The first 200 lines.
ويرايش و هماهنگي از ميثم
بيست و هشتم مي 1453 هفته هشتم محاصره
چند ساعت قبل از اينکه محمد آخرين حملهش رو آغاز کنه،
يه اتفاق منحوس و شوم دو طرف رو آشفته کرد
قسطنطنيه پايتخت امپراطوري روم شرقي
چرا خدا ما رو ترک کرد؟
يعني بايد خودمونو تسليم عثمانيهاي سگ بکنيم؟
جناب، شهر هنوز سقوط نکرده
بله،ناوهاي ونيزي تو راهن
مگر اينکه فردا برسن، که هيچ فايدهاي نداره
شايعات رسيدن ?? کشتي چندين هفتهست که داره پخش ميشه
ولي اينکه دقيقا کي ميرسه معلوم نيست
به نظرم همشون عليرغم نگراني زياد باز هم اميدوار بودند
و طبيعتا اميد داشتند که بالاخره کمک ميرسه
غرب نميتونه ما رو فراموش کنه
ميدونستن که ونيز قراره ناوهاي جنگي..
سرباز بفرسته
پس ناوهاي جنگي تو راهن
هر روز که از خواب بيدار ميشدن و دنبالش ميگشتن..
دوباره روز بعد ..
هيچ کشتياي نبود
امپراتور ،ما ميتونيم جلوي ترکها رو بگيريم، قسم ميخورم
جناب گيستيواني؟
جناب، ديوارها پا برجا ميمونن
ترکها هر موقع حمله کردن کلي صدمه ديدن
لازم نيست منو قانع کني گيستيواني عزيز
من به اين شهر وفادارم
امپراتور ، لازم نيست باشين
من يه سري دوست تو گالاتا دارم
پيشنهاد دادن تا شما و دربارتون رو از شهر خارج کنن
شهر رو ترک کنيم؟الان؟
لازم نيست شرمنده باشين
ميخواي جنگ رو رها کني؟
هيچ افتخاري تو خودکشي نيست، ترکها ميکشنمون
ترسو، خودم الان ميکشمت
جناب لوکاس، شما تو همچين موقعيتي دولتمردا و امپراتورتون رو رها ميکنين و ميرين؟
من فقط نگران امنيت جناب امپراتور هستم
اگه قراره اين پايان امپراتوري روم باشه...
من ميخوام در دفاع از اون کشته بشم
هر کسي که من و سرزمينش رو دوست داره..
شمشيرشو برداره و توي اين مبارزه به من بپيونده
بيايين توي اين ساعات سرنوشتساز ، تاريخ رو به دست خودمون بنويسيم
هر امپراتوري يه آغازي داره
که با خون ريختن غارت و ثروت و کشورگشايي شکل ميگيره
در سال 1453 امپراطور روم کنستانتين يازدهم..
و امپراتور عثماني سلطان محمد دوم.
براي فتح قسطنطنيه اعلام جنگ کردند
23 لشکر تلاش کردند تا اين شهر نامور رو فتح کنند
و موفق نشدند
بعد از کشت و کشتار بسيار حاکمي به قدرت ميرسد که..
سير تاريخ را تا 300 سال آينده تغيير ميدهد
براي اينکه يک امپراتوري به قدرت برسد
بقيه بايد شکست بخورند
ترکها تمرکز حملاتشون روي ديوارهاي سمت خشکيه
دروازهي سنت رومانوس هدف اصليشونه
دروازه تقريبا توسط دستگاهاشون تخريب شده..
و اونا نيروهاشونو روبروي اونجا جمع کردن
بايد با تمام وجود از اونجا دفاع کنيم
جناب گيستيواني، شما از هرچيزي چيزي که ما داريم ميتونين استفاده کنين
ما به همهي سربازاني که به سن جنگيدن رسيدند ،نياز داريم
ميتونيم پيرمردها و کشيش ها رو بذاريم سمت ديوارهاي سمت دريا تا از اون جا دفاع کنن
جناب لوکاس، با فرض اينکه ترکها ميخوان بيان اينجا..
