Lynley

Lynley

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Lynley S01E02 This Body of Death 720p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-RAWR
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 2 Lynley 2025 زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Published on: 2025-11-21
Downloads: 17
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

دنبالم نیا!

صبح بخیر. صبح بخیر.

زنگ زدم، کاشی‌ها رو سفارش دادم.

خب، قرار ملاقاتت با سایمون چطور بود؟

آره.

آره، نه، خوب بود.

غذای خوب بود؟

اوم...

به نظرم چهار از پنج.

چی خوردی؟

من گارگانلی خوردم.

با چغندر.

اینا اصلاً غذا حساب می‌شن؟

چون، می‌دونی، من تا حالا اسمشونم نشنیدم.

فکر کردم گفتی قبلاً اونجا غذا خوردی؟

آره، خب، وقتی هنوز یه کافه درست و حسابی بود.

من ژامبون، تخم مرغ و سیب‌زمینی سرخ کرده خوردم.

پودینگ رول‌پلی با کاستارد.

ببخشید که وسط... خوش‌گذرونیتون اومدم.

باید هر دوتاتون برید فیکن‌هام.

گمشده داریم. موضوع کیه؟

جما هستینگز، ۲۴ ساله.

گزارشش رو یکی از همکاراش ثبت کرده.

توی شرکت کلايد و پسران کار می‌کنه.

یه بنگاه املاک شیک و پیک.

پلیس گشتی پیگیری کرده ولی اثری پیدا نشده.

واسه همین، من سطح ریسک رو بالا بردم.

باید هر دوتاتون برید اونجا.

صبح بخیر. صبح بخیر.

بازرس لینلی هستم.

دایره جنایی سه شهرستان.

مدیرتون اینجا هستن؟

تامی؟

تامی، وای خدای من! هلن.

تو اینجا... تو اینجا چیکار می‌کنی؟

خدایا، ببخشید، منظورم اینه که چند وقته ندیدمت؟

اوم، باید نه سال شده باشه. آره.

اون آخر هفته فارغ‌التحصیلی بود.

امم...

آه. سلام، سلام.

پس شما دو تا همدیگه رو می‌شناسید؟

اِ، آره. من و هلن با هم آکسفورد بودیم.

هوم، هم‌دانشکده بودیم.

اوه آره، فکر کنم شاید به آکسفورد اشاره کرده باشی.

یه چند باری.

نمی‌دونستم اینجا مستقر شدی.

آره، من تو هورسفورد کار می‌کنم.

فکر کردم رفتی اداره پلیس پایتخت؟

آره، هشت سال.

داشتی منو زیر نظر داشتی؟

آره، شاید چند سال پیش تو روزنامه‌ها دیدمت.

چند سال پیش.

تو چی؟ تو بنگاه املاک داری؟

کسب و کار مال خونواده‌ست، نسل اندر نسل.

سخنرانی پدرت رو تو جشن ۲۱ سالگیت یادمه.

بله.

ببخشید، فقط از بین تمام آدم‌هایی که...

پاشونو تو این دفتر می‌ذارن...

شاهزاده جذاب خودِ بالیول. چی؟

ببخشید، می‌تونم کمکتون کنم یا...

اِ، چی باعث شده بیاید اینجا؟

اِ، آره شما، شما گزارشی رو تو ایستگاه ثبت کردین.

البته، شما برای جما اومدین. اوم...

از این طرف بفرمایید.

بفرمایید بشینید. ممنون.

جما نفر دوم منه. دختر خوبیه، واقعاً دوست‌داشتنیه.

اون، اوم، فقط چند ماهه اینجاست.

و شما ناپدید شدنش رو گزارش دادین؟

بله. خب، اون جمعه سر کار نیومد.

و بعدش دوشنبه هم همین اتفاق افتاد.

واسه همین، من... من اومدم ایستگاه.

خانواده‌ای، دوست پسری داره؟

هم‌خونه داره، فریزر.

باهاش حرف زدم، گفت از پنجشنبه شب ندیدتش.

از پنجشنبه شب.

و من... واقعاً نگرانم.

ببینید، فریزر گفت ماشینش بیرون خیابون پارک شده.

و پر از جریمه پارکه.

فکر می‌کنم اتفاقی افتاده. خب، شاید یه توضیح...

کاملاً بی‌ضرر وجود داشته باشه.

شاید یه سفر یهویی با دوستاش رفته؟

نه، نکته راجع به جما اینه که اون زندگی‌اش رو بر اساس برنامه‌ریزی پیش می‌بره.

ببینید، اگه قرار بود بره سفر،

محاله بدون اینکه به من بگه بره.

مشتری‌ها دارن زنگ می‌زنن.

و اون سر قرارهای ملاقاتش حاضر نشده.

می‌تونم ایمیل‌های رد و بدل شده‌ش رو ببینم؟

بله.

می‌شه یه لیست از دوستان و آشنایان احتمالی به ما بدین؟

خب، اوم، من زیاد از زندگی خصوصی‌اش خبر ندارم.

و... راستش، مطمئن نیستم اصلاً زندگی خصوصی داشت.

ساعت‌های طولانی کار می‌کرد، آخر هفته‌ها هم کار می‌کرد.

آروم بود، سرش به کار خودش بود.

