The first 200 lines.
SANDS Movie
- خب، چیکاره ای؟ - دستگاه کپی میفروشم.
واقعاً چیکاره ای؟
آنچه در «حافظه یک قاتل» گذشت...
بذار روشن بگم. تو برای من کار میکنی.
حق نداری نزدیک «موشر» بشی.
شانس آوردی که هیچ وقت دنبال تشکیل خانواده نرفتی.
چی بگم؟ از تنهایی خودم لذت میبرم.
- سلام. - سلام بابا.
«ارل» آزاد شده.
اون زنم رو کشت. پس اون هشت سال حبس بدون آزادی مشروط چی شد؟
امروز صبح یکی داشت تعقیبم میکرد.
خب، شاید داری از فرم خارج میشی، آنجلو.
کد رو یادت رفته؟
- حالت خوبه آقای دویل؟ - آره، خوبم.
حالش داره بدتر میشه.
ببین، در حالت ایده آل باید درمان رو همون موقعی که کلیدهاش رو گم میکرد شروع میکرد.
خیلی تلاش کردم تا ماریا رو در امان نگه دارم.
اینکه همه چی رو جدا و تمیز نگه دارم.
میدونم باید چیکار کنم.
هی، چه خبره؟
نمیدونی داری چیکار میکنی.
هر کسی که تو رو فرستاده اینجا، بهت دروغ گفته.
قانون گذاران در حال بررسی مجدد پرونده مرگ دکتر رابرت پارکس هستن.
این زیست شیمی دان دو سال پیش در شرایطی مشکوک، درست چند روز قبل از اینکه...
قرار بود درباره تخلفات ایمنی پزشکی شهادت بده، درگذشت.
شهادت برنامه ریزی شده اون، هیچ وقت شنیده نشد.
آقای فلنری؟
الان میتونی دخترت رو ببینی.
اوه، ممنونم.
- سلام. - سلام.
همه آزمایش ها خوبن. هم من، هم بچه.
خوبه.
خیلی لطف کردی. ممنون بابا.
میخوام اونا رو یک شب دیگه، برای تحت نظر بودن نگه دارم.
گلوله فقط بهش کشیده شده...
ولی میخوایم مطمئن بشیم، که همه چی مرتبه.
- خوبه. - باشه.
- ممنونم دکتر. - آره، ممنون دکتر.
حالم خوبه بابا. واقعاً خوبم.
خوبه.
چیزی میخوای؟ چیزی لازم داری؟
اوم...
آره، میتونی کیسه آب گرم قدیمی مامان رو برام بیاری...
و اون پتوی پشمیش رو؟ منظورم اینه که اگه تونستی پیداشون کنی.
حتماً.
وایسا، جف کجاست؟
اوه، توی استراحتگاه پرستارها، از خستگی بیهوش شده.
آهان.
اوم، آدم خوبیه، ولی میتونی به دِیو بگی که من به محافظ نیاز ندارم.
دِیو فکر میکنه نیاز داری.
چرا؟
منظورم اینه که فقط در زمان نامناسب، در مکان نامناسب بودم.
فکر نمیکنم کسی بخواد من رو بکشه.
ارل هنکاک از زندان آزاد شده.
خب، که اینطور، وایسا، یعنی وقتی بهم شلیک شد، اون بیرون بود؟
اوهوم.
پلیس ها فکر میکنن کار اون بوده؟
وایسا، یعنی... یعنی به خاطر همینه که...
فکر... فکر میکنن اون میخواد من رو بکشه؟
اونا اینطور فکر نمیکنن، ولی دارن تمام اقدامات احتیاطی رو انجام میدن.
وایسا بابا.
کامیون ارل به مامان زد، و باعث مرگش شد.
اون توی جایگاه شاهد بهم گفت "سلیطه دروغگو"، و قسم خورد به خاطر شهادت دادنم علیه اون انتقام میگیره.
و پلیس فکر نمیکنه تیراندازی کار اون بوده؟
پلیس قراره بیارتش، و ازش بازجویی کنه.
