The first 200 lines.
قبلاً...
خواستم ازت تشکر کنم که سعی کردی کمکم کنی جولیا رو پیدا کنم.
جستجوی من به پایان رسیده.
هنری.
پنجانگشت.
میگن وقتی خورده بشه،
میتونه میل شما رو کم کنه.
فایده نداره.
این تارتان فرِیْزِر هست.
پیمان بستی؟
مال منه.
پس خوب پنهانش کن،
و دیگه در موردش حرفی نمیزنیم.
نمیتونم دست رد به سینه مالکوم بزنم.
دستاتو از روی خواهرم بردار!
یک فرِیْزِر، حرامزادهی دشمن قسمخوردهی بابا.
تو ازدواج کرده بودی. - آره.
با به دام انداختن دختر مککنزی، خیلی به من کمک کردی.
بذر تردید کاشته شده
در مورد پاکدامنی لیدی مککنزی.
گرانتها نامهای در مورد شخصیت شما دریافت کردند،
به همین خاطر باید یه آزمایشی انجام بشه
تا مشخص بشه که بکارتت سالمه یا نه.
این دیگه چه کوفتیه؟
اسپکولوم.
این ابزاریه که به شکلهای مختلفی استفاده شده
از زمان رومیان باستان.
بعد از وارد کردنش-- -این ابزارها رو بردارید.
ما میخوایم گرانتها باور کنن معاینهمون
دقیق خواهد بود، نه بر اساس بربریت باستانی.
پس، معاینه دستی؟
آره، و نتیجه رو مطلوب اعلام کن.
من نمیتونم یه خواهر مرده رو شوهر بدم.
فکر میکنی اِلن چیزی رو از ما پنهون میکنه؟
اووه، خواهرمون با اون زبون چرب و نرمش؟
آره، البته.
اما فرصتی برای اشتباه کردن نداشته،
مگه نه؟
مردامون شب و روز اطراف رو گشت میزنن،
و اون نمیتونه بدون اجازه من از لِخ خارج بشه.
اوه، ممنون بابت این توضیح لطیفت، برادر.
اما نه، تنها دفعاتی که رفته به دستور تو بوده.
بلتین، خانهی نایرن--
و این تقصیر کیه،
که مجبور شدم اونو به هرکدوم از اون مکانها بفرستم؟
برادر، اگه فکر میکنی اِلن هر جایی میره
که خودش دلش نمیخواد بره، پس داری خودتو گول میزنی.
داری کمک نمیکنی، دوگال.
هیچی نشده، مگه نه؟
اون باهات حرف میزنه، مگه نه؟
از اون موقع به بعد دیگه بین ما مثل قبل نشده--
از وقتی نامزد کرده.
چیزی نگفته که باعث شک کردن تو بشه؟
نه.
اما این به این معنی نیست که من حق ندارم شک داشته باشم.
تو در خانهی نایرن باهاش بودی.
اون در بلتین تحت مراقبت نِد بود.
پس شاید باید ازش بپرسی.
آیا هیچوقت از چشمت دور شد؟
کی؟
اِلن؟ کی؟
اون در بلتین تحت نظارت تو بود.
تو مراقبش بودی.
تو مثل عقاب مراقبش بودی.
بیشتر اوقات،
و- وقتی مشغول دلبری از مالکوم گرانت نبود، البته.
باید بهشون یه لحظه یا دو لحظه اجازه میدادم با هم باشن.
من هیچوقت دور نبودم.
و بعد، خب، اونا رو پادشاه و ملکهی مِی اعلام کردن.
همه نگاهها روشون بود.
خب، مالکوم نبوده که بهش دست زده،
وگرنه الان ما تو این وضعیت نبودیم.
راستش رو بخوای، نمیتونم تصور کنم کسی این کارو کرده باشه.
کی جرئت میکرد؟
و- و اِلن همیشه بوده
در این مورد بیعیب و نقص.
به جز چند کلمه حرف زدن با مالکوم،
اون هر لحظه با تو بود.
تنها زمانی که من واقعاً همراهش نبودم
وقتی بود که به کاروان زنانی پیوست
که برکت باروری دریافت میکردند.
البته، جوکاستا همراهیش میکرد،
که به من قسم خورد که از کنار اِلن جدا نمیشه.
بدبختی رفیق بدبختیه، همونطور که میگن.
جوکاستا کاری نمیکرد که آسیبی به
شانس اِلن با مالکوم رو خراب کنه.
اون میدونه ازدواج خواهرش رو بدبخت میکنه.
میونه خوبی با هم ندارید، مگه نه؟
عشق چه ربطی به این چیزا داره؟
چیزی برای فکر کردن، پسر.
شاید پدرت هم همین سوال رو میپرسید.
خب، چی بهش میگفتی؟
که هیچ ربطی به این چیزا نداره.
یا مطلقاً همهی چیزها.
چرا اصلاً ما این کارها رو میکنیم؟
کاری از دستم برنمیاد که به نفعش دخالت کنم، نِد.
چه اِلن پاکدامن شناخته بشه چه نشه،
این یه مسئلهی خطیره.
آره، لازم نیست به من یادآوری کنی
از ویرانی مطلقهای که باهاش روبرو هستیم،
و نه انتقامی که گرنتها شخصاً از الن میگرفتند.
اگر او گناهی کرده،
امیدواریم راهی برای بخشیدنش پیدا کنی.
و اگر بیگناه است،
امیدواریم که از ته دلش
تو را ببخشد،
ما را ببخشد.
اگر بفهمم که هر کسی
که به من سوگند وفاداری یاد کرده،
به آن عمل نکرده باشد، سرش را از تنش جدا میکنم.
البته، سَروَرم.
آقای گاوان، آ... آیا وقتش رسیده؟
اوه، نه، نه، نه.
اوه، هنوز کمی زمان داریم.
گ... گرنتها هنوز نرسیدهاند.
م... من فقط آمدم ببینم لیدی الن حالش خوب است یا نه.
اما شاید ظریفتر باشد که با شما مشورت کنم،
به جای او.
بسیار خردمندانه.
م... م... من مطمئنم که شما زحمت زیادی کشیدهاید
تا الن را برای معاینهاش آماده کنید.
بله، او همانقدر پاک و خالص است
مثل یک گل برفی شکوفا در زمستان.
اوه، میدانم که او به شما اعتماد میکند،
که تمام مسائل شخصیاش را به شما میسپارد.
کاملاً.
بسیار خوب.
م... من قطعاً نمیخواهم فضولی کنم،
اما اگر الن به کمک شما نیاز داشت
در مورد چیزی، مثلاً ماهیت شخصی،
تردید نمیکرد که از شما بپرسد، اینطور نیست؟
او چیزی فاش نکرده است
یا از شما هیچ لطفی نخواسته که نیاز به
محرمانه بودن خاصی داشته باشد؟
شرم بر همه شما باد
که او را در چنین مخمصهای قرار دادهاید.
همه چیز درست خواهد شد وقتی که آبروی او بازگردد،
خانم فیتز.
ناراحت نباش، دخترم.
میدانم که رازهای خودت را داری، اما من ایمان دارم.
عفت تو تأیید خواهد شد.
Hi a bho
Hoireann eile o
Hi a bho
Fair a leo fair a lè
Hi a bho
Hoireann eile o
S tu mo run 'S tu mo ghràdh
Agus m' eudail o
من را خواستید، سَروَرم؟
آه، یک سوپرایز کوچک برایت دارم.
دیروز پزشک دورهگرد را دیدم.
حال شما خوب نیست؟ داریم جایی میرویم؟
خب، خب، همه اینها بخشی از سوپرایز است.
خب، نه ما، عروس شیرینم، بلکه من.
من میخواهم از چشمه آب معدنی در ابردین بنوشم.
اوه، م... میفهمم.
آن... آن واقعاً یک سوپرایز است.
اوه، امیدوارم یک سوپرایز شاد باشد.
امیدوارید که این آبها شما را شفا دهند.
من را ببخشید، اما از چه چیزی؟
خب، شفایی نیست که من نیاز دارم، عزیزم،
بلکه پایداری، جوانسازی.
نوشیدن این آبها قدرت مرا در اتاق خوابمان باز میگرداند.
پزشک توصیه کرد که آنها را بنوشم
حداقل برای یک ماه،
خب، بعد از... خب، بعد از حمام کردن در آنها،
البته، هوم.
آیا... آیا تا ابردین خیلی راه است؟
بله، اوه، این سفری است که خوشحال میشوم انجام دهم
برای گل رز انگلیسی من.
و چقدر دور خواهید بود؟
اوه، غصه نخور، عزیزم.
یکی دو شب.
با گاری میرویم،
و با هر چند پارچ که گاری جا داشته باشد برمیگردیم.
چه فصل باشکوهی!
الن مککنزی مورد آزمایش قرار خواهد گرفت.
او یک معاینه خواهد داشت تا مشخص شود
که آیا او واقعاً باکره است یا خیر.
یک مککنزی که توسط یک فریزر باکرگیاش گرفته شده.
در آن شعری نهفته است.
حتی شکسپیر هم نمیتوانست بیشتر از این بخواهد.
ما پیمان ازدواج بستیم، پس هیچ اشتباهی نکردیم.
خب، پس شاید باید بدوی
به لئوخ با این افشاگری
و همه را از دردسر نجات دهی.
شاید به خاطر آن، با دخترک مهربانتر رفتار کنند،
هرچند شک دارم.
و برای اولین بار، آن اراذل مککنزی
سخنان و اعمال یک فریزر را جدی خواهند گرفت.
پدر، من نگران او هستم.
مزخرفه.
وقتی برگشتم، از این نابودی و بدبختی که به بار آوردیم، کیف میکنیم.
به این مککنزیها نشون میدیم که ما فریزرهاییم،
که نمیشه باهامون شوخی کرد.
"من میدرخشم، نمیسوزم،"
شعار کوچیکشون مگه این نیست؟
آتیش میگیرن، نابود میشن، یه آتیشسوزی متبرک!
و ایزاک گرانت هم ازمون تشکر میکنه، در حالی که خودش رو گرم میکنه...
No comments yet. Be the first to leave one.