دستگاههاي پرتاپ توپتون سريعا بايد به دروازهي سنت رومانوس منتقل بشن
غير ممکنه
بايد سمت خليج شاخ طلايي باشن و از اونجا دفاع کنن
خودت که ديدي کشتيهاشون منتظرن تا حمله کنن
از سمت خليج حمله نميکنن
ريسک خيلي بزرگيه
اونا از اين دروازه يورش ميارن
تمام دستگاهها بايد اينجا باشن تا جلوشون رو بگيريم
جناب گيستيواني،
مطمئنم يه راه ديگهاي غير از دستگاههاي من پيدا ميکني
تو نابغهي جنگي هستي ديگه.
نه؟
درخواست نکردم
من از دزدهاي دريايي کاتوليک دستور نميگيرم
من تو اين جنگ کلي آدم رو کشتم.
-يه نفر ديگه هم بکشم ،چيزي نميشه -بسه!
الان وقت اين جرو بحثاي پيش پا افتاده نيست
جناب گيستيواني، دستگاهها در اختيارتون قرار ميگيره ولي لطفا اين کارا رو بس کنين
بعد از اينکه ترکها رفتن با هم تسويه حساب ميکنيم
آدما هميشه اين قابليت رو دارن تا با هم دعوا کنن
حتي اگه مرگ تهديدشون کنه
کنستانتين هم بايد بين گيستيواني و لوکاس رو آشتي ميداد..
و هم يه جورايي بايد بهشون گوشزد ميکرد ما مشکلات بزرگتري از اين چيزا داريم
سرورم، کاپيتان توماسو با يه اخبار بسيار مهمي برگشتند
بفرستش داخل
سه و نيم هفته زودتر،
کنستانتين يه سري نگهبان گذاشته بود تا ببينن ناوهاي ونيزي کي ميرسن
اگر سريعتر ميرسيدن ميتونستن به شهر کمک کنن
سرورم، ما تونستيم محاصره رو دور بزنيم
دريا رو از غروب تا سپيده دم بررسي کرديم
ولي هيچ کشتياي نديديم
خبرهاي ناراحتکننده به اين معني بود که کشتيهاي ونيزي ..
حداقل تا يک هفتهي ديگه نميرسند
و روميها بايد به تنهايي از شهرشان دفاع کنند
ممنون،کاپيتان
کنستانتين نميتونست تسليم شه
اون نميتونست تسليم بشه چون بيشتر از اينکه...
نگران غرور و وقار خودش و..
اميد و آرزو براي خودش و خانوادش باشه بايد نگران امپراتوري ميبود
اون مظهرِ..
يه امپراتوري بود که هزار سال قبل از اون بنا شده بود
و کنستانتين کبير که اين شهر رو بنا کرد..
اسم اين شهر رو بعد از خودش قسطنطنيه گذاشت
و از قرن پانزدهم،
تا الان اين داستان حکومت امپراتوري و مسيحيت ادامه داشت
و يه مرد به تنهايي نميتونست اين بار رو به دوشش بکشه
کنستانتين ميگه: اينا مردم کشور منن
اونا رو تنها نميذارم و اجازه نميدم بميرن
خودم پيششون ميمونم و راهنماييشون ميکنم و تا آخرين قطرهي خونم از اينجا دفاع ميکنم
سحرگاه روز 29 مي فرا رسيد
محمد ميدونست که بايد همين الان حمله کنه
محمد دستور داد که ..
ديوارهاي ضعيف رو بمباران کنند
يه کشتي جنوايي هست که ميخواد از خليج طلايي بره
هر کي رو ميتوني با خودت ببر،برو به خيوس
نه! نه! من تو رو اينجا ول نميکنم
اگه واقعا من واست مهمم،ميري
همين که بدونم هيچ خطري تهديدت نميکنه خيالم راحت ميشه
قول بده... بهم قول بده که مياي خيوس پيشم
حالا برو
رفقا، فکر کنم حقمونه يه افزايش حقوقي بگيريم
بيايين حرومزادهها رو بفرستيم به جهنم
به جهنم
به جهنم
به جهنم
گيستيواني و سربازان باقيموندش..
بين ديوارهاي داخلي و خارجي..
