The first 200 lines.
توی نوک انگشتام حسش میکنم
ولی این گرما
سریع و تا همیشه از بین میره
و دارم فریاد میزنم
پاک نکن
این افکاری که برای هیچ موندن رو
میتونم روزهای قدیمی رو دوباره پیدا کنم
ولی اونطوری که بودن
دیگه از امید گذشته
و این آرزوی بزرگ رو قسم خوردیم
که هیچوقت از بین نمیره
شکاف ها از هم می پاشن
حتی درد
دیگه توی بدنم گم شده
...توی تاریکی، یه نفر تنهایی سرگردونه
هیچ راه برگشتی نیست
،همینطور حرف میزدن و انکارش میکردن
...توی سرمای منجمندکننده
دعا میکنیم که رد شیم
Dead Son :مترجم
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
@AioSub | @AioFilmcom
...قدرتم داره برمیگرده
...که اینطور
...به همین زودی
همه چیز پرشور است، حتی تن من
با اینحال، یخ بسته است خیالات ملیحم
اینجا کسی نیست، هیچ کس، جز من
و تنها چیزی که باقی مانده است، دل شکسته من است
پی بردم، پی بردم به تقدیر خودم
ولی هنوز احساس میکنم، هنوز هم احساس میکنم تهی است درونم
افسوس، صدایم به گوش تو هم میرسد؟
پس از آن هرچیزی معنای خود را میبازد
شروع کن
جلوی عذاب کشیدنم رو نگیر.
جلوی عذاب کشیدنم رو نگیر.
این آنگاه تمام خواهد شد که رنج من به پایان رسد
جلوی عذاب کشیدنم رو نگیر.
جلوی عذاب کشیدنم رو نگیر.
این آنگاه تمام خواهد شد که دردم آشکار شود
نمیتونم این انزجار رو متوقف کنم
نمیخوام این انزجار رو متوقف کنم
جلوی عذاب کشیدنم رو نگیر.
جلوی عذاب کشیدنم رو نگیر.
فقط تو؟
آمیا و بقیه رفتن یه جا دیگه تا حالشون سر جاش بیاد
شنیدم که توی خرابه ها چی شد
مثل اینکه ریونیون جایگاه ویژه ای توی قلبت داره
آره
فط خطرناک ترین فرمانده ها هستن که سربازاشون رو طوری بار میارن که بدون درنگ تا دم مرگ بجنگن
با اینحال اینجا نیست
ریونیون دیگه توی محله های پایین نیست
،از اونجایی که به هدفشون رسیدن
فکر نکنم دیگه لانگمن جلوشونو بگیره
به همین ترتیب، جزیره رودز هم گزینه متوقف سازی عملیات رو داره
،راستی
تو کسی هستی که برای تموم شدن این ماجرا تصمیم میگیره
کجا داری میری؟
کار دارم. ربطی به تو نداره
آمیا یه بار اینو بهم گفت
گفتش که جزیره رودز به اعتماد نیاز داره
اینطوری نگاهم نکن
بیشتر از چیزی که میخواستم شناختمت
تو هیچوقت اعتماد منو جلب نخواهی کرد
همونطور که تو هیچ وقت اعتمادی به من نداشتی
،دکتر، تو باید اعتماد سربازاتو به دست بیاری
.نه اعتماد منو
همونطور که باید بتونی مسئولیت جزیره ...رودز رو قبول کنی و تحملش کنی
این تمام چیزیه که الان باید بهش فکر کنی
!...ببین
!...من سوزوندمش
...من... من
همه چیزو از دست دادی نه؟
...ساشا
با این حال، باید زنده بمونی
خونه؟ ...
