The first 200 lines.
ترجمه و زیرنویس .:.:(Aurora) سپیده:.:. .:.:(Faras) فراس:.:.
معاون رئیس، آقای "ها" منو فرستاده
بفرمایید
فقط همین بود تو خونه
معاون ها گفتن اینو بدم به شما
عجیبه که
یه غریبه منو اینجوری می بینه
اگه چیزی لازم داشتین به این شماره زنگ بزنین
پس دیگه رفع زحمت می کنم
...قهوه تون
.اجازه بدین
.قدیمیه
با اجازه
کیه؟ - برای تعمیر در اومدم -
من که به کسی زنگ نزده بودم
یه لحظه صبر کنید
آقای پارک سونگ جون زنگ زده بودن
همین دره؟
بله
خیلی ممنون
آشناهاتو دیدی؟
نه
.اونجا رو! زوج سلبریتی فروشگاه سونگ اون
می شناسیدشون؟
کارکنای اینجا همه می شناسَنِشون
اون مَرده دست راست معاون رئیسه
شایعه شده قراره بشه
.جوون ترین مدیر اجرایی
زنش هم از یه خانواده ی پولداره
میگن آدم مهربونیه
قشنگ معلومه دارن کیف دنیا رو می کنن
از قدیم گفتن آدم باید شانس داشته باشه
،دوست دارم تو زندگی بعدیم، به جای این بدبختی که هستم
.یه آدم باشم مثل اون زنه
ببخشید
،میدونم نباید بهت زنگ میزدم
...ولی امروز
...فقط امروز
ببخشید
و... ممنون که اومدی
فکر کنم الان بهتری... دیگه برم
کجایی؟
می خواستم بهت زنگ بزنم
معاون رئیس گفت
قراره فردا به رئیس گزارش ارائه بده
واسه همین باید برگردم سر کار
خیلی طول می کشه؟
.فکر نکنم امشب دیگه بشه
فردا حرف می زنیم
دیرم بشه اشکال نداره، صبر می کنم
تا صبح طول می کشه
اشکال نداره! دیگه نمی خوام امروز و فردا کنیم
خونه منتظرت می مونم
کیه؟
منم
درو باز کن
کِی یه همچین جایی پیدا کردی؟
اینجا رو چجوری پیدا کردی؟
تو که حرف نمی زدی. مجبور شدم تعقیبت کنم
پس اون یکی مرد کو؟
شوخی کردم بابا، اونجوری نگام نکن
بخور
من نمی خورم، برای تو گرفتم
امروز سرحال به نظر نمی رسیدی
کدوم شوهری رو دیدی
که مثل من برای زنِ فراریش فرنی بیاره؟
بچه ها؟ - پرستار پیششونه -
یه کم که خوردی، میرم
خوبی؟
معده م یه خرده ناراحته. بعداً میخورم
چرا دکتر نمیری؟
نمی خواد، خوبم
یکی ندونه فکر می کنه حامله ای
این چه حرفی بود زدم؟
آخه امروز خانم نا پرسید
نمی خوایم بچه ی سوم بیاریم؟
"منم گفتم : " چرا از این حرفای ترسناک می زنی؟
خانم نا؟ - آره -
ولی اگه یکی دیگه بیاریم باحال میشه ها
"یه روز می گفتیم "یعنی یونگ جون و سوجون کی بزرگ میشن؟
می بینی چه زود بزرگ شدن؟
"بعضی موقع با خودم میگم "اینا کِی اینقدر بزرگ شدن؟
هرچند، من تو بزرگ کردنشون نقش زیادی نداشتم
کم کم برو، پرستار هم دیگه باید بره خونه ش
راست میگی
ولی... حالا که می دونم کجایی
دیگه خیالم راحته تنهایی چیزیت نمیشه
دیگه تنها نمی میری
!مرگ در تنهایی
حس شوخ طبعیم رفته. شوخی هام بی مزه شده
باید روش کار کنم... فعلاً
خوبی که، نه؟
از چه نظر؟
...منظورم
مشکلی که پیش نیومده؟
نه
خب خدا رو شکر
ولی باز زودتر بیا
!میدونی چقدر کم طاقتم
زود برگرد
دیگه برو
خداحافظ
استراحت کن
برو تو
حرف بزن
اولش
نمی دونستم اینجوری میشه
بریم
بهش یه کار راحت تر بده
بله
به خاطر مسائل کاری رفتم دیدنش
.اجازه بدین
.قدیمیه
با اجازه
بعد دیدم تو چه وضعیتی داره زندگی می کنه
با خودم می گفتم "حتماً خیلی
"زندگی سختی داره
مرسی
.فقط در همین حد
نمی دونم چی شد که
اینجوری شد
یعنی فقط دلت براش می سوخت؟
اولش
آره
حالا... کی هست؟
کسیه که میشناسمش؟
می دونم از شرکت فیلم مداربسته رو گرفتی
اگه اون پیامک واقعیت نداشت
چرا باید همچین کاری می کردی؟
فیلمو گرفتم که ببینم کی بهت پیام داده
اگه بخوام خودم ببینم اون زنه کیه چی؟
عجیبه؛ از همون روز اولی که
من و تو همدیگه رو دیدیم
هی تصور می کردم که دست همُ گرفتیم و با هم پیر میشیم
.دوست داشتم این تصورو
این فکر که قراره تا آخر زندگیم پیشم باشی
دلمو قرص می کرد
واسه همین حتی چنین کار احمقانه ای رو هم
می خواستم مخفی کنم
می خواستم جوری زندگی کنم که انگار هیچی نشده
می گفتم به خاطر توئه
ولی در اصل به خاطر خودم بود
همش به اون روزای گرم
فکر می کردم
ولی
آدم احمقی که همه چی رو خراب کرده لیاقتشو نداره
جونگ سون
بیا تمومش کنیم
طلاق میخوای؟
شرمنده ام
...من
دوباره رفتی پیشش؟
نه، واقعاً نه - پس چرا یه دفعه ای بحثِ -
طلاقو پیش کشیدی؟
شیشه که بشکنه دیگه شکسته
.تازه می فهمم
چرت و پرت نگو
شیشه که بشکنه چی؟
اونی که به خاطر این شیشه ی شکسته داره ازش خون میره
منم، نه تو
تو چیکاره ی شیشه ای که داری براش تصمیم می گیری؟
تمومش کنیم؟
فکر کردی به فکر خودم نرسیده بود؟
صد بار، هزار بار خواستم اینو بگم
ولی هر بار حرفمو قورت دادم و شکل آدمای شجاع رو گرفتم
با اینکه زخمی شده بودم
میخواستم هر جوری شده همه چی رو حل کنم
میخواستم تیکه های شکسته رو جمع کنم، با اینکه می دونستم خودم آسیب می بینم
چرا؟
چون ده سال با هم زندگی کرده بودیم
فکر نمی کردم یه روزه همه چی خراب بشه
حالا تو داری از طلاق حرف می زنی؟
یعنی ازدواجمون برات همینقدر ارزش داشت؟
اینقدر بی ارزش بود که به این راحتی دم از طلاق می زنی؟
بی ارزش نبود
این که آدمی مثل من با تو آشنا میشه و تشکیل خانواده میده رو از خوش شانسیم می دونستم
میخواستم ازش محافظت کنم
فکر می کردم می تونم محافظت کنم
ولی منِ احمق زدم همه چی رو خراب کردم
باز با این حال می خواستم ادامه بدم
برای همین عین دیوونه ها هر کاری میشد کردم
ولی نمیشه، جونگ سون
واقعاً نمی تونم
فکر کردی تو باید بگی چیکار کنیم؟
عمراً
من میگم ادامه بدیم یا ندیم
بازخورد نمایشگاه تیفون
اینا رو از سایت گرفتم
دستت درد نکنه
خوبی؟ - چطور؟ -
آره، لی هیونای بزرگ بیدی نیست که با این بادا بلرزه
چرا به من نگفتی؟ می ترسیدی به همه بگم؟
.اگه آره که بهم برخورد
من هر چی نباشم باوفا هستم
همچین خبر خوبی نبود که بخوام بگم
من دیگه برم
حواست به زبونت باشه
چی؟
چرا چشمک زد؟
منافع مزایده بیشتر از حد انتظار بود
No comments yet. Be the first to leave one.