The first 200 lines.
Lightness
آیوفیلم تقدیم میکند
هنوز نتونستی ریکا-سان رو پیدا کنی؟
بعضی وقتا از شاهدای عینی گزارش میگیرم
ولی همچین دستگیر نیست.
الان اواسط جولایـه.
یه سال میشه که اون ناپدید شده.
به همه یوکای ها و آیاکاشی ها گفتم
وقتی اونـو دیدن فورا با من تماس بگیرن
ولی هیچ تضمینی نیست که سریع به جواب برسیم.
همچنین مطمئنم اون به جاهای سفر میکنه که آیاکاشی های کمی داره.
اگه یکـم یه جا بند بشه برای پیدا کردنش خیلی مفید واقع میشه.
تو و ریکا-سان در یک نقطه با هم کنار اومدین. درسته؟
آره بگی نگی.
وقتی تو عمارت من بود، یه صحبتـی با هم داشتیم...
کوتوکو-سان...
چی تو رو میترسونه؟
خب...
میتونم بگم یه فنجون چای داغ برام ترسناکه.
دقیقا به خاطر اینه که ازت متنفرم.
عه؟
چطور ممکنه تو جواب من مشکلـی باشه؟
ازت یه سوال پرسیدم
ولی عین آدم جواب ندادی مثل وقتی که داری "مانجو کوای میخونی".
ولی بامزه بازی درآوردی. دیگه اینکارو نکن.
داستانـو برام لو دادی.
چطوری یه داستان کلاسیک راکوگو برات لو رفت؟
راکوگو: یه چیزی شبیه استنداپکمدی سنتی ژاپنی ها که بازیگر با بادبزن کاغذی اونو انجام میده.
منظورم اینه مطمئن نیستم چطور به سوالـت جواب بدم.
تو دختری. از عنکبوت میترسی؟
همین چند روز پیش من به داد یه عنکبوت بزرگ رسیدم.
نمیتونم بگم چقدر ترسیده بودم.
شاید پاهای درازی داشت ولی راحت میتونستم سرشـو با مشت له کنم.
از مار ها چی؟ میترسی؟
به اونا عادت دارم.
حشرات چطور؟
احتمالا رابطهـت با اونا هم خوبه.
اگه از حشرات میترسیدم
نه میتونستم به کوهستان برم نه خونه های متروکه که یوکای ها اونجا زندگی میکنن.
خب اگه یه روزی کورو ازت متنفر شد چی؟
آها گمونم قبلا ازت متنفر شده.
ازم متنفر نیست.
هر رابطه ای، فراز و نشیب داره.
چیزی برای ترسیدن نداریم ما.
پس گمونم از این نمیترسی که شاید کورو باهات کات کنه.
اه بزار ببینم. اون واقعا هم باهات کات کرده.
باشه تو راس میگی.
برای یک چیز اگه این سناریو بود، میتونستم اونو با استفاده از هر وسیله ای که لازمه حل کنم.
متوجهـی که این باعث میشه شبیه مزاحما به نظر بیای؟
خیلی گستاخی وقتی تو خونه منی اینطوری بهم توهین میکنی.
خب والدینـت منو دوست دارن.
اگرچه این فقط یه بحث ساده است.
ولی آخه چطور بابا مامان من میتونن یه زن شبیه سوکیما اونو رو دوست داشته باشن؟
لایتنس: سوکیما اونو اشاره به یک فیلم ترسناک ژاپنی با همین نام داره.
چطوری میتونی همچین حرفای بیرحمانه درمورد
دختر عموی دوست پسرت بگی؟
دقیقا بخاطر اینه که برام هیچ فایده ای نداره بهت بگم از چی میترسم.
خب ریکا-سان
تو از چی میترسی؟
از همه چیز بیشتر تو منو میترسونی.
کوتوکو-سان.
واقعا ریکا-سان ازت متنفره.
عهه؟ آخرین چیزی که اون گفت باعث نمیشه
به نظر من دوست داشتی باشه؟
منظورم اینه میبینی؟ "مانجو کوای"
کنجکاوم ببینم الان داره چیکار میکنه.
دو ماه بعد
سلام ساکوراوا-سان.
سلام مدیر-سان. مشکلی هست؟
یادم رفته بود نوار صندوق پست اتاق ۳۰۵ رو بردارم.
شرمنده. با اینکه یه هفته است به اینجا اومدی، متوجهـش نشده بودم.
نه بابا این خوبه. دیگه هیچ نامه ای هم دریافت نمیکنم.
کازایوکی!
عه مستاجر جدیده؟
آره هفته پیش به اینجا اومده.
من ساکوراگاوا ریکاـم.
ایشون دوست دختر من، اوکی مارومی هستن.
از دیدنت خوشحالم.
داری به جایی میری؟
آره به مسابقه اسب دوانی میرم.
۵۶۲۳۱
کانتو
مسابقه
جایزه سویهانابی
کوینلا
اسبدوانی؟
انتظارش رو نداشتم. امیدوارم برنده بشی.
ممنون. فعلا.
دختره خیلی خوشگله.
ولی تو تنها دختر برای منی مارومی.
میدونم. دختره به تو نمیخوره.
ولی یه هاله خفن دورش حس کردم.
میگم کازویوکی...
این آپارتمان...
ساکوراگاوا-سان نیست؟
ایشون خواست جون بچهـم رو نجات بده و بعدش...
مارومی! زنگ بزن به آمبولانس.
ب-باشه.
ساکوراگاوا-سان!
نگران نباش.
من خوبم.
ها؟ ولی ...
صبر کن ببینم. خون چی شد؟ هیچ زخمی نداری؟
هیچی.
هیچی؟
آخه غیر ممکنه. تو آسمون ملعق زدی...
