The first 200 lines.
دختر گمشده: قسمت 21 از فصل 2 "به سوي تاريکي"
اون جونمو نجات داد، تريک
"يه جوري به طرف شمشير "گارودا پريد که اصلا کار مهمي نبوده
يه فداکاري بزرگ
احتمالا به کار تاثيرگذارش افتخار ميکنه
چه عکس قشنگيه ازش
پري ها" خيلي خوش عکس هستن"
خيلي سخت بود که يه عکس از آلبوم هايي که "دايسون" فرستاده بود انتخاب کنم
فکر کنم خودش نمي تونست اين کارو بکنه
بهتر بود من کمکش مي کردم
اونجوري مجبورم نمي شد تنها بياد
اگه بتونه بياد
پسر اون شجاعانه جنگيد
هنوز جراحات جنگ رو با خودش داره
فشار بزرگيه که کسي رو که دوستش داشتي از دست بدي
کسي که سعي کردي نجاتش بدي
آخرين باري که "تختخوابت رو ديدي "(خوابيدي) کي بود؟
وقتي خوابم ميبره که بفهمم چجوري ميشه زهر "لاکلان" رو به حالت پايدار در بيارم
خب اگه يه نفر باشه که بتونه ما رو به خواسته هامون برسونه، اون تويي دکتر جون
شايدم نخواد ما رو بکشه
اين دفعه
ما بايد هميشه آماده باشيم
گارودا" يه جايي اون بيرونه"
و داره تجديد قوا مي کنه
اون دفعه که ما گيرش افتاده بوديم خيلي قدرت داشت
"مي نوشيم به ياد "کيارا
و به يادش فرياد ميزنيم
"به ياد "کيارا
ما بايد با هم رو راست باشيم
کيارا" به خاطر اشتباهات ما مرد"
ما بايد انتقام مرگشو بگيريم ما بايد يه جوري درستش کنيم
بايد باهم صحبت کنيم
گوش ميکنم
اين به خون ما دوتا مربوط ميشه
درسته؟
خون ما؟
خون تو
و خون من
کليد مسئله است
به چه هدفي؟
پيروزي
مي دونم تريک
بالاخره فهميدم
که تو پدر من هستي
زندگي سخت ميشه وقتي ندوني کي هستي
وسختتر ميشه وقتي که ندوني چي هستي؟
معشوق من حکم مرگ رو با خودش بهمراه داره
من سال ها "گمشده" بودم و مخفيانه در حال جستجو بودم
تا بفهمم به يه دنيايي، مخفي از انسان ها تعلق دارم
ديگه مخفي نميشم
و به روشي که خودم ميخوام زندگي مي کنم
ترجمه و زيرنويس توسط: اميرحسين "تصحيح شده و با زمانبندي بهتر"
من؟
پدر تو؟
از همون لحظه که ديدمت حس کردم ميتونم بهت اعتماد کنم
مي دونستم که مي تونم براي مشاوره و دلگرمي بيام پيشت
و حالا با اين اتفاقات بدي که افتاده
يه جور ديگه بهت نگاه مي کنم
اما الان وقتش نيست
خب، اگه الان نيست، پس کي وقتش ميرسه؟
تريک... خواهش مي کنم
من به پدرم نياز دارم
متاسفم، بو
من پدرت نيستم
ولي من کاملا مطمئن بودم
ما با هم يه نسبتي داريم
آره داريم
و با دلايل منطقي
بو
من پدربزرگت هستم
پدربزرگم؟
پدربزرگم؟
ولي
"پس اين يعني... مادرم "ايفه
اون دختر منه
و اتفاقي که براش افتاد باعث تاسف منه
پدرم چي؟
جواب اون سئوال هنوزم از دستم در ميره
منو مي ترسونه
با من چيکار مي کنه؟
قويت مي کنه
زرنگت مي کنه
و بيش از انتظار زيبات مي کنه
!بعد از اين همه سختي، عجب هديه اي بود
و ميخوام بدوني که من واقعا بهت افتخار ميکنم
سئوالاي زيادي ازت دارم
هراندازه که باشه
چيزاي زيادي هست که بايد بدوني
ولي
ميدونم الان بايد رو شکست دادن "گارودا" تمر کز کنم
درمورد خون ما دوتا بهم بگو
ما از يه خانواده ايم
اما خوني که در رگهاي ما جاريه منحصر بفرده
من از خونم براي نوشتن قوانين استفاده ميکنم
و باهاش آينده رو دستکاري ميکنم
درمورد خون من چي؟
خون تو اين قدرتو داره که ديگران رو به بندگي بگيره
و اونا رو به خواسته ي تو مجبور کنه
به همين خاطر بود که "رايان" گرفتار شد
و ميخواست با من ازدواج کنه
و خودت ديدي که مادرت ازين قدرت براي
کنترل سپاه مرگبار خودش استفاده کرد
ولي من مثل مادرم نيستم
اون بد شد
