The first 200 lines.
بچه ها، وقتي عمو مارشال و عمع ليلي تون
واسه ماروين کوچولو پرستار پيدا کردن
...به خاطر اينکه بعد از 5 ماه
تونسته بودن با هم برن بيرون... هيجان زده بودن
و همينطور ما هم هيجان زده بوديم
ماماني
بابايي
سلام بچه ها
...خب، حالا ديگه صداي جيغ زدن
بچه نمياد که بخواد ما رو اذيت کنه...
اين اواخر اوضاع چطور بوده؟
به طور شگفت آوري سوال سنگيني بود
مي دونين، بعد از اين که ماروين به دنيا اومد
ليلي و مارشال يه قانون وضع کردن
هر مشکلي داشتين، حق ندارين بياين پيش ما
مگه اينکه نمره طرف، 8 به بالا باشه
و ما هم بهترين تلاشمون رو مي کرديم که وفادار بوده باشيم
تد، اوضاعت با ويکتوريا چطوره؟
بابام بهترين جوک خنده دار دنيا رو گفت
گفت از اونجايي که تو باعث به هم خوردن عروسي شدي
يا هفتار هزار دلار هزينه اي که واسه مراسم خرج کرده بود رو ميدي
يا که دهنت سرويسه
ميدوني، تاحالا انقدر بامزه نديده بودمش
دلگرم کننده بود ولي 8 هم نبود
همه چي عاليه
و رابين، اوضاع تو و نيک چطوره؟
بالاخره آماده يه موتورسواري درست و حسابي هستي؟
کي؟ من؟
بزن بريم مرد بزرگ
خود خودشه
ماماني خوشش اومده
رابين، اينجا رو باش
همگام با محيط زيست
سوختش هم تفاله حبوباته
يه حال اساسي به يه زن ميده ولي بازم 8 نيست
همه چي عاليه
و اوضاي بارني خودمون چطوره؟
هشت که نبود
تو بهترين حالت شش بود شش و نيم
البته آخرش که کارم باهاش تموم شد به نظر چهار مي رسيد
بزن قدش خيالي
همه چي عاليه
به سلامتي مدت زمان زيادي که بار مک لارن انتظار بازگشت مارشال و ليلي رو کشيد
دلم لک زده بود واسه اين خيله خب، ما ديگه بايد بريم
چي؟ - همين الان رسيدين -
من کل برنامه ي امشبم رو براتون خالي کردم
حتي گوشي کون-زنگيم رو هم نيوردم
...اوه، من شرمنده ام ولي ما
وقاعاً يه کم وقت براي خودمون لازم داشتيم...
قول ميدم زود زود بازم دور هم جمع شيم
خدافظ بچه ها خدافظ
آره، فکر کن گوشي کون-زنگيم رو نيارم با خودم
بارني استينسون صحبت مي کنه چطور مي تونم کيرم رو سيخ کنم؟
خيلي خوبه که تو اين هواي آزاد باشي
بو رو احساس مي کني؟
بوي شاشيه که واسه ماروين نيست
اوه، خدايا، دلم واسه اين بو تنگ شده بود
...ميدون، فکر ميکردم که ما کل وقتمون رو
بايد نگران ماروين باشيم... ...ولي واقعاً حس خوبيه که
بياي بيرون و يه هوايي تازه کني...
آره
مرگ ما رو احاطه کرده
ووو، بوي شاش يکم قوي تر شد
تيم ترجمه "ناين مووي" با افتخار تقديم ميکند "فصل هشتم سريال "چگونه با مادرتان آشنا شدم قسمت چهارم: چه کسي مي خواهد پدر/مادر خوانده باشد؟
...خب، شماها
...اولين روزي که بعد از 5 ماه تونستين بياين بيرون رو
نشستين خونه و واسه مرگ خودتون برنامه ريزي کردين؟...
آره، يه سايت پيدا کرديم که توي وصيت نامه نوشتن کمک ميکنه
...در صورت مرگ شما
ببخشيد
فقط، فقط واقعاً سخته که در مورش فکر کني
اوه، مي دونم
خيله خب
...در صورت مرگ شما
خيله خب، ميدوني چيه؟
بيا با چيزاي آسونش شروع کنيم
باشه؟ - باشه -
لطفاً کدپستي خود را وارد نماييد
ديــگـه واســـمون نـــامــه نميـــــاد
تموم مدت دارم به ليلي قوت قلب ميدم که اينا همش فرضيه
محض اطلاعت اينکه، نيويورک شهر خيلي امنيه
آسانسور هاي خراب چاله هاي زيرزميني که منفجر ميشن
شوهراي حسود
اينجا بهشتِ پزشک قانونيه
همه افراد حس کينه توزي شديدي دارن
هفته پيش دوتايي طرفاي خونتون بودن
ديروز موقع ناهار موچ يکيشون رو گرفتم
چاقو کشيده
طرف کثافت کاري هم دوست داشته
بگذريم
بعد رسيديم به اون بخشي که بايد براي بچه سرپرست انتخاب ميکرديم
بعضي وقتا خانواده ها، يکي از والدينشون رو انتخاب مي کنن
کار رو خيلي آسون کرد
مامان من
مامانت؟
مگه مامان من چشه؟
خيله خب، باشه 45دقيقه بعد
ماروين پيش مامان دوست داشتني من نميره
ولي خب به هر حال بايد پيش يکي بره
درسته
مامان من چطوره؟
مامان تو؟
امم، ببخشيد ها
باشه 78دقيقه بعد
مامان من هم نه
بابام چطوره؟
بابات؟
خيله خب، آره، اون که شوته شوته 1ثانيه بعد
يه لحظه صبر کن ميدوني کي مي تونه گزينه خوبي باشه؟
برادرم مارکوس
اون مثل يه باباي خوب ميمونه
اون کارت تبريک کريسمس رو يادته؟
جدا از اون لباسِ کتانيِ راه راهِ سوال برانگيزش مارکوس پدر خوبيه
نظرم اينه که اگه ماروين بايد پيش کسي باشه اون کس بايد جزء خانواده باشه
خيله خب، عاليه
مارکوس، سلام، اوضاع چطوره؟
!اوضاع خيلي رديفه، کونمال
آت و آشغالامو جمع کردم، با "سارا" و بچه ها هم خدافظي کردم
و بالاخره تونستم شغل آرزوهام رو به دست بيارم
مغازه ويتامينه "کارناليزم 2" رو زدم
گوشي دستت
يه کوني اي داره از نِي به عنوان رول ماريجواناش استفاده مي کنه
وايسا اگه همونو تو کونت نکردم
خلاصه اينکه ما هيچ سرپرستي نداريم
ميدوني، به عنوان بهترين دوستتون
اول از همه ميگم، افتخار مي کنم ماروين رو بزرگ کنم
اگه ميخواين خشتکش رو پرچم کنن
تد آدم مناسبيه
...اگه ميخواين سيخ تو کون
بچه خرخونها بکنه...