...بیا با هم بریم خونه
...مفیستو
دوست دارم آواز خوندنت رو بشنوم
آواز... خوندن؟
فراست نوا
همه تخلیه شدن
کارت خوب بود
چیزی نیست
ما آخرین کسایی هستیم که اینجاییم. بریم
من میمونم. شما جلوجلو برین
!چی... نمی تونی بمونی
!بهشون قول دادم
!باید ببریمت پاتریوت
...همگی
.ببخشید
اون فرمانده تا الان باید اینجا رو پیدا کرده باشه
منظورت... جزیره رودزه؟
بهشون قول دادم
...در این صورت، ما هم
بدون من برید
من مفیستو رو به تو می سپارم
دوباره؟
یه قول دیگه؟
.متاسفم
وقتی دیدمشون بهشون خبر میدم
مطمئنم که ما رو می بخشن
حالا برید، برادرانم
و پشتتونو نگاه نکنید
در طبقه های پایینی کاهش دما شناسایی شده
علت نامشخص
دستور آغاز پروتکل
این پایینه
اگه کارمون به مبارزه کشید چی؟
براش آماده ام
حتی اگه مجبور شیم ببریمش !هم درمانش میکنیم
!آره
دکتر، از اینجا به بعد خطرناک میشه
...لطفاً تا وقتی که
قبول نمی کنم
تا آخرش باید شاهدش باشم
به نظر میرسه خودتو مجهز کردی
خیلی خب
لطفا از کنارم نرو
آره
بریم بگیریمش
از سر راه برید کنار
،اما سرپرست گفت که هیچکسو راه ندیم ...حتی شما
مشکل من نیست
!...بازرس
طول کشید
...هی اون
...آره
...به احتمال بالا دافعه تکثیریه
هیچوقت فکر نمی کردم علائم تا این حد ...رشد کرده باشن
دردش حتماً غیر قابل تحمله
!خرگوش سفید، تمومش کن
!نیازی نیست که با هم مبارزه کنیم
فراست نوا، با ما بیا
بیا به جزیره رودز
تو فرمانده فوق العاده ای هستی
هیچوقت ازم انتظار نداشتی اونطور که دوست داری رفتار کنم
،کل زمین مبارزه رو بررسی کردی ،یه نقطه دید رو شناسایی کردی
و با یه نقشه جایگزین برای تضمین پیروزیت وارد عمل شدی
چه تازه کارانه
هیچوقت نذار دشمنات فرصت مبارزه داشته باشن
!گری ثروت! فرار کن
خیلی خب. بیا تمومش کنیم
گفتی اگه شکستت بدیم میای جزیره رودز
مگه نه؟
...بخواب، بخواب، استراحت کن
آهنگ...؟
!اوه نه
!بلیز
...عزیزترین بچه ام
.از اینجا برو
..مثل اینکه هنوز نفهمیدی
.که با کی طرفی
،خب، بیا تمومش کنیم
جزیره رودز
دمای هوا به زیر چهل درجه رسیده
خطرناک...48...49
..خیلی سرده... دارم بیهوش میشم
!بلیز
!حله
ما رو باش فکر میکردیم که هنرهای یتی ها داره قدرت های تو رو افزایش میده
وارونه گرفتم
تو قدرتتو باهاشون تقسیم کردی
همه شون مردن
هرکسی که برام ارزشمند بود مرده
...احساساتش... دارن واردم میشن
...یه سوزش... همراه با یه خشم سرد
!دکتر
آره
گری ثروت، میتونی حرکت کنی؟
مشکلی نیست
خوبه، گوش کن
دیگه نیازی نیست که زمستون درونمو رو برای نجات تیمم سرکوب کنم
!بلیز
!دیگه نمیتونم دووم بیارم
ببخشید
..باید یه حلقه آزاد کنم
!بلیز
!آتش
!آمیا
قدرتتو با اون حلقه ها تنظیم میکردی نه؟
حالا که یخ زدن، هم حرارت هنرات رو و هم بدنت رو از بین می برم
...واقعاً فکر کردی همین کافیه که
!هواتو دارم
!مرسی
ببخشید... قدرت واقعیش رو دست کم /گرفته بودم
لطفاً خودتو مقصر ندون
،مبارزه رو نزدیک کردیم
همونطور که برنامه داشتیم
،به علاوه
!من هنوزم... میتونم مبارزه کنم
...آمیا
!خرگوش سفید
به سرحدت رسیدی نه؟ تمومش کن دیگه
میتونم غمت رو ببینم
مثل همون مردی هستی که توی چرنوبوگ باهاش جنگیدم
فقط کسی که مدام به معنای واقعی مبارزه ...فکر میکنه همچین غمی داره
اگه درست یادم باشه اسمش اِیس بود
جنگجوی خوبی بود
جرئت نداری مرگش رو قضاوت کنی
No comments yet. Be the first to leave one.