The first 200 lines.
آنچه گذشت...
نقطه قرمز؟ یعنی فروخته شدن. یعنی...
یکی قبل تر از ما اینجا بوده؟
لعنتی، رفیق. قصد نداشتم بهت نارو بزنم.
خیلی دوست دارم بخرم اگه بیشتر داشته باشی
من واسه پول نقاشی نمیکشم. هیچوقتم نکشیدم.
قبل اینکه پولا توی حساب ما بخوابه میتونیم اونا رو تخصیص بدیم.
دانشکده حقوق ییل؟
جورجی پسرم!
سلام پدر
سندیکات مجوز بازی رو نمیگیره
همه چی تمومـه
طوری رفتار که انگار کل ماجرا نقشه بوده
طعمه بود؟ یا خودت طعمه بودی؟
یه زمانی پیش میاد
که مجبور میشی به خاطر نجات خودت در برابر اکس
صف آرایی کنی.
اون متحد خوب و توانایی نیست.
آیا این برامون ناگزیر نیست
که اعتراف کنیم به تنهایی انجامش ندادیم؟
من وانمود نمیکنم که یه آدم معمولی هستم که شانس آورده
من یه هیولام.
یه هیولای گوشتخوار لعنتی!
:ترجمه و زیرنویس از امـیـر سـتـارزاده AM1Я H1tmaN
Billions.S05E04 1399/03/15 منطقه فرصت
اینجا مکان مورد علاقهام توی خونه بود.
حتی با وجود اینکه از نظر فنی داخل خونه نیست
آره
منم تقریبا هر روز میام این بیرون
حتی توی زمستون
مامانم نگرانه التهاب ریه بگیرم
ولی بازم انجامش میدم
آره
مامان منم خوشش نمیاومد
حتی شبا بعد از اینکه میرفت بخوابه یواشکی میاومدم
و فقط نفس میکشیدم
داخل اون خونه...
برای من، این بهتر بود.
آره. منم شبا خوشم میاد.
تا وقتی که به سختی بتونم حلقه رو ببینم
نگاه کردن به خاموش شدن چراغهای بقیه خونهها
و من توی فکر...
فکرهایی که من اینجا کردم،
تمام زندگیم رو به جریان انداخت.
سلام رندی، الان داشتم به «سیویان» میگفتم
که چطوری دوران بچگیم در «یانکرز» میاومدم این بیرون.
مشکلی نیست من...
نه. اصلا. بگیر.
میدونی، اینجا محله خشنی بود، حتی اون موقع
هیچکس واقعا هیچ پولی نداشت
صبحهای برفی، میاومدم این بیرون برف جلوی خونه رو پارو میکردم
و بعدش میایستادم اینجا و بقیه مردم رو نگاه میکردم
که دارن برف خودشونو پارو میکنن.
در نهایت ماشینهای برف روبی میاومدن
ولی زمانی میاومدن که قبلش رفته بودن محلههای پولدار
الانم همینطوره
اونا زیاد اهمیتی به ما نمیدن
آره. آخرین خیابونایی که برفشون برداشته میشه.
اگه مردم میخواستن برن سر کار
مجبور بودن با یه پارو بیان این بیرون.
من اینو به عنوان یه نقطه برتری دیدم.
اولین تجارتم رو شروع کردم.
تمام پارو زدن ها رو خودم انجام دادم.
بعدش چندتا دوست استخدام کردم.
بعدش به محلههای دیگه توسعهاش دادم
و پولی که بدست آوردم برداشتم و روی ایدههای دیگه سرمایهگزاری کردم.
من اینطوری شروع کردم، رفیق.
واسه موفقیتم باید از یانکرز تشکر کنم
به همین دلیل خوشحالم که برگشتم اینجا و دارم لطفشون رو جبران میکنم.
خیلی خب شما دو تا، دیگه بیرون موندن کافیه
- بیاید داخل - هی، فقط میخواستم بگم
واقعا از ملاقات هردوتون لذت بردم
پس برگرد داخل و باهامون شام بخور
رولت گوشت درست میکنم
باعث میشه حس کنی بازم یه بچهای
نمیتونم صبر کنم شام توی خونهی زادگاهم
فقط نمیذارم کاری انجام بدی
سرآشپز خودمو میارم
کاری میکنیم شب خاصی بشه.
خیلی خب
البته... باورنکردنی ـه...
طرف هیچ حد و مرزی حالیش نیست
کی هلوهاتو دزدیده؟ (کی توجهـتو جلب کرده؟)
گریپ فروت. لطفا.
و این مردیـه که بالهاش رو از
محدودهی گرم و نرم وال استریت
به خیابونهای خطرناک یانکرز گسترش داده.
اونجا میشه از قانون «منطقه فرصت» استفاده کرد (سرمایه گزاری در مناطق کم درآمد با مالیات پایین)
اون منطقه برای سرمایه گزاری
و پول در آوردن حرف نداره.
معافیتهای مالیاتی باید
به نفع محلههای کم درآمد و ضعیف باشه
تا سرمایه گزاری و توسعه رو به جریان بندازه
و تردمیل هم در اصل به عنوان
وسیله مجازات برای مجرما ساخته شده بود...
برای کار سخت ساخته شده...
نه برای مادرهایی که وقتشونو صرف فوتبال یاد گرفتن بچههاشون میکنن
حق با توئـه، پیرمرد
و میدونی چیه؟ ازت میخوام آماده بشی
مطمئن نیستم من...
تو میتونی با بهترینا رقابت کنی
و حالا که مثل یه پدر جوون شدی
از خط قرمزها عبور نمیکنی.
