The first 200 lines.
فراریها :آنچه گذشت
چه خبر شده؟ - موفق نشدی -
هنوز نمیتونی اولترا بشی
من برای خودمون یه اتاق رزرو کردم که با اینجا 5 دقیقه فاصله داره
دیگه نمیتونم این طوری ادامه بدم تینا متاسفم
آمادهام که زندگیم رو با تو شروع کنم
آمادهام که به تینا بگم - من باید مطمئن بشم -
که هیچ کدوم اینا به چیس آسیبی نمیزنه
!بابا - گلوبلاستوما -
... این که - سرطان مغزیه -
به مادرت چیزی نگفتم
اینو نمیتونم شکست بدم ، میدونم
فقط آرزو داشتم کاش بیشتر دربارهشون میدونستم
من خوشحال میشم که دربارهی پدر و مادرت باهات حرف بزنم
هر چیزی که دوست داری رو بهت میگم
تو تنها کسی بعد از من هستی که میتونه از عصا استفاده کنه
برای چی برای امشب پیشت نمونه؟
من بهت اعتماد دارم نیکو - بچهها -
چیس توی کتاب خونه یه دوربین مخفی پیدا کرده
تصویرش مستقیم میره برای کمپانی پدر و مادرت
باید یه راهی پیدا کنیم که بدستش بیاریم
این یه مدرک واقعی از کارایی که
پدر و مادرامون دارن انجام میدن
از اینجا برین بیرون ، همین الان
کت، من یه دونه زندهشو گیر آوردم که
فکر نمیکنم خیلی زنده بمونه ، پراید رو دور هم جمع کن
باید همین الان مراسم قربانی کردن رو انجام بدیم
کار کرد . چطوری؟
احساس فوقالعادهای دارم
همون طوری که همیشه داشتم
این جا دیگه چه قبرستونیه ؟
قبلا خونهی من بوده
انگار که هزارسالشه
و میدونم که نیازی نیست به این اشاره کنم که
که اینجا زیرزمینه
شما الان درست تو مکانی هستین که قراره رشد کنه
فکر میکردم بیشتر از اینا باید ... از این چیزای عتیقه خوشتون بیاد
و یه خورده قدردانی بیشتر به خاطر اینکه من دارم اینا رو میدمشون به شما
تو داری سه چهارم یه زمین رو توی برنتوود میدی به ما؟
چرا؟ - زیرزمینش به درد میخوره -
برای چی خب؟
شما قراره کارایی بکنید که
نمیخواین همسایههاتون چیزی بفهمن
حتما باید اینا رو بپوشیم؟
این یه درخواست از طرف جوناست میگه که سنته
کی؟ من اصلا با این لباسا نمیتونم کنار بیام چه برسه به این که قرمز هم باشه
نمیخواد اینم بگم که یه خورده آدم رو به خارش میندازه
این حس تمرین با اولین لباس رو میده
اونم تو یه نمایشی که هیچ کسی دلش نمیخواد توش بازی کنه
حالا انگار که تو تا حالا نقش بازی نکردی جین
منو یاد یه قسمت از سکس واقعی میندازه
نمیدونستم که اونو نگاه کردی
حداقل به تینا یه عصا دادن
عاشق اون شده
اخیرا باهاش هم میخوابه
... شرمنده ، نمیخواستم که
جدی؟ چیزی که میخوام بدونم اینه که
ویکتور میخواد با اون جعبه چی کار کنه
بروکس که اینجاست ... قراره بره اون تو
خیلی زیبا میشه
... به دنبال نور برو بروکس
زمانی که به سمته تو اومد
باهاش برو
فکر کنم باید این رو هم بخوری
... واقعیت منم نمیدونم
هر چی شما بگین خانوم دین
من آمادهام
خب ، این دیگه چی بود؟ از این حقهها اینا بود؟
این جادو نیست - اون کجا رفت؟ -
تبدیل خالص ماده به انرژی
به صورتی که میتونه به وسیلهی بدن جذب بشه
محاسباتش از قبل انجام شده بود
ولی تا الان هیچ کسی این کارو نکرده
منظورت چیه که "انرژی اون تبدیل شده"؟
اون مرده؟ - بعد ، ما اونو کشتیم؟ -
این مرگ نیست
اون تو یه بدن دیگه زندگی خواهد کرد تا ابد
وایسا ببینم چی؟ - وایسا ببینم -
تو اون بچه رو با اینکه میدونستی چه اتفاقی قراره براش بیوفته آوردی اینجا؟
!منو آلیس برای همچین کارایی اینجا نیومدیم
البته که این کارو کردین
شما همتون با تمام وجود هدیهی جوانا رو قبول کردین
شما در طول چندین سال سود عظیمی که از اینا حاصل میشه رو بدست میارین
خودتون میدونستین که اونم در مقابل از شما چیزی میخواد
نه همچین چیزی ! ما قاتل نیستیم
اون از شما برای یه پروژه کمک خواست
این که یه پروژه نیست
الان به پلیس زنگ میزنم
فکر کنم دیگه برای اینکار خیلی دیر شده باشه
داره ضبط میکنه - خب خاموشش کن ، پاکش کن -
تغییری ایجاد نمیشه - چرا؟ -
برای اینکه این همزمان توی سرور ویزارد آپلود میشه
و همونجا هم میمونه
شما هم با میل خودتون این کارو انجام دادین
برای همهی ما پاپوش درست کردن
ببین ، من به خاطر اون بچه متاسفم
که همین الان به ادیت و اینا پیوست
ولی اگر جونا با اون اینکارو کرده با ما هم اینکارو میکنه
