The first 200 lines.
...آنچه در سريال سلطنت گذاشت
بيشتر از چيزي که فکر کني .براي من هزينه برداشتي
.هر چيزي شما بخواين
.هرکاري که دستور بدم، انجام ميدي
قرار بود که با فرانسيس پيمان دوستي ببندي
.بفهمي که چجور پادشاهيـه
اگه زماني برسه که مجبور بشي بين دوستهاي جديدت و خانوادهات
يکي رو انتخاب کني
.خوب، انتخاب تو روشن خواهد بود
مري ازت خواست که خودت رو بعنوان
يه همدم امکانپذير پيشنهاد کني؟
اميدوار بود شادياي رو تجربه کنيم
.که اون پيش فرانسيس تجربه کرده
چرا بايد ماها رو انتخاب کنه؟
دو قطعه از يک بازي که بتونه راه خودش رو باز کنه
بقيه رو از ميان برداره؟
.من اون زندگي شادتر رو با تو ميخوام
هنوز نميتونم اجازه بدم کسي بهم دست بزنه
...حتي صداي نفس کشيدن يک مرد نزديکم
.اي کاش ميتونستم کمک کنم
.فقط بهم زمان بده
.اوه، ايناهاش
!اولين شکوفه
.بايد برم جايزهام رو بگيرم
اولين شکوفه، اين عالي نيست؟
.يعني وعدهي زندگي جديد و شروعي تازه
و آغاز بزم و مهماني با لباسهاي جديد و مراسم رقص
.تا به اين زمستان شوم زندگي ببخشيم
.بياين داخل، تقريباً آمادهام
فقط براي يه ملاقات عادي اومده ديگه، آره؟
.طبق نامهي آنتوان، آره
ميخواست پيمان صلح بين فرانسه و ناوارا رو
.گسترش بديم
ميتونست از طريق ديپلمات جلو بره
،اما چند سالي اينجا نيومده و حالا هم که من پادشاهم
.گمان ميکنم فقط ميخواد باهام ملاقات کنه
اون چيه؟
يه نقشه؟
.براي ناحيهاي در دره لوآر هست
باشکوه ترين باغستانها و تاکستانها در کُل فرانسه
.در تپههاي اونجاست
.مارو از اونجا با عنوان باغ عدنِ فرانسه ياد ميکنه
...خب، باشکوه بنظر مياد، اما
.ميدونم چقدر اوضاع برات سخت بوده
.براي هر دومون
ميخوام يه شروع تازه داشته باشيم
مکاني که بتونيم بريم اونجا
و از قلعه و تمام خاطرات دردناکش
.دور باشه
.اونجا يه عمارت خالي از سکنه هم هست
.اينجا
.براي يه لُردي که پولش تمام شده
.منم فکر کردم ميتونيم گسترشش بديم
...پيشنهاد خيلي قشنگيه، اما
اما اگر رفتيم اونجا و اوضاع بهتر نشد، چي؟ ...
.اوضاع الانش هم بهتر شده
« فــصل دوم ، قــســمت سيزدهم »
پسرعمو
واقعاً خوشحال شدم که هردومون خواهان اين هستيم
.که پيمان صلح بين کشورهامون رو تجديد کنيم
.اين مهمترين هدف پيش روي ماست
.حتماً - و هدف دومِ بنده -
.درخواست پشتوانهي مالي هست
.ناوارا به دست پناهندههاي پروتستاني به تاراج رفته
.پروتستانهاي فرانسوي
واقعاً که مردم دوستداشتني اي هستند
.اما بار سنگيني بر منابع و اموال ما دارند
حالا هم، ترجيح ميديم برگردن به خانه، اما ظاهراً
.ميترسن از سمت دولت آزاري بهشون برسه
و داريد ميگين که اين پناهندگيها تقصير ماست
و ما بايد هزينههاشون رو پرداخت کنيم؟
.ميدونستم ممکنه گستاخانه بنظر برسه
.مشکل رُک و راست بودن همينه
.خب، ما پيشنهادتون رو در نظر ميگيريم
.در حال حاضر، شما ميهمان افتخاريِ ما هستين
.ناوارا و فرانسه بهترين دوستان همديگر باقي خواهد ماند
.حتماً
.بانو لولا
اين تزئينات به چه مناسبت هست؟
.فردا شب زمستان اصطلاحاً رها خواهد شد
.امروز اولين شکوفهها داخل برف رويت شدند
مهماني ميگيريم، ميرقصيم، و .شروع جديد رو جشن ميگيريم
.اما هنوز که زمستانه
.شکوفهها زندگيِ کوتاهي دارند
اما اين وعدهاي هست که بهار .به زودي فرا خواهد رسيد
اونوقت براي اين مهماني همراهي هم داري؟
.ملکه دستور داده که همديگه رو ببينيم
اما يعني تو بايد در مهماني همراهم باشي؟
تو رابطِ پادشاه آنتوان .با دربار فرانسه هستي
براي معارفهي خودش نيازي به تو نداره؟
برادرم هميشه يه راهي براي .معرفي کردن خودش پيدا ميکنه
حالا اين گُلها رو کجا ميتونيم آويزان کنيم؟
.اه، بذارشون اونجا
.فکر کنم يکيشون رو انداختين
اوه، آهان، ممنون
.اعليحضرت - خب، باعث خجالت هست -
.که به چيزي با اين طراوت و زيبايي توجه نشه
.لطفاً بنده رو عفو کنيد، اعليحضرت
.ببخشيد
.اون شکار نيست که تعقيبش کني. متاهلـه
