The first 200 lines.
نمیخوام برگردم
میخوای بمونم؟
آره
اگه زنم هنوز زنده بود،
و ازم میخواست که بریم یه سفر ایتالیا،
دوتا بلیت فرستکلاس میخریدم و زودتر از اون میرسیدم فرودگاه.
داشتم این کتابو برای مکس میخوندم. و بعد یهو...
دیگه درباره اون بچه نمیخونم. دارم درباره خودم میخونم!
داشتم فکر میکردم که باید بریم پیش یه مشاور ازدواج.
نمیخوام برم پیش مشاور ازدواج.
چون مشکل، ازدواج نیست.
مشکل تویی.
میدونم اگه بذاری این بچه بره،
و باهاش خداحافظی نکنی،
تا آخر عمر پشیمون میشی.
اما اگه فقط میتونستی این زیبایی رو ببینی
این چیزایی که هرگز نمیتونم توصیف کنم
این لذتها، یه حواسپرتی سرکش
این تنها جایزه خوششانس منه
تنهایی
تنهایی
تنهایی
تنهایی
هی! املت و بیکن. کی بیکن میخواد؟
من بیکن میخوام. تو بیکن میخوای.
تو بیکن میخوای؟
بابا کجاست؟
بابا، امم، مجبور شد صبح خیلی زود بره سر کار. برای همین...
ولی موقع پیاده کردن بچهها، ثبتنام برای مسابقه دو هستش.
من میتونم ثبتنامت کنم. نه، نمیتونی.
بابا و ویکتور با تیم کایوت میدون.
باید حضوری ثبتنام کنی.
تا شماره رسمی پیشبندتو بگیری.
باشه، خب... احتمالا یادش رفته.
یادش نرفته!
و من ثبتنامت میکنم.
و مطمئن میشم که شماره رسمی بابا رو بگیرم.
نه، نمیتونی. من میتونم.
من قوانین رو میدونم، مامان.
هی! بابا؟
مامان گفت باید زود بری سر کار. جوئل: هی.
فکر کردیم مسابقه دو رو فراموش کردی.
من اینو یادم نمیره. نه.
رفتم دونات بگیرم! شما حیوونای کوچولوی من!
دونات کرم بوستون مال منه! کرم بوستون میخوام!
کرم بوستون؟ خیلی هست... نه. اون یکی مال منه.
کرم بوستون واسه همه هست. من اون یکی رو گفتم.
اون یکی مال منه! من اول دیدمش! بگیر.
برام مهم نیست! فقط میبرمش سر میز.
این عادلانه نیست. چرا نمیدیش به من؟
من اول گرفتمش. همون چیزی بود که میخواستم.
نه. چرا نمیری بشقابت رو بیاری؟
زود باش!
مال منه! برو بشقابت رو بیار!
الو؟ هی.
هنک! هی.
خوشحالم میبینمت. امروز چی شده اومدی اینجا؟
آره، داشتم فقط، امم...
داشتم تو مغازهم نگاه میکردم. اینو پیدا کردم... اینو که...
یه عکسی که چند وقت پیش از باب دیلن گرفتم. آره؟
اوه، وای!
تو اینو گرفتی؟
آره.
آره، خیلی وقت پیش بود.
وای، این عکس فوقالعادهست.
فکر کردم، میدونی، میتونستی اینجا ازش استفاده کنی.
تو استودیوی ضبط. جاش همینجاست.
حتماً. خیلی ممنونم. امم...
خیلی لطف دارید.
آه، چیزی نیست، اشکالی نداره.
میدونی تا وقتی اینجام، امم...
سارا بهم گفت که مکس میرفت...
امم، پیش این دکتر معروف آسپرگر میرفت.
آره، دکتر پلیکان.
آره. شمارهشو دم دست داری؟
چرا؟ چیزی برای مکس پیش اومده؟
نه، نه! نه، نه، نه، نه!
اون... مکس عالیه. حالش خوبه.
خوبه. آره.
نه، نه. یه، امم، یه موضوع دیگه است.
آه، آره. امم، آره.
میخوای فقط اطلاعات تماسش رو برات بفرستم؟
فقط میتونی بنویسیش.
اوه، باشه. خب، حتماً.
فقط برات مینویسمش.
اوه خدای من.
باورم نمیشه هنوز تیشرت کنگره دانشآموزیتو داری.
اون... من خیلی به نامزدی قلابیام برای سنا افتخار میکنم.
چی؟
ممنون. اینو تا میکنم.
رفیق، فکر کنم... مطمئن شو که ما این کارو نمیکنیم...
وقتشه که مدارک رو نابود کنیم.
از دستاوردهای کلاس نهمت.
