The first 200 lines.
متـرجم : فـرهاد امـین
گل جادويي
دختري بعنوان هديه از مادرش يک گل گرفت
دخترک خوشحال بود
بدنبال جايي براي گذاشتن گل گشت
همينطور گشت و گشت
و هيچ جايي پيدا نکرد
براي همين گل رو روي طاقچه گذاشت
دخترک مراقب گل بود و بهش آب ميداد
روزي دخترک به اتاق آمد و متوجه شد
که گل روي خود را از پنجره بسمت خورشيد برگردانده
دخترک دليلش را متوجه نشد
با خود فکر کرد، شايد من کار اشتباهي ميکنم
:گل روي خود را برگرداند و گفت
تو کار درستي ميکني، خود من ميخواهم رويم سمت خورشيد باشد
دخترک با شگفتي نزد مادر خود دويد و تمام ماجرا را برايش تعريف کرد
مادرش نيز ازينکه يک گل قادر به سخن گفتن است، متعجب شد
هر دوي آنها خوشحال بودند
اولین سایت پیش بینی ورزشی با آپشن های بی نظیر bpersia.win | بی پرشیا
گفتگو درباره موضوعات مهم
اين اولين بارمه توي تلويزيون نشونم ميدن نکنه توش بد نشون داده بشم؟
اين واسه تلويزيون نيست
سينما هم باشه فرقي نميکنه
بالاخره قراره يه جايي باشم ديگه
يه جايي بودن چه حسي بهت ميده؟
گاهي بهم حس خوشحالي ميده گاهي حس غم ميده
بگو ببينم جوناس
اگه توي تلويزيون نباشي، معنيش اينه که وجود نداري؟
من نيازي ندارم توي تلويزيون يا فيلم يا هر جاي ديگهاي باشم
مهم اينه يکي منو ببينه
حتي اگه فقط يه پيرمرد پايين خيابون باشه
که داره گدايي ميکنه
جوناس، مهمترين لحظه زندگيت کي بوده؟
واي، يه ميليون تا لحظه مهم داشتم
تولد 5 سالگيم
اولين مسابقه حفظ خونيم
اولين روزي که بابابزرگم بيمارستان بود و من توي خونه تنها بودم
تونستم تنهايي توي خونه واسه خودم بازي کنم
فقط به مامانبزرگم چيزي نگين
يکي ديگه از لحظات مهم زندگيم
دو باري بود که رفتم بيمارستان
چندتا دوست همونجا پيدا کردم
شايد بعضيا بگن بيمارستان رفتن غمانگيزه
آره خب، شايد واسه بعضيا باشه
ولي اگه اونجا چندتا بچه باشن که بتونين باهاشون دوست بشين
اونوقت عالي ميشه
گاهي وقتا يهو اينجوري ميشم
واقعا نميدونم مامانم کجاست
اشکالي هم نداره ولي
يهو بخاطر يه چيزايي دلم واسه مامانم تنگ ميشه
بعدش ميخوام فوري پيداش کنم
بيشتر مواقع تنهايي؟
آره
معمولا وقتي از مدرسه برميگردم
خب اونوقت چي کار ميکني؟
اسکيت بازي ميکنم با تاکسيس، سگم بازي ميکنم
با تاکسيس بازي ميکنم، مشقامو مينويسم آهنگ گوش ميکنم
يه چيزي ميخورم
خوشحالي؟
آره ولي ميتونستم خوشحالتر باشم
چي تو رو کاملا خوشحال ميکني؟
فکر کنم اگه مامانم کارش بهتر بود
راستش من خيلي خوشحالم
پس تو وقتي خوشحالي که مامانت خوشحال باشه؟
آره
بابات برات چه معني داره؟
شايد به کارام رسيدگي ميکنه
ولي اونم آدم مهمي توي زندگيمه
اول مامانم بعدش بابام
تنهايي
تنهايي حس تنها بودنه
وقتي حس ميکنين فقط خودتونين و هيچکسي دور و برتون نيست
فقط شما توي يه دنياي ظالم و غمانگيز
که هيچ چيز خوبي توش نيست
تا حالا خودت همچين حسي داشتي؟ - گاهي -
خب اونوقت چي کار کردي؟ - گاهي غمگين شدم -
گاهي هم يه کاري پيدا کردم سر خودمو باهاش گرم کنم
هر چيزي
ميدوني که بزرگترا هم گاهي همين حس بهشون دست ميده؟
همين حالا يکي هست که
به نظرم خيلي تنهاست
توي خانوادمون
همه خانوادهها ازين آدما دارن
حرف اول اسمش هم ميم هست
منظورت مامانته؟
به نظرم اون خيلي تنهاست
چرا همچين فکري ميکني؟
چون من تنها بچشم
و خيلي وقته که نديدمش
چرا من همش اينو ميندازمش؟
واقعا چرا؟
آره بخدا
نميدونم
شايد ميخوام احساساتم رو از طريق حرکاتم نشون بدم
