The first 200 lines.
عقلتو از دست دادی...
آه! آه
نشون بده چي تو چَنته داري عوضی
ایییشش
بیا جلو، زود باش
اينجا رو ببين بیاید بریم
فرار کنید پلیسا دارن میان، فرار کنید
زودباش، زودباش
آه
اونو با خودتون ببرید
تو چرا نشستی
فرار کنید! اگه دستگیر بشین بازداشت میشین
مُچ پات صدمه دیده؟
زود باشین برین آه...
زود باش برو، تو چِت شده؟ گفتم، برو
خیلی سنگینی
اون چطور تونست منو اینجوری وِل کنه حرومزاده
برید داخل
تو داری چیکار میکنی؟
کارگاه کیم منم
ارشد!
خجالت آوره
چی شده؟
دیدم بچه ها دعواشون شده، میخواستم کمکشون کنم
مُچِ پات صدمه دیده؟
ها؟ فکر میکردم صدمه دیدم اما حالم خوبه
میتونی بری دیگه
من یه کاراگاه سابقم، محض رضاى خدا
اینجوری خوب به نظر نمیاد، شرم آوره
مطمئنی حالت خوبه؟
آره، میتونم برم، درسته؟ ممنون
همه دلشون واست تنگ شده
ما خیلی نگران بودیم
به سلامتی
از دست دادن یه بچه بخاطر مریضی باز یه چیزی
اما تویِ یه تصادف یه دفعه ای...
فکر میکنم زندگی همینطوریه
ما فکر میکردیم تو نهایتش 1 یا 2 سال از کارِت فاصله میگیری
بعد از تصادف خیلی سوالا واسم پیش اومد
فهمیدم که نمیخوام زندگی آدمای دیگه رو نابود کنم
من دارم به یه پلیس چی میگم؟
خب، تو همیشه همین حرفو می زدی
وقتی که واسه اولین بار کسی رو دستگیر می کردیم
بعضی از اونا احتمالا بی گناه بودن
بعضی موقع ها حِس میکنم پسرم تَقاص گناهای منو پس داده
راجب چی حرف میزنی مُزخرفه
این فِکرا تو سَرِ مادری میگذره که بچه ش رو دفن کرده
اما کاری که میکنم رو دوست دارم
کار کردن تو رستوران جالبِ
یه چیز خوب برام درست میکنی؟
تو اول بیا بعدش خودت می بینی
کافیه
یه شات
اوه
من یه پلیسم لطفا یه بطری دیگه
میدونی آخرین حرفاش چی بود؟
وقتی تو هوا نفس نفس میزد...اون گفت ازم میخواد که شاد باشم
بعدش گفت مامان متاسفم
نمیدونم برای چی
اما تا آخرش، اون نگرانم بود
جِنی،
تو مثل گُلی هستی که موهایِ طلاییش رو در برابر باد شونه میکنه
با لبخند زیباش میخنده
اون به من لبخند میزنه
رویِ تَپه ها
اون به زیبایی آواز میخونه
پرنده ها به آهنگش اضافه شدن
جِنی،
تو مثل گُلی هستی که موهایِ طلاییش رو در برابر باد شونه میکنه
اینو دوست داری؟
دوسش دارم
کُل شبو داشتم تمرین می کردم و آخرش با مادر بزرگ مشکل پیدا کردم
اون گفت این مار ها رو از خواب بیدار میکنه، مُزخرفه
اون گفت؟
بیا پیش مامان، بشین رو پاهام
نمیخوام، من که بچه نیستم
ها؟ بچه نیستی؟
اگه تو نیستی پس کی اینجا بچه ست؟ من بچه ام؟
بَس کن
تو واسه همیشه برای من یه بچه ای
قِلقلکم میشه
نمیشه
مامان، مردم دارن نگاه میکنن
کی نگاه میکنه؟
چی میشه اگه نگاه کنن تو بچه ی منی
بَس کن
نمیخوای بچه باشی؟
حتی وقتی که 20، 30 سالت شد...
پس تصمیم گرفتی بیرون مشروب بخوری؟ با کی مشروب خوردی؟
همیشه مواظب من هستی چقدر مهربونی
نگاه کردن بهش دردُ بدتر میکنه
شنیدم موبایلش زنگ خورد خطِ موبایل هنوزم فعاله؟
من باید اینکارو کنم
به هر حال این به اسم منه
از کجا زنگ زدن؟
یه اطلاعیه واسه تغییر مالکیت بود
اون هیچ سرنَخی نداره که بدونه واسه صاحب موبایل چه اتفاقی افتاده
الو؟ پسرمی؟
منم، مامان...
یه چیزی بگو. من مامانم...
جونگهون...
حالت خوبه؟
من خوبم...دلم برات تنگ شده
مامان...