.ببخشيد، فکر کنم گوشهام مشکل پيدا کرده
از کي تا حالا شما وقتي موضوع ميرسه به يه زن متاهل
براي من ژست آدم بااخلاق ميگيري؟ - .ژست نگرفتم -
اما يحتمل لاس زدن با زنِ برادر پادشاه
.بهترين حرکت ديپلماتيک حساب نميشه
.پس يعني اون برادر ناتني حرامزادهي پادشاه حساب ميشه
.آره
قضييه چيه؟
.قيافهاش آشنا بنظر مياد
.ميتونيم از پس کمک مقدار کمي پول بر بيايم
.حتي فکرش هم نکن
فرانسيس، من و پدرت تا حالا چند بار
در مورد بربون ها بهت هشدار داديم؟
.اه، گذشتهي زيادي بين خانوادهي ما و بربون ها وجود داره
.که اکثرشون هم تلخ بوده
وقتي در زمان بچگي مريض بودم
.اونها براي پادشاهي گزينه در نظر گرفته بودند
.اما هيچ وقت به اونجاها نکشيد - اما پدرم قانع شده بود -
که اونها براي اينکه باعث پيشرفت کشور .بشن، داشتن پشتيبان جمع ميکردن
به همين خاطر پدرم تمام برادرهاي بربوني و ارتششون رو
.به خط مقدم جنگ با ايتاليا و اسپانيا فرستاد
.که برتري اونها رو در پشتيبانيشون کاهش بده
.بهشون درس عبرت بده
.آره، البته بيرحمانه
.کاملاً مطمئنم که اين قضييه از يادشون نرفته
.اما ما از برادرش استقبال کرديم
کاندي تا حالا هيچ وقت هيچ رغبتي .به پادشاهي از خودش نشون نداده
.در سمت ديگه، آنتوان، هميشه جاه طلب بوده
.اون با ازدواج با ملکهي ناوارا تخت رو تصاحب کرد
.همچنين اون فقط به فکرِ خودشه
.نشون داده که خيلي چيزها براش مهم نيستن
!پناهندگي به فرانسويها .آره جون خودش
بيشتر شبيهِ اينه که پول زنش رو به باد داده
.و اونم رابطهاش رو باهاش بهم زده
!پيشنهادش رو قبول نکن و بفرستش خونهاش
.نه
.ميخوام دقيق بفهمم که تو ناوارا چه خبره
چي شده؟
فکر ميکنم اين سباستين همون کسي هست
.که مسئول مرگ برادرمونه
از کجا انقدر مطمئني؟
...تو
.تو در جنگهاي ايتاليا با ما نبودي
من فقط بهت گفتم مارکوس شمشير .خورد، اما چطورش رو بهت نگفتم
...اونجا يه
يه ويلاي متروکه بود، اسمش کورتلو بود
.در ارتفاعات فيگاري
قرار بود اونجا با مارکوس ملاقات کنم تا با ديد خوبي ديدباني کنيم
.که تعداد نفرات دشمن و محلشون رو بررسي کنيم
طبق راهنما راه رو ادامه دادم
و قبل از اينکه برسم اونجا مردي رو با لباس .ارتش فرانسه ديدم که داشت از اونجا ميرفت
فکر نميکردم چيز مهمي باشه
تا اينکه وارد ويلا شدم
و ديدم مارکوس روي سبزهها افتاده
.از پشت بهش شمشير خورده بود
مارکوس تاييد کرد که همين سرباز فرانسوي بهش شمشير زده؟
حتماً بايد براي هنري کافي نبوده
که ارتش بربون ها رو بفرسته خط مقدم .جنگ، حتماً بايد يه بربون رو از راه برميداشته
.و مارکوس هم تهديد بزرگي براشون حساب ميشد
من چندين روز بين سربازها دنبال اون مرد گشتم
.اما هيچ وقت دوباره نديدمش
.تا الان
.اين قضييهي بسيار مهميه، بايد کاملاً مطمئن باشي
قسم ميخورم تا زماني که حقيقت رو پيدا نکنم
.اين قلعه رو ترک نميکنم
.اون... اون زنش، اون دختر ريزه پيزهي جذاب
.احتمال ميدم اون يه چيزهايي بدونه
چرا در مورد خواهرم بهم چيزي نگفتي؟
منظورت کلاده؟
چرا؟ چي شنيدي؟
.کلاد نه
.کلاريسا - چي؟ -
چرا بهم نگفته بودي هنوز زندهست؟
فرانسيس، کسي ديدتش؟
.اول ميخوام هر چيزي که ميدوني رو بهم بگي
.نوستراداموس، اون گفت که زندهست
.که اون پيشگويي انجام نشده
.اما نميدونستم فقط قصدش ضربه زدن به منه يا نه
اگر حقيقت بوده باشه، چي؟
.حقيقت بوده
.فرانسيس
!فرانسيس
!فرانسيس، نه
!کمک. يک نفر کمک کنه
!عجله کنين
.کاترين
فرانسيس
.اون داره ميميره
.بهم الهام شده بود
.اون پيشگويي، به زودي اتفاق خواهد افتاد
.اين فقط وقت تلف کردنه
.اين ديوونه رو بفرستيد پي کارش
مري، به شوهرت توضيح بده
.که بهم الهام شده بود
.صحبت در مورد پيشگويي کافيه، واقعاً که مسخرهست
يعني حرفم رو باور نميکني؟ - .مادر، حالت خوب نيست -
بش بهمون گفت داشتي با کساني صحبت ميکردي
.که اونجا نبودن
.و بعدش هم که قضييهي کلاد
خب، حالا که بش زبون باز کرده
No comments yet. Be the first to leave one.