The first 200 lines.
سریع با نانچیکو
سریع با نانچیکو
خب بعدش چی؟
آهنگی برای بازی به ذهنت نمیرسه نه؟
هی جود
بدش نکن
یه آهنگ غمگین بردار
و بهترش کن
بعدی
تر
من نمیتونم
نمیخوام
چون باختی باید قوانین رو قبول کنی
بچه ها بیاید یه دور دیگه بریم
...میدونی که زندگی من سخت تر و مشکل تر از قبل شده
چه صندلی احمق آشغالی
این جین جائوـه
اون معمولا ته زنجیره ی غذایی
خانواده ی کارکنان شوده
وارث حقیقی مغازه ی وانگلای
یکی از وارثان حقیقی البته
میدونی چرا افتادی؟
چرا؟
از اون چربی های بدنت بپرس تا بفهمی
اون یکی وارث ایشونه
جو جین شیائو
یه بچه ی همه چی تموم که پدر و مادرها عاشقشن
اما به چشم ما
...اون یه آدم خفن، ترسناک و وحشیه
گودزیلاست
زویی
درد گرفت؟
آره
خوب میشه
چن زویی یه بچه ی عالی دیگه است
قویترین صلح طلب شود
این پسر جوون خیلی خوبه
و من
...یه دختر 16 ساله ی باحال
یعنی یه دختر جوون
قهرمان آینده ی مسابقات رمان های رمانتیک چینی
...اسم من
هوانگ چنگ زی
اینجا رو نگاه کن
یک دو سه
خوبه. همتون از دم زشتین
این بزرگوار رو که حتی سگ هام دوستش ندارن، یادم رفت
تان سونگ
چون تو بچگی آبنباتمو ازم گرفت
شونزده ساله که
هر روز خدا، داره حرص منو در میاره
شاید مظهر بزرگ بد شانسی باشه
تان سونگ
بعد از رفتن
باید با این خونه های قدیمیمون خداحافظی کنیم
دلم نمیخواد از اینجا برم
زویی ناراحت نباش
این فقط یه تغییر محیطه
درسته. خوبه که میری یه ساختمون جدید
یه نسل جای نسل قبلی درخت میکاره
که بتونیم زندگی جدیدمون رو در آغوش بگیریم
و آینده ی جدیدی داشته باشیم
بابام گفت نیم ساعت دیگه میاد دنبالمون
چرا هنوز نرسیده؟
تان سونگ
چطور تونستی همچین عکس زشتی ازم بگیری؟
خب خودت زشتی دیگه چیکارت کنم؟
جرات داری یه بار دیگه بگو
وایسا وایسا وایسا
بیا یه عکس دیگه بگیریم
دستاتو باز کن
خب خب
بیاین یک دو سه
در تابستون سال 2007
به جز رشد سریع اقتصاد ملی
قدهامون برامون مهم بود
که اصلا تغییری نمیکرد
اصلا برامون مهم نبود که آیا برای
المپیک آمادگی های لازم انجام شده بود یا نه
بیشتر نگران این بودیم که
پدرو مادرهامون برگه امتحاناتمون با نمره های بسیار درخشانمونو
بعد از رفتنمون، از این گوشه و اون گوشه پیدا کنن
با این که دنیا هر روز عوض میشه
اما مای دوست داشتنی همیشه برام بهترینن
قسمت یک: نصحیت مامانتو گوش کن
ماده چهار: برای صرفه جویی در هزینه های برق
هر شب ساعت ده چراغ ها را خاموش کنید
به جز زمانی که هوانگ چنگ زی در حال مطالعه است
این دیگه خیلی زیاده رویه
ماده پنج
پول تو جیبی هوانگ جن وو و هوانگ چنگ زی
نصف میشود
مامان دیگه خیلی نامردیه که نصفش میکنی
خب اگه مخالفی
نصفش نمیکنم
دیدی؟ میتونیم با هم سرش مذاکره کنیم
میتونیم کلا پول تو جیبیت رو قطع کنیم
بازگشت به صفر
ما دیگه همه از اون مجتمع کارکنان خانواده ی شو
به این ساختمون اومدیم
و تقریبا تمام پس اندازهای خانواده امون خرج شده
یعنی از حالا به بعد میرسیم به خط فقر
