The first 200 lines.
بدون چاپ ؛ بدون مو ؛ بدون اشتباه
اون قبلا کشته شده
کی میتونه اینطوری از مرزهای نژادی عبور کنه و مورد توجه قرار نگیره؟
یک پستچی؟ زباله روب؟
یا پلیس
اون درست به من خیره شده خودشه
مردی با موهای قرمز
سوزاندن روغن نیمه شب؟
پسرت چطوره؟ تمام شب با خودش چیکار می کنه
درحالی که تو تمام شب کار می کنی؟
آزمایشات تو معمولیه مگه اینکه تو رو در موقعیت خاصی قرار بدیم
از بتابلاکر ها فقط محض اطمینان مصرف کن
مادرجنده ها بیاید
درضمن ؛ گاییدمت
تو با من چیکار داری بچه سوسول
نه ادموند تو اینطوری نمی گی
گفتی خوب میشم
گفتی خوب میشم
گفتی من خوب میشم
وقتی ساختار نفس قوی نداری
که به طور معمول در دوران کودکی محکم میشه
مثل ساختن خونه ای روی پایه ناپایداره
در یک لحظه خونه ممکنه فرو بریزه
تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد
جديدترين زيرنويس ها را از اينجا دانلود کنيد @subforu
اساس خونه ما
زندگی ما در کودکی ایجاد شده
ثبات ؛ روال ؛ تشریفات
به شام های خانوادگی داستان های قبل از خواب و تولد ها فکر کن
به راحتی میشه این آداب و رسوم رو بدیهی دونست
اما اونا تخته های یک ساختار بسیار قوی هستند
اگه کودکان در امان نباشند جشن گرفتن و شادی کردن
نوعی پوسیدگی عاطفی درون اونا ایجاد می کنه
یک قالب روانی
در صورت عدم درمان ؛ اون کپک ممکنه گسترش پیدا کنه
و میزبان خودش رو با مجموعه ای از بیماری ها آلوده کنه
جامعه شناسی
تمایلات پاتالوژیک
و در بعضی موارد میتونه به رفتارهای خشونت آمیز منجر بشه
سلام بابا
من درباره امضای تو در کتاب هفتگی خوندم
فکر کردم بیام
ادموند؟
اینجا چیکار می کنی؟
من داشتم کتابت رو می خوندم
واقعا عالیه
هر چی نوشتی انگار درست با من حرف میزد
یا در مورد من بود
میدونی ؛ وقتی از فونداسیون ترک خورده حرف می زنی؟
ادموند، باید قدم بزنیم
من عصبانی نیستم که از من اسمی داخل کتاب نبردی
با اینکه من پسرت هستم
تو به لیسی اشاره کردی
به بیمارهات و غریبه ها
ادموند، بیا با هم قدم بزنیم
میدونی من فقط همه چیزهایی که در موردش حرف زدی رو حس می کنم ؛ میدونی؟
من به این ماجرا رسیدگی می کنم قالب
بی ریشه، بی پیوند
ادموند
مامان
خب، ادموند، چه سورپرایز خوشایندی
بریم داخل
همه ميتونيم با هم بريم پشت خونه
نه
میخوام همینجا با بابا حرف بزنم
بابا همه چیز رو در مورد یک پایه پوسیده میدونه
...و میدونه من به پایه و اساس خودم فکر کردم ؛ درباره
در مورد تولد ۱۲ سالگیم
چقدر دربارش فکر کردم که در مسیر چدارم
...اما در عوض منو رها کردی
در اون خونه گروهی
...من فقط میخوام
لیسی؟
اون لیسیه؟
نه نه
...اما من فقط بیا اینجا ؛ میخوام باهاش حرف بزنم
اون لیسیه ؛ من خیلی وقته ندیدمش
ادموند نمی تونی همینطور اینجا حاضر بشی
...خب متاسفم ؛ من فقط
چی؟چی؟چی؟؛ پول میخوای؟
...نه ؛ نه ؛ من فقط
من فقط میخوام بدونم چرا موقع تولد ۱۲ سالگیم منو ترک کردی
ما تلاش کردیم، ادموند
زمان زيادي تلاش کردیم
وقت و انرژی زیادی روت صرف کردیم
تو رو به یک مدرسه خوب فرستادیم
تو رو در ورزش های فوق العاده ثبت نام کردیم که فکر می کردیم در اونا پیشرفت می کنی
من بازیگری رو دوست داشتم میخواستم تمام این انرژی هارو ازت بگیرم
میدونی که در کنترل احساساتت با مشکلاتی روبرو شدی
همش عصبانیتت رو ابراز می کردی
تو ۱۲ ساله بودی و به بلوغ رسیدی
همه اینا باعث این ماجرا شد
...در همین حال ما لیستی واقعی از خودمون داشتیم
گوشت و خون بیولوژیکی ما
ما باید مطمئن می شدیم که اون در امانه
اما چرا نتونستی یک پایه محکم بهم بدی؟
یک طرح
این کاری نیست که تو انجام میدی؟ به عنوان یک معمار؟
...تو سالها بعضی از افراد فقط نمی تونند درست بشند
اما شاید اون موقع چیزی رو که الان درک می کنی رو نمی فهمیدی
یعنی هنوز کتاب رو ننوشته بودی من باید برگردم
صبر کن ؛ صبر کن ؛ صبر کن بابا خواهش می کنم خواهش می کنم لطفا
خیلی خب همه چیزایی که دربارش نوشتی دقیقا همون چیزاییه که من الان دارم