خیلی خب. لازم نیست برندهاش بشی.
فقط اونقدری سخت رقابت کنی که اکس رو تحریک کنی دست به یه سری حرکات ِ...
غیرقانونی و رقابت ناعادلانه بزنه.
یا بیثباتش کنی. در هر صورت بردش برای منه...
نظرت چیه؟
ازم میخوای آماده بشم،
منم آماده میشم
بازی تموم
توپو به جریان بنداز
توپ دست منه. حق نداری جلوی سبد بپری.
تمام تلاشت رو جلوم بکن
شک نکن همینکارو میکنم
نماینده مجلس. این تنها رقابت تک به تکت نیست.
اکسلراد داره میره سراغ معافیت مالیاتی منطقه یانکرز
خیلی خب
مشاهده کن و گزارش بده، تا آماده اقدام باشم...
بعد از اینکه این اسطوره به تمام معنا رو شکست دادم
- یک هیچ - این تنها برد مجانی بود که گیرت اومد...
وگز، «دیموند جان» رو برام بگیر
اوووه، کوسه خشمگین پیداش شده
لازمت دارم. اون داخل.
آهان. حمله مخفیانه.
وساطت
خیلی خب، بذارید خودم زودتر بحث رو وا کنم و عذرخواهی کنم
تا بتونم روزم رو شروع کنم.
متاسفم، تیلور... که سنگ روی یخ شدی...
سنگ روی یخ؟
و اینکه نقشهی محیط زیست دوستانهات
منو توی سوخت های فسیلی به یه امتیاز بزرگتر رسوند
خب، آقای سطحی بین،
تو به حساسیتهای ظریف من توهین نکردی.
کاری کردی، گند زدن به امتیازهای بزرگتر بود.
- جداً؟ - بله
این لیست کالجها و دانشگاههایی ـه که
سرمایهی خوبی داشتن و آماده بیرون کشیدنش بودن
این موج اول سرمایهی بالقوه 8.8 میلیارد دلار داشت
الان دیگه هیچ کدوم قابل دسترسی نیست چون فرصتش خراب شده
چون تو کاری کردی که ما مثل آدمای حریص ریاکار فرصت طلب به نظر بیایم.
نقشه کشیدن روی سرمایههای بالقوه همیشه خوش بینی بیش از حد ـه
گوش کنید. این مساله مربوط میشه به ارتباط ضعیف.
و نداشتن هم ترازی و اتحاد که بابتش هر دوتون رو باید سرزنش کرد
تیلور، باید بهش اعتماد میکردی
و تمام نقشه رو بهش میگفتی
وقتی ماجرا شدت گرفت، اونم تهاجمی عمل کرد
و در این مورد... بابی، کارت از سر خطا بود.
ولی با نگفتن نقشه، تیلور، توام همونقدر مسئولی.
دوراندیشی و هم فکری
همیشه توی تجارت ما
و توی زندگی اهمیت دارن.
و یه تیم متحد خیلی از هر کدوم شما به صورت فردی
قدرت بیشتری داره.
هم تجزیه و تحلیل هم کارهای اساسی
تاثیر و سنت... بهترینهای دنیا.
سوال اینه: الان قراره درموردش چیکار کنیم؟
چطوره بگیم این یه حرکت برای حفظ محیط زیست بوده...
- بله - اوهوم
شرکتها رو وادار کنیم که تمیز کاری کنن،
تا انگیزهاش رو برای مدارس ایجاد کنیم
که تحت تاثیرش قرار بگیرن.
به همه میگیم که این مساله فقط یه نظارت داخل بوده
که بهمون اجازه میده موسسات بیشتری پولشون رو نقد کنن.
- من باید انجامش بدم. شهرت من... - موافقت شد.
میرم با شرکتهای «آرگیرا» و «چارتر آفشور» صحبت میکنم
رسماً جلوی یه کارمنده رده پایین تر منو خراب کردی
من باید یه ذره اعتبار رو اینجا نگه دارم
هر دومون میدونیم کارت اشتباه بوده
سعی کردم کاری کنم خجالت آور بودنش کمتر بشه
پروفسور رودز. من...
اوه میدونم... کاترین برنت.
شنیده بودم اینجا هستید
حتی کتابتون رو هم خوندم.
کدومشون؟ 6 تا کتاب نوشتم
خب، اونی که همه خوندن. «شکاف ِاو» (ارگاسم - مربوط به مسائل جنسی)
مفید بود؟
خب، نمیگم بهش نیاز داشتم، فقط...
چرا هر دفعه که از مردا میپرسم مفید بود یا نه
همچین واکنشی گیرم میاد؟
خانما فقط بغلم میکنن و تشکر میکنن
دلت بغل میخواد؟
نـه
اگرچه، یه خواهشی دارم.
من توی بخش جامعه شناسی تدریس میکنم
و امسال، این هفته در واقع،
درمورد نطق شما سخنرانی میکنم.
کدوم؟ نطقهای زیادی داشتم.
همونی که همه دیدن.
همونی که درمورد اقرار کردن تمایلات جنسیتون بود
و اینکه ازش شرمسار نباشیم
مفید بود؟
بله. دیدی چقدر آسون بود؟
برای شما. آره.
پس درخواست من اینه: میشه به کلاس من بیاید؟
بذارید چندتا سوال ازتون بپرسم؟
بذارید دانشجوها هم چندتا سوال بپرسن؟
درحالی که ایدهی باهم وقت گذروندن به نظر جذاب میاد،
ایدهی صحبت کردن درمورد «پنجره اورتون» و زندگی من... (توضیحش قبلا داده شده - داخل کانال)
No comments yet. Be the first to leave one.