The first 200 lines.
اه... فکر کنم این آخر کارمونه.
فکر میکردم خیلی بهتر از این حرفا باشم.
یه صداگذاری احساسی وقتی توی فضا گیر افتادم؟
فکر کنم وقتی داری میمیری...
اولین چیزی که از بین میره خلاقیت خودته.
سیتادل از بین رفته...
و سفینهای که باهاش فرار کردیم هم دیگه سوخت نداره...
وای، من خیلی میترسم.
مورتیهای اضافه وحشی شدن.
بعضی از مشکلا خودشون حل میشن.
من مقدار زیادی...
مورتی! گفتم اینا رو بنویس!
من مثل اون یارو توی فیلم انتقامجویان کلاه هوشمند ندارم.
من مقدار زیادی از شاش خودمو خوردم.
پورتال گان هنوز خرابه.
فکر کنم همهی اینا بخشی از نقشهی ایول مورتی بود.
"ایول مورتی"! میشه اینقدر این یارو رو تحویل نگیریم؟
نقشهاش این بود یه زری بزنه و گورشو گم کنه.
اون در عمل داشت غرغر میکرد...
تا اعلام کنه از توئیتر میره.
هیچ کسی از توئیتر نمیره.
هی، یادته چند ثانیه پیش...
وانمود کردی نمیدونی آیرونمن کیه؟
- برای کی داشتی ادا در میوردی؟ - هیس، مورتی.
ما اینجوری میمیریم. خرابش نکن.
سیستم نخاعی... دکسترومتورفان رو با یه سوپرایز ترکیب کن و توی بدنم آزاد کن.
- مامان! - بث احتمالی!
اون میخوای یه چیزی بگه؟
ما نمیتونیم صداتو بشنویم!
چهقدر احمقی... بث، تو توی خلاء هستی!
صدا از طریق هوا منتقل میشه!
چرا دارم داد میزنم؟
[این یه مهمونی خصوصیه یا هر کسی میتونه بیاد؟]
- وای، چه خوب. - آره، این...
واقعا ارزشش رو داشت.
اصلا ارزشش رو نداشت!
بینمک بود.
تو. بینمک.
اینجا داریم از گرسنگی میمیریم!
وای خدا. دیگه توضیحش نده.
- توضیحش نده! - حرفات تموم شد؟
اون حرفاش تموم نشده.
- این بچه بازیها رو ببین. - عالی شد.
ما را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید officialcinama@
کانال رسمی تیم ترجمهی ۳۰نما @CinamaSub
Sync: AliNet
جملهی بامزهای بود، عزیزم.
نمیخواستم بامزه باشه. مهم نیست شماها چی فکر میکنید.
وای خدا. اون شما رو پیدا کرد. بیاید غذا بخورید.
- آخ جون! - صبر کن، رفیق،
سیستم بدنمون ممکنه بهخاطر غذای سفت شوکه بشه.
ربات هاضم، اینو به یه تودهی مغذی تبدیل کن.
من ریسکش رو به جون میخرم.
از کی شماها گیر افتادین؟
راستی ممنون.
نزدیک بود همونجا ولشون کنم.
قابلیت سفر پورتالی خراب شده.
اینا گوجهی هیرلومه؟
ربات هاضم، اینو امتحان کن.
پس دیگه نمیتونید بین واقعیتها سفر کنید.
این یعنی بالاخره قراره اون لباستو بشوری؟
به نکتهی خوبی اشاره کردی، باید سریع شاخص پورتال رو راه اندازی مجدد کنم.
به زبون ساده مایع پورتال رو به تنظیمات کارخونه برمیگردونم.
مراقب باشید، زمین قراره یکمی بلرزه.
- اوه! - اه، گندش بزنن.
چی؟ صبر کن ببینم، چی شد؟
به جای بازنشانی کردن سفر پورتالی...
شاید مسافرین پورتالی رو بازنشانی کرده باشم.
برای عذرخواهی کردن دیر شده.
ریک، چرا من هی سبز میشم؟
و نگو که نمیدونی چون خودتم هی سبز میشی.
ریک، ما قراره بمیریم؟
نه، ما قراره از این واقعیت ناپدید بشیم.
- این دقیقا یعنی مردن! - نه، اینطور نیست.
هر کسی از این واقعیت برمیگرده...
به واقعیت اصلیش.
به دنیاهای اصلیمون برمیگردیم؟
من درست توضیحش دادم مورتی. تو داری توضیح اضافه میدی!
- سامر کجاست؟ - چه خوب، شماها برگشتین.
سامر، ما سه تا داریم به صورت یک طرفه به یه جای نامعلوم جهش میکنیم.
تو باید به ما کمک کنی برگردیم. توی سرور تکالیفت...
یه پروتکل برای این قرار داده شده. اسم فایلش "بوگر ایدز" هست.
اسم همهی فایلا بوگر ایدزه!
من از اسم گذاشتن برای چیزا متنفرم! دنبال کلماتی بگرد مثل...
"جهش یک طرفه به مکان نامعلوم، بازنشانی علامت راهیابی"
چرا من یه "واقعیت اصلی" دارم؟
وقتی برای توضیح دادن نیست، جری!
روت حساب کردم سامر! جهش به مکان نامعلوم یک طرفه...
پروتکل علامت!
ما رفتیییییییم!
پس وقت برای توضیح دادن بود.
این ثانیههای فوق ارزشمند رو...
با حقارتت حروم نکن، جری!
