The first 183 lines.
...اون
!مربی
!من به شما باور داشتم
...آلیس ساما
شب قبل از نبرد
.تازه یه نگاه به دروازهی شرقی انداختم
.زمان زیادی تا نابودی دروازه و ورود دشمنان باقی نمونده
.ارتش دشمن تقریبا 50000 نفرن .و ما 3000 نفر
.باید تا جایی که میتونیم تمرینشون بدیم
بقیهی شوالیههای صداقت کجان؟
.از بالا فقط تونستم 7 نفرشون رو ببینم
.همهشون همین تعدادن
!این مسخره است
!توی محفل با من باید 31 شوالیه باشه
.آلیس ساما حتما میدونین
سناتور اول چودلکین روی شوالیههایی که مشکل حافظه داشتن
.یک هنر بازگرداننده اجرا کرده بود
.ده نفر از اون شوالیهها هنوز از اون هنر بیدار نشدن
.در حال حاضر، 21 شوالیه بیدار هستن
،چهار نفر مراقب کلیسای جامع و پایتخت هستن
.و چهار نفر هم در کوهستان پایانی گشت میزنن
.اینجوری 13 نفر باقی میمونه
.همین الآنش هم نیروهای ما خیلی کوچیک شدن
...با این وجود، آلیس ساما
میخواین در حال جنگیدن از اون پسر محافظت کنین؟
.معلومه
.چون قسم خوردم ازش محافظت کنم
!نباید این کار رو بکنین، مربی
،اگه در زمان جنگ دستو پای خودتون رو با همچین بار اضافیای ببندین
نه تنها قدرت شمشیرتون تقلیل میره .بلکه خودتون هم در معرض خطر قرار میگیرین
.خب، انقدر جوگیر نشو، الدریه
.یو، دختر جون
.خوشحالم از چیزی که فکر میکردم حالت بهتره
تو لپات گوشت افتاده؟
.اوجی ساما
.مدت زیادی میشه ندیدمتون
...فرمانده
.اوجی ساما
میخواد کیریتو رو بکشه؟
.چیزی نیست، دختر جون
...ا-اوجی ساما
دختر جون، دیدیش؟
بله. فقط یک لحضه بود ولی مطمئنم .که برق یک شمشیر رو دیدم
من یه شمشیر خیالی یا بهتره بگم خنجر رو .سمت اون مرد جوان پرتاب کردم
.اگه بهش میخورد، یکم از پوست صورتش رو زخمی میکرد
...اگه بهش... میخورد؟ پس یعنی
.درسته. جلوش رو گرفت
.با قدرت ارادهاش
.به نظر نمیاد ذهن مرد جوان اینجا باشه
.ولی هنوز نمرده
.گوش کن
پسره از خودش محافظت نکرد .از تو محافظت کرد، دختر جون
.پس حتما یه روزی برمیگرده .این نظر منه
.احتمالا زمانی که بیشتر از همیشه بهش احتیاج داری
.پس میدونی، الدریه
.ما میتونیم از یه مرد جوان محافظت کنیم
الآن. یه لحظه صبر کن، باشه؟
.کیریتو
،با اینکه از زمان اون نبرد قلبت گم شده
.بازم سعی کردی در مقابلی تکنیک شمشیر اوجی ساما از من محافظت کنی
تو چه فکری راجعبه من میکنی؟
من راجعبه کیریتو چه فکری میکنم؟
.نه. من فقط یه موجود ساختگی هستم
.کسی که بدن آلیس زوبرگ رو غصب کرده
.عروسکی که برای جنگیدن وجود داره
.من اجازه ندارم احساسی جز غریزهی جنگیدن داشته باشم
...ولی شاید
.برای اینکه احساساتم رو سرکوب کردم نمیتونی صدای منو بشنوی
،اگه همین لحظه تمام قدرت ارادهام رو آزاد میکردم
بهش جواب میدادی؟
...ا-امم
.بـ براتون شام آوردیم، جناب شوالیه
.ممنونم. خسته نباشین
.ا-امم، نان و نوشیدنی هم هست
.لازم نیست بترسین
شما از آکادمی شمشیرزنی سلطنتی شمال سنتوریا اومدین؟
بله! من کارآموز تیزه اشترینن از یگان تدارکات .ارتش نگهبان انسانها هستم
.منم کارآموز رونیه آرابل از همونجا هستم
.لازم نیست انقدر رسمی باشین
.اینجا، منم فقط یک شمشیرزنم مثل بقیه
.لطفا آلیس صدام کنین
چی شده؟
.نـ نه، چیزی نیست
.فقط از زمانی که توی آکادمی دیدیمتون خیلی متفاوت به نظر میرسین
اینطور... فکر میکنی؟
بههرحال، چیزی لازم داشتین؟
.بله
امم، جناب شوا... آلیس ساما، ما شنیدیم که .شما به همراه یه پسر مو سیاه اومدین
.و با خودمون فکر کردیم شاید کی باشه که ما میشناسیمش
...برای همین
.اوه که اینطور. درسته
شما توی آکادمی با کیریتو دوست بودین، درسته؟
!پس واقعا کیریتو سنپایه
...پس یوجیو سنپای هم باید
.شاید تحملش براتون سخت باشه
،ولی من ایمان دارم که کوهایهای کیریتو و یوجیو
.حتما توانایی پذیرفتنش رو دارن
...الان... شنیدمش
.صدای یوجیو سنپای رو
«.گفت «گریه نکن. من همیشه اینجا هستم
...شما دو تا نسبت به کیریتو و یوجیو احساس
...اینطور نیست! من... من
آلیس ساما، شما از قانونی که کیریتو سنپای و یوجیو سنپای زیر پا گذاشتن خبر دارین، درسته؟
.بله. بهم گفتن که یه دانشآموز دیگه رو به قتل رسوندن
دلیل اینکه همچین کاری رو انجام دادن رو چی؟
.نه، در این حد نمیدونم
کیریتو سنپای و یوجیو سنپای شمشیرشون رو برای .محافظت از ما بیرون کشیدن
اگه فقط ما کمی باهوشتر بودیم
.برای تغییر قانون با کلیسا درگیر نمیشدن و کسی نمیمرد
!ما گناه بزرگی مرتکب شدیم
...برای همین
...مهم نیست چی بشه، ما هیچوقت
!اعتراف نمیکنیم که عاشق اونا هستیم...
.نه، اشتباه میکنین
.شما هیچ گناهی مرتکب نشدین
...آلیس ساما، شما
،شما یک شوالیهی صداقت بالامقام هستین !پس نمیتونین درک کنین
!با بدنهامون بازی و غرورمون با گناه آلوده شدن
.بدن فقط ظرفی برای قلبه
.قلب... روح تنها چیزیه که واقعا وجود داره
...و تنها چیزی که ماهیت روح رو مشخص میکنه
.فقط خودتونین
.میدونم که میتونم
.درست همونطوری که کیریتو نشونم داد
میبینین؟
.بدن و ظاهرتون فقط دنبالهروی قلبتونه
.کسی نمیتونه قلبتون رو آلوده کنه
من در روستایی توی مناطق داخلی به دنیا اومدم .و باید به این صورت بزرگ میشدم
،ولی وقتی یازده سالم بود، به عنوان مجرم بُرده شدم
.حافظهام با یک هنر خاص پاک شد و من تبدیل به شوالیهی صداقت شدم
.زمانهایی بوده که این سرنوشت رو نفرین میکردم
...ولی
کیریتو بهم یاد داد کاری هست که من .میتونم انجام بدم... که باید انجام بدم
.و برای همین دیگه هیچوقت تردید نمیکنم
.من تصمیم گرفتم همونطوری که هستم خودم رو بپذیرم و پیش برم
.مطمئنم راهی عریض، بلند و مستقیم هم فقط مخصوص شما وجود داره
.یو
.اوجی ساما. صبح بخیر
.دربارهی جایی که قراره اون مرد جوان رو بذاریم
...اگه بخوای میتونم از یگان پشتیبانی بخوام
.نه
.مشکلی نیست
.با چند تا از آشناهای قدیمیش از آکادمی ملاقات کردم
.و ازشون خواستم وقتی نبرد شروع شد هواش رو داشته باشن
.اوه! خوشحالم این رو میشنوم خب حالا این پسرۀ مو مشکی حالش چطوره؟
وقتی افرادی از گذشته ـش رو دید نسبت به اونا واکنشی نشون نداد؟
.که اینطور
راستش رو بگم، من حس میکنم که اون جوون .مسیر آیندۀ این نبرد رو مشخص میکنه
ها؟
...درسته که اون، کمک تو و دوستش رو داشت
ولی شکست دادن سناتور اول .و کشیش اعظم، کار شاقی بود
احتمالاً منم از نظر قدرت اراده .توی یه مبارزه نتونم حریفش بشم
...یعنی تا این حد
وقتی دیروز قدرت اراده ـمون به هم برخود کرد ...این رو حس کردم
اون پسر به اندازۀ من .یا حتی بیشتر تجربۀ نبرد واقعی رو داشته
منظورت از تجربۀ نبرد چیه ؟
.همون که گفتم، یعنی مبارزۀ سر زندگی و مرگ
فهرست ممنوعه، مبارزه تا حد مرگ و زندگی رو .ممنوع اعلام کرده بود
اون پسر کجا همچین تجربهای رو کسب کرده بود؟
...اوجی سمام، راستش کیریتو
!عالیجناب
.وقت شورای جنگ رسیده
.فاناتیو دونو
فاناتیو دونو... آرایش کرده!؟
.خیلی وقت میشه ندیدمت، آلیس
.خوشحالم حالت خوبه
رفتارشم... دخترونه شده!؟
.از دیدن دوباره ـت خوشحالم
ببینم آلیس، اون پسرۀ مو مشکی هم با خودت آوردی، آره؟
.آ... آره
.که اینطور
پس میتونم بعد از جلسۀ شورای جنگ ببینمش؟
چرا؟
.فقط میخوام ازش تشکر کنم
تشکر؟
.آره
.به خاطر مبارزه و شکست دادنم
اون پسر، تنها کسی بود که توی این مدت ...که به عنوان شوالیۀ صداقت خدمت میکردم
با اینکه فهمید من یه دخترم .با من کاملاً جدی مبارزه کرد
منظورت چیه؟
هر وقت مردی با من مبارزه میکرد .حس میکردم با تمام توان نمیجنگه
وقتی این موضوع رو فهمیدم ...صورتم رو با کلاهخود پوشوندم
و برای جلوگیری از نزدیک شدن حریف .هنر حملات متوالی رو یاد گرفتم
No comments yet. Be the first to leave one.