The first 200 lines.
هی، گشنتون نیست؟
پس بستنی بزنیم؟
.نه، یه چیز بهتر میخوام
!منم همینطور
.منم یه چیز شکم پرکن میخوام
دقیقا بنالید ببینم چی میخواید؟
کوراسه مایومی سال اول دبیرستان
!گوشت
!اره، خوبه
چی؟
!گوشت
یه کمی میل داری؟
.اختاپوس با کره ی بادوم زمینی
.حالا، لذتش رو ببر
،هر روز
.اینجا وایمیستی
ها؟
... نه ... چیزی نیس
!دروغ نگو
.بازم داشتی به علامت یوکیهیرا فکر میکردی
همونموقع توی راهنمایی بهت گفتم ،که ازش بخواه باهات قرار بذاره
کوگانی آکی سال اول دبیرستان
!همه میدونستن که توی دبیرستان دیگه اونو نمیبینن
افسردگی مزمن
!آه، ببخشید
!ببخشید، مایو
.خـ - خوب، الانم دیر نیست
چرا یه اس ام اسی زنگی چیزی نمیزنی؟
... نمیشه که
.من ... خیلی ساده ام، جواب نمیده
.آه، کوراسه است که
.خیلی وقته همو ندیدیم
!یوکیهیرا؟
.هوی، خیله وقته شماها هم ندیدم
!اگه میخوای برگردی یه خبری بده
میخوای کرکره ی یوکیهیرا رو بکشی بالا؟
.آه، نه، فقط اومدم یه سری به مغازه بزنم
!اوه
!یوکیهیرا باز ـه
!چـــــــــی؟
!راست میگه
!سوما چان، جون هر کی دوست داری یه چیزی واسم درست کن
!منم میخوام
!منم میخوام
!منم ازت درخواست دارم
.دلم واسه مزه ی غذاهای اینجا تنگ شده
!خیله خب
!پس باید برم یه سری خرید کنم
!نمیچه بازگشایی غذاخوری یوکیهرا
غذاخوری یوکیهیرا
برنج و تخم مرغ و توفوی ما پو .بفرمایید
!ای ول
!و صابرین پاداش خود را خواهند دید
بابات کجاست؟
باهاش نیستی؟
،آه، چند روز پیش دیدمش
.ولی دوباره رفت به یه کشور دیگه
سوما چان میشه یه مقداری دیگه ریشه ی گیاه برفی به مال من اضافه کنی؟
!باشه
... یوکیهیرا کون
یه مسابقه ی آشپزی؟
،میخواد با باباش مسابقه بده
.و به یه داور نیاز داره
تو تا حالا یوکیهیرا نرفتی، درسته؟
!غذاهای خیلی خوشمزه ایی دارن
.اگه نیای پشیمون میشی
،از مهد کودک تا حالا با یوکیهیرا کون بودم
غذاخوری یوکیهیرا
.ولی زیاد با هم حرف نزدیم
!لذت ببرید
!ایتاداکیماس
،مهارت و علاقه ی خاصی ندارم
... بخاطر همینم واسه یه آدم عادی مثل من
.یوکیهیرا کون خیلی خارق العاده اس ...
