The first 200 lines.
عجب! سنگ استقلال!
باشکوهه، نیست؟
به نظرم یه جورایی شبیه گوهه
اونم نه گوه سفت
فقط از نوع و شل و ولش.
گوه و شل و ول نیست!
سنگ استقلال نماد نصف راه سفرمونه
اگر بتونیم تا 4 جولای به اونجا برسیم
یعنی میتونیم تا قبل از زمستون به اورگن برسیم.
اون که میشه فردا، عمرا برسیم.
شاید سالم نرسیم
ولی به موقع میرسونممون...
کمربندارو ببندین
قراره بالا پایین بشیم
سفت بچسب، کشیش
متوجهی که هنوزم داریم
به شدت آروم میریم، درسته؟
الان داریم نهایت استفاده رو از گاوا میکنیم
منظورم اینه که حداکثر...
چهار، پنج مایل در ساعته سرعتمون...
با من بمون عزیزم
آره من احتمالا پیاده شم راه برم...
شماها رو کنار سنگ استقلال میبینم... فکر کنم.
مترجم: Negar FD
شگفت انگیز نیست؟ این سربازای شجاع
دارن به خودشون استراحت میدن تا
پیروزی سرزمین باشکوهمون رو جشن بگیرن و ...
مست کنن!
خیلیخب، زودباشین!
کی برای پینگ پنگ آبجو آمادهست
میخوام تا صبحونه سگ مست شده باشم
کشاورز جان، شما اولی
زودباش عوضی
یه کم دیگه مغز بوفالو بهم بده ننه مکگیل
یه کم زوده برای گوشت قرمز خوردن، نه؟
معمولا 4 جولای رو با زیک میگذرونم
ولی فعلا با فدرا تو واگن ماه عسله
پس منم موندم تا احساساتمو با خوردن دفن کنم...
در این صورت... یکی هم برای من بیار!
اوه جدی؟ تو مشکلت چیه؟
فقط ناراحتم که تریگ
دیگه نمیخواد منو ببینه.
میدونی، یه جورایی آسیب احساسیش
بدتر از آسیبیه که شلیکش به پشتم بهم رسوند.
خب، نه. گلولهها راستش خیلی بدتر بودن.
هنوز یکیشون تو ستون فقراتمه و دهنمو صاف کرده...
سلام عمو بنی
ما رو میبری اطراف بگردونی؟
اوکی بزمجه هی بهت میگم
من عمو بنی نیستم، من بنی نوجوون هستم.
ترسناکترین مجرم معاصر
لطفا؟
لطفا؟
باشه شما بردین
ولی اگر یه کلمه راجع به کلاهای بادکنکی بشنوم بهتون شلیک میکنم
آخجون!
اوه زیک
4 جولایت مبارک!
4 جولای تو هم مبارک...
وووه! حالا نمیخواد اینقدر هیجان به خرج بدی!
ببخشید، فقط خیلی خستم!
من و فدرا تمام شب رو کار بودیم!
اوه حالا اینقدرم دقیق توصیف نکن...
نه،نه منظورم اون نیست. دعا میکردیم...
و اشتباه برداشت نکن
من به عنوان با خداترین آدمی که میشناسم خیلی دعا کردنو دوست دارم
روزی دوبار، شایدم روزی سه بار
اگر وسطش یه چیزی بخورم
ولی فقط ای کاش چیز دیگهای بود
که میتونستیم سرش با هم ارتباط برقرار کنیم، میدونی؟
خب، هی! چرا فقط اینارو فراموش نمیکنی
باشه؟ این تعطیلات مورد علاقمونه!
بیا بریم چندتا حرکت کلاسیک پرودنس زیکی بزنیم با هم!
-هی خیلی ایدهی خوبیه. -آره
-و فدرا هم میارم! -اوه آم...
میتونیم سر این با هم ارتباط برقرار کنیم!
منظورم اینه که، کی میتونه جادوی 4 جولای رو انکار کنه؟
میدونی یه جورایی فقط منظورم من و تو... بودیم.
میرم همین الان بهش بگم
این عالیه پرو، خیلی ممنون
ننه، دو تا بیار
-ای بابا -لعنت بهش!
این بازی مسخره تقلبیه!
امیدوارم دفعهی بعد شانس بیاری
خرسو بده من
زودباش
-بیا -آخجون
ممنون عمو بنی
خواهش میکنم
تکون نخور...
چون قراره بغلت کنم!
دلم برات تنگ شده بود!
اینطوری آدم میکشی؟
اوه نه امروز شکار نمیکنم
جشن ملیه، باید متحد باشیم.
اون کیه عمو بنی؟
سلام آقا کوچولو!
من دشمن عمو بنیتم!
کارم اینه که شکارش کنم و بکشمش
چون تحت تعقیبترین مرد کشوره
و حقشه که تو جهنم بپوسه!
