The first 200 lines.
هانا آرنت
هانا، چطور ميتوني طرفداريش رو بکني؟
.طرفداريش رو نميکنم
...اينو يادت نره که
.دوستي من و شوهرت به خاطر توئه
و من هم دوستيهام رو .به اين سرعت، دور نميريزم
هر اتفاقي که بيوفته، حتي اگه ...جيم توي سانحه هوايي کشته بشه
من هرگز و تحت هيچ شرايطي .دوباره پيش "بودن" بر نميگردم
.واضحه
بودن هم ميدونه که نميتونه جلوي اين رو بگيره .که تو يه نفر ديگه رو دوست داشته باشي
.خنگ که نيست
پس چرا ميخواد جلوي طلاقمون رو بگيره؟
.چون توي اين شرايط يه چيز کاملا طبيعيه
...که مردم فکر کنن، يا حداقل اميد داشته باشن
.که کمي توپ رو تو زمين خودشون نگه دارن
.هانس جوناس پشت خطه
.الان نه، بگو بعدا بهش زنگ ميزنم
.مِري، خيلي خوشگلن، ممنون
نميدونم چجوري ميتوني اين روزا .حرفهاش رو باور کني
تو به اندازه کافي بهش اعتماد کردي .که 15 سال باهاش زندگي مشترک داشتي
.هيچ وقت بهش اعتماد نداشتم
"پروفسور ميلر از "کنتيکت .ميگه که خيلي مهمه
.در مورد درسهاتون چند تا سوال داره
.يه قرار تلفني براي فردا ترتيب بده
!و تلفن رو هم از برق بکش
ببين مري، يا بايد مردها رو ...همين جوري که هستن بپذيري
.يا بايد تنهايي زندگي کني
.نميتوني جيم رو تغيير بدي - ...چرا بايد تغييرش بدم؟ جيم عاليه -
...عالي؟ خيلي خوب
...مردها توي رمانهات کامل نيستن
چجوري انتظار داري واقعيشون بهتر از آب در بياد؟
.هاينريش بود - !اوه، نه -
.همين يه تلفن رو ميخواستم جواب بدم - ...گفت که نميخواد مزاحمت بشه -
.وقتي مِري عزيزت اينجاست
کِي برميگرده خونه؟ - .شب رو همون جا ميمونه -
با يکي از دانشجوهاش .اول صبح قرار داره
.ممنون، لاته
.هيچ دانشجويي اول صبح قرار نميذاره
.مري دوباره شروع نکن
من که به شدت به هاينريش عزيزت .حسوديم ميشه
.اشکالي نداره
گمونم همه نميتونيم مثل تو .يه مجنون برليني باشيم
مجنون؟ چرا، چون که با همه معشوقههامون ازدواج نميکنيم؟
.با همشون که ازدواج نکردم
.ولي تقريبا همشون بود
.اسرائيل يک فرمانده نازي را دستگير کرد
.کل شب رو بيدار بودم
همين الان ميخواي دربارش صحبت کني؟
مگه روزنامه رو نخوندي؟
.همه صفحاتشو، خانم پروفسور
ميخوان توي اورشليم محاکمهاش کنن؟
پس موساد براي دستگير کردنش چه دليل ديگهاي ميتونسته داشته باشه؟
پس ميگي که کار درستيه؟
...بهتر بود که جلوي همه
.توي "بوينس سايرس" بهش شليک ميکردن
...آره، ولي اگه بخوان بيارنش به - .يادت رفت سلام کني -
.سلام
"حقيقات نشان ميدهند که "آدولف آيشمن .از آلمان به سمت آمريکاي جنوبي فرار کرده است
...با پاسپورتي از صليب سرخ
.که واتيکان در اخذ آن با وي همکاري کرد
!پاپ هيچوقت به فرار يه نازي کمک نميکنه
نه بهش کمک کرده چون که .يه کاتوليک خوب بوده
.خدا که اجازه نداد فرار کنه
.خدا نه، ولي آلمانها چرا
اينجور که پيش بره، تقاضاي .استردادشو تحويل نميدن استرداد مجرم سپردن فرد به کشوري ديگر) (.براي اعمال محاکمه قضايي وي است
..."فرمانده سابق "اس.اس
به دنبال مسيري رفت که ...در حيطه جاسوسي ميگنجيد
.و بهش "مسير فرار" ميگفتند سيستمي بود که نازيها Ratline مسير فرار يا ) (.به کمک آن، به نقاط دورافتاده فرار ميکردند
...آيشمن با اين هويت جعلي ابتدا به جنوا رفت
و سپس با يک کشتي باري ايتاليايي .به سمت بوينس آيرس فرار کرد
متوجه هستيد که چرا ميخواهم" ".در محاکمه آيشمن شرکت کنم
من آلمان را در سال 1933 ترک کردم" ".و دلم براي نورنبرگ تنگ شده است
"...تا حالا هيچ نازياي از نزديک"
.نه، وايسا ببينم
"تا حالا اين افراد را در زندگي عادي نديدهام؟"
"اين افراد در زندگي عادي"
.به نظرم بهتره - .آره، واقعا بهتره -
واقعا فوقالعاده نيست؟
که هانا آرنت معروف ميخواد براي ما گزارش تهيه کنه؟
آره واقعا باعث افتخاره که ... يک مهاجر يهودي آلماني معروف رو
که ميخواد درباره محاکمه آيشمن .برامون گزارش بده، داشته باشيم
.هيچ شکي توي اين موضوع نيست
مگه فکر ميکنه کيه؟
بايد از خداش باشه که بخواد مقالهشو .توي "نيويورکر" چاپ کنه، مثل بقيه افراد
فرانسيس، اون کتاب .بنيادهاي توتاليتاريانيزم" رو نوشته"
!چه اسم قلمبه سلمبهاي
.يکي از مهمترين کتابهاي قرن بيستمه
!بخونش
اي واي، نکنه از اين فيلسوفهاي اروپاييه؟
...اولين کسي بود که درباره سومين امپراطوري سومين امپراطوري يا نازي اسمهايي بودند که) (.در سالهاي بين 1933 تا 1945 به آلمان اطلاