The first 181 lines.
بابا لنگ دراز قسمت نوزدهم
...من در بيان احساساتم ناتوانم
حتي اگر سرشار از احساسات عاشقانه باشم
ولي اين اشك ها دروغين نيستند
اين يک واقعيت غيرقابل انکاره
عشق من به تو که الان در خاطرم زنده شده
را نمي توانم در يک نامه خلاصه کنم
من دارم به سوي تو مي آيم
اين گيج کننده است که هنوز نمي توانم درباره آن صحبت کنم
داره شروع ميشه، هميشه از اين لحظه به بعد
حالا من آماده ام که بانوي عشق باشم
دوستان من، بياييد با هم آواز بخونيم
اوه، اصلاً تو مي خواي كمكمون كني؟
چي؟
تا حالا يتيم خونه رو نديدي گفتن همچين چيزي برات آسونه
گفتن همچين چيزي برات آسونه
تو در مورد كمك كردن به اونا صحبت مي كردي
خب براشون چكار كردي؟
دلم نمي خواد تو مراسم شكرگزاري چشمم به بچه هاي يتيم بيفته
و گذشته غم انگيز خودم يادم بياد
من هم فقط به فكر خودم هستم
من هيچ حقي براي سرزنش سالي ندارم
ولي باز هم من وقتي به بچه هاي يتيمي
که مجبور ميشن به خاطر پول در مراسم شاد ما آواز بخونن ناراحت ميشم
خانم آبوت؟
شماييد، درسته؟
من اينجام
!بالا رو نگاه کن
وقتي صداي باز شدن در مياد متوجه ميشم کسي اومده
جالبه نه؟
...خُب
اوه، چکه کردن سقف واقعاً دردسر بزرگيه
واسه همين گفتم بهتره قبل از زمستون درستش کنم
ولي از اينجا منظره اطراف واقعاً عاليه
درسته
حالا بفرما داخل تو هال برو سمت راست
يه سالن غذا خوري تو انتهاي سالن هست
لطفاً اونجا منتظر باش
ب-باشه
الان ميام
پادشاه و همراهانش وارد شهر شدند
همه مردم از لباس هاش تعريف و تمجيد كردند
ولي ناگهان يك بچه داد زد آي، پادشاه داره لخت مي گرده
بله هنرمند هاي حقه باز پادشاه رو فريب داده بودن و اون داشت لخت تو كوچه و بازار راه مي رفت
ولي اون نمي تونست از گشتن در كنار همراهانش منصرف بشه
واسه همين همينطور لخت و با نگاهي مغرور به خودش به گشتن خود ادامه داد
خب بعدش چي شد؟
ادامه ش رو بگو
مثل اونجاست
همه چي مثل اونجاست
!چه كار زشتي
يادم نمياد بهت ياد داده باشم دزدي كني
دزدي؟
!خواهر
!خواهر جودي
!واي
!خواهر
!خواهر
خواهر جودي به خونه خوش اومدي
اميلي؟
خواهر. بيا بريم چند تا كلوچه بخوريم
ممنونم كه منتظر شدي
اينجا كسي نيست كه شما رو راهنمايي كنه
خانم مدير از اتاق مهمون ها استفاده مي كنه
دليلش همينه
لطفاً بشين
چ-چشم
ممنون
كاري واسم پيش اومده بود ولي سالي و جوليا موقعي من نبودم اومدن اينجا
درسته
به همين خاطره كه من امروز اومدم اينجا
قاعدتاً حسابي غافلگير شدن
خب، فكر نكنم بشه كاريش كرد
خانم آبوت
من واقعاً دلم ميخواد محوطه خوابگاه مدرسه شما رو به اين بچه هاي يتيم نشون بدم
كه بتونن واسه پول آواز بخونن؟
البته كه از كمك هاي ديگرا استقبال مي كنيم
شما فكر كرديد يتيم ها مثل حيوونايي هستند كه به خاطر غذا برنامه اجرا مي كنن؟
نه. اونا فقط بچه هايي هستن كه بدون پدر و مادر بزرگ شدن
اگه اونا فقط بچه هستند نبايد همچين كارايي انجام بدن
چرا به احساس فلاكتي كه بهشون دست ميده فكر نمي كنيد؟
متأسفم
زير ميز افتاده بود
اوه، بايد دوباره كار (كالي) باشه
هر وقت ازش ميخوام نظافت رو انجام بده يه چي رو فراموش مي كنه
خانم آبوت
مسلماً اونا بچه هستند و به همين خاطر از آواز خوندن خوششون نمياد
ولي وقتي ميگم واسه همين
منظورم اينه كه اونا نبايد هميشه تو اين محيط دلگير يتيم خونه بمونن