طرفتون خودمم
به اون بچه ياد ميدم که چطوري ميشه معرکه بود
طوري که تو وليلي هيچ وقت نمي تونستين
...قراره افسا
،صبر کنيد نه نميخوام صبر کنم
و ماروين کوچولو هم نبايد صبر کنه
پس شايد بهتر باشه جفتتون همين الان بميرين
نه اي بشه...
و اين طور بود که طولاني ترين هفته ي زندگي مارشال و ليلي شروع شد
داداش مک دونالد يه زمين داشت اي يا اي يا اوووو
و تو اون زمين کُلي کُس داشت
اي يا اي يا اوووو
يا يه کُس اينجا ...و يه کُس اونجا
دادا، دادا، دادا قايقت
بريم به سمت بار
مخ کس ها رو بزنيم ...بعدش 10تا پيک بريم بالا
پستون هاي توي اتوبوس بالا و پايين ميرن
پستون هاي توي اتوبوس بالا و پايين ميرن
پستون هاي توي اتوبوس بالا و پايين ميرن
تو کل مسير شهر
چي؟
فکر مي کني ميتوني با اين کالسکه بهشون رشوه بدي؟
!خودشون يکي دارن، کسخل
.اوه، اين فقط يه کالسکه نيست، رابين
من بهش ميگم کالسکه ممه اي
بيا جلو، يه نگاه بنداز
متوجه نشدم، اينجا که چيزي نيست
ميدونم ، ولي بابايي اينجا داري يه چيزايي مي بينه
اونا ممه هاي رابينن؟
وقتي دخترا ميان اينجا خم ميشن تا بسته شادي منو ديد بزنن
!!منم بسته هاي شادي اونا رو ميبينم
کالسکه ممه اي
خدايا، من چرا اينقدر باحالم آخه
سلام بچه ها، هي
سلام
من و ليلي ميخوايم که شماها يه سر بياين بالا
اين يه تصميم مهمه
...و نمي شه شما همه ـش با اين رقابت بچگانه تون
بخواين مزاحم کار ما بشين...
...و به خاطر همين، تبدليش کرديم به
يه رقابت رسمي...
ميخوايم بازي "کي ميخواد پدر/مادر خوانده بشه" رو بکنيم
بعد از اين تبليغ از اسپانسر برناممون
اين چرا داره با ديوار حرف مي زنه؟
وايسا ببينم، ميخواين اين طوري براي ماروين سرپرست انتخاب کنين؟
...يعني، اصلا چرا سه تاييمون رو نميندازين تو قفس
بعد آخرين نفر که زنده موند برنده شه؟...
در اين مورد هم حرف زديم ولي خب اين يه امتياز ناجوانمردانه واسه رابين بود
آره، ببينين بچه ها
ما خيلي سر اين قضيه فکر کرديم
تو کل مسير شهر
...عزيزم، مي دونم که اينا
يه کم مسخره شو در آوردن... - يه کم؟ -
ولي ما هنوزم بايد براي روز مبادا يه سرپرست پيدا کنيم
در چه صورتي؟
مجبورم نکن اسمشو بيارم
بگو، من تحملشو دارم
بگو
روزي که ما بميريم
چه طور مي توني چنين حرفي بزني ؟
و بعد با خودم فکر کردم که چي کار کنم
اگه يه زني داري که مدام در حال گريه کردنه
و سه تا احمق که دست از رشوه دادن بر نمي دارن
و استعداد خدادادي در بازي سازي چيکار ميشه کرد؟
چندتا بخش در رابطه با سرپرستي بچه انتخاب مي کني
ميچسبونيشون به چرخ براي زنت يه لباس گرون ميخري
تا باهات همکاري کنه
دوباره خوشگل شدم
...خلاصه اين که من قصدم اينه که
...قضيه مرگ من و ليلي رو يکم...
No comments yet. Be the first to leave one.