ماریا، من هر کاری از دستم بر بیاد، انجام میدم تا بفهمم کی پشت این ماجراست.
دِیوئه. بذار جواب بدم. الان برمیگردم، باشه؟
- باشه. - فقط یکم استراحت کن.
هی دیو، بابت اون اتفاق متاسفم.
- حالش چطوره؟ - ارل رو بازداشت کردید؟
آره. همین الان میخوام باهاش حرف بزنم.
گوش کن، ازت میخوام که خودت شخصاً از هنکاک بازجویی کنی.
حتماً. و آنجلو، اگه میخوای بیای کلانتری، و به حرف هاش گوش بدی، فکر کنم بتونم ردیفش کنم.
ممنونم.
الان دارم میام سمت کلانتری.
باشه، همینجا منتظرت میمونم.
میدونم چرا برای این موضوع سراغ من اومدی.
آره؟ بهم بگو فکر میکنی چرا اینجایی.
من حبسِ کشتنِ لیا فلنری رو کشیدم.
همین تازگی آزاد شدم.
شماها همیشه حواستون به آدم هایی مثل منه.
پس دیروز بعد از ظهر کجا بودی؟
توی یه بار در خیابون هفتم بودم.
یه بار؟ تازه آزاد شدی و داری توی یه کافه درب و داغون مست میکنی؟
بهش افتخار نمیکنم.
ولی دارم در مورد لغزش هام، صادقانه حرف میزنم.
این بخشی از شخصیتِ الانِ منه.
فکر میکنی آدم ها نمیتونن تغییر کنن؟
که وقتی یه کار شرورانه انجام دادی، تا ابد همون میمونی؟
دیروز یکی به ماریا کان شلیک کرد.
چیه؟
هیچی. فقط...
فقط چی؟
اون روز شنیدم یه یارویی داشت وراجی میکرد.
احتمالاً چیزی نبود. مردم هر مزخرفی رو میگن.
چی گفت، ارل؟
داشت در مورد این میگفت که قراره به یکی پول بدن تا یه دختری رو نفله کنه.
کِی نفلهش کنه؟
یه زمانی همین زودی ها، نمیدونم.
پاتیل بودم. شاید اشتباه شنیدم.
ولی فکر کنم یه چیزهایی درباره «فری من» میگفت.
کی این رو گفت؟
یه یارویی توی یه بار. یه بارِ دیگه.
خب، کدوم بار؟
«مک هیل» توی خیابون هفتم.
و تو تازه الان داری همه اینا رو بهم میگی؟
چون جدی نگرفتمش. بیخیال پسر...
یادداشت برنمیداشتم که. «فری من»، همین بود.
کل چیزی که شنیدم همینه. همینه که میتونم بهت بگم.
یه لیندا گرانت پشت خطه. مامور فدراله.
گذاشتم تماشا کنی، چون فقط یه گفتگوی غیر رسمیه.
اون رسماً مظنون نیست.
متوجهم.
میرم ادعای عدم حضورش رو بررسی کنم.
اگه درست باشه، باید ولش کنم بره.
هی، اون قضیه «فری من» چی بود؟
طرف داره چرت میگه. احتمالاً فقط از خودش در آورده.
چی بهت گفته بودم، آنجلو؟
گفته بودم اگه بری سراغ موشر چی میشه؟
بهم دروغ گفتی.
توی چشم هام نگاه کردی، و رک و پوست کنده دروغ گفتی.
آدم با خانوادهش این کار رو نمیکنه.
همین الان بیا اینجا.
تمام شب داشتم بهت زنگ میزدم.
آره، درگیر یه کاری شده بودم.
اوه، وایسا، «منم برای خودم زندگی دارم؟»
منظورت اینه؟
چون که چی؟
آنجلو، مگه زندگیت غیر از اینه؟
بهت گفتم که حساب موشر رو میرسم.
میدونم، و میخوام ازت تشکر کنم. واقعاً ممنونم.
باهاش چیکار کردی؟
من کاری نکردم.
توی کلاب دنبالش نمیگشتی؟
نه... نه. دنبال یه چیز دیگه بودم.
نیکی؟
آره.
