Nikki Glaser: Good Clean Filth

Nikki Glaser: Good Clean Filth

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Nikki Glaser Good Clean Filth 2022 720p WEB h264-KOGi
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian Nikki Glaser: Good Clean Filth 2022 زیرنویس فارسی فیلم

Tags

webdl
Published on: 2025-11-21
Downloads: 17
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

خانم‌ها و آقایان

نیکی گلیزر!

چه خبر دنور؟

نگاه کنین به خودتون

چطورین بچه‌ها؟

ممنونم

ممنونم

اوه خدای من، لیاقتشو داشتم

سلام. چطورین؟

و کوویدتون چطور بود؟

خوب بود؟ مال من خوب بود

با خانواده وقت گذروندم

همه چیو زیر سوال بردم

یعنی، تا الان که زنده موندم

من... من یه جورایی...

وقتی کووید تازه اومده بود، نمی‌تونستم بگم...

اما خب، انگار می‌دونستم که ازش نمی‌میرم

آخه من فقط...

می‌دونم خودخواهانه است

و احتمالاً اشتباه می‌کنم

اما در مورد پیامک دادن و رانندگی هم همین حسو دارم

یعنی، من خوبم. من بلدم

شما نباید این کارو بکنین، اما خب...

من چیزیم نمی‌شه

می‌دونم این دیوونه‌کننده‌س، اما

من فقط فرق دارم، می‌فهمی؟

این کارو نمی‌کنم، اما می‌تونم

اما نمی‌کنم

من واقعاً توش خوبم

مثلاً، اگه یه روز منو در حال پیامک دادن و رانندگی دیدین

همیشه به خاطر اینه که سر چهارراهم

فقط دارم از توش رد می‌شم

اما این به خاطر این بود که مهم بود

نه، من فقط فکر نمی‌کردم ازش می‌میرم

من فقط... من اصلاً مریض نمی‌شم

هیچ وقت، یعنی، از نظر جسمی مریض

این پز نیست

از نظر روحی داغونم، اما خب...

اوه، اون به زودی کارمو تموم می‌کنه

اما خب... و این به خاطر این نیست که من، مثلاً...

من... این به خاطر این نیست که مثلاً از نظر ژنتیکی برترم

من فقط... با خودم گفتم "من ازش نمی‌میرم"

یعنی، من فقط... من فقط اینقدر کثیفم

که سیستم ایمنی بدنم خیلی خوبه

من فقط...

من... من کثیفم. مثلاً من...

مثلاً، من ساب‌وی می‌خورم، با افتخار

عاشقشم

یه چیزیو از رو زمین می‌خورم

قانون پنج ثانیه. حتی قانون پنج ماه

برام مهم نیست. مثلاً...

بعضی وقتا حسودیم می‌شه به رومبام

راستشو بخواین

با خودم گفتم "من قرار بود اونو بردارم"

"منتظر بودم یه کم جویدنی شه"

من واقعاً کثیفم

اگه یه روز منو تو یه دستشویی عمومی دیدین

و من دارم دستمو زیر دستگاه صابون تکون می‌دم

و هیچی ازش نمی‌آد

یعنی، کلاً فقط اینجوریه که...

مثلاً، مثل اینکه فقط باد خالی می‌کنه

مثلاً، من نمی‌رم سراغ یه دستگاه دیگه

من فقط می‌گم "می‌دونی چیه؟ تلاشمو کردم"

"همین کافی بود"

و دستامو جوری می‌شورم انگار چیزی اونجا بود

نقش بازی می‌کنم، مثلاً می‌گم "اوه، کف کرد!" اما هیچ کفی نیست

و شما هم اینو می‌دونین

من فقط به میکروب اهمیت نمی‌دم

واسه همین نمی‌دونم

گاهی اوقات با ماسکا برام سخت بود

مثلاً، با خودم می‌گفتم "نمی‌خوام بزنمش"

"نمی‌ترسم"

اما خب قضیه شخص تو نیستی

یعنی، قضیه آدمای دیگه است

باید یادم می‌موند، مثلاً...

یه شعار برای خودم درست کردم

که یاد خودم بیارم اون قضیه رو چون اینجوری بود که...

"باشه، برات مهم نیست اگه بگیریش"

"فقط نمی‌خوای اونو به کسی بدی"

اگه بگیریش برات مشکلی نیست. فقط نمی‌خوای اونو به کسی بدی

مثل سکس دهانیه

مثلاً، فقط نمی‌خوای اونو بدی...

به آدمای مسن، می‌دونی...

یا به پدر و مادرت

اون وحشتناک می‌شد

آخه، اوف!

اینجوری دهن بزنی به مامان یا بابات

دیگه نمی‌تونستم با خودم زندگی کنم

بابت اون تصویر متاسفم

ولی خب

حالا که این بحث مطرح شد، اگه مجبور بودی دهن بزنی

به یکی‌شون، کدومشون رو انتخاب می‌کردی؟

مثلاً اگه مجبور بودی، خب فقط... فقط...

و اینو نمی‌گم که مثلاً جنجال درست کنم

باور کن

من اینو نمی‌گم که فقط شما بگید

«این دختر هم شوکه‌کننده‌ست، هم چندش‌آور.»