باید با برتو موافقت کنم، عزیزم.
خب، احساس میکنم مورد آزار قرار گرفتم.
ولی هنوز افتخار میکنم.
مامانمه.
هی، مامان!
آره.
آره، همینطوره. داره برف میآد.
اینجا یخ زده
دوستدخترت به پدر و مادرش نگفته
که به تافتس برنگشته؟
آه، آره، نه. هنوز نه
داداش، این داره عجیب غریب میشه
دو هفتس
تا کِی قراره اینجا بمونه؟
آره، من... نمیدونم. ما...
داریم راجع بهش تصمیم میگیریم
اوه! آره!
خونه شیرینم
چه حسی داره؟
نه، نه، نه! صبر کن، صبر کن، صبر کن!
نگهش دار
اجازه بده
هی
واقعاً دلم واست تنگ شده بود، ها؟
دلم تنگ شده بود که نگو!
منم دلم واست تنگ شده بود
خوش اومدی به خونه، عزیزم
همون شکلیه
خب، امم...
توش یه کم فرق کرده
سوپرایز!
خوش اومدی به خونه!
مامان، چقدر خوشگل شدی!
اوه! دوستت دارم
اوه. خوش برگشتی. دلمون واست تنگ شده بود
هی!
آره. وای!
هی
هی، امبر، عزیزم. چطوری؟
بابابزرگ بهم گفت. مامان، حالش خوبه
آره. خوبه. چی؟
مامان، مامان. چیزی نیست
واسمون کادو آوردی؟
آوردم؟ آره!
شیرینی برای... اوا!
اوه، نه. باشه
آره! سید!
هی، هی. اون برای بعد شام
اون واسه دسره، باشه؟ باشه، گرفتم
اوه!
اوه!
میدونی چیه؟ چهار تا الان میخورم
بعدش چهار تا تیکه بعد شام. واقعاً؟ مرسی
گوش کن. به من گوش کن. قبوله
نه، این معامله خوبیه. فقط بذارش همونجا
اوه، وای
من میخوامش!
خوشحالی برگشتی؟
اوم. خوبه
وای خدای من
هی مکس. باشه. صبر کن
اِم، هی رفقا. آدام کرازبی، امبرم. آخ
با یه سرفه خیلی بد و یه جور سرماخوردگی از خواب بیدار شدم
فکر کنم چند روز استراحت لازم دارم تا خوب شم
اِم، به زودی باهاتون تماس میگیرم و خبر میدم حالم چطوره
باشه، به زودی باهاتون صحبت میکنم. خداحافظ
به نظر میاد این زندگی میتونه آدم رو از پا دربیاره
تلاش میکنی، نفس میگیری، بعدش بالاخره راحت نفس میکشی
باشه. هی
امبر الان زنگ زد گفت مریضه
اوه نه. امیدوارم حالش خوب باشه
آره، منم همینطور
نظرت چیه؟
اونجاییه که میخوای آویزونش کنی؟
آره. مادرت خیلی روش زحمت کشید
اوه هی. یادم رفت بهت بگم. خیلی بامزهس
هَنک چند روز پیش اومد اداره که تحویل بده
این عکس باب دیلن رو که خودش گرفته بود
اوه. چه خوب
آره، اون. اونقدرها هم خوب نیست
چیزی که قراره بهت بگم، البته
بعد از من شماره تلفن دکتر پلیکان رو خواست
باشه. اتفاقی برای مکس افتاده؟
اوه، نه. منم همین رو ازش پرسیدم
اما بعدش، گفت "برای یه موضوع دیگه است."
یه موضوع دیگه. آره
و تو تازه داری بهم میگی. و حدس میزنم اون موضوع دیگه
باید خودش باشه، نه؟
هَنک؟ هی، یه لحظه صبر کن
چی؟ تو فکر میکنی اون داره
چی؟ خب، من... نمیدونم
یعنی، اون عجیبغریبه
خیلی عجیبغریبه
نه؟ و توی ارتباطات اجتماعی دست و پا چلفتیه
خیلی متمرکزه. اون...
میدونی، ساعتها با مکس درباره لنزها حرف میزنه
ساعتها و ساعتها. ساعتها درباره نوردهی
ساعتها درباره دوربینها. ساعتها
آره، میدونم
اما این به این معنی نیست که اون هم داره... درست مثل حشرهها
نه. ولی نمیتونم این فکرو نکنم که
اگه اون هم داشته باشه، شاید مکس هم مثل اون بشه
اونقدرها هم بد نیست
نه، نیست
هَنک یه کسب و کار داره
رابطه داشته. آره
رابطههای ناموفق. خب، داشته دیگه
No comments yet. Be the first to leave one.