"خب، اين فقط يه نمونه اشه "بو اين نوع قدرت اعتياد اوره
اين ميتونه تو رو به جاهاي تاريک وجودت هدايت کنه
و به جايي مي رسي که ديگه راه برگشتي نداري
هميشه در مواقع مهم چيزهاي مهمتر لازم ميشه
تو ميخواي اين اشتباهات بدست من جبران بشه
ولي داري بقيه ي "في" هايي که از من مخفي ميشن رو به اينجا مياري
"نين روش"
اونوقت چجوري باعث اين کار ميشيم؟
اون منو زير نظر داره
اون دوست داره وقايع غم انگيز رو ببينه
(مثل مراسم به خاک سپاري "ملکه ي پري" (کيارا
خودتو نشون بده، بچه شيطون
اومد
البته که اومد
چون اين دايسونه
مشروب ميخواي؟
با پول خودمه
واقعا بايد دنيا به آخر رسيده باشه که تو برام نوشيدني بخري، درسته؟
لازم نيست جلو من يه جور ديگه وانمود کني
اين باعث ضعفت نيست که در مقابل يه "انسان" تخليه بشي، دايسون
منظورم اينه که اين بهت نيرو ميده که دردات رو بيان کني
پس ميتوني بگي
همش همين و "ناديا" است
متاسفم لارن
ممنون
و تو
فرصت نشد واسه اينکه به خاطرمن برگشتي ازت تشکر کنم
البته نمي دونم چطور اينکارو کردي
في البداهه بود
پاشنه ي کفش مورد علاقمو بالا کشيدم
هي، بيا اين مسائل رو بذاريم کنار
اگه نفهميم که بايد چطوري با هم کار کنيم، هيچي نيستيم
بخاطرش متاسفم
منظورم اين نبود
ببين اين اشتباه تو نيست، مرد
پس اشتباه کيه؟
ببخشيد
!من جواب واقعي ميخوام. لعنت به اين
اينطوريا که فک مي کني نيست
گارودا" داره پيروز ميشه"
و ما داريم شکست ميخوريم
تو داري کنار مي کشي، مگه نه؟
خودتو پشت سايه ها قايم کردي و داري شکست ديگران رو تماشا مي کني
بو، لطفا
خودتو نشون بده ديگه، دختر کوچولو
خودم تصميم مي گيرم که چه موقع ظاهر بشم
اين جزء قوانينه
بو از قوانين خوشش نمياد
از الان ديگه کارها به روش من انجام ميشه
چطوري "گارودا" رو شکست بدم؟
من فقط وقايع مهم رو مشاهده ميکنم، مشاوره نميدم
گرچه
"فکر کردم ترجيح ميديد به حرفاي "روح گرگ گوش بديد، چون حرفاش فوق العاده اس
البته نه
همين حرفا داشت شما رو به کشتن مي داد
اين به خاطر اشتباه منه
ولي هنوز ذهنم درگير اينه که چرا روح گرگ" به "دايسون" دروغ گفته"
اون حقيقت رو گفته
قرار بود نقش گرگ در جنگ مهم باشه
دايسون" اين پيغام رو اشتباه متوجه شد"
وبه اين دليله که شما دو تا معما گونه حرف ميزنيد
تو از تماشا کردن خوشت مياد
باشه
هر کي روش خودشو داره
بو
اون فقط يه بچه اس
اون يه "في"ه
مثل همه ي ما
اگه من "گارودا" رو متوقف نکنم
آخرين چيزي که مي بيني دندوناي اونه
که روي صورت کوچولوي خوشکلت ميشينه
حق با توئه
راستش ترسيدم
پس حرف بزن
واضح و بي معما
گارودا" دشمن "في" ها ست"
اون قهرمان و منجي اوناست
براي شکست دادنش بايد يه سپاه متحد داشته باشيد
خب، ما مشکلات خودمونو داشتيم
ولي الان مي تونم گروه رو رهبري کنم
يه گروه از "في هاي روشن" فقط نصف سپاه رو مي سازه
شما بايد از "في هاي تاريک" هم استفاده کنيد
اونايي که توانايي هاشون با شما برابري مي کنه
عاقلانه انتخاب کنيد
مي دونم کيا رو انتخاب کنم
تو بهتره ديگه برگردي به برزخي که توش بودي، عزيزم
يا هر جاي دوري که دست "گارودا" بهت نرسه
يه چيز ديگه، بو
هر وقت دشمنمون "گارودا" رو ديدي
يه حال حسابي بهش بده
اونقدر که فک مي کردم کسي نيومده
لاکلان" ادم خيلي مشهوري نبود"
و خيلي محبوب هم نبود
شايد اگه نمي مرد، يه شانسي مقابل "گارودا" مي داشتيم
مطمئنم "في" هاي زيادي دارن شهر رو ترک مي کنن
که در واقع ما رو ترک کردن
No comments yet. Be the first to leave one.