یا بچههامون
... پس ما - گیر افتادیم -
ما با شیطان معامله کردیم
و شیطان هم از ما میخواد که کارمون رو انجام بدیم
چیه ؟ مگه از این لباسا خوشت نمیاد؟
نمیفهمم برای چی باید روش کاریمون رو عوض کنیم؟
، شما وقتی که لازم باشه باید به جلسهی پراید بیاین
و همین طور از دید عموم بیرون میمونید
و اینا به کنار ، دوست دارم که همتون رو با هم دیگه داشته باشم
، خب ، این واقعا حرف خیلی قشنگیه برای گفتن
ولی واقعیت نداره درسته؟
متوجه نگرانیتون میشم
مخصوصا با این جریان قربانی کردنی هم که اتفاق افتاد
ولی الان دیگه همه چی تحت کنترله
این به خاطر شوهرت فرانکه
اون همیشه خیلی سوال میپرسه
فقط بهش همون چیزی که به همه میگیم رو بگو
که تو یه میلیادر خارجی هستی که برای کلیسا یه حامی نیکوکاری
کسی که هیچ وقت تا حالا نه دیده شده نه اسمش شنیده شده؟
داری به من میگی که این داستان پنهان سازی من ضعیفه؟
فکر کردم خانوما از معما خوششون بیاد
شوهرا خوششون نمیاد
ما سالها کار کردیم که به اینجا رسیدیم
این جشن منه
رقصم ممکنه یه خورده بد باشه ... ولی
این برای مدرسه کلی بودجه دست و پا میکنه
بابا ، بیخیال
خودمون که میدونیم داستانهای بیشتری پشت این قضیه هست
من دارم میرم ، از لباسم خوشت اومده یا نه؟
خواهش میکنم
میخوام که اونو ببینی
صد در صد اینو میخوام
ولی باید از راه درست باشه
باشه
... تو بهم بگو
چه راهی برای دیدن دختر درسته
میبینم که زود بیدار شدی
آره ، میخواستم ببینم در چه حالی و اینا
فکر نکنم که نظرت دربارهی امشب تغییر کرده باشه درسته؟
... چرا باید عوض بشه؟
، برای اینکه متاسفانه
قاتلای واقعی برنتوود
روی آیتونز در دست رس نیست
فقط توی کلکسیون سری مادرته
که برای همین هم هست که داری به من کمک میکنی
که سرور ویزارد و هک کنم توی مهمونی پراید امشب
نمیتونم منتظرش بمونم
هر چیزی که گفتی درست بود نیکو
به زودی میبینمت
مامان . سلام ، اینجا چی کار میکنی ؟
آموزش از همین الان شروع میشه
بیا ببینم
آمادهای
اون چیزی که دوست داری اتفاق بیوفته رو توی ذهنت تصور کن ، هر چیزی که بود
کار کرد
نمیتونم صدات رو بشنوم
تو گفتی اولین چیزی که اومد به ذهنم
سعی میکنم اینو به خودم نگیرم
یه جریان الکتریکی همین الان
از رشتههای عصبیت به عصا منتقل شد
و اینکارو کرد
هر طور که دوست داری تعریفش کن
ولی این هم به خونم نیاز داره ... هم ذهنم رو میخونه
درست مثل ویکا
این عمله نیکو
اگر منظورت از علم ، جادو با تکنلوژی بالاست آره چرا که نه
هنوز بهم نگفتی که از کجا اومده
ما اینو توی آزمایشگاه ویزارد درست کردیم
اونم به یه سری تکنلوژی خیلی خاص
یه تکنلوژی بیهمتا
خیلی دکمهی خاموش و روشن شدن دلچسپی نداره
ولی این طوری طراحی شده بود که فقط به دیانای من عکسااعمل نشون بده
پس وقتی که من ازش استفاده میکنم فکر میکنه من ، توام
این طور که معلومه ما خیلی بیشتر از اون چیزی که تو دوست داری انکار کنی ، شبیه همیم
ممنون که گذاشتی باهاش کار کنم
، اگر دوست داشتی بدونی که چطوری کار میکنه
میتونستی بپرسی
و اگر دوست داشتی که دفترچه خاطرات ایمی رو ببینی
سر اونم میتونستی ازم بخوای
ببین ، نگران نباش
دفترچه خاطراتش چیزی بیشتر از اون چیزایی که تو به من گفتی رو نگفت
باید یه تئوری داشته باشی برای اینکه همیشه با هم دیگه دعوا میکردین
معلومه ، ما همیشه با هم دیگه جنگ و دعوا داشتیم
برای اینکه اون 16 سالش بود
... منم مادرش بودم
، ما مشکلات خودمون رو داشتیم
ولی یه بارم نشد که این به ذهنم خطور کنه که
خودشو بکشه؟
... حقیقت اینه که
تو هیچ وقت نمیفهمی تو مغز بقیه چی میگذره
حتی کسی که دوستش داری
عزیزم ، من میرم یه خورده کوننوردی کنم
دوست داری یه خورده هوا بخوری؟
اونجا چی داری؟
نقاشیهای بابابزرگ
اینا خیلی خوبن
تو و مامان همیشه به من یاد دادین که حقیقت نورها
که بابا بزرگ همیشه دربارهاش حرف میزد یه استعاره بود
درسته ، نوری که درون همهی ما وجود داره
نیروی زندگی ماست
دیوید اعتقاد داشت که اگر بتونی طیف رو مطالعه کنی
میتونی کاری کنی که نور به یه چیز دیگه تبدیل بشه
No comments yet. Be the first to leave one.