امیدوارم تو...
بازم بدون من خوشحال باشی...
مامان، متاسفم
متاسفم، مامان... متاسفم. متاسفم...
قهوه رو آماده کردم
من آب رو تست میکنم اگه اوضاع خوب بود، میذارم تو هم امتحان کنی
بیرون اومدن واقعا خیلی خوبه
هوا حس خوبی داره
مشکل عکسا اینه که نمیتونی اینو احساس کنی
باید تو رو بیشتر بیارم بیرون شرمنده
نه این چه حرفیه
فکر میکنی من غیر عادی به نظر میام؟
منظورت چیه؟
زن عمو اینو گفت
اون گفت من خیلی عادت کردم تو خونه بمونم
به جای اینکه با دوستام برم تفریح خیلی خُشک و مقرارتی به نظر میام
اون اصلا میدونه خُشک و مقرارتی بودن چه جوریه؟
مثل خوندن فیلمنامه
اون فکر میکنه هر چیزی که براش خیلی سخته خُشک و مقرارتیِ
اما هنوزم دوسش دارم
واقعا؟
اون مثل ماهیه خیلی دوست داشتنیه
پس بهش بگو که دوسش داری
اون حرفمو باور نمیکنه
اما مامان...
مامانت چی؟
مثل منبع آب میمونه که خیلی به خودش سخت میگیره
هینوسو تو واقعا خیلی بزرگ شدی
مامانت هیچوقت اینطوری نبود
اون مثل یه گُلِ درخشان خیلی لبخند میزد
یکی از دوستام بهش میگفت گُلِ رُز
یه گل رُز توی یه روزِ تابستونی
من هیچوقت همچین کَسی رو ندیدم...
اما میتونم تصور کنم که همینطوره
بابا چطور؟
چرا هیچوقت راجب بابا حرف نمیزنی؟
اینجوری باعث میشه بیشتر دلت براش تنگ بشه
دلم تنگ نمیشه، من اونو یادم نمیاد
با این حال کنجکاوم
بیا اول این کارو امتحان کنیم بعدش بریم
ممنون برای قهوه
قیمت نفت پایین اومده
ایندفعه، ممکنه ریسکِ رکودِ قیمت زیادتر بشه
رکود قیمت، رکود قیمت
ژاپن امیدواره که تَورُم بهشون کمک کنه که دوباره به مسیر اصلی برگردن
تَورُم، تَورُم رکود، تورم
چطوری باید همه ی اینا رو حفظ کنم؟
اینا دیگه چه جور جمله هایی هستن؟
هی، به نظرت این متن به شخصیت داستان میخوره؟
اون یه زن خانه داره، اون چطوری باید همه ی این شرایط فنی رو بدونه؟
به نظر تو این منطقیه؟ ها؟
خیلی حالگیریه، چطوری باید همه ی اینا رو حفظ کنم؟
آه! اصلا وقت ندارم
بذارید اینو ببینم
بله
این یکی رو بگیر
نه، من لازم ندارم من تمام روز رو تو خونه می مونم
بگیرش، پول به تنهایی نمیتونه صاحب این بشه
شما بگیریدش
برای چی؟ من واسه این خیلی پیرم
سنِ تو کاملا مناسب اینه
پس برای هونگران بخرید
اون خیلی از اینا گرفته اون خیلی پول داره که،
بخواد خرج این کنه
اگه بفهمه ناراحت میشه من نمیخوام دردسر بشه
اون واقعا حسوده
اون دردسره...
اون فقط جوونه
به هر حال دیگه نیس
مادر، من اینو نمیخوام. من نمیتونم...
ای کاش همه ی عروسا مثل تو بودن
اون اصلا حواسش به شوهرش هست؟
اگه اینو براش ببره، اونم اینو میخوره
هی، این شماره درسته؟
ها؟ رَمز درسته
من اینو قاطی کردم؟
نه، این درسته...چه اتفاقی افتاده؟
مادربزرگ، دارید چیکار می کنید؟
متاسفم، خونه رو اشتباهی گرفتم متاسفم
شماره درسته، عجیبه...
بذارید ببینمش
به هر حال، متاسفم. خدافظ...
صبر کنید
بله؟
شما مامان کیونگ چول هستید؟
کی، شما کی هستید؟
از دیدنتون خوشبختم
هی، آجوما
تو
تو باید طاقت میاوردی و منو با خودت می بُردی
چطور تونستی منو اونجا تنها بذاری؟
با پلیسا بهت خوش گذشت؟
به لطف تو آره
بهشون گفتی که ما دوباره تو رو زدیم؟
تو تویِ این چیزا اُستادی، مگه نه؟
دقیقا همینکارو کردم چطور؟
No comments yet. Be the first to leave one.