The first 200 lines.
هر گونه استفاده مادی از زیرنویس و کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع است
جون وو
جون وو ، خوبی؟
سوبین
توهم دیگه برای خودت مَردی شدی،منم یه خونواده ی دیگه دارم
..فکر میکنم ما هر دومون
راهمون از هم جداست
کجا بودی؟
خدایا .. من با تو چیکار کنم؟
زود باش .. بردار
من باید برم خونه ی دوستم چان یول ؛ میخوایم تکالیفمونو انجام بدیم
لطفا منو ببر خونشون
عجله کن
میشه توپُ برام پرت کنی؟ یالا
ما هنوز جاجانگمیونمونو نخوردیم
مرسی پسر غذا رِسون
..تو- ..چند وقت پیش اومده بودی در خونمون-
تا ظرفای خالی رو ببری ،مگه نه؟
چه حافظه ی خوبی داری
بخاطر اینه که تو خوش قیافه ای
تو اونی هستی که خوش قیافه ست
آره معمولا بهم میگن
امیدوارم بزرگ که شدی، یه مرد شجاع بشی بچه جون
باشه
جون وو
مامان
اون توپمو برام آورد
بابا بیا امشب جاجانگمیون بخوریم،خب؟
تو برو داخل
بریم
خدافظ پسرِ غذا رسون
ممنون
یعنی چی؟
چرا اون اسم منو داره؟
چرا؟
،وقتی میخواستم براش اسم بذارم ...با خودم فکر کردم که شاید
این یه راهی براش بخشیده شدنم بشه
..اونموقع خیلی خام و نابالغ بودم
و خیلی چیزا رو بلد نبودم
میخواستم همه کارایی که برای تو نکردم رو برای پسرم بکنم و با تموم وجودم بزرگش کنم
اینم یه روش برای جبران بود
..ولی بازم چجوری تونستی اسم منو
..تو واقعا تو انتخاب اسم برای پسرت
!افتضاحی
...مامانم
..هنوزم فکر میکنه اون زمانی که با عشق اولش گذرونده
بهترین لحظات زندگیش بودن
وقتی که 18 سالش بوده
اون هنوزم دلتنگ اون روزا میشه
..همیشه بهم میگفت
..که بابات مَرد خیلی خوبی بود
و تورو خیلی دوست داشت
همش اینارو تکرار میکرد
،بخاطر همین من
همیشه آرزوی دیدن اون مردُ داشتم
مردی که به عنوان بابام میشناختمش
فرصت نشد اینارو قبلا بهت بگم .. بخاطر همینم تا اینجا اومدم
متاسفم جون وو
متاسفم
نگران نباش
..من دیگه هیچوقت
هیچوقت به دیدنت نمیام
مراقب خودت باش
جون وو
شما آقای چوی میونگ جون هستین؟- نه-
میگم احیانا شما چوی میونگ جون نیستین؟
چوی میونگ جون؟ نه نیستم
چوی میونگ جونِ عزیز
سلام، من چوی جون وو ام
امروز تولدمه
خیلی خوب میشد اگه امروز میتونستم با تو وقت بگذرونم بابا
ولی اشکالی نداره
مامان میگه امروز بهترین روز زندگیمه
بابا، دلم برات تنگ شده
بیا مطمئن شیم که هر وقت که شرایطش پیش اومد ، دوباره همدیگرو ببینیم
سلام، من چوی جون وو ام
الان که دارم این نامه رو مینویسم نمیدونم باید از کجا شروع کنم
نامه نوشتم تا بگم دلم برات تنگ شده
تمام عمرم دلم میخواست بدونم پدرم چه جور آدمیه
..از دور نگاهت میکردم
..هر چند مدتی یک بار
و لطفا یادت بمونه که من چوی جون وو ام
لطفا فقط همینو به خاطر بیار
..احساس دلتنگی
تنها چیزیه که من به یاد میارم
..فقط همون حس
عزیزم- کدوم گوری بودی پسره ی بیشعور؟-
کامل امتحانتو گند زدی
چطور جرئت کردی از عمد امتحانتو خراب کنی؟
مطمئنم که تمام جوابای صحیح رو میدونستی
عقلتو از دست دادی؟
نمیشه دوباره خودتون واسم ردیفش کنین؟
نکنه آقای اوه پیشنهاد رشوه اتون رو قبول نمیکنه؟
پس حالا باید چیکار کنیم؟
هی یونگ- پسره ی عوضی-
مثل اینکه هنوز اون رویِ منو ندیدی ، نه؟
..میخوای تمومِ پولایی که درآوردمو
با این کارات به باد بدی؟
