The first 36 lines.
اگه دو تا دست هات چشم هام رو بپوشونن عیبی نداره
اگه روز شب بشه و شب روز بشه عیبی نداره
تو همه ی نور ها رو از من ربودی و چشم هام رو نابینا کردی
پایان این روز ، زمانیه که باهم روبه رو میشیم
وقتی اون زمان برسه من به تو تبدیل میشم
تو به من تبدیل میشی و دو تایی بر فراز آسمون پرواز میکنیم
اطرافمون پر از ابر میشه
گلبرگ رز سیاه ازهم باز میشه
درون چشم هام هیچ ندارم
اما با در آغوش گرفتن تو پر از همه چیز میشم
حالا تو امشب ، قبل از اینکه همه چیز به پایان برسه باید انتخاب کنی
بین تاریکی عمیق و نور مهتاب ، نفس من
سایه ت از روی دست های من
سر میخوره و در آغوشت میگیرم
جایی که منو به نزدیک تر دعوت میکنه
فراتر از فاصله ی هوشیاری ها ، بذار به سوی تو بیام
در طول روز به ندرت باهم همکلام میشیم
مثل یک رویایی دور از هم میپاشیم
تنها یک لحظه در این تاریکی مطلق و تو دور شدی
با دروغ هایی که گفتی تا ابد پایدارن
رز سیاهی که دوباره شکوفه میده ، رز سیاه
قلبم رو دردناکانه و بی وقفه از هم میدره
خورشید رو بُکش و شکوفا شو
ای تویی که درون رویاهای من وارد شدی
رویاهای من
رز سیاه
چشم های سیاهی که طلایی های غریب خورشید رو در رویاهای من به قتل رسوند
داخل رویا های من
حتی اگر در دور دست ها هم ناپدید شی
بازم در رویاهام میبینمت
در رویاهام
اگه دو تا دست هات چشم هام رو بپوشونن عیبی نداره
اگه روز شب بشه و شب روز بشه عیبی نداره
وقتی خون خورشید به دست های ماه آلوده میشه و شب و روز یکی میشن
میتونم تویی که درونم پنهان شدی رو ببینم
یک لمس بالاتر از ثقل زمین
No comments yet. Be the first to leave one.