،با اینکه فقط دو ماه ـه ندیدمش
.ولی قیافه اش خیلی مردتر شده
مثل اینکه .دیگه واقعا داره غیر قابل دست یافتنی میشه
!خیلی ممنون
!ممنون
.دوباره تشریف بیارید
ها، چرا هیچکس اینجا نیست؟
اینموقع معمولا اینجا پر از آدم میشد، نه؟
چی شده؟ مگه شماها مغازه های اینجا رو وا نمیکنید؟
!یعنی تمام پروژه های سرمایه دارا اینقدر باحالن؟
!تومی چان، آروم باش
!چیزی شده، رییس شورا؟
تومیتا یویا صاحب غذا فروشی تومیتایا صاحب نسل دوم و رییس شورای بازارچه
،راستش
،حدودا یه ماه پیش
.یه پاساژ بزرگ باز شد
.آره، خیلی هم قشنگ بود
.خب، یکی از اون پاساژای جذب توریست هم هست دیگه
،توی اونجا انواع مغازه ها هست
.اما بینشون، یکی خیلی مجبوبه، کاراآگه فروشی
.مثل اینکه خیلی خوشمزه ان
.اه
همتون ازشون خوردید؟
.اره، بابام یه مقداری واسم آورد
.منم خوردم
.واقعا خوشمزه بودن
!راستی، توی تلویزیون هم نشونشون دادن
،بیرونش ترد ـه !اما داخلش نرم و اب دار
چه نمره ایی میدید؟
!خب، از ده، بهش ده میدم
!کم کم تمام مشتری های ما رفتن تا از اونجا کاراآگه بگیرن
دیگه نه کارگری نه دانش آموزی، هیچکس .این طرفا پیداش نمیشه
.مغازه ی من که دیگه به زور سر پا ایستاده
.دیگه واقعا نمیدونم تا کی میتونم مغازه ام رو وا نگه دارم
واقعا؟
.با این اوصاف نباید وقت غذاخوردن داشته باشی
.بازم میخوام
.هوی
.خوب، زمانه تغییر کرده
.دیگه کسی سراغ بازارچه ها نمیره
.خب، خودم یه فکری میکنم
یه فکری؟
بهترین مغازشون کاراآگی فروشی ـه دیگه نه؟
پس باید یه کاراآگی درست کنیم که .از مال اونا خیلی بهتر باشه
چی؟
.غیر ممکنه، سوما چان
!اونا، بهترین همه چیز رو دارن .پول، تبلیغات، هر چی بگی
.نمیشه باهاشون درگیر شد
.از کاری نکردن که بهتره
!مشتری ها خیلی زیاده خواهن
!یوکیهیرا بازه
!سوما چان، یه چیزی بده بخورم
،اگه چیزی که درست میکنی، واقعا خوب باشه
.همیشه میان سراغش
منم به عنوان یکی از شماها
!نمیتونم ببینم اینجا شهر ارواح شده
،بیاید با یه دستور پخت کاراآگی جدید مشتری هامون رو پس بگیریم
.و به بازارچه جون تازه ایی بدیم
!خوب گفتیش، سوما چان
!الحق که تک پسر یوکیهیرایی
!روت حساب میکنیم
خیله خوب، از تعطیلاتم استفاده میکنم
!و یه ظرف درست حسابی تحویل میدم
،خیلی چیزا رو باید آماده کنم
... اول از همه
.فکر کنم وقتشه برگردم سر کار
.گرچه بیکاریم
.ممنونم، سوما چان
دستپاچگی دستپاچگی
،منم میخوام به یوکیهیرا کون کمک کنم
.ولی کاری از دستم برنمیاد، اما ... ای .قیافه اش داره اینو داد میزنه
!چقدر راحت میشه فهمیدش
.هی، یوکیهیرا
یه نفر نمیخوای مزه ها رو بچش ـه؟
ها؟
،این دختره هیچ باشگاهی نمیره
!تازشم حس چشایی خوبی داره
.اه
!چی شده؟
چـ - چـ - چـرا من؟
!من که هیچی راجع به آشپزی نمیدونم
!خفه دختر
کسی چی میدونه؟ یهویی دید نظرت به .حرفه ایی ها کمک کرد
... ولی من که
".تمام تلاشم رو میکنم"
.اوه، باشه
.ممنونم، کوراسه
.اول بریم یه سر به کاراآگه ی طرفمون بزنیم
.بعدش به مغزم فشاره میارم تا یه چیزی دربیاد از توش
!باشه
!پس، فردا منتظرتم
یعنی مشکلی پیش نمیاد؟
.من زیاد توی چشیدن مزه ها خوب نیستم
.تو که قبلا داور مسابقه ی آشپزیشون بودی
!اون خیلی فرق داشت
.الان میخواد یه ظرف جدید درست کنه
.گوش کن، مایو
.این بهترین فرصتت ـه
ها؟
،یه دختر و پسر با یک هدف خاص
... توی یک اتاق
!معلومه که به هم نزدیک میشید
... نـ - نزدیک
!خودتو آماده کن، مایو
!آکی چان، نترسونم
... همم
کاراآگه، ها؟
،توی مغازه زیاد ازش درست کردم
اما ممکنه مثل ظرفی که توی بوفه درست کردم
.یه چیزی رو از قلم بندازم
کسی توی اطرافیانم هست که در این مورد چیزی بدونه؟
... کاراآگه
... مرغ
... گوشت
باشگاه دون
ای بابا، کی ـه؟
.دارم چرت میزنما
ها؟
این دیگه چی ـه؟
.حتی شماره اش هم نمیشناسم
.الو
خودتی نیکومی؟
.یوکیهیرام
چـ - چرا شماره ی منو داری؟
.آه، ببخشید
.از کونیشی سان گرفتم
No comments yet. Be the first to leave one.