روزي بالاخره بايد وارد دنياي واقعي بشن
به نظرتون اشتباه ميگم؟
...شما گفتيد به اين خاطر
بچه هاي يتيم نبايد خودشونو از نگاه هاي خيره مردم پنهان كنند
اين چيزيه كه دارم بهشون ياد ميدم
اين بدين معني نيست كه اونا يتيم بودن رو دوست دارن
معلومه كه دوست ندارن
ولي واقعيت اينه كه اونا يتيم هستن
به نظر تو بچه هاي يتيم بايد تو جايي كه بتونن از نگاه هاي ثروتمند جامعه در امان باشند بمونن؟
نه
پس اونا بايد عزمشونو جزم كنن و آماده روبه رو شدن با واقعيت زندگيشون داشته باشن
دريافت كمك از سر محبت ديگران
با دريافت حمايت از سر غرور ثروتمندان چندانم تفاوتي با هم نداره
براي بچه هايي كه ميخوان گام بعدي زندگيشون رو بردارن پول مهمه
گام بعديشون؟
براي اونايي كه ممكنه يتيم خونه رو ترك كنن و در دنياي واقعي كار كنن
يا اينكه برن دبيرستان
به همين خاطره كه دلم مي خواد كمپ شما را بهشون نشون بدم
!خانم لامبرت
تو كه در نزدي
اوه
بفرماييد داخل
خانم لامبرت تشريف دارن؟
بله خودم هستم
چيزي لازم داري؟
...راستش
...راستش...راستش ...راستش...راستش خانم
الان وقتشه بريم باغ
همه گرسنه شونه و منتظر شما هستن
ما گرسنمونه ما گرسنمونه
فقط به فكر خوردن هستن
زود باشين خانم
بايد بريم
متأسفم
من با اين خانم جوان كار مهمي دارم
!نه! شما بايد بيايد
...خُب
من وقت دارم مي توينم يه وقت ديگه صحبت كنيم
با اجازه
تو هم با ما بيا، خواهر
باشه؟
!بيا بريم
كالي
من هم مي تونم بيام؟
بله
شرمنده كه منتظرتون گذاشتيم
عجله كنيد خانم بريم ديگه
الان ميريم
واقعاً اين قدر گرسنه تونه؟
!بله
باشه پس، بريم
!زود باش، زود باش
شما هم همينطور، خانم آبوت زود باش، زود باش
شما هم همينطور، خانم آبوت
خانم سنسي
بايد يه صحبتي باهاتون بكنم
!آه، خانم مدير
ايشون خانم جودي آبوت هستن از مدرسه يادبود لينكن
اوه، خداي من
پس ايشون هستن
من ميلر هستم مدير اينجا
خ-خانم
شرمنده كه به خاطر مراسم شكرگزاري شما رو به زحمت انداختيم
من از ابتدا مخالف اين كار بودم
...و از خانم لامبرت شنيدم كه
خانم مدير
اگه مي خواين در اين مورد صحبت كنيم مي تونيم موكولش كنيم به زماني كه از باغ برگشتيم
داشتم از خانم آبوت مي خواستم تا دوباره مسأله رو بررسي كنن
چي گفتيد؟
شما دارين ايشون رو به دردسر ميندازين
در ضمن، هيأت امنا هم راضي نيست كه شما بچه ها رو اونجا بگردونيد
عذر مي خوام ولي بچه ها نمي تونن بيشتر از اين منتظر بمونن
بريم ديگه بيايد همراه هم يه ترانه بخونيم
!چشم
!ص-صبر كن
من از آلاباما ميام با يك بانجو بر روي زانوم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بانجو: يك نوع ساز موسيقي
من دارم ميرم لويزيانا براي ديدن عشق حقيقي خودم
روزي كه من رفتم باران زيادي آمد هوا خشك بود
هوا آنقدر گرم بود كه داشتم مي مردم سوزانا مبادا گريه كني
اوه، سوزانا براي من گريه نكن
من از آلاباما ميام با يك بانجو بر روي زانوم
!همه وايسن
همتون مي دونيد بايد چكار كنيد درسته؟
بله
هدف امروز ما چيدن همه سيب هاي اين باغه
!چي؟
مطمئن بشيد سيب هاي گنده رو مي چينيد
كاري به سيب هاي كوچولو نداشته باشيد اونا هنوز نرسيدن
خُب، همه آماده باشين
شروع كنيد
خانم لامبرت، اين زمين متعلق به يتيم خونه است؟
البته كه نه
No comments yet. Be the first to leave one.