باید از اول شروع کنیم
همونطور که از قدیم گفتن
اگه میخوای یه زندگی مرفه داشته باشی
باید سخت کوش و صرفه جو باشی
قوانین صرفه جویی در هزینه ها
روی دیوار زدم
خوب و دقیق بهشون عمل کنید
اگه ببینم رعایت نکردی، اونوقت دیگه من میدونم و تو
بیا باهاش حرف بزن
مامان موافق صرفه جویی هستم
اما دوچرخه ام دیگه قدیمی و داغون شده
... میشه راجب خریدن یه دوچرخه ی جدید حرف بزنیم
دوچرخه میخوای چیکار؟
دوچرخه میخوای چیکار؟
راست میگی
من نگفتم که دوچرخه میخوام
شنیدی؟
دوچرخه میخوای چیکار؟دوچرخه میخوای چیکار؟
چرا نمیشه یه جدید بگیرم خب؟
تان سونگ و بقیه همه دوچرخه ی جدید گرفتن
فقط منم که دوچرخه داغونی که خاله بهم داد رو سوار میشم
از خداتم باشه
که همچین خاله ی دست و دلبازی داری
اصلا هم از خدام نیست
خودش سه سال اون دوچرخه رو سوار شد، دو سالم من سوارش شدم
وقتی من دختر دار بشم
باید این دوچرخه رو به اون بدم؟
به این نمیگن صرفه جویی به این میگن خسیسی
بابا، مامان ازم عصبانیه
بیا بیا
تو ادامه بده
بیا
دختره خنگ
اون کیه؟ چطور جرات میکنی براش حاضر جوابی بکنی؟
مگه میتونی از پس اون بر بیای؟
...دوچرخه ام خب داغون شده
من کمکت میکنم این مشکل رو حل کنی
یکی برام میخری؟
هوانگ چنگ زی
باز چیه؟
هر موقع وقت داشتی، یه سر برو خونه ی قدیمیمون
چوب لباسی و قابلمه و دیگ
و بقیه چیزهایی که نیاوردیم رو
بردار بیار
نمیشه یه جدیدشونو بخریم؟
میتونیم
اگه شما پولشو بدی
برو برو
تنهایی که نمیتونم همشو بیارم
یکی نیست با تو بیاد؟
عمرا
اگه نمیای
پس دوچرخه ات رو بهم قرض بده
عمرا
چیزی جز عمرا بلد نیستی؟
اینجوری نیست که نخوام بهت قرض بدم
نگرانم که
یه وقت نتونی
با این پاهای کوتاهت سوارش بشی
چه برسه به این که بخوای باهاش اونجا هم بری
کثافت
انگار یه نفر نیست
تو بخور تان سونگ نمیاد
مرسی آبجی جون
خوشمزه اس با طعم شکلاتیه
تان سونگ بدبخت شدی
شکلات برای سگ هایی مثل تو خوب نیست
...من
مگه نگفتی نمیای؟
اگه نمیومدم
از کجا میفهمیدم پشت سرم خوبمو میگید
یا بدمو؟
چقدر چرت و پرت میگی
...تو
مغازه دار حساب ما رو صاف کن
هونگ شیا
بیا
چقدر زود
فکر نمیکردم
به این راحتی بشه آخر هفته ای بلیط برای شهرستان گیر آورد
از شوهرت تشکر کن
از یکی خواست که برام بلیط رو بخره
چیزی خاصی نیست که بابا
هوانگ جن وو
به هر دردی نخوره اما یه چیزش خوبه که رفیق و آشنا زیاد داره
چرا اینقدر عجله داری که بری پیش مامانت؟
تولدم نزدیکه
ون جونگ هر روز داره غذا اینور اونور میبره
جین جائو و جین شیائو هم
کل تابستون رو دارن بیرون ول میگردن
منم میخوام برم یکم برای خودم آرامش داشته باشم و تولدمو با مامانم باشم
گفته برام سوپ مرغ درست میکنه
نمیدونی که چقدر هوس سوپ مرغ کردم
حالا که گفتی
یادم اومد برم یه مرغ بخرم
حالا فهمیدی که مامانم چقدر خسیسه
تا وقتی که با مرغ سیر بشیم دیگه گوشت خوک نمیخریم
تا وقتی که با پنکه خنک بشیم دیگه سمت کولر نمیریم
No comments yet. Be the first to leave one.