The first 170 lines.
این انیمه شامل صحنههایی است که ممکن است .برای همه سنین مناسب نباشد
مشقتِ شاهدخت
اعلیحضرت، اتفاقی افتاده؟
.فکر کنم گفتید در جلسه حضور پیدا نمیکنید
خب، یه ماموریت به یه سری .ماجراجوی سطح نقره خاص سپردم
. . .عاه، پس به خاطر اینه
نمیخواید ما هم درگیرش بشیم؟
،مطمئن نیستم بهم مربوط باشن .ولی یه کار دیگه ازتون میخوام
!البته
!هرچی شما امر کنید، اعلیحضرت
!آروم حالا
در شمال سنگی آتشین از آسمان .به کوه مقدس برخورد کرد
.ظاهراً، اتفاقات شومی اونجا درجریانه
،پس ما بررسی کنیم، اگه افراد بدی اونجا بودن دخلشون رو میاریم؟
!خیلی خب! بسپاریدش به ما
.روتون حساب میکنم
.یه پولی برای تدارکاتتون کنار گذاشتم
. . .نمیتونم قول پنجاه سکه طلا و یه شمشیر بدم، ولی
. . .ها؟ مشکلی نیست. بهش نیا
!آخ، آخ، آخ
.باعث افتخارمونه، اعلیحضرت
هوف! مشکلش چیه؟ ایرادی داره که بهشون نیاز نداشته باشیم؟
.رفتار درست اینه که همچین چیزایی رو قبول کنی
اگه چیز دیگهای لازم داشتیم چی؟
.با مقامات و فرمانده حرف بزن
.بهشون سپردم هواتون رو داشته باشن
.خیلی ممنونم
.چی میگی، لازم نیس تشکر کنی
اگه هنوز یه ماجراجو بودم . . .باهاتون همراه میشدم
ولی رهبر دلیرمون بهم .اجازهی خروج نمیدن
افراد دیگهای هم هستن که .دقیقاً همین حرف رو میزنن
اگه بری بیرون و هرکار که دلت میخواد انجام بدی .من توی موقعیت بدی قرار میگیرم
درسته؟
.اوه، نفرمایید
فهمیدم. اگه چندتایی اژدها سلاخی کنیم" "به نفع کشورمون نمیشه؟
.حالا هم اینطوری صحبت نکن
.احتمالا نمیتونید جلوشون رو بگیرید
نمیدونم چطور، ولی بیشترین نفوذ .رو توی کشور دارن
.همینطوره. من آدم مهمیم
آره، آره. پس لطفاً مثل کسی .که مهمه رفتار کن
!آه، بله
!میگم، عمو جون
. . .چـ
وقتی برگشتیم، درباره داستانی که آخرین بار !برامون گفتی بیشتر تعریف کن
آخـ آخرین بار؟
آها! اونی که تنهایی با یه هیولای پرندهی !بی شاخ و دم جنگیدم
همون! لدفاً! میشه؟
. . .خواهرم رو بهت سپردم
.خیلی وقت گذشته
.درسته. خوشحالم که سالم و سلامتی
ولی از کجا میدونستی ما اینجاییم؟
فکر کردی کی درخواست ماموریت نجاتم رو داد؟
!اوه
حالت خوبه؟
.اره. . .فکرکنم خوبم
ولی چیکار باید بکنیم؟ حتی اگه الان . . .دنبالش بگردیم، ممکنه دیر شده باشه
.چندتایی اسب آماده به حرکت داریم. از اون سریعها هستن
.به اندازه کافی نیستن
.پس از طلسم استفاده میکنم
.ولی فکر اینکه مجبور باشم . . .گابلین ذبح کنم و در عمیقترین دانجنها کاوش کنم
.بختی بالاتر از این نمیشد طلب کنم
.گابلین کش - دونو هم خیلی مشتاق به نظر میرسن
اینطوره؟
ولی. . .مطمئنی؟
ها؟
. . .ترجیح میدم بحثش وسط نیاد، ولی
،اون کار بدی در حقم کرد" ".پس اهمیتی نمیدم اتفاقی براش بیوفته
نمیتونم بگم حتی یه ذره هم همچین . . .حسی ندارم
ولی با اینحال، نمیتونم بگم دلم میخواد
اتفاق بدی براش بیوفته، درسته؟
.پس خوبه
!بریم
!باشه
!لطفاً یه لحظه صبر کنید
چی شده؟
.عام. . .برای همه چیز ممنونم
.لازم نیست تشکر کنی
.این شغلمه
.هرچیزی که فهمیدم رو نوشتم
.ولی هنوز خیلی از بخشهاش رو متوجه نمیشم
.درسته
. . .اینها هم بخشهایی که من به یاد دارم
ولی این نقشهی دانجن .تا طبقهی چهارمه
چهارم؟
.اوه. عالی کشیده شده
.قبلاً مسئول نقشه برداری بودم
پایینترین طبقه نیست؟
،طبقه چهارم قلب دانجنه
.با جادو و بخار سمی احاطه شده
