The first 200 lines.
نیویورک، ۱۸۸۹
لطفاً کمکم کنید! مادرم داره میمیره!
مادرم، داره میمیره!
او بیرون است.
مادرم داره میمیره، لطفاً کمک کنید!
داره میمیره! کمکش کنید! اون مادرمه، کمکش کنید!
کجا میبریش؟
خوبم.
یکی از همون شبها بود...
مادر کابرینی، مطمئنی؟
خوبم، کُنچتا.
ممنونم.
مادر!
یه تلگرام! از واتیکان!
باید فوراً به رُم برم.
این یک دعوت است...
نه یک موافقت.
مادر کابرینی
عالیجناب، از اینکه این فرصت رو به من دادید تا حرفم رو بزنم، ممنونم...
در حقیقت، شما قبلاً یازده بار حرفتون رو زدید.
عالیجناب، فقر مثل یک انفجار در آسیا در حال گسترشه،
و کودکان، به خصوص در چین، بیشترین آسیب رو میبینن...
مادر، این دفتر به پیشنهاد شما...
بارها پاسخ داده، و بیفایده بوده.
بنابراین ضروری دیدیم که...
همون پاسخ رو حضوری هم به شما بدیم.
عالیجناب، اگه اجازه بدید...
شما در لومباردی دارین یتیمخانه میسازین، درسته؟
خوبه.
پس به کار خوبتون اونجا ادامه بدید.
همونجایی که بهش تعلق داری، بمون، مادر.
خانم...
دختر شما خیلی ضعیفه...
و تا زمانی که زنده است، همینطور خواهد بود.
او تقریباً در آن رودخانه غرق شد.
حالا تختش زندگی او خواهد بود.
آنجا جایی است که او به آن تعلق دارد.
عالیجناب
مادر کابرینی
این تصمیم...
مال شماست یا مال پاپ؟
به شما اطمینان میدهم که تفاوتی ندارد.
اگر تفاوتی ندارد...
میخواهم آن را از خودِ حضرت پاپ بشنوم.
وگرنه مجبورم به نامهنوشتن ادامه بدم.
حضرت پاپ
برای یک زن کوچولو، شما سر و صدای زیادی به پا میکنید.
حضرت پاپ،
میخوام یک شبکه یتیمخانه تأسیس کنم. اول در سرتاسر چین...
شما حرفتان را به طور کامل بیان کردید.
اما به من گفته شده که میخواهید حکم نهایی را مستقیماً از من بشنوید.
لومباردی محدوده کار شماست.
خب، عالیجناب...
به من میگوید که این اولین سفر شما به رم است...
در واقع، اولین سفر شما به خارج از لومباردی.
جالبه.
من شما را تشویق میکنم که چند روزی استراحت کنید،
از موزه دیدن کنید، جاذبهها را ببینید...
آیا به خاطر این است که من یک زن هستم؟
آیا به همین دلیل است که باید محدوده کارم را محدود کنم؟
هرگز یک گروه مستقل از زنان مبلغ وجود نداشته است...
آیا مریم مجدلیه نبود که خبر رستاخیز را به حواریون رساند؟
اگر خداوند چنین مأموریتی را به یک زن سپرد...
چرا نباید به ما اعتماد کند؟
اجازه میدهید یادآوری کنم که حضرت پاپ قدرت دارد...
که حتی شما را مورد سرزنش قرار دهد یا متفرق کند...
فقط یک لحظه، سیلویو.
چرا چین، کابرینی؟
چون ما شرق را فراموش کردهایم.
از پکن شروع میکنم و به سمت غرب حرکت میکنم...
و مجموعهای از خیریهها را ایجاد میکنم که به افغانستان، سپس به ایران برسد...
پس...
شما قصد دارید بسازید...
...یک انجمن جهانی!
حضرت پاپ
دنیا برای کاری که من قصد دارم انجام دهم، خیلی کوچک است.
متوجه منظورم شدید؟
و شما بودجه کافی برای...
...فتح جهان را دارید؟
اگر منتظر بودجه کافی میماندم...
هیچ چیز نمیساختم.
نه مدرسههایم، و نه یتیمخانهام در کُدونیو.
مأموریت را آغاز کنید، و وسایل فراهم خواهند شد.
حضرت پاپ،
اجازه میدهید وقت ملاقات بعدیتان را یادآوری کنم؟
جا به جا کن.
من با کابرینی چای مینوشم.
امروز صبح، در یک کوچه، جسد یخزدهی پسری را پیدا کردم...
...که تنها پتوی او روزنامه بود.
ما به آمریکا آمدیم، با این باور که خیابانها با طلا فرش شدهاند...
...فقط برای اینکه ببینیم با کودکان رهاشده فرش شدهاند.
