Kyokou Suiri Season 2 (In/Spectre Season 2)

Kyokou Suiri Season 2 (In/Spectre Season 2)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Kyokou Suiri S2 - 05 [AioFilm com]
A Commentary by AioFilm
🔷 Lightness آیوفیلم تقدیم میکند | مترجم 🔷

Tags

other
Published on: 2023-02-11
Downloads: 5
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

Lightness

آیوفیلم تقدیم می‌کند

‫هنوز نتونستی ‫ریکا-سان رو پیدا کنی؟

‫بعضی وقتا از شاهدای ‫عینی گزارش میگیرم

‫ولی همچین دستگیر نیست.

‫الان اواسط جولای‌ـه.

‫یه سال میشه که اون ناپدید شده.

‫به همه یوکای ها ‫و آیاکاشی ها گفتم

‫وقتی اون‌ـو دیدن ‫فورا با من تماس بگیرن

‫ولی هیچ تضمینی نیست ‫که سریع به جواب برسیم.

‫همچنین مطمئنم اون به جاهای ‫سفر میکنه که آیاکاشی های کمی داره.

‫اگه یک‌ـم یه جا بند بشه برای ‫پیدا کردنش خیلی مفید واقع میشه.

‫تو و ریکا-سان در یک نقطه ‫با هم کنار اومدین. درسته؟

‫آره بگی نگی.

‫وقتی تو عمارت من بود، ‫یه صحبت‌ـی با هم داشتیم...

‫کوتوکو-سان...

‫چی تو رو میترسونه؟

‫خب...

‫میتونم بگم یه فنجون ‫چای داغ برام ترسناکه.

‫دقیقا به خاطر اینه ‫که ازت متنفرم.

‫عه؟

‫چطور ممکنه تو جواب ‫من مشکل‌ـی باشه؟

‫ازت یه سوال پرسیدم

‫ولی عین آدم جواب ندادی مثل ‫وقتی که داری "مانجو کوای میخونی".

‫ولی بامزه بازی درآوردی. ‫دیگه این‌کارو نکن.

‫داستان‌ـو برام لو دادی.

‫چطوری یه داستان کلاسیک ‫راکوگو برات لو رفت؟

‫راکوگو: یه چیزی شبیه استنداپ‌کمدی سنتی ژاپنی ‫ها که بازیگر با بادبزن کاغذی اونو انجام میده.

‫منظورم اینه مطمئن نیستم ‫چطور به سوال‌ـت جواب بدم.

‫تو دختری. از عنکبوت میترسی؟

‫همین چند روز پیش من به ‫داد یه عنکبوت بزرگ رسیدم.

‫نمیتونم بگم چقدر ترسیده بودم.

‫شاید پاهای درازی داشت ولی ‫راحت میتونستم سرش‌ـو با مشت له کنم.

‫از مار ها چی؟ میترسی؟

‫به اونا عادت دارم.

‫حشرات چطور؟

‫احتمالا رابطه‌ـت ‫با اونا هم خوبه.

‫اگه از حشرات میترسیدم

‫نه میتونستم به کوهستان برم نه خونه های ‫متروکه که یوکای ها اونجا زندگی میکنن.

‫خب اگه یه روزی کورو ‫ازت متنفر شد چی؟

‫آها گمونم قبلا ازت متنفر شده.

‫ازم متنفر نیست.

‫هر رابطه ای، فراز و نشیب داره.

‫چیزی برای ترسیدن نداریم ما.

‫پس گمونم از این نمیترسی ‫که شاید کورو باهات کات کنه.

‫اه بزار ببینم. اون واقعا ‫هم باهات کات کرده.

‫باشه تو راس میگی.

‫برای یک چیز اگه این سناریو بود، میتونستم اونو ‫با استفاده از هر وسیله ای که لازمه حل کنم.

‫متوجه‌ـی که این باعث میشه ‫شبیه مزاحما به نظر بیای؟

‫خیلی گستاخی وقتی تو خونه ‫منی اینطوری بهم توهین میکنی.

‫خب والدین‌ـت منو دوست دارن.

‫اگرچه این فقط یه بحث ساده است.

‫ولی آخه چطور بابا مامان من میتونن یه ‫زن شبیه سوکیما اونو رو دوست داشته باشن؟

‫لایتنس: سوکیما اونو اشاره به یک ‫فیلم ترسناک ژاپنی با همین نام داره.

‫چطوری میتونی همچین ‫حرفای بیرحمانه درمورد

‫دختر عموی دوست پسرت بگی؟

‫دقیقا بخاطر اینه که برام هیچ فایده ‫ای نداره بهت بگم از چی میترسم.