- سامر، بیا مرور کنیم... - جهش نامعلوم یک طرفه...
بازنشانی علامت بوگر ایدز.
خوبه.
کلی وقت برای توضیح دادن بود!
معما چو حل گشت آسان شود!
چرا اینقدر غیب شدن ما طول میکشه؟
چرا من توی دنیای خودم نیستم؟!
وای خدا. جریبوری!
- اوه، جریبوری. - اوه، جریبوری.
خیلی بد بود.
صبر کن ببینم، بابا و مورتی واقعی ما کجان؟
توی حیاط پشتی خاک شدن!
پس صاریغا برای همین اونجان.
بابا تو رو هم وارد کار خونوادگی کرده؟
آره، مورتی راحت خر میشه، اما ریک به من چیزای باحال میده مثل...
پنجههای ولورین.
خب، انگار تو خودت از پسش بر میای.
فعلا تا... دو سال دیگه؟
یا میتونی برای این قضیه بمونی؟
انگار سیتادل چندش پدربزرگ هم درگیر این قضیه شده.
ما میتونیم یه چیزایی رو بشکنیم یا غارت کنیم.
احتمالا بهتره برگردم به...
نجات کهکشان.
خواهش!
باشه، فکر کنم بتونم یه سری چیزا رو غارت کنم.
باشه، بیا سریع انجامش بدیم.
عالیه، من تا حالا اونجا نبودم. بیاید بریم.
خیلی خب، خانوادهی ماجراجو! یوهو!
باشه.
کیرم تو این وضع!
یعنی چی؟ داداش، ریکها چنین چیزی رو بیخیال نمیشن.
ریک؟ خودتی؟
آره... دایان.
مدت زیادی نبودی.
تو قاتل دخترمون رو پیدا کردی؟
هنوز نه، شرمنده. هنوز دنبالش میگردم.
تو پیداش میکنی. تو همیشه هر کاری رو که...
واقعا بخوای میتونی انجام بدی.
به جز زنده نگه داشتن خانوادهات.
اما نمیشه گفت این تقصیر تو بوده!
حالت سکوت.
اگه میشد برم روی حالت سکوت...
اینقدر توی آزاردادنت مهارت نداشتم...
مگه نه، خرس کثیف؟
آره، فراموش کردم که دلم میخواد آزار ببینم.
فکر کنم پیشبینی کرده بودی که اینو بخوای.
اینجا آزار به دردت میخوره، مگه نه؟
به نکتهی خوبی اشاره کردی، عزیزم.
ریک؟
آهای؟ خانوادهی اصلی؟
بابت دفعهی قبل ببخشید.
ریک توی زندان فضایی بود.
نمیشه که ما... آهای؟
عجب.
اه.
اه، کیر توش...
مورتی خدا لعنتت کنه، دیگه دکتری وجود نداره.
بابا؟
اینم از شانس منه یه بار که اومدم وضع اینجا داغونه.
آره، شرمنده، معمولا اینجا...
ریک و مورتی گاوچرون و این چیزا هست.
انگار الان چند تا ریک و مورتی...
تعمیرکار به دردشون میخوره، مگه نه؟
آخ جون، غارتگرای کوچولو!
اگه اونا به ما شلیک کنن من اجازه دارم...
اینکارو بکنم.
آره!
مامان فضایی، بیا وسط!
چه مامان باحالی!
بیاید بریم. من کل روزو وقت ندارم.
من از پسش بر میام!
خودم حلش میکنم!
ببخشید!
ببخشید!
خودم میتونم. ببخشید!
من خودم از پسش بر میومدم.
از دست این زمینیها، مگه نه؟
وقتی نبودی به جستجو ادامه دادم.
لیست جدید مکانهای احتمالی رو میخوای؟
همیشه یه اتاق اونورتری، مگه نه؟
آره، مگه یادت نیست؟
تو فکر کردی اگه بتونی منو ببینی یا بهم دست بزنی...
این شاید یکمی آرومت کنه.
درسته. نباید آروم بشم.
زودباش، سامر.
سامر کیه؟ نیازی به حسودی من هست؟
امیدوارم سامر بدونه برای آدمایی که عاشقشونی چه اتفاقی میفته!
سلام، ریک!
سلام آقای گولدمنباکمجورین.
هنوز زندهای؟ چه خبر؟
میخواستم بدونم میتونی از یادداشتی...
که امروز صبح پیدا کردم سر در بیاری؟
این توسط کسی نوشته شده که ادعا میکنه منه.
اون میگه ذهنم توی یه لوپ زمانی زندانی شده...
و توی یه روزی که توش یه رویداد دلخراش رخ داده...
توسط یک هوش برتر گیر افتاده و زجر میکشه.
اما کسی که منو زندانی کرده بالا رفتن سن رو فراموش کرده...
چون بدن من داره فاسد میشه و اشتیاق مردن رو داره...
در حالی که روح من گیر افتاده...
مثل یه حشرهی توی شیشه.
درسته. من قبلنا خیلی بیشتر مست بودم.
- نمیدونم قضیه چیه، رفیق. - مشکلی نیست.
من توی سطل آشغال نوشتههایی مثل اینو پیدا کردم.
دیوونهی بیچاره. دلم به حالشون میسوزه.
کاش بیخیال میشد و میرفت سراغ زندگیش.
- به نظر کار درستی میاد. - قطعا همینطوره!
No comments yet. Be the first to leave one.