تمام شب رو پیش اون بودم.
اگه بخوای میتونی بهش زنگ بزنی.
یه موضوع دیگه هست که باید دربارهش حرف بزنیم.
بعد از قضیه ژانگ، دیگه خطری تهدیدمون نمیکنه.
پلیس ها فکر میکنن کار باندهای رقیب توی پکن بوده.
ولی فدرال ها زمان جلسه دادگاه پاتاووکاس رو جلو انداختن.
اون حسابدار مافیاست. باید زمان عملیات رو جلو بندازیم.
فکر میکنی این کار عاقلانهست؟
کسی بهمون شک نداره، اوضاع ردیفه.
خونه پاتاووکاس حدود یه ساعت رانندگی با اینجا فاصله داره.
اونجا نگهبان داره. فلش مموریش رو برمیداری، توی گاو صندوقه.
فلش مموری؟
نمیدونم چرا، برام مهم هم نیست.
ما کارمون رو انجام میدیم. سوال نمیپرسیم.
یه ماشین برات ردیف کردیم. جو فردا میبینتت.
خب، دسرت رو انتخاب کن :
این یکی برات ضرر داره...
این یکی خیلی برات ضرر داره، و اوم، اینم سمه، که باید غیرقانونی اعلام بشه.
میل ندارم. ممنون.
هنوز خبری نشده؟
احتمالاً درگیر یه مسئله کاری شده.
ببین، میدونم دوستت داره. اون پدرته.
ولی جدی میگی؟
بهت شلیک شده. توی بیمارستانی چون تیر خوردی.
کجا ممکنه باشه که از این موضوع مهم تر باشه؟
اگه چیزی باشه که بهم نمیگه چی؟
مثلاً، مشکل مالی داره، یا... یا شاید نگران اخراج شدنه.
تو فقط... داری براش بهونه میتراشی.
این اواخر یکم عجیب به نظر نمیرسید؟
قصد جسارت ندارم «اِم»، پدرت همیشه یکم «عجیبه».
میدونم گاهی میتونه آدم سخت گیری باشه، و این روت اثر میذاره.
روم اثر نمیذاره.
اوه، ازش حساب میبری.
من ازش حساب نمیبرم. من فقط...
میدونی چیه؟ جف، بیخیال. مهم نیست.
فراموشش کن.
وقتی وارد خونه بشیم، اولین چیزی که احتمالاً متوجهش میشید، دلباز بودنشه.
من عاشق اینم که چطور نقشه این ساختمون، باعث میشه خونه واقعاً باز و دلپذیر به نظر بیاد.
اینجا میتونیم آشپزخونه رو ببینیم که هم از نظر لوازم برقی و هم از نظر طراحی، به تازگی بازسازی شده.
اون طرف، توی حیاط خلوت، استخر رو داریم.
آب استخر قابلیت گرم شدن داره، که اون رو برای... ایده آل میکنه.
سلام، جو.
سلام، اون ویدیویی که برات فرستادم رو...
از خونه «پاتاووکاس» گرفتی؟
الان دارم نگاهش میکنم.
درباره سیانوباکتری چی میدونی؟
سیانو-چی؟
سیانوباکتری. ببین میتونی یه مقداری ازش گیر بیاری.
باشه.
اوه، و فردا یکم دیرتر همدیگه رو ببینیم، اول صبح یه کاری دارم که باید انجام بدم.
آره حتماً، بهم خبر بده.
سلام، بلیندا، برای یه کاری به کمکت نیاز دارم.
باهام تماس بگیر.
هوم؟ نظرت چیه؟
چیه، مثلاً قراره تحت تأثیر قرار بگیرم؟
این بخشی از توافق بود.
- ممنون. - هر چی بهت میگن انجام بده. فهمیدم.
با پهپاد چطور پیش رفت؟
آره. محموله رو دقیقاً سر هدف انداختم.
اوهوم. تصویری هم گرفتی؟
نه، خیلی تاریک بود. ولی همونطور که گفتم، خوب پیش رفت.
واقعاً؟
No comments yet. Be the first to leave one.