میخوای همشو خرج مخارج خودت کنی؟
هان؟- عزیزم .. عزیزم لطفا-
به جاش منو بزن
توروخدا به جاش منو بزن- باشه پارک گوم جا-
اول به تو یه درس درست و حسابی میدم
همه کاری که میکنی اینه که بشینی تو خونه مشروب بخوری
چطوری اصلا یه ذره هم حواست به پسرت نیست؟
!چطور جرئت میکنی
!ولم کن ! گفتم ول کن
!ولم کن
پسره ی کثافت- آره من کثافتم-
همش به خاطر اینه که به تو رفتم
من یه آشغالم
!پسره ی عوضیو ببینا . چطور جرئت میکنی
..من
از بچگی وقتی این کارا رو میکردی ازت بیزار بودم
همیشه با خودم میگفتم هرگز نباید مثل تو بشم
ولی یه روز دیدم بدونِ اینکه حتی خودم متوجه بشم دارم شبیه تو میشم
...یه هیولایی که رو گُرده افراد ضعیف تر از خودش پا می ذاره
و فقط به اهداف خودخواهانه ی خودش اهمیت میده بدون توجه به این که کارش به بقیه چه صدمه هایی میزنه
!مثل یه آشغال
من همین الانشم تبدیل به اون هیولاعه شدم و نمیتونم کاریش کنم
..موضوع اینه که
..دیگه نمیتونم برگردم به وقتی که
این طوری نبودم
دلم میخواست به یه آدم بهتر از تو تبدیل بشم
ولی دیگه نمیتونم
پسره ی نکبت! چجوری میتونی همچین حرفایی به پدرت بزنی؟
عزیزم لطفا- ولم کن-
لطفا تمومش کن- ولم کن-
،اگه یکبار دیگه دستت به مامانم بخوره
!ساکت نمیشینم
هی یونگ . از اینجا برو
بدو، عجله کن
هی
این خودش نیست؟
خدای من! خودشه! کیم جیمین
این همونجا نیست؟
چرا داری سعی میکنی دوست دختر آقای اوه رو پیدا کنی؟
میخوای یه بلایی سرش بیاری؟
نه
یه نقشه ای دارم
میگم حالا چرا داریم یواش حرف میزنیم؟
هی
چان یول؟- بله؟-
میشه از تلفنت استفاده کنم؟
البته، بیا
سلام جون وو، سوبینم
..وقتی رسیدی محل کارت
اونجایی که همیشه دوچرخه اتُ میذاری رو چک کن
این خوبه- باشه-
واهای . من خوابم میاد
سوبین بیا یکم هوا بخور- سوبین-
ای بابا ، خیلی درسخون شده
!وای اونی
ای بابا، اونی
غذا خوردی؟
اوه من خوبم
آی .. غذاهای مامانبزرگم خیلی خوشمزه ان
زود برمیگردم، مرسی بچه ها
باشه، مراقب باش
باورم نمیشه سوبینم ازاین کارا میکنه
این عشق واقعیه
تو اصن درمورد عشق چی میدونی؟
بریم
!بهت گفتم اینکارو نکنی
!نکن ! جرئتشو نداری
از سوبین دور بمون! حتی بهش زنگم نمیزنی! خدافظ
سوبین
خونه چان یول بودم، باهم تکالیفمونو انجام دادیم
آره شنیدم
من میرم استراحت کنم- باشه، آه وایسا-
چرا به من نگفتی که باباتو دیدی؟
..سوبین ، من نمیدونم که
،اون چی بهت گفته
ولی هرچی گفته دروغه
اون روز چون دعوا کرده بودیم، از دستم عصبانی بود
نگرانش نباش خب؟
باشه- خوبه-
راست میگم بخدا
منو بابات باهم هیچ مشکلی نداریم
تو فقط رو درسات تمرکز کن
خب؟
باید جشن بگیریم ولی الان دیگه دیره
داشتم فکر میکردم که نظرت چیه بریم مسافرت؟
جزیره ججو چطوره؟
خوبه اگه میخوای بریم- باشه پس-
پس من برنامه شو میچینم
خوبه
برو استراحت کن
چیکار میکنه؟
اینجا چیکار میکنی؟
خنده داره؟
..نه، بنظرم این خنده داره که
تو این موقعیت ، من گشنمه
سلام جون وو ، سوبینم
،وقتی رسیدی محل کارت
اونجایی که همیشه دوچرخه اتُ میذاری رو چک کن
جون وو حتما شوکه شدی که یهویی منو اونجا دیدی
راستش، هی یونگ گوشیشو داد بهم تا ازش استفاده کنم
..منم سریع به تو زنگ زدم
..و خیلی اتفاقی
No comments yet. Be the first to leave one.