Horror in the High Desert

Horror in the High Desert

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Horror in the High Desert 2021 WEBRip x264-FoundFootageFan
Horror in the High Desert 2021 WEBRip x264-RARBG
Horror in the High Desert 2021 WEBRip x264-YTS-YIFY
Horror in the High Desert 2021 WEBRip AMZN DDP2 0 x264-NPMS
Horror in the High Desert 2021 WEBRip x264-ION10
A Commentary by Mehdisk
🌄🚂 𝟎𝟏:𝟐𝟎:𝟒𝟓 || ᴛʟɢʀᴍ:𝗙𝗼𝘂𝗻𝗱𝗙𝗼𝗼𝘁𝗮𝗴𝗲𝗙𝗮𝗻 || لینک دانلود فیلم 🚂🌄

Tags

other
Published on: 2023-08-01
Downloads: 35
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

،حتی توی بدترین تصوراتم

فکرش هم نمیکردم وقتی به گری گفتم ،ممکنه اتفاق بدی برات بیوفته

.یه همچین اتفاق وحشتناکی براش بیوفته

حتی نمیتونم تصور کنم که

گری چه لحظات سختی رو تحمل کرده

و اینکه توی اون منطقه دور افتاده

.چقدر احساس رنج و تنهایی کرده

اون گفته که هرچقدر بیشتر می ایستاده

،و بهش نگاه میکرده

،احساس ترس و دلهره ی بیشتری بهش دست میداده

درواقع حس ششم‌ش بهش میگفته .باید از اونجا دور بشه

9.1.1 .درخواستتون رو اعلام کنید

...من نمیدونم... من الان خونه ی برادرمم ...یه لحظه صبر کنید

...بذارید ببینم... امم

اینجا... خیابون بیستم پاین توی روث ـه

و درخواستتون چیه؟

...برادرم... گم شده

چه مدته که گم شده؟

نمیدونم... رفته بود برای گردش و ...قرار بود دو روز پیش برگرده

...امم... فکر کنم یک هفته ای میشه

اسمشون چیه؟

.گری... گری هینج

سنشون؟

.سی و یک... نه سی و دو... 32 سالشه

میدونید قرار بوده کجا بره؟

...راستش نه... الان سعی دارم همینو بفهمم

.بسیار خب، همین الان یه مامور به اونجا اعزام میکنیم

اولین باری که حس کردم یه اتفاقی افتاده

موقعی بود که داشتم تلفنی با ناشرم صحبت میکردم

و سایمون داشت مدام بهم زنگ میزد

و بعد از تموم شدن صحبتام با ناشرم

،من زنگ زدم به سایمون ،هم اتاقی گری

.و اون بهم گفت گری دو روزه که دیر کرده

.گری همچین آدمی نبود

،میدونین، گری

.هرگز توکا رو تنها نمیذاشت

مخصوصا اینکه میدونست .سایمون قراره بره خارج از شهر

همون لحظه فهمیدم که یه اتفاقی افتاده

.و باید سریعا خودمو برسونم اونجا

خلاصه وسایلمو جمع کردم و .از پاناکا رفتم به سمت روث

باید میفهمیدم چه اتفاقی افتاده

،و مطمئن میشدم که حال برادرم خوبه

و همچنین از توکا مراقبت میکردم .تا گری برگرده

...واقعا فکر میکردم قراره برگرده

من گری رو اولین بار توی یه مراسمی دیدمش

،که توی راه‌آهن شمالی نِوادا برگزار میشد

،و درواقع ما هر کدوممون داشتیم راه خودمونو میرفتیم

،و راجب قطارها با هم حرف میزدیم

.و جفتمون دنبال یه جایی برای موندن بودیم

،من دنبال یه جایی واسه کار بودم

،اون بین جاهای مختلفی جابه جا میشد

.و جفتمون بطور اتفاقی این خونه رو پیدا کردیم

،اولین باری که اسمش رو شنیدم ،گری هینج

فکر میکنم زمانی بود که .توی شبکه رادیویی "اِن اِن اِن" کار میکردم

...اون کار

،من اونجا یه خبرنگار تحقیقاتی بودم

اونجا، اولین کار رسمی من بود

و تهیه کننده اومد پیش من و گفتش که