این جعبه...
...قبری از رویاهاست.
پر از نامههای مهاجران است.
ایتالیاییها از نیویورک.
مرا ببخشید، حضرت پاپ.
چرا این را به من میگویید؟
به من میگویند که...
شما توسط سه گروه مختلف رد شدید.
هر بار به دلیل "ضعف جسمانی".
میتونیم تسلیم ضعفمون بشیم،
یا میتونیم به هدفمون خدمت کنیم.
نه هر دوش.
اگه من شما رو اولین زنی قرار بدم،
که تا حالا یه مأموریت خارج از کشور رو رهبری کرده،
کل کلیسا به شما به چشم اثباتی نگاه میکنه...
از اینکه زنان چه کارهایی میتونن...
یا نمیتونن انجام بدن.
این رو متوجه هستید؟
من مأموریت شما رو تأیید میکنم،
به یک شرط:
از غرب شروع کنید.
نه از شرق.
اگه دنیا برای کاری که قصد دارید انجام بدید کوچیکه...
پس کجا شروع میکنید چه فرقی داره؟
ما به عنوان زن...
بدون مردان، انتظار میره که شکست بخوریم.
بیشتر از همیشه، باید به خودمون اعتماد کنیم...
و به هدف مأموریتمون.
همینطور که راهی میشیم...
به سمت آمریکا.
گمشو بیرون از اینجا!
اینجا جای تو نیست.
سه تا دختربچه رو دیدید؟ همین الان از اینجا رد شدن.
ببین، توی روز روشن توی این ساعت کشته میشی.
باید به حرفش گوش کنیم، مادر.
میدونید نزدیک اینجا میتونیم یه اتاق پیدا کنیم؟
برای شما؟ توی فایو پوینتز؟
ما یه جا برای خواب نیاز داریم...
فقط برای امشب.
نمیتونم کمکتون کنم.
التماس میکنم، ما نمیدونیم کجا بریم.
در رو محکم ببند.
و اگه نمیخوای کتک بخوری، نذار جینو ببینتت.
در رو باز کن!
هیچکس اینجا مفتی نمیمونه!
باز کن!
فکر میکنی برام مهمه که شما راهبهاید؟
اگه دوباره اینجا گیرتون بیارم...
کاری میکنم پشیمون بشید.
اوه خدای من...
پدر مورلی؟
شما اینجایید.
میدونستم این به پام تموم میشه.
پس، نامهی اسقف اعظم رو دریافت نکردید؟
همون که فرستادم؟
نه، دریافت نکردیم.
خب...
مأموریتتون رد شد. از طرف اسقفنشین.
رد شد؟
منظورتون چیه، رد شد؟
واقعاً باید اسقف اعظم رو ببینید.
ممکنه اول ما رو به یتیمخونمون ببرید؟
نتونستیم به اندازه کافی پول جمع کنیم تا باز نگهش داریم.
با هزینههای بیمارستان که دیگه هیچی.
انزو، پائولو! شما دوباره؟!
گمشید بیرون! برید!
نه، نرید...
هر جور که نهال رو خم کنی، همونطور درخت میشه.
حتی اون بزرگترها هم هنوز بچهان.
دفتر اسقف اعظم توی خیابون پنجاه و سومه.
قبل از اینکه یه تراموا پیدا کنید، راه طولانیای در پیش دارید.
همونجا که بهش تعلق داری، بمون، مادر.
مادر...
اسم من دکتر مورفیه.
چند تا آدم خیرخواه شما رو آوردن اینجا.
همونجا که بهش تعلق دارید بمونید.
مادر،
ریههاتون،
ریههاتون،
اونها...
کجا بودید، مادر؟
حال شما خوبه، مادر؟
چقدر رو داری که برگشتی اینجا.
میخوام با ویتوریا صحبت کنم.
اون مشغوله.
حالا برو.
گمشو بیرون!
برو! برو!
برنگرد.
اون لباسهای راهبهگری قشنگتون از دستش محافظتتون نمیکنه.
اون این کار رو کرد؟
برای پیدا کردن اون دخترا به کمکت نیاز دارم، ویتوریا.
چراغهاتون رو بردارید.
این درِ خونهی من بود.
اونو بردار!
پسر مافیایی.
اونا فقط راهبهان.
ما نون رو برمیداریم.
اینجایید!
نگرانتون بودم.
فقط نون رو به ما بده.
اگه نون رو ببرید، امشب چی میخورید؟
به عنوان مهمون ما بیاید و خواهید داشت...
خواهر سرافینا چی درست میکنه؟
ریگاتونی و کروساتای هلو.
به اضافه نون.
یا...
ما نون رو برمیداریم.
ولی کروساتا است...
No comments yet. Be the first to leave one.