The first 200 lines.
،آخرین خواستهی شیزو سان، حسرتش
،که به ریمورو سپرد
.بچههایی بودن که بطور ناقص به این دنیا احظار شده بودن
،بدنشون هنوز بالغ نشده
.برای همین نمیتونن مقدار انرژی زیادی که در بدنشونه رو کنترل کنن
،زیاد طول نمیکشه تا اون انرژی از کنترل خارج بشه
.بدنشون رو نابود کنه و باعث مرگشون بشه
،ریمورو حدس زد دلیل اینکه شیزو مدت بیشتری زنده موند
،با اینکه خودش هم وقتی بچه بود احضار شد
این بود که عفریت درون بدنش ساکن شده بود .و کمک میکرد اون انرژی رو کنترل کنه
،پس، برای نجات اون بچهها
.تصمیم گرفت یه روح ارشد متناسب با بدنشون براشون پیدا کنه
.شیزو سان، قسم میخورم این بچهها رو نجات بدم
کردم پیدا تناسخ اسلایم به عنوان زمانی که
کردم پیدا تناسخ اسلایم به عنوان زمانی که
قسمت 22: فتح هزارتو
اینجا ورودیشه؟
.پس منزلگه ارواح باید داخلش باشه
برای این کار آمادهین؟
.وقتی بریم داخل، ممکنه هیچوقت برنگردیم
!مـ معلومه که آمادهم
!بله
.منم خوبم
!مـ منم اصلا نترسیدم
.رانگا، اگه اتفاقی افتاد، مراقبشون باش
.ارباب، شاگردهای شما مثل شاگردهای خودم میمونن
!با جونم ازشون محافظت میکنم
.خوبه
.بریم
.همهش که راه مستقیمه
چی؟ !بری یه هزارتو، چیز خاصی به نظر نمیاد
...و-ولی یه جورایی حس عجیبی داره
.هرکاری میکنین، از گروه جدا نشین
!چـ چشم
،راه مستقیم به نظر میاد
ولی همهجاش پر شده از تلههایی که .حس جهتیابی رو گیج میکنن
،اگه فقط حواس انسانی داشتیم
.ممکن بود نه بتونیم بریم جلو نه بتونیم برگردیم
.خوشحالم که نقشهی ذهنی دارم
اون صداها چی هستن؟ از کجا میان؟
.انگار دارن توی ذهنمون پخش میشن
...انتقال افکار قوی نه، تلپاتیه؟
.زیاد جالب نیست، مهمانان
!بیشتر بهراسین! بیشتر بترسین
!خوبه، خوبه! اگه نترسین اصلا حال نمیده
تو یکی از ارواحی هستی که اینجا زندگی میکنن؟
.ما میخوایم با یه روح ارشد صحبت کنیم
میشه بدون دردسر ما رو ببری پیششون؟
!چه چیزای جالبی میگی
.باشه، باشه. بهتون میگم
.اوه، از چیزی که انتظار داشتم آسونتر بود
...ولی قبلش
قبلش؟
...سنسی، ببین
.انگار داره دعوتم میکنه
.گمونم باید بریم
.اینجا که بنبسته
.عجله نکن، عجله نکن
!دنیای کوچک
خب؟ فوقالعاده نیست؟
...برگام
!حالا وقت آزمونتونه
،چه توی بازیها چه توی انیمهها
.چشم شخصیتهای مشکوک همیشه قرمز رنگه
هی، «آزمون» ما شست دادن اینه؟
!دینگ دینگ! درسته
.واقعا؟ آسونه که
میخواین من برم؟
.نه، تو مراقب بچهها باش
.اگه اتفاقی برای من افتاد، از اینجا ببرشون بیرون
!چشم
...سنسی
.چیزی نمیشه. سنسی قویه
چی شد؟ چی، چی، چی شد؟
تنهایی انجامش میدی؟ .اعتماد به سقف چیز خطرناکیه ها
.دانای اعظم، ارزیابی
.پاسخ
پاسخ
.یه گولمه که با مجیستیل ساخته شده
.لعنتی، این چیز قویه
.انرژی جادوییش خیلی زیاده
.حتی از اون چیز اون روزی هم قویترـه
چیکار کنم؟
...وزنشم خیلی زیاد میزنه
!هوی؟ اینکه داره به قصد کشت میاد
!این کجاش «آزمون»ـه؟
!دقیقا! اگه بیاحتیاطی کنی، میمیری
میتونی ببری؟ میتونی ببری؟
...حس میکنم داره مسخرهم میکنه
.سریعه، ولی راحت میتونم جاخالی بدم
...سوال اصلی اینه که چطور شکستش بدم
.چون از فلزه، احتمالا صاعقهی سیاه جواب نده
.شوک الکتریکی از بدنش به زمین منتقل میشه و کارمون تمومه
.شک دارم بتونم با شمشیر ببرمش
از اون استفاده کنم؟
!سنسی
!چیزی نیست !اصلا لازم نیست نگران باشین
.هوی! اگه الآن عذرخواهی کنی، از جونت میگذرم
.اگه نکنی، این چیز رو میترکونم مشکلی که نداری؟
!جالبه! باشه، البته، البته
!سعیت رو بکن
!تارهای زنجیری مخفی
!چی؟ کلوسوس عنصری من
.بهتره باهاش خداحافظی کنی
چـ چـ چـ چـ چـ
!شعلهی جهنمی
!مـ محشره
...چـ چیز خاصی نیست، ولی... محشره
!نه! امکان نداره
!فقط با یه ضربه؟
.خب، تموم شد
!سنسی، کارت درسته
!آره، آره
!تو هم مثل شیزو سنسی قوی هستی
!معلوم بود که میتونه اون چیز رو شکست بده
چرا داری مثل قویها حرف میزنی، آلیس؟
...خب، حالا
.اگه نمیخوای بسوزونمت، زود باش از اونجا بیا بیرون
.میتونم ببینم کجا قایم شدی
!چشم
...چشم، چشم، چشم، چشم
!با اینکه تحقیرآمیزه، تا صدا زدین اومدم خدمتتون
پری؟
...بامزه است
تو کی هستی؟
من یکی از ته
.زبونشو گاز گرفت
.حتما درد داره
.حتما خیلی وقته بدون تلپاتی صحبت نکرده
خوبی؟
...خوبم، خوبم
،من یکی از ده ارباب شیاطین بزرگ
.رامیریس هزارتو هستم
ارباب شیاطین؟
جایگاهتون رو بشناسین! باید روی زمین
این دیگه چی بود؟
تو سری؟
!منظورم این نبود
اصلا تو چطور میتونی ارباب شیاطین باشی؟
.اگه میخوای دروغ بگی، یه چیز قابل باورتر بگو
.امکان نداره بچهای مثل تو بتونه ارباب شیاطین باشه
!به کی میگی بچه؟! خیلی بیادبی
!اگه ارباب شیاطین نیستم پس چی هستم؟
یه احمق؟
!به کی میگی احمق؟
یه ساده لوح؟
.آره، آره. من ساده لوحم
!هوی
!فکر نکن مودبانهش کنی عیبی نداره
،همم... من یه دوستی به اسم میلیم دارم که ارباب شیاطینه
.ولی نسبت به اون تو یکم زیادی ضعیفی
!همف! خنگول
!خنگول! خنگول! خنگول !خنگول! خنگول! تو یه خنگولی
.گوش کن... میلیم بین ما به ارباب شیاطین حماقت معروفه
.فکر میکنه همه چیز رو میشه با زور حل کرد
مقایسهی من دوستداشتنی با اون تجسم حماقت !از بیادبی هم اون طرفترـه
!اگه اینو نفهمین، کلاهمون میره توی هم
!مشکل بزرگیه
!مـــــشـــــکـــــل بـــــزرگ
.چقدر سر و صدا میکنه
و خودتم یکم عجیب نیستی؟
چطوری میتونی همینجوری از همچین حرکتی استفاده کنی؟
!انقدر بیاحتیاط نباش
واقعا میلیم رو میشناسی؟
.اخیرا با هم دوست شدیم
...یه لحظه وایسا
تو همون اسلایمی هستی که رهبر جدید جنگل بزرگ جورا شده؟
.درسته. تعجب کردم که میدونی
!اوه! پس درسته
...سنسی
تو اسلایمی؟
.اه، آره
...سـ سنسی
!یه اسلایمه؟...
.اینجوریه دیگه
...بامزه است
.شرمنده غافلگیرتون کردم
!محشره
!با اینکه اسلایمی، خیلی قوی هستی
!ا-اصلا چیز خاصی نیست، باشه؟
!گمونم همه چیز ممکنه! دستمریزاد سنسی
.بعدا جزئیات رو براتون تعریف میکنم
!ببخشینا! فراموش که نکردین منم اینجام؟
.شرمنده
خب، از کجا دربارهی من خبر داری؟
،میلیم بعد از یه مدت خیــــــلی طولانی اینجا پیداش شد
.و همهش پز میداد که برای خودش «رفیق فاب» پیدا کرده
!اون موقع بهش خندیدم، ولی مثل اینکه راست بود
،اگه میلیم اینجا بوده
...پس شاید دربارهی ارباب شیاطین بودن دروغ نگفته باشه
این چه قیافهی شکداریه به خودت گرفتی؟
!بهتره باورت شده باشه که من ارباب شیاطینم
...فهمید بهش شک دارم
!خیلی خوشمزه است! آره، خوشمزه است
خیلی میخوره. این همه رو کجاش جا میده؟
.هیچوقت قصد نداشتم بکشمتون یا بهتون صدمه بزنم
واقعا؟
.آره، واقعا
،فقط میخواستم یکم با ترسوندنتون کیف کنم
!بعدش بیام نجاتتون بدم، تا بهم احترام بذارین
No comments yet. Be the first to leave one.