،باید این خبرو پوشش بدیم

گفتش که به نظرم این کار برای هردومون خوبه

چون که شبکه های تلویزیونی و اخبار

دیگه این خبرو پوشش نمیدادن

و این فرصت خوبی بود که این خبرو انحصاری کنیم

،و داستانش رو ادامه بدیم

چون به اعتقاد افرادی که راجب این داستان شنیده بودن

،یا گزارش تهیه کرده بودن .این خبر داشت فراموش میشد

،اگه بخوام برادرم گری رو براتون توصیف کنم

،بهترین راه توصیفش اینه که

اگه یه خانومی بهش میگفت

،مراقب کیف پولم باش تا برگردم

،دیگه مهم نبود چقدر طول بکشه

گری همونجا منتظر میموند و از کیف پولش مراقبت میکرد

و مطمئن میشد که همه چی سر جاش بمونه .تا وقتی اون خانوم برگرده

،درواقع اون همچین آدمی بود

.یه آدم قابل اعتماد و بی نظیر

.بی نظیر

،گری عاشق طبیعت و فضای باز بود

،یعنی، اون سلطان گشت و گذار توی طبیعت بود

.باید اینجوری بگم

و به نظرم خیلی از آدما .بهش حسادت میکردن

از این نظر که ،اون یه زندگی زیبا و ماجراجویانه داشت

و به نظرم کسایی که ،از صبح تا شب باید سر کار باشن

،و پشت یه میز بشینن

.به نظرم، سبک زندگی گری رو تحسین میکردن

.فوق العاده باهوش، ولی درونگرا

،اون تمام مسائل رو پیش خودش نگه میداشت

،اگه توی اتاقش و پشت کامپیوترش نبود

.پس داشت با قطارای اسباب بازی سرگرم میشد

،ولی مواقع دیگه

آره، تنهایی توی اتاقش بود

.و ویدیو می ساخت

خیلی بامزه بود، آره

قطعا میتونست با تیکه ها و جمله هاش

.شما رو بخندونه

،من شروع کردم به اینکه گری رو بیشتر بشناسم

و فهمیدم که

.اون فوق العاده باهوش بوده

،از اون آدمایی بوده که از شدت باهوشی

.توی ارتباط برقرار کردن با دیگران به مشکل برمیخورن

،به همین دلیل بیشتر وقت ها، منزوی بود

.و درسته، اون شگفت انگیز بود

،هرچی بیشتر راجبش می فهمیدم

بیشتر میخواستم کشف کنم که .گری واقعا کی بود

،گری شغل رویایی خودشو پیدا کرده بود

،درواقع به عنوان یه آدم عاشق ماجراجویی

اون برای یه شرکت استارت‌آپ .بنام "نقشه ی نوادا" شروع به کار کرد

کاری که اونا انجام میدادن این بود که

نقشه ی مناطق دورافتاده رو .برای استفاده ی شکارچیان ترسیم میکردن

خلاصه اونا راجب حیات وحش، آب و هوا و نوع خاک و زمین اون مناطق اطلاعات کسب میکردن

.و گری هم با این کار، انگار توی بهشت بود

اون عاشق این بود که .تنهایی توی بیابون ها گشت و گذار کنه

،عاشق گردش و پیاده روی بود

،و عاشق ماجراجویی

،و قطار ها، اون دیوونه ی قطارا بود .براشون می مرد

.سلام بچه ها ،یه ویدیوی یوتیوبی دیگه

.توی یکی از مکانای موردعلاقه‌م

اگه وقت بیشتری داشتم حتما داوطلب میشدم

،اما به هرحال اینجا موزه ی راه‌آهن شمالی نواداس ،توی ایلی

و اینجا یه معدن مس قدیمی بوده

.که دیگه ازش استفاده نمیشه

،میتونین کارای باحالی انجام بدین

مثلا میتونین توی اتاق کارگرای قطار بخوابین ،که مال کنیکاته

،بزرگترین معدن مس منطقه

.دقیقا روبروی خونه ی من توی روث

درواقع این موزه ی راه‌آهن خیلی کوچیکه

فقط میتونین یه چرخی اطرافش بزنین

و میدونین که من قطارا رو .به اندازه ی گردش دوس دارم

،باید زمستون اینجا رو ببینین

.چون از سرما نمیشه زیاد بیرون موند