و اگه میخواید از طبقه چهارم . . .پایینتر برید
. . .هیچ کدومتون زنده برنمیگردید
.اگه از اینا استفاده نکنید
یه طلسمه؟
.چیز چشمگیری به حساب نمیاد
.فقط یه ربان آبیه
مثل کلیدی برای .ورود به اعماق دانجن عمل میکنه
.دعا میکنم سالم برگردی
.متوجه شدم. برنامه هم همینه
تا حالا فکر برگشت به ماجراجویی به ذهنتون خورده؟
.شک دارم
تنها دلیلی که تونستم روی
پاهای خودم برگردم این بود که با . . .دوستانم به ماجراجویی رفتم
.ولی دیگه قدرت برخورد با چیزای وحشتناک رو ندارم
.من یه زن ضعیفم
.ترسیدن از چیزای ترسناک طبیعیه
به نظرت وقت ادامه دادن نیس؟
. . .خب، بعضی وقتا همچین حسی دارم
چون بهای رو به رویی باهاش .همه چیزم بود
.گابلینها. . .باید از روی زمین محو بشن
!ببین
.انگار توی مسیر درستی هستیم .عالی شد
.بله
. . .ولی خون زیادی نمیبینم
.یا حتی جسد
.ظاهراً به سرعت گرفتن و بردنش
بازرگان میگفت اونها یه شی نفرینی یا همچین چیزی دارن، درسته؟
یعنی ممکنه قربانی باشه؟
.بعید نیست
،وقتی یه شاهدخت دزدیده میشه
یا قراره باهاش ازدواج کنن .یا قربانی بشه، یا معامله
سوالی که پیش میاد اینه که ،از اول دنبال اون بودن
.یا فقط برحسب اتفاق گرفتنش
اگه از اول برنامشون گرفتن شاهدخت بوده .برنامهی خیلی شلختهایه
.به هرحال، نمیتونیم بیشتر از این وقت تلف کنیم
!بریم
!بله
.رد پاهایی هست. گابلینها و گرگها
.شک ندارم
.یکم دنبالشون گشتن قراره مشکل باشه
.مشکلی نیست. اونها فقط گابلینن
.معتقدن، بدون شک، که باهوشن
و؟
که یعنی معتقدن
بالاترین مکان یا .پایینترین جای ممکن مهمترینه
خب، ما چیکار میخوایم بکنیم؟
بسوزونیمشون؟ غرقشون کنیم؟ یا دوباره منفجرشون کنیم؟
.هنوز به نتیجه نرسیدم نظر تو چیه؟
. . .خب
ارباب قلعه معمولاً فقط وقتی
داخل قلعه میمونه که بدونه .دژ به هرچیزی فائق میاد یا نه
. . .عام
زمانی از استراتژی پنهان شدن داخل قلعه .استفاده میشه که از استحکامات مطمئن باشی
در غیر اینصورت، فقط وقتی از این استراتژی .استفاده میکنی که چاره دیگهای نداشته باشی
به هرصورت، فکر نکنم گابلینها .برای فهمیدنش اونقدر باهوش باشن
.خب، دیگه. اونها گابلینن
.ولی هیچ تضمینی براش وجود نداره
.نیروهای پشتیبان از زیرزمین بیرون نمیان
.بی سر و صدا داخل میشیم
.بعضی وقتا به پنجههات حسودیم میشه
.بریم بالا
از دیوارهای اطراف قلعه وارد میشیم .و اطراف رو میگردیم
.بعد مستقیم میریم سراغ دانجن
خب، اونقدر وقت نداریم که . . .اطراف رو بگردیم یا استراحت کنیم پس
.این بار تا کارمون تموم نشه نمیتونیم برگردیم
پس باید هرکار در توانمونه انجام بدیم، درسته؟
. . .ولی استفاده از طلسمتون رو محدود کنید .تا جایی که میشه
.که یعنی از چیدمان معمولمون استفاده میکنیم
.پس، انگار تبرم قراره به کار بیاد
. . .الان یادم افتاد
این اولین باره که داخل یه دانجن میگردی؟
"درسته، اولین بارم میشه "دانجن مردگان
واقعاً. . .چرا باید اولین بارهای من اینطوری باشه؟
چطوری میخوایم پیش بریم؟
معتقدم بهترین کار اینه که در اسرع وقت
.به سمت طبقه چهارم روانه بشیم
.پس خواهش میکنم خودت راهنماییمون کن
.روی چشم. اول، به سمت شمال میریم
!آهاها. پیداشون شد
!مادرتون رو به عزاتون میشونم
میدونی که، ممکنه یوخزه سختمون بشه .اگه بخوایم بدونه هیچ اسپلی پیش بریم
No comments yet. Be the first to leave one.