بخدا عمدي ننداختمش
لورا، همکلاسيمه
مدل موي ماماناي جفتمون يه جوره
و مامان و باباي جفتمون طلاق گرفتن
..همين ديگه، ولي
جفتمون يه جا زندگي ميکنيم
جفتمون يه چيزايي رو دوست داريم
باباي اون الان توي ايسلند زندگي ميکنه
با هم حرف ميزديم
داشت واسم از ناخواهريش توي ايسلند و
ناپدري و باباي واقعيش تعريف ميکرد
ناپدريش رو بيشتر دوست داره
به ناپدريش ميگه آقا خرسه
به باباي خودش ميگه ببر
واقعا باباي خودش رو دوست نداره
ميگه فقط اداي آدماي خوب رو درمياره ..ولي در واقعيت
بچههاي ديگه هم حرفي درباره خانوادت که طلاق گرفتن ميزنن
يا اصلا واسشون مهم نيست؟
بستگي داره
يه دختر جديد اومده توي کلاسمون
فکر کنم مامان و باباي اونم از هم جدا شدن
ميتونم حسش کنم
باباي بقيه بچهها
..يا مامانشون اينا ميان ديدنشون
چي رو ميتوني حس کني؟
که بقيه مامان و باباشون از هم جدا نشدن
اسم پيانوي مامانبزرگ منم شبيه اسم اين دوربينهست
مامانبزرگت توي زندگيت چه معني داره؟
عشق و شادي، همه چي
واسم مثل يه مادره
چون من بيشتر زندگيم پيش مامانبزرگم بودم
مادر خودت چي؟
تا 4 سالگيم تعطيلات باهاش بودم
بعدشم ديگه نميدونم
توي تولدم، تو جشن کريسمس توي ويلنيوس
موارد مختلف
يه بار رکورد بيشترين وقتي که مادرت رو نديدي بهم گفته بودي
آخ آره، يادمه
دوباره بهم ميگي؟ - رکورد بيشترين وقتي که مامانمو نديدم -
يک سال و نصف يه سال بعدش بود
جمعا ميشد
هجده ماه
سفرت چطور بود؟
خوب بود - خوب بود؟ -
توي راه چيا ديدي؟
هيچي
يه گوزن هم نديدي؟ - نچ -
هيچ ماشيني از جاده خارج نشده بود؟ - چرا -
خيلي بودن؟ - فقط يکي -
افتاده بود توي گودال يا جاي ديگه؟ - توي گودال -
وضعش خيلي بد بود؟
شکسته بود خرد شده بود
ويتاليا، بيشتر از چي خيلي ميترسي؟
بيشتر؟
نميدونم
اگه توي جنگل باشم و يه نفر
يواشکي دنبالم کنه، ميترسم
اگه توي خونه هم تنها باشم
و يه غريبه بياد توي خونه
بازم ترسناکه
ديگه
شايد
مثلا توي مغازه
وقتي تنهايي و يکي دنبالت ميکنه
اونم خوب نيست
يه بار يه خواب جالبت رو واسم تعريف کردي
ميشه دوباره واسم بگيش؟
هنوزم اون خوابه رو يادم نرفته
کدوم؟
من و مامانم داشتيم ميرفتيم پيش يه خانومه
بعدش از توي آسانسور
چي ميگن بهش
يه مرد که خيلي شبيه داس بود اومد
يه چيزي ريخت روي مامانمو کشتش
من يه کم سس گوجه ريختم روي خودم
افتادم رو زمين
نفس هم نميکشيدم
ديشب هم خواب ديدم
که رفتم توي جنگل
يه زنه اونجا داشت راه ميرفت
راستش زن نبود، يه نفر ديگه بود
ميتونست شکلش رو عوض کنه
بعدش منو زد، منم مردم
براي دوباره نوشتن روي کاغذ سفيد با قلم سياه
وقتي کمبود شادي و خنده دارم
براي بازسازي دوباره اشتباهات
تنها يک جاده وجود دارد
اين کليدهاي پيش روي تو سفيد و سياه
که مسير جاده بهشت رو باز ميکنند
و تو در مسيري آبي و سبز قدم ميگذراي
ميشه يه کم در موردش توضيح بدي؟
درباره چي؟ - درباره همين چيزي که نوشتي -
براي دوباره نوشتن روي کاغذ سفيد با قلم سياه
يعني شروع يه زندگي نو و درست کردن اشتباهات
وقتي سياهي و غم وجود داشته باشن
نميشه پاکشون کرد
مامانم ميگه اولش
من تنها بچه کور کلاسمون بودم
درسته
ازون زمان چي يادت مياد؟
فقط اينکه همه ميخواستن مسخرم کنن
واسه اونا فقط يه جور مسخرهبازي بود
واسه تو چطور بود؟ - نميدونم -
چطوري مسخرت ميکردن؟
کتابم رو از روي ميزم برداشته بودن
من ميگفتم کتابم نيست
No comments yet. Be the first to leave one.