فقط برای اینکه یه بار خودم بهش فکر کردم دارم اینو می‌گم

و نمی‌خوام با این فکر تنها باشم، خب؟

پس به این خاطره که

حالا شما هم باید با این فکر درگیر بشید

باشه، وقتتونو هدر نمی‌دم

مثلاً، اصلاً بهش فکر نکنید

بس کنید

می‌دونم که تا یه مدت، خب، تو ذهنتون می‌مونه و اذیتتون می‌کنه

ولی نباید

فهمیدم. باید بری سراغ مامانت.

برو سراغ مامانت. آسونترینشه.

اول از همه،

کسِ مامانت خیلی کمتر خورده شده

تا بابات تو عمرش براش ساک زده شده.

این فقط آماره.

خب،

یه بار دیگه هم بهش بده.

می‌دونی چی می‌گم؟ چون می‌کنی.

بعد از اینکه کسشو بخوری، خودشو می‌کشه.

تو هم خودتو می‌کشی، پس فقط...

بعد از اینکه کس مامانتو بخوری، نمی‌تونی به زندگی ادامه بدی.

پس آره، یه بار دیگه هم بهش بده.

و تازه حالا، این دیگه یه منطق محکمه،

باید کس مامانتو بخوری چون

اگه با زایمان طبیعی دنیا اومدی،

قبلاً با دهنت لمسش کردی.

یعنی، تو قبلاً...

از نظر فنی اونجا بودی.

تو که... هوهو!

دهنت خورده بهش

چاره‌ای نیست. همینه که هست.

ببخشید.

اگه بخوام بگم، اولین کاری بود که تو عمرت کردی.

اوم، تو این دنیا.

و آخرینش هم خواهد بود.

خیلی چندشه.

منم، یعنی... منم از اون شوخی خوشم نمیاد.

افتضاحه.

فقط بعضی وقتا مجبورم اون شوخی رو بگم چون

حس می‌کنم کاملاً نشون می‌ده

مثلاً، کاری که کمدین‌ها باید بکنن

یعنی اطلاعات واقعی رو بگن

که قبلاً بهش فکر نکرده باشی.

و اون شوخی، نمودار وِن...

منظورم اینه، برای "حقیقته"

و "هیچ‌وقت بهش فکر نکرده بودی،"

اون شوخی لعنتی واقعاً می‌خوره به هدف.

دهن بچه روی کلیت مامانش

یا... همون زدن به خال.

هرچی... هرجور که بگی، ولی این...

واقعاً عین حقیقته.

یه پسره تازگیا ازم خواست تو تختخواب بهش بگم بابا.

و روز پدر بود، منم گفتم...

"باشه، بهت میگم،" ولی...

پارسال براش کادو نگرفتم.

نه، قضیه اینه که...

من... قضیه برام عجیب غریب بود.

و حالمو بهم زد.

و...

فقط به خاطر اینکه بابامو لب می‌گرفتم،

تا وقتی که، مثلاً، ۲۴ سالم شد.

و این فقط یه کاری بود که ما تو خونواده‌مون می‌کردیم.

می‌دونی، مثلاً انکار اعتیاد به الکل.

مثلاً، ما فقط وانمود می‌کنیم که همه چی روبه‌راهه.

و، امم، یادمه اون روزی که تمومش کردم.

من تمام روز، مثلاً، مشغول بوس و کنار بودم.

با دوست‌پسرم، نه که بخوام پز بدم یا هرچی...

ولی من واقعاً داشتم با اون پسره حسابی گرم می‌گرفتم.

و، امم، رفتم که مامان بابامو برای شام ببینم.

و به بابام سلام کردم و همینطوری رفتیم داخل.

و لباشو بوسیدم و خب...

قاطی پاتی شد قضیه.

آره، همینطوری...

یه ثانیه بیشتر از حد لازم مکث کردم.

و واقعاً یه جوری شد، اه! و من همون لحظه وایسادم.

مثلاً، لبشو ول کردم. داشتم گازش می‌گرفتم.

ولی گفتم: "بابا، دیگه نمی‌تونم ببوسمت."

اونم خیلی ناراحت شد. بابای مهربونم.

اونم گفت: "اینجوری عجیب غریب نباش."

"ما تو این خانواده همدیگه رو از لب می‌بوسیم."

"کار ما همینه."

و منم گفتم: "پس چرا تو و مامان هیچ‌وقت این کارو نمی‌کنین؟"

"چرا من و لورن باید عذاب بکشیم؟"

خواهرمه.

ولی من... می‌دونی، من این کارو می‌کنم.

بعضی وقتا انجامش میدم چون بعضی وقتا...

اونم می‌گه: "نیکی، بیا دیگه، من محارم!"

و منم گفتم: "باشه، این یه خوب..."

"بابا، باشه... آووو!"

همین‌طور بگو.

نمی‌دونم، من فقط...

وقتی اون یارو ازم خواست بهش بگم «بابایی»، معذب شدم.

ولی نمی‌خواستم بابت فتیشش شرمنده‌اش کنم.

نمی‌خواستم بگم «این چه کوفتیه؟

داری چه غلطی...» می‌دونی؟

آخه من... من فقط...

می‌دونی، نمی‌خوام حال کسی رو خراب کنم.

من فهمیدم بهترین راه برای اینکه یه چیزی رو

توی تختخواب که حال نمی‌کنی،

اینه که سعی کنی کاری کنی خودشون ازش زده بشن،

خودشون، می‌دونی؟

سعی کن براشون زهرمارش کنی.

برای همین اولش کوتاه اومدم.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left