The first 134 lines.
دیر یا زود قرار بود بالاخره اتفاق بیفته
بیشتر قطعه ها دست ما بود
پس مسئله فقط زمان بود تا شوالیه سیاه یه حرکتی بزنه
و از بین این همه موقعیت برای حمله
الان را انتخاب کرده بود
درست موقعی که من توی حموم بودم
-چند نفرن؟ -فرقی میکنه؟
میتونی یه ذره بهتر عمل کنی؟
تو فقط لب تر کن
حتی اگه دستشون به متاننایت ها برسه ما هنوز شانسی داریم
از نوع نابودی خودکار؟
فکرش هم نکن دکتر نمیزارم کار به اون جا ها برسه
امیدوارم
من زیاد موافق نیستم میدونید که ما چی میخوایم
محاله با اون ننایت ها از اینجا خارج بشی
زیادی مطمئن به نظر میای
قبلا هم تو. را شکست دادیم راستش، هر دفعه شکستت دادیم
پس ایندفعه چطوری قراره فرق داشته باشه؟
اوکی حالا فرق کرد
ترجمه از یه آدم @Stephell
توجه : این زیرنویس از زبان پرتغالی به فارسی ترجمه شده هزینه اش، 2تا صلوات هست
ایوو هستی؟
فک کردی فقط خودت قبلا آزمایش روت انجام شده بوده؟
اصلا در حد من نیستی من انگار یه نسخه بهبود یافته تر از تو هستم
قبل از اینکه جلوتر بریم
باید یه چیزایی را توضیح بدم
این ماجرا از زمانی شروع شد که تعدادی خرپول
خواستند که برای همیشه زندگی کنند
پس برای اینکار، بهترین دانشمندهای دنیا را استخدام کردند
جوابی که پیدا کردند، ننایت ها بود
ماشین های میکروسکوپی که می توانستند بیماری ها را درمان کنند
و همینطور گرسنگی تقریبا میتونستند دنیا را بهتر کنند
والدین و برادر بزرگتر من هم جزوی از تیم بودند
و هیمطنور این یارو آشنا نیست؟
ون کلایس
ولی یه روز یه اتفاقی پیش اومد
برای نجات جونم، والدینم به من ننایت تزریق کردند
جواب داد ولی یه تعدادی اثرات جانبی داشت
من میتونستم با این ماشین ها صحبت کنم
و بعدش تونستم یه چیزای خفنی بسازم
این باعث شد تا اونا به این فکر بیفتند که تا چه حد میتونند ادامه بدن معلوم شد خیلی زیاد
این ماشین های کوچیک میتونند پایه و اساس جهان را کنترل کنند
ولی برای اینکار به استادکنترل ننایت هایی نیاز داشتند
تا بقیه ننایت ها را برنامه ریزی و به آنها بگن که چیکار کنند
انرژِی ، جاذبه، زمان فضا و عناصر مکانیکی
تمام چیزهایی که چرخ روزگار و دنیا را به حرکت در می آورد
ترکیبشون یه چیزی توی مایه های خدا می شد
و وقتی والدینم و برادرم فهمیدند که کنسرسیوم قصد داره
تا اینا را داخل بدن خودشون بزارن
عصبی شدند و تصمیم گرفتند زمین را نجات دهند
یه کاری برای متوقف کردنش باید انجام می شد
برای همین، منفجرش کردند
که به حادثه ننایت معروف شد
پایان خوبی برای والدینم نداشت
وقتی بقیه در حال فرار بودند والدینم اونجا گیر افتادند
هنوز مطمئن نیستم چطور
خبر خوب این بود که دیگه استادکنترل ننایتی در کار نبود
و خبر بد این بود که
ننایت های خطرناک و برنامه ریزی نشده در سرتاسر جهان منتشر شدند
ترکیب ننایت و دی اِن اِی هم شد ایوو
برادرم سزار هم توی زمان گیر افتاد وقتی داشت فرار می کرد
ون کلایس هم منفجر شد و در قالب بدترین ایووی دنیا برگشت
منم فراموشی گرفتم و زندگی خوبی را آغاز کردم
البته نظر من اینه
البته معلوم شد گذشته عجیبی داشتم
چند تا رفیق داشتم و البته چندتا دشمن
معلوم شد که از دست دادن حافظه چیزی طبیعی برای من بوده
آخرین باری که چشم باز کردم و پرسیدم که کی هستم
موقعی بود که این یارو منو پیدا کرد
مامورسیکس برای سازمان کار میکرد
یه جور اداره پلیس بین المللی
که مسئول پاکسازی حوادث بعد از حادثه ننایت بود
البته زیرنظر همونایی که باعث اون حادثه شدند
کنسرسیوم
اوایل خوب بود دکتر شخصی خودمو داشتم
یه دستیار میمون یه رفیق باحال
من یه قهرمان محبوب بودم
دنیا عاشق من بود و قدرت هام روز به روز بهتر می شدند
ون کلایس هنوز هم مزاحم بود ولی تونستم ترتیبش را بدم
در واقع به مراتب
بعدش اوضاع قاراشمیش شد
داداشم یهو از ناکجاآباد پیداش شد
به 6ماه آینده پرت شدم
فهمیدم شوالیه سفید از سازمان اخراج شده
و این خانم مسئول شده
شوالیه سیاه
از همون اولش هم سگ دست آموز کنسرسیوم بوده
و حالا، رئیساش میخوان چیزی را تموم کنند که شروع کرده بودند
اکثر دانشمندهای سابق دوباره جمع شدند
و باهمدیگه پروژه ننایت را بازسازی کردند
در طی اولین انفجار، استادکنترل ننایت ها در سرتاسر دنیا پخش شدند
و با سازمان در رقابت بودیم تا اونا را به دست بیاریم
تا به اینجا که برنده رقابت بودیم
و میرسیم به اتفاقات الان
ارتش سیاه، ربات هست؟
فقط کافیه با یه انگشت بهشون فرمان بدی
چی خنده داره؟
من در مقابل آدما جلوی خودمو میگیرم
اما شما آدم نیستید
هی آروم باش بابا
فیکنز؟
شرمنده داداچ اونا منو پیدا کردند
خیلی سخت میشه بهشون نه گفت
آفرین آقای فیکنز
و به لطف توانایی منحصر به فردش،
میتونیم به راحتی با ننایت ها از اینجا به روش قدیمی خارج بشیم
دست بردار. منصفانه نیست من بی سلاح هستم
-درسته -دست بردار
ایده خوبی نیست
به حرف این خل و چل گوش کن
ون کلایس چرا اینجایی؟
یادم رفت. نه صبر کن یادم اومد
یه استادکنترل ننایت داخل بدنشه
و داشته اونو مخفی میکرده
نظرم عوض شد بهش گوش نده
اون خل و چل هست یادت رفته؟
از این بابت مطمئنی؟
آره خیلی مطمئنم
-هیچی گلوله داری؟ -رکس را ببرید به آزمایشگاه
مهارش کنید
یه لحظه وایسا
من چطور؟
نمیشه ریسک کرد همراه رکس باید باشه
بقیه را بکشید
چی میگی؟ چی میخوای؟
تمومش کن
باشه فهمیدم ولی چطوری؟
آروم باش رکس تو در امانی
امان؟ شوالیه سیاه کامل زد دهن ما را سرویس کرد
بعدش هم ون کلایس گفت که یه
استادکنترل ننایت داخل بدن منه
شگفت انگیزه ، نه؟
تمام این مدت درون تو بوده
حدس میزنم این ننایت داخل بدن تو باعث این توانایی منحصر به فردت هست
No comments yet. Be the first to leave one.