‫خب ریکا-سان

‫تو از چی میترسی؟

‫از همه چیز بیشتر ‫تو منو میترسونی.

‫کوتوکو-سان.

‫واقعا ریکا-سان ازت متنفره.

‫عهه؟ آخرین چیزی ‫که اون گفت باعث نمیشه

‫به نظر من دوست داشتی باشه؟

‫منظورم اینه میبینی؟ "مانجو کوای"

‫کنجکاوم ببینم الان ‫داره چیکار میکنه.

‫دو ماه بعد

‫سلام ساکوراوا-سان.

‫سلام مدیر-سان. مشکلی هست؟

‫یادم رفته بود نوار صندوق ‫پست اتاق ۳۰۵ رو بردارم.

‫شرمنده. با اینکه یه هفته است به ‫اینجا اومدی، متوجه‌ـش نشده بودم.

‫نه بابا این خوبه. دیگه هیچ ‫نامه ای هم دریافت نمیکنم.

‫کازایوکی!

‫عه مستاجر جدیده؟

‫آره هفته پیش به اینجا اومده.

‫من ساکوراگاوا ریکاـم.

‫ایشون دوست دختر ‫من، اوکی مارومی هستن.

‫از دیدنت خوشحالم.

‫داری به جایی میری؟

‫آره به مسابقه اسب دوانی میرم.

‫۵۶۲۳۱

‫کانتو

‫مسابقه

‫جایزه سویهانابی

‫کوینلا

‫اسب‌دوانی؟

‫انتظارش رو نداشتم. ‫امیدوارم برنده بشی.

‫ممنون. فعلا.

‫دختره خیلی خوشگله.

‫ولی تو تنها دختر ‫برای منی مارومی.

‫میدونم. دختره به تو نمیخوره.

‫ولی یه هاله خفن دورش حس کردم.

‫میگم کازویوکی...

‫این آپارتمان...

‫ساکوراگاوا-سان نیست؟

‫ایشون خواست جون بچه‌ـم ‫رو نجات بده و بعدش...

‫مارومی! زنگ بزن به آمبولانس.

‫ب-باشه.

‫ساکوراگاوا-سان!

‫نگران نباش.

‫من خوبم.

‫ها؟ ولی ...

‫صبر کن ببینم. خون چی ‫شد؟ هیچ زخمی نداری؟

‫هیچی.

‫هیچی؟

‫آخه غیر ممکنه. تو ‫آسمون ملعق زدی...

‫اون فقط تو سریال اتفاق می‌افته. شخصیت چند ‫بار به در و دیوار میخوره و آسیب نمیبینه.

‫مثل اثابت لبه شمشیر.

‫مثل جلوی یه ماشین؟

‫من توسط عمو‌ـم مامور شدم ‫تا این آپارتمان رو مدیریت کنم.

‫آپارتمانی که سه تا ‫قربانی خودکشی داره.

‫چیزایی مثل این معمولا ‫ملک شوم یاد میشه.

‫اتاق ۳۰۵ بالاخره یه ‫مستاجر جدید گرفته...

‫و اون ساکوراگاوا-سان‌ـه.

‫اگه این چهار بشه... به ‫طور جدی یه جهنم میشه.

‫لایتنس: عدد ۴ در ‫فرهنگ ژاپن یه عدد نحسه.

‫شاید باید یکی از بستگان ‫ساکوراگاوا-سان‌ـو مطلع کنیم.

‫ولی اون فقط با یه ‫چمدون به اینجا اومده.

‫ها؟

‫مثل اینکه با کمترین لباس ‫و چیزای دیگه فرار کرده.

‫به عموم زنگ زدم و اون گفت ‫ساکوراگاوا-سان هیچ یار و یاوری نداره

‫به علاوه نمیتونه هیچ ‫فامیل یا آشنایی اختیار بگیره.

‫سابقه دار به نظر میاد. حدس ‫میزنم اون واقعا این کار‌ـو میکنه.

‫به خاطر همینه که با اجاره ‫کردن یه اتاق شوم مشکلی نداشته.

‫جایزه سویهانابی

‫کمتر از ۲۰۰ متر تا خط پایان، ‫شماره دَه سوناگیمو شیوجا، پیشتازه.

‫این مال سوکوروگاوا-سان نیست؟

‫آره. رو زمین افتاده بود.

‫یاگن نانکوتسو جلو ‫افتاده و پیشتازه.

‫ولی نه شماره دَه سونگاگیمو شویوجی از ‫یاگن نانکوتسو رد میشه و برنده مسابقه میشه!