حتی با اینکه همه الان دارن سر و و دست میشکونن برای تریگ...
صبر کن، تریگ اینجاست؟
اوه آره قراره یه سرقت بزرگ بکنه
یه بخشی از این دورهی جرمیه که شرکت کرده توش...
خیلی احمقانهست
آره
احمقانه
خب شاید باید یه سر بزنم بهش ولی، نه؟
فقط برای اینکه ببینم این همه سر و صدا برای چیه
هی بچهها، دوست دارین یه صحنهی جرم زنده ببینین؟
آره!
خیلی کارا هست میتونیم بکنیم
میتونین اسممونو حک کنیم رو سنگ استقلال
اوه اونجا مراسم ملاقات با
عمو سم و کاخ سفیدشه! (شخصیتی که نماد دولت فدرال ایالات متحده آمریکاست)
-چی به نظرت خوبه؟ -همش!
نظرت چیه، فدرا؟
اوه آم ببخشید، سوال چی بود؟
فقط این... ساندویچ گیجم کرده.
درسته آره نه باید یه کم
عمودیتر وارد دهنت کنی عزیزم...
-اینجوری؟ -اوه نه...
مثلا... بچرخونش روی محورش
اون یکی محورش، بچرخونش...
ببخشید، اصلا نمیفهممش.
یا هیچکدوم اینا رو... منظورم اینه که
دقیقا داریم چیو جشن میگیریم؟
دنبال خوشبختی رفتن رو؟
خوشحالی یک افراطه که
باید ازش فرار کنیم.
اوه نه، فقط درست بهش نگاه نمیکنی.
بچه که بودم، تو یتیم خونه
یه پرچم آمریکا از روبالشی های
قدیمی کثیف درست میکردم
و میچرخوندمش اینور اونور
و تظاهر میکردم که تو سرزمین آزادیم.
ایزیکیل تو که....
وطن پرست نیستی! هستی؟!
-خب... -چون مردی که من باهاش ازدواج کردم
عاشق خداست، نه آمریکا!
ببخشید... وطن پرست... نه!
آم نه، اون نیستم...
نه، مرگ بر آمریکا.
چی داری میگی؟
تو بزرگترین وطنپرستی هستی که میشناسم!
نه نه نه نه نیستم!
شاید تو دانشگاه وطن پرستی
رو امتحان کرده باشم ولی اون فقط یه چیز گذرا بود.
میدونی باید چیکار کنیم؟
باید به این مناسب حال به هم زن اعتراض کنیم!
-خیلی درستکارانه نیست؟ -بله.
ایدهی محشریه، عزیزم.
خب، حداقل یه چیزیه که میتونیم سرش ارتباط برقرار کنیم.
ببخشید
اینا هات داگای زیادین...
تو... تو همهچیزو از ما گرفتی.
تو یه هیولایی!
اوه خیلی لطف داری!
مرسی که به سرقتمون اومدین!
همگی، خیلی ممنونم واقعا.
مردم واقعا از تریگ میترسن؟
بابا؟
اوکی، کدوم بخش"دیگه نمیخوام ببینمت"
رو نفهمیدی دقیقا؟
خدایا، انگار زیادی درگیرمی اصلا...
نیومدم تو رو ببینم.
محض اطلاعت، اومدم به یه سری کار مهم رسیدگی کنم.
عمو بنی؟ من جیش دارم.
لیوای داری منو میکشی! تازه رفتی جیش کردی!
بیمار کلرا مثانهت هم کوچیک کرده؟
خدای من گنگ جدیدت خیلی خشن به نظر میان...
آره خب شرمنده که توجهارو از روت برداشتم
ولی این رفقا الان
یه آدم بده واقعی برای نگرانی دارن!
بلندشون کن!
و ببخشید... شما کی باشین دقیقا؟
بنی نوجوون
اوه درسته!
آره، فکر کنم مادر پدرم خیلی ازت میترسیدن!
اشکالی نداره به خفت شدنم توسط تریگ ادامه بدم؟
شرمنده بنی! مثل اینکه ستارهی جدید منم!
و تو هم یه از دور افتادهی پیری...!
-اوه... -خیلیخب، بخندین!
این آخرین باری نیست که بنی نوجوون رو میبینین
عمرا اینطور باشه!
بریم جیش کنی!
باورت میشه
که مردم قیافهی این سنگ عالی رو
باهمچین گرافیتیای خراب کردن؟
"کمپانی WH کالینز؟
باید باشه"کمپانی
پاک کردنت" آره.
و پاکت میکنیم!
-و تورم پاک میکنیم! -پیست!
زیک!
-پرو اینجا چیکار میکنی؟ -خودت چی فکر میکنی؟
دارم فراریت میدم، بیا بریم.
تو زمین سبز جورج واشینگتن
داری چه غلطی میکنی؟
No comments yet. Be the first to leave one.