اون فقط تو سریال اتفاق میافته. شخصیت چند بار به در و دیوار میخوره و آسیب نمیبینه.
مثل اثابت لبه شمشیر.
مثل جلوی یه ماشین؟
من توسط عموـم مامور شدم تا این آپارتمان رو مدیریت کنم.
آپارتمانی که سه تا قربانی خودکشی داره.
چیزایی مثل این معمولا ملک شوم یاد میشه.
اتاق ۳۰۵ بالاخره یه مستاجر جدید گرفته...
و اون ساکوراگاوا-سانـه.
اگه این چهار بشه... به طور جدی یه جهنم میشه.
لایتنس: عدد ۴ در فرهنگ ژاپن یه عدد نحسه.
شاید باید یکی از بستگان ساکوراگاوا-سانـو مطلع کنیم.
ولی اون فقط با یه چمدون به اینجا اومده.
ها؟
مثل اینکه با کمترین لباس و چیزای دیگه فرار کرده.
به عموم زنگ زدم و اون گفت ساکوراگاوا-سان هیچ یار و یاوری نداره
به علاوه نمیتونه هیچ فامیل یا آشنایی اختیار بگیره.
سابقه دار به نظر میاد. حدس میزنم اون واقعا این کارـو میکنه.
به خاطر همینه که با اجاره کردن یه اتاق شوم مشکلی نداشته.
جایزه سویهانابی
کمتر از ۲۰۰ متر تا خط پایان، شماره دَه سوناگیمو شیوجا، پیشتازه.
این مال سوکوروگاوا-سان نیست؟
آره. رو زمین افتاده بود.
یاگن نانکوتسو جلو افتاده و پیشتازه.
ولی نه شماره دَه سونگاگیمو شویوجی از یاگن نانکوتسو رد میشه و برنده مسابقه میشه!
پشمام. دختره برنده شد.
ممکن نیست!
کنجکاوـم بدونم واقعا چیزی درباره مسابقه اسبدوانی میدونه یا نه.
چقدر برنده شده؟
خب یه کوینلا انتخاب کرده که ۱۳۰۰۰ ین جایزشه.
شماره ۵۶۲۳۱
کانتو
اسبدوانی
جایزه سویناهابی
کوینلا
کل
با ضریب دو هزار تا... پس اون...
کل
۲.۶ میلیون ین؟
ها؟
شاید محاسباتم اشتباه شده.
سوناگیمو شیواجی... بلیتش حداقل ۱۰۰ برابر بیشتر ازش داره؟
پشمام...
ساکوراگاوا-سان.
برای تمام مشکلاتی که بعد از ظهر براتون ایجاد کردم معذرت میخوام.
بیمارستان نبودی؟
تازه مرخص شدم.
همونطور که میبینی حالم خوبه.
که اینطور. از شنیدنش خوشحالم.
این یه معجزه است که بعد اون تصادف سالم موندی.
این برای تشکر از شماست.
نه بابا. این چ..
ساکوراگاوا-سان این بلیطیه که حداقل ۱۰۰ برابر پولی که دادی، به فروش میره.
عه. تو اینـو برداشتی؟ خیلی ممنون.
ولی اون واقعا پول کلانیه...
کونو
اونقدرا هم نادر نیست. فعلا.
میگم ساکوراگاوا-سان.
چرا نمیای یه چیز بزنیم تو رگ؟
شنیده بودم ۳ نفر اینجا خودکشی کردن...
ولی من هیچی حس نکردم.
و اجاره مکان برام سادهـتر شد.
چیز غیر عادیای برات رخ داده؟
مثل شنیدن یه صدای عجیب
یا دیدن چیزای عجیب ناواضح برات رخ نداده؟
نه هیچی.
ولی نگران روح و چیزای دیگه نیستی؟
اولین کسی که تو آپارتمان خودکشی کرد
به یه چهره تو سقف اشاره کرد...
که خیلی خوبه اگه اون چیز، اونو بکشه.
علاوه بر این، بیشتر ویژگی های شوم بودن منطقی هستن.
اولی چرا خودکشی کرد؟
اولی یه مرد مجرد و ۴۰ ساله بود
و ظاهرا به خاطر مشکلات در سر کار، دچار حملات عصبی شدید شده بود.
یعنی یه دلیلی داشت که ربطی به این اتاق نداشت.
و به خاطر اون خودکشی چاره ای جز کاهش اجاره بها نداشتی
و با این کار، اینجا رو برای کسایی که گذشته تاریکی داشتن قابل دسترس تر میکردی.
و احتمالا به این معنیه که نفر دوم هم دلیلی برای خودکشی داشته.
آره. خب...
دومی یه زن که نهایتا ۲۰ ساله میشد
که ظاهرا توسط دوست پسرش به صورت خیلی وحشتناک، کنار گذاشته شده بوده.
بخاطر همینم به اینجا میومد چون جایی برای زندگی نداشت.
شروع تازه ای داشت ولی بعد ۳ ماه خودکشی کرد.
هیچ یاداشت یا وصیتـی از خودش به جا نذاشته بود.
انگار توسط مردی که خودکشی کرده بود ترغیب شده بود.
اون کسی بود که بعد جداییـیش
میتونست خودکشی کنه. نه؟
اول کار تونست از پسـش بر بیاد
ولی آخر سر نتونست بر درد جدایی غلبه کنه و
به زندگیش پایان داد.
این یه اتفاق روزمره است.
ولی برای قربانی سوم نمیشه این حرفـو زد.
اون مردی بود که به ۳۰ سالگی رسیده بود
ولی اونـم سه ماه اول مستاجریـیش خودکشی کرد.
شغلـش خوب بود و حتی تو رابطه هم بود.
No comments yet. Be the first to leave one.