من حتی دیگه مطمئن نیستم چه چیزی واقعیه
...من حتی نمی دونم کی هستم و واقعا
من فقط نگرانم که اتفاق واقعا بدی بیفته
بعد برو دنبال کمک
....:::: ترجمه : مـحـمـد حـیـدری ::::.... telegram : @subforu
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس
مامان میتونیم قالب لثه بگیریم؟
خب برای هرکدوم یک آدامس
غیرضروری اخراج شد
برای مراسم اهدای جوایز دیشب ساخته شده
اگه هلیکوپترهای ما نبودند نوردهی وحشتناک بود
فقط خیلی سختش میکنه
شوهرش پلیسه
...در جامعه آفریقایی آمریکایی نشون میده که چطور یک پلیس
اون چیزی نیست که در حال حاضر بهش نیاز داریم
شوهر منم پلیسه خب کاراگاه
اوه، واقعا؟
کدوم بخش؟ دزدی و قتل
بارو من آنجلا اسمیت هستم
وندی مک کینی این لذت بخشه
همینه ؛ چون افراد زیادی درک نمی کنند
اونا خیلی سریع انتقاد می کنند اما نمی دونند چه اتفاقی میفته
تغییرات عجیب و غریب ساعت های طولانی و دیدن چیزهای وحشتناک
آمین خواهر
جمعه گذشته شوهرم تا ساعت ۴صبح خونه نیومد
شوهر منم باید در همون بخش بوده باشه
چون مطمئن نیستم که اصلا اون شب به خونه برگشته باشه
ما باید با یک مرد ازدواج کنیم
اون سه شنبه شب گذشته هم بیرون بود؟
سه شنبه گذشته
مامان؛ اون مرد برامون دست تکون میده
خب وقت رفتنه دخترا
الان بابا رو می بینیم؟ آره
ممکنه زیاد در خونه نباشه اما وقتی هست عالیه
مک کینی شب قتل مینارد رو به خاطر نیاورد
تمام شب به خونه نیومده
چی گیرت اومد؟ یالا
با تمام بخش های دیگه این نوع جرائم رو بررسی کردم
که با توضیحات کارشناس ما مطابقت داشت
به یک متهم سابق نگاه کردم که در ال مونته زندگی می کنه اما کار اون نمیتونه باشه
همچنان در حال پیگیری یک سرنخ دیگه هستم
اما ممکنه اون مرد دیگه در ایالت نباشه
مک کینی چطور؟
واقعا فکر می کنی اون یک مظنون احتمالیه؟
نه هنوز
اون با توضیحات زیرکانه مطابقت داره اون میتونه دسترسی داشته باشه
و اون با خانواده من درافتاده
پس من اونو رد نمی کنم تا زمانی که حذف بشه
من یک رییس پلیس قدیمی رو به خاطر دارم که سابقه خودش رو بررسی می کرد
یک دسته کارت سنگین بود و من در شماره ۱۸۱پیداش کردم
آشغال های سنگین شکایت های بی رحمانه
هیچوقت بیشتر از دو روز در حالت تعلیق نبوده ؛ اما
یک مساله برجسته هست
قتل در سال 82
لامار واتکینز مک کینی درگیر ماجرا بوده؟
درسته ؛ اون در اون زمان یک پلیس گشت بوده
اول از همه در صحنه بوده
یک پلیس دیگه که مجروح شده روایت اونو از ماجرا زیر سوال برده
و اداره کل تحقیقات اصلی رو شروع می کنه
گزارش چه می گفت؟
هیچی نبود
آره اونا تحقیقات رو بعد از چند روز به اتمام رسوندند
و اون پلیس دیگه چطور؟
یک هفته بعد از نیرو بازنشسته شد
آدرسشو گرفتی؟
بله
عصر بخیر من دنبال مردی به اسم جیمز استنسون هستم
چرا؟ من کاراگاه داون ریو هستم
بخش سرقت و قتل
امیدوار بودم بتونم چند تا سوال ازت بپرسم
من نمی تونم کمکت کنم فکر کنم تو رونالد مک کینی رو بشناسی
من دارم برای اون تحقیق می کنم
در کارت موفق باشی اون میخواد در کارم دخالت کنه
خانواده منو تهدید کرده باید بدونم در چه حد خطرناکه
چی میخوای بدونی؟
چرا نیرو رو ترک کرد؟
و اون چه ربطی به قتل لامار واتکینز داشت؟
هرچیزی که در موردش بگی محرمانه میمونه
بذار بهت نشون بدم ؛ شاید راحت تر باشه
من و مک کینی در سال ۸۱ در همون درگیری پلیس حضور داشتیم
یک شب منو به مهمونی دعوت کرد
نوعی شروع
اون می خواست من در گروهی باشم که اونم بود
چه گروهی؟
مثل کد آبی ؛ صدبار سکوت
حداقل این چیزی بود که من فکر می کردم
از اول
بعدش قتل لامار واتکینز اتفاق افتاد
فکر می کنی مک کینی ربطی بهش داشت؟
من افسر پاسخگو بودم
بعضی از بچه های گروه قبلش در صحنه بودند
گفتند انتقام گروهیه
اما بنظر من اینطور نبود
هر قتل مرتبط با باندی بود که قبلا دیده بودم
برای مثال علامت باند جی.اس.دبلیو همیشه رد چاقو بود
همسر واتکینز اونجا بود
اون از صحبت کردن با همه ما مخصوصا مک کینی می ترسید
No comments yet. Be the first to leave one.