‫پشمام. دختره برنده شد.

‫ممکن نیست!

‫کنجکاو‌ـم بدونم واقعا چیزی درباره ‫مسابقه اسب‌دوانی میدونه یا نه.

‫چقدر برنده شده؟

‫خب یه کوینلا انتخاب کرده ‫که ۱۳۰۰۰ ین جایزشه.

‫شماره ۵۶۲۳۱

‫کانتو

‫اسب‌دوانی

‫جایزه سویناهابی

‫کوینلا

‫کل

‫با ضریب دو هزار تا... پس اون...

‫کل

‫۲.۶ میلیون ین؟

‫ها؟

‫شاید محاسباتم اشتباه شده.

‫سوناگیمو شیواجی... بلیتش ‫حداقل ۱۰۰ برابر بیشتر ازش داره؟

‫پشمام...

‫ساکوراگاوا-سان.

‫برای تمام مشکلاتی که بعد از ظهر ‫براتون ایجاد کردم معذرت میخوام.

‫بیمارستان نبودی؟

‫تازه مرخص شدم.

‫همونطور که میبینی حالم خوبه.

‫که اینطور. از شنیدنش خوشحالم.

‫این یه معجزه است که بعد ‫اون تصادف سالم موندی.

‫این برای تشکر از شماست.

‫نه بابا. این چ..

‫ساکوراگاوا-سان این بلیطیه که حداقل ‫۱۰۰ برابر پولی که دادی، به فروش میره.

‫عه. تو این‌ـو ‫برداشتی؟ خیلی ممنون.

‫ولی اون واقعا پول کلانیه...

‫کونو

‫اونقدرا هم نادر نیست. فعلا.

‫میگم ساکوراگاوا-سان.

‫چرا نمیای یه چیز بزنیم تو رگ؟

‫شنیده بودم ۳ نفر ‫اینجا خودکشی کردن...

‫ولی من هیچی حس نکردم.

‫و اجاره مکان برام ساد‌ه‌ـتر شد.

‫چیز غیر عادی‌ای برات رخ داده؟

‫مثل شنیدن یه صدای عجیب

‫یا دیدن چیزای عجیب ‫ناواضح برات رخ نداده؟

‫نه هیچی.

‫ولی نگران روح و ‫چیزای دیگه نیستی؟

‫اولین کسی که تو ‫آپارتمان خودکشی کرد

‫به یه چهره تو سقف اشاره کرد...

‫که خیلی خوبه اگه ‫اون چیز، اونو بکشه.

‫علاوه بر این، بیشتر ویژگی ‫های شوم بودن منطقی هستن.

‫اولی چرا خودکشی کرد؟

‫اولی یه مرد مجرد و ۴۰ ساله بود

‫و ظاهرا به خاطر مشکلات در سر ‫کار، دچار حملات عصبی شدید شده بود.

‫یعنی یه دلیلی داشت که ‫ربطی به این اتاق نداشت.

‫و به خاطر اون خودکشی چاره ‫ای جز کاهش اجاره بها نداشتی

‫و با این کار، اینجا رو برای کسایی که ‫گذشته تاریکی داشتن قابل دسترس تر میکردی.

‫و احتمالا به این معنیه که نفر ‫دوم هم دلیلی برای خودکشی داشته.

‫آره. خب...

‫دومی یه زن که ‫نهایتا ۲۰ ساله میشد

‫که ظاهرا توسط دوست پسرش به صورت ‫خیلی وحشتناک، کنار گذاشته شده بوده.

‫بخاطر همینم به اینجا میومد ‫چون جایی برای زندگی نداشت.

‫شروع تازه ای داشت ولی ‫بعد ۳ ماه خودکشی کرد.

‫هیچ یاداشت یا وصیت‌ـی ‫از خودش به جا نذاشته بود.

‫انگار توسط مردی که خودکشی ‫کرده بود ترغیب شده بود.

‫اون کسی بود که بعد جدایی‌ـیش

‫میتونست خودکشی کنه. نه؟

‫اول کار تونست از پس‌ـش بر بیاد

‫ولی آخر سر نتونست ‫بر درد جدایی غلبه کنه و

‫به زندگیش پایان داد.

‫این یه اتفاق روزمره است.

‫ولی برای قربانی سوم ‫نمیشه این حرف‌ـو زد.

‫اون مردی بود که به ‫۳۰ سالگی رسیده بود

‫ولی اون‌ـم سه ماه اول ‫مستاجری‌ـیش خودکشی کرد.

‫شغل‌ـش خوب بود و ‫حتی تو رابطه هم بود.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left