در ورودي دروازهي سنت رومانوس مستقر شدند
همان جايي که در چند ساعت آينده به کشتارگاه تبديل ميشود
براي سربازان مزدور جنوايي و رهبرشان..
دو تا راه بيشتر وجود نداشت:
يا مرگ يا پيروزي
بيست و سه لشکر تلاش کردند تا شهر رو فتح کنند اما موفق نشدند
پدر من مثل پدران شما که ..
همراه او جنگيدند در کنار همين ديوارها شکست خورد
امشب،انتقامشون رو ميگيريم
اين خواست خداست
پيامبر اسلام فرمودند: بيشک قسطنطنيه فتح خواهد شد، و..
چه نيکو اميري است آن امير
چه نيکو سپاهي است آن سپاه»
بيايين تقدير و سرنوشتمون رو عملي کنيم
و سپس با استفاده از دستها و ذهنمان..
يک دوران جديد از خاکستر ميسازيم
سيب قرمز به دست همان کسي ميرسد که بايد!
الله اکبر
الله اکبر
الله اکبر
الله اکبر
الله اکبر
الله اکبر
محمد دقيقا ميدونه بايد چيکار کنه و کي انجامش بده
يعني هم ميخواست شهر رو فتح کنه و اون همه ثروت رو به دست بياره
و در عين حال يه چيز مذهبي هم ميگفت که سربازا خوششون بياد
ميگه: خدا با ماست و اون کمکمون ميکنه که شهر رو فتح کنيم
ولي خودش رو هم يه معيار قرار ميده
ميگه من کنارتونم بنابراين ميتونيم شهر رو بگيريم
درون ديوارهاي شهر قسطنطنيه،
امپراتور سربازانش را آماده ميکند
جنگ پيش رو سرنوشت شهر رو مشخص ميکنه
سربازان!
خودتون ميدونين پشت اون ديوارها چي در انتظارتونه
نترسين
اين افتخار نصيب ما شده که از شهري محافظت کنيم..
که کنستانتين کبير از خاک ساخت
ما مدافعاني هستيم که تازيانههاي اسلام رو
به مدت هزار سال از اروپا دور نگه داشتيم
اگه ميخواستن امپراتوري روم رو..
امشب ازمون بگيرن
نذارين به همين راحتيا از دست بره
شمشيرهاتونو تيز کنين،و خودتون رو قوي و استوار نگه دارين چون قراره امشب به عنوان برادر همديگه،به عنوان رومي..
به عنوان آگوستوس
به عنوان جاستينين
کنستانتين بجنگيم
اجداد ما دارن نگامون ميکنن
کنستانتين قبل از شروع مبارزات يه سخنراني عالي کرد که..
هم متوجه ايتالياييها ميشد و هم متوجه بيزانسيها
و مخصوصا به بيزانسيها ..
يادآوري ميکرد که ..
پيشينيانشون چه قهرمانان بزرگي بودند
و همچنين اين نکته رو بهشون يادآوري ميکرد که: قدردان اجدادتون باشين
و فکر کنم اين همون لحظهاي بود که..
امپراتور فهميد بايد هرچيزي که داره رو فدا کنه..
و حتي جونش رو در راه اعتقاداتش بده
زنگهاي هشدار رو به صدا در بيار
باشي بازوکسها رو بفرست
باشي بازوکسها رو بفرست
همه به سمت جلو!
حمله
باشي بازوکس در لغت به معناي "ديوانگان"ست
اونا فداييان خشمگين و غيرقابل پيش بيني محمد و اولين حملهکنندگان بودند
قبل از سپيده دم ..
اونا حمله ميکنن و محمد دم دستي ترين سربازاش رو اول ميفرسته
و اونا گوشت دم توپ بودند (گوشت دم توپ (در مورد سربازاني که به جنگ اعزام ميشوند در شرايطي که رهبران و فرماندهان آنها ارزشي براي جان اين سربازان قائل نبوده و نگراني از بابت کشته شدنشان نداشته باشند))
آماده!
بکشين!
نشانه گيري!
شليک
شليک
No comments yet. Be the first to leave one.