The first 200 lines.
دادگاهِ لعنتی رسمیست
این تنها چیزیه که بر علیه شما داره ؟ ترس ؟
"لوید" ، به اون لعنتی شلیک کن
اینکه اون بدون ترس شما هیچی نیست
این احساس درستی نداره ، یه چیزی درست نیست
نــه
مجازاتشون کنید ، مجازاتشون کنید
مجازاتشون کنید
بیاید جشن رو شروع کنیم
حرف آخری ندارین ؟
- من از هیچ شَرّی نمیترسم - خفه شو
آتش رو برات آوردم
اون رفته
کی رفته ؟
"مرد تاریکی"
میتونی اونو ببینی ؟ میتونی... میتونی "استو"رو ببینی "جو" ؟
"جو" ، بهم بگو ، میتونی "استو"رو ببینی ؟ میتونی ...
اوه لعنت
کاش میتونستم بهت بگم همهی داستانها پایان خوشی دارن ...
حقیقت اینه که بیشتر داستانها اصلاً به پایان نمیرسن
واقعاً نه
احساس میکنم هر روز در حال پیشرفت هستیم
اما سوال اینه که به کجا میریم ...
و چقدر دیگه باید پیش بریم تا به اونجا برسیم ؟
چقدر طول میکشه تا ما از بازسازی به فقط زندگی کردن برگردیم ؟
و چقدر بعد از اون زمان میبره تا این مکان برگرده به جوری که درست قبلاً بود ؟
گاهی وقتا احساس میشه "کاپیتان تریپز" مثل زدنِ یه کلیدِ قطع و وصل بود
همه چیز جدیده ، فرصتی برای انجامِ متفاوتِ همهی کارها
اما هر روز در این فکرم که... اینکارو خواهیم کرد ؟
این بار کار متفاوتی انجام خواهیم داد ؟
اصلاً حتی میتونیم ؟ قادر به این کار هستیم ؟
که حرفهام رو به تو میرسونه
وقتی به این دنیا اومدی ، بینقص بودی
سه کیلو و دویست گرم از همه چیزایی ...
که من هیچوقت نمیدونستم که همیشه میخواستم
همه مشروبهارو بیرون آوردن
تقریباً تمام مشروبهایی که ذخیره کرده بودیم ...
برای نوشیدن به سلامتی تو ...
به آیندهای که تو نَویدبَخشِ اون بودی
یه جشن خیلی بزرگ بود
و بعد ...
دکتر "وِن" و من سعی کردیم به همدیگه بگیم ...
احتمالاً فقط "خروسک" یا همچین چیزیه
حتی آنفولانزای معمولی ، هر چیزی غیر از اون
اما بعد ، گردنِت شروع به تورّم کرد
به محض اینکه مشخص شد که تو "کاپیتان ترپیز" داری ...
همهی ما اون سوال رو از خودمون پرسیدیم
7.3 میلیارد نفر "کاپیتان ترپیز" گرفتن
7.3 میلیارد نفر مردن
حتّی یه نفر هم بهبود پیدا نکرد
امیدی نبود
چطور میتونستیم بذاریم تو رنج بکشی ؟
من متنفرم که این فکر اصلاً به ذهنم خطور کرد ...
اما حس میکنم مهمه که بهت بگم به ذهنم خطور کرد
امّا راهی نبود ، فقط نمیتونستم
میدونم که "گلن" میگفت این خودخواهانه بود ...
که بذارم برای حفظ وجدان خودم تو رنج بکشی
شاید حق با اون میبود ، نمیدونم
هیچکس تا به حال نشنیده بود که کسی "کاپیتان ترپیز" گرفته باشه و بهبود پیدا کرده باشه
هر کسی که دیده یا شنیده بودیم فقط بدتر و بدتر شده بودن تا اینکه مرده بودن
حتّی وقتی که فهمیدم که تورو دوباره سلامت داریم ...
بازم نمیتونستم اون تصویر رو فراموش کنم
تو اونجا بودی و با اون همه گهوارهی خالی محاصره شده بودی
البته ، اونها خالی نخواهند موند
بچهی "جن" و "تایلر کرتیس" فقط ده هفته بعدِ تو به دنیا اومد
زودتر از موعِد به دنیا اومد
اما اصلاً "تریپز" نگرفت
اولین نوزادی که از دو پدر و مادر ایمن به دنیا اومد
تا اینجاش که خوب بوده
شاید در نهایت هنوز امیدی برای ما باشه
خدایا ، آرزو داشتم میتونستی "استو"رو ببینی
مردم سعی میکنن منو وادار کنن که دیدهبان به "وگاس" بفرستم ...
ببینیم که میتونن بفهمن چه اتفاقی برای آدمهایِ ما افتاده ...
چه اتفاقی برای "فلگ" افتاده ، چه چیزی اون نورها در آسمان رو درست کرد
من دائم میگم : "نه ، خیلی خطرناکه ...
ما نمیتونیم از هیچ نیروی انسانیای بگذریم"
امکانش هست که من فقط نخوام جواب این سوالهارو بدونم ؟
منظورم اینه که چقدر منتظر میمونم تا قبول کنم "استو" باید مرده باشه ؟
و چقدر زمان میبره تا دیگه خوابِ اون رو نبینم ؟
هی ، نگاه کن... سلام ، سلام
اوه سلام ، زمانبندیتون بینقصه
از تنهایی پایین اومدن از این پلهّها متنفرم
شماها برید ، خب ؟ من... خودم رو میرسونم
ما... داریم میریم که به آمادهسازی برای امشب کمک کنیم
اوه ، آره
آره ، من... در حال حاضر خیلی حالِ کنار مردم بودن رو ندارم
آره
خب ، من... امیدوارم که قصد داشته باشی به مراسم بیای
میدونی ، مهمه که مردم تورو ببینن ...