خلاصه من خیلی هیجان داشتم که ،این داستانو ادامه بدم

و بگم که این اولین داستان من بود

و این داستان

توی شهر کوچیکی بنام روث رخ داده بود

خلاصه من دفتر تلفنو برداشتم و شروع کردم به زنگ زدن

،و میخواستم با هرکسی که میتونم صحبت کنم

.هرکسی که میخواست راجبش صحبت کنه

اولین باری که حس کردم یه جای کار می لنگه

موقعی بود که ازم خواست مواظب توکا باشم

.قبل از اینکه میخواست به اون گردش بره

.چون اون هیچوقت توکا رو تنها نمیذاشت

همیشه سگش رو با خودش میبرد

واسه همین حس کردم یه مشکلی هست

و خودش هم خیلی استرس داشت

.و حتی بیشتر از همیشه تو خودش بود

،وقتی بعد از دو روز برنگشت

.با خودم گفتم این قضیه خیلی عجیبه

من باید به پروازم می رسیدم

واسه همین به بورلی زنگ زدم که .بیاد و مواظب توکا باشه

،بعد از اینکه صحبتم با سایمون تموم شد

.به گری زنگ زدم، ولی جواب نمیداد

بخاطر همین با عجله پاناکا رو ترک کردم و رفتم سمت روث

.فقط چند ساعت باهم فاصله دارن

،خلاصه وقتی رسیدم اونجا

.سایمون و توکا روی پله های ورودی منتظر بودن

سایمون باید به پروازش توی لاس وگاس میرسید

ازش پرسیدم گری کجا رفته

،و سایمون نمیدونست .هم اتاقیش نمیدونست کجا رفته

.فقط میدونست به یه جایی اعزام شده

،راستش برای من منطقی نبود

بخاطر همین چند بار دیگه به گری زنگ زدم

و هردفعه میرفت روی پیغام گیر

.و مطمئن بودم یه اتفاقی افتاده

.پس به پلیس زنگ زدم و منتظر موندم

خلاصه شماره ی بورلی رو گیر آوردم

و این تنها باری بود که باهاش صحبت کردم

و به شدت سر من عصبانی شد

.وقتی بهش گفتم که من خبرنگارم

و نمیخواست هیچ ارتباطی با من داشته باشه

،یا با برنامه مون که واسم خیلی ناامیدکننده بود

چون که، اخبار و رسانه ها

دیگه چیزی از این داستان پخش نمیکردن

و فقط ما بودیم که پیگیر این قضیه بودیم

و به نظرم ما میتونستیم بهش کمک کنیم .که برادرشو پیدا کنه

من درک نمیکنم که

چرا نمیخواست با ما صحبت کنه

،ولی به هرحال نمیخواست و سریعا گوشی رو قطع کرد

و این اولین و آخرین باری بود که .با بورلی صحبت کردم

،گری شیفته ی بقا بود

شبکه ی دیسکاوری رو تماشا میکرد

توی یوتیوب راجبش ویدیو می دید

راجبش مطالعه میکرد و مناطقی رو پیدا میکرد که

،آنتن نداشته باشن یا هیچ نشونه ای از

،تمدن و مدرنیته توی اون نقاط وجود نداشته باشه

.و این مسئله منو بد جوری می ترسوند

یعنی، من اونو بزرگش کرده بودم

.و خیلی نگرانش می شدم

،ولی بعد از یه مدت

...گفتم گری ئه دیگه

بچه ها، من دارم اینجا می چرخم

و اینجا یکی از جاهای مخفی و باحالیه که

توی حیات وحش نوادا پیدا کردم

این قبرستون متعلق به یه معدن قدیمی توی اواخر قرن نوزدهه

،ولی برای مسائل محافظتی .اسم و نشونه ی اینجا رو نمیگم

دلم نمیخواد یه نفر اینجاها گم بشه

ولی الان میتونین همه ی این قبرای قدیمی و سنگ و چوب ها رو ببینین

.که هیچ اسمی روشون نوشته نشده

بذارین بهتون بگم قراره کجا برم

قراره برم سمت اون کوهستان

.و ازش رد بشم و برم پشتش

خلاصه باید از اون کوه برم بالا

Horror in the High Desert subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left