اِ، قربان؟

نظرتون در مورد این چیه؟

اِ، می‌تونیم لپ‌تاپ رو برداریم؟

آره، حتماً، کاملاً.

خب، پس اون کیه؟

اوه، در این مرحله شما هم به اندازه من می‌دونید.

آه، من منظورم هلن کلايد بود.

دوست‌دختر سابق؟

واقعاً فکر می‌کنید این سؤال مناسبیه؟

دقیقاً زدی وسط خال، باشه.

بهت که گفتم، با هم آکسفورد بودیم.

توی یه ساختمون بودیم.

آره، باشه، شاهزاده دلربا.

وقتی دیدیش، صورتت سرخ شد. من فقط همینو می‌گم.

نه، سرخ نشدم. بله.

و دیگه منو اون‌جوری صدا نکن.

مگر اینکه بخوای فوراً منتقل بشی...

از تیم من.

این اولین باریه که...

می‌بینم داری خونسردیتو از دست می‌دی.

چی شده؟ دلتو شکسته؟

امم، راستش هیچ‌وقت واقعاً چیزی بین ما پیش نیومد.

چرا نه؟

خب، بیشتر وقت‌ها اون با بهترین دوست من بود.

اونم پسر یه کُنت بود؟

داری لذت می‌بری؟

آره، آره، کم‌کم دارم لذت می‌برم.

حداقل یکی‌مون که لذت می‌بره.

چقدره با هم زندگی می‌کنین؟

اووه، ما... ما با هم نیستیم.

آه، منظورم به عنوان هم‌خونه بود.

آها، بله، امم، چند ماهی می‌شه.

جما به آگهی من جواب داد.

اووه، پس اونقدر خوب نمی‌شناسیش؟

نه، نه، من... قبلاً همه‌ی اینا رو به بقیه‌ی افسرا گفتم.

یعنی، آدم راحتی برای زندگیه.

آدم بسیار محتاط، از اون تیپ‌های ساکت.

جناب سرگرد؟

خوبه که اینو دونستیم. امم، بذارش توی کیسه.

اوم.

آیا ملاقاتی داشت؟

هیچ‌کسو ندیدم.

در مورد یه شریک عاطفی چطور؟

امم، خب، من این حسو پیدا کردم...

که این چیزا رو کلاً پشت سر گذاشته.

خب، یه پسری بود.

امم، سال‌ها با هم بودن، بهم زدن.

از جزئیاتش خبر داری؟

امم، غیر از اینکه تصمیم خودش بود.

بهم گفت اون پسره حسابی داغون شده بود.

اسمشو می‌دونی؟

نه.

کجا بود؟

نگفت.

فقط گفت که می‌خواست بیاد اینجا

و یه شروع تازه داشته باشه.

شغل شما هم مثل اون بود؟

نه، من در تمپلرز کار می‌کنم.

امم، معلم مدرسه‌ام. بچه‌های کلاس دوم، کوچولوها.

در مورد خانواده‌ی جما چی؟

پدرش یه مدتی پیش مرده.

مادرش توی خانه‌ی سالمندانه.

آلزایمر داره.

اوم.

خب، امم...

می‌تونین بگین آخرین بار کِی دیدینش؟

امم.

پنج‌شنبه شب.

حدود ساعت هفت.

داشت آماده می‌شد بره بیرون.

یه لحظه دیدمش.

و بعدش رفت. مستقیم رفت بیرون.

خب، اگه کل آخر هفته غایب بوده،

چطور شد به کسی خبر ندادی؟

اون هر وقت دلش بخواد میاد و می‌ره.

ما کاری به کار همدیگه نداریم.

فریزر، آیا توجه ناخواسته بهش می‌شد؟

مثلاً ایمیل‌های مزاحمتی؟

امم.

تا جایی که من می‌دونم، نه.

اگه اطلاعات بیشتری به دست آوردیم، بهتون خبر می‌دیم.

پلیسای یونیفرم‌پوش خونه به خونه رفتن.

دوربین‌های زنگ در رو چک کردن و هیچی.

دوربین مداربسته هم اینجا نیست.

یه خیابون پر از اجاره‌نشین.

بالاخره یه نفر باید چیزی بدونه.

خب، بریم ببینیم.

یه پسری به اسم گرت برنز.

ببین، نگاه کن. این پسره. توی صفحات اجتماعیش هست.

کلی عکس ازشون با همدیگه هست.

و بعد یهو متوقف می‌شه.

پس حدس می‌زنم اون موقع جدا شدن.

طبق این اطلاعات، اون توی شرکت ایزوکیس تکنولوژی در گیتفورد کار می‌کنه.

خب، بریم یه سری بهش بزنیم.

بازرس لینلی، امم، گروهبان هاورز.

ما اومدیم آقای، امم، گرت برنز رو ببینیم.

دفتر آقای برنز اون پشت هست.

ممنون.

امم، سه ماه، یه کم بیشتر، آخر ژوئن.

و اون آخرین باری بود که دیدینش؟

خب، خودتون می‌دونین چجوریه. امم، ما جدا شدیم.

اون اثاث‌کشی کرد، تمام.

امیدوارم از سؤالم ناراحت نشین،

اما این جدایی دوستانه بود؟

خب، به همون اندازه‌ای که... امم... می‌تونست دوستانه باشه.

با توجه به شرایط، فکر کنم.

آره.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left