که تو اونجا باشی ، میدونی ، هر دوی شما
آره
تو تنها ارتباطی هستی که بقیهی ما هنوز با "مادر" داریم
تا وقتی که بقیه برگردن
درسته
تا وقتی اونها برگردن
سلام ، من ...
تو واقعی هستی ؟
یه کم بعد دوباره ازم سوال کن
تام جون منو نجات داد "فرنی"
با "ابیگیل" آشنا شو
"ابیگیل"
سلام "اَبی" ، با باباییت آشنا شو
سلام دخترِه
سلام "ابیگیل"
ترجمه و زيرنويس : Bahador.Kazemian Bahador_1470@Yahoo. Com
Instagram : Bahador.Kazemian Telegram : Bahador_Kazemian
«در باربیکیویِ چهارم جولای به ما ملحق بشید»
«بگذارید بچهها به سمت من بیایند» «انجیل ، متئو 19.14»
خیلی خب ، آره
اوه
بیاید سرعت رو کم کنیم مردم
اوه
من عاشق این آهنگم
برمیگردم
- مشکلی پیش اومده عزیزم ؟ - نه
هیچی ، نمیدونم
شرط میبندم که میدونی
فکر میکنم فکر کنی من دیوونهام
اوه... شک دارم
چرا امتحانَم نمیکنی ؟
من میخوام به "مین" برگردم ، اقیانوس رو ببینم
منظورم اینه که "بولدر" فوق العادهست و اَمنِه ...
خب نه ...
امنتر از اون بیرون ، اینو میدونم
منظورم اینه که اینجا تمدّن وجود داره و دوستایِ ما اینجا هستن ...
امّا فقط ...
احساس میشه ...
نمیدونم... در وسطِ چیزایی هستیم
میدونی ، در ماه "فوریه" ...
من همه رو با نام کوچیکِشون میشناختم
بعد برفها آب شدن ، و 500 نفر دیگه بهمون اضافه شد
حداقل 500 نفر
سه نفر در زندانَن
در حال حاضر فقط مستی و اِخلال و خرابکاری ...
اما دیر یا زود به چیزهای بدتر تبدیل میشه
- دزدی و ... - قتل
منظورم اینه که نمیخوام اینطوری فکر کنم امّا آره
اگر "مادر" بود به این میگفت همونِ "آدمِ" همیشگی
همیشه خودش رو نشون میده
داری چیزی که من فکر میکنم رو میگی ؟
سَرِ بچه ریسک میکنی ؟
همه چیز ریسکِه
حتی الان ، با از بین رفتن "فلگ"
مجبور نیستیم بمونیم ، میتونیم برگردیم
آره ، میتونیم این کارو بکنیم
برگردیم و فقط... فقط ببینیم که مردم چجوری دارن کارهارو پیش میبرن
در موردش فکر میکنی ؟
آره ، در موردش فکر میکنم
حالا تا اون زمان ، ممکنه این رقص رو با شما داشته باشم ؟
خب ، کی میخوای بریم ؟
هوم ؟
واقعاً از تَهِ دل میگی ؟
خب من همهی اون چیزارو آوردم ، مگه نه ؟
آره ، اینجا دیگه داره سر و صدا زیاد میشه ، مگه نه ؟
منظورم اینه که هنوز مثل "نیویورک" شلوغ نیست امّا ...
کی میخوای راه بیافتیم ؟
- به زودی - آره ؟
در سریعترین زمانِ ممکن
پس برگردیم به نقطهی شروع
درسته تگزاس شرقی
برگردیم به نقطهی شروع
من میرم
نوبت منه
قطعاً نوبت منه
برگردیا "استو"
برگردی "فرنی"
م.ا.ه ...
- و این... خونده میشه ... - برمیگردیم
قول میدی ؟
- قول میدم - هی "جو" ...
بیا اینجا رفیق
ازت میخوام که از مامان "لوسی" برای من مراقبت کنی ، خب ؟
- باشه - از همهی مادرهات مراقبت میکنی ؟
میکنم
پسر خوبی باش ، یه بغل بهم بده
خیلی خب ، الان مرد دیگه توئی
خیلی خب
- میبینمت "جو"-مَرد - خداحافظ
- خوب باش - باشه
"استیو"
بله خداوند ، بله خداوند
خب ، جادههای دوّم یا حتی سوّم رو به عنوان مسیر جایگزین یادت نره
مگه اینکه بخوای هر 15 دقیقه یه بار ماشینهارو از سَرِ راهت بُکسِل کنی کنار
هی ، من در حال سفرِ تو جادههای روستایی(فرعی) بزرگ شدم ...
و "فرنی" حدود هزار تا نقشهی راه برداشته ...
و این ماشین یه تانکِه
آره هست ، ما چیزیمون نمیشه
- مشکلی برامون پیش نمیاد - آره ، اون یه تانکِه واقعاً
"تام"
- دلم برات تنگ میشه - خیلی خب
منم دلم برات تنگ میشه رفیق
- دوستت دارم رفیق - دوستت دارم
خوب باش
این دیوونهوارترین چیزیه که تا حالا شنیدم
- شماها میتونید بمیرید - هی مرد ...
همهی ما هنوز اینجا هستیم ، هنوز زنده هستیم ...
بعد از فوقِ آنفولانزا و بعد از "فلگ"...
منظورم اینه که احتمالِ اون خیلی کمتر بود
این مثل آب خوردن میمونه
دوستتون دارم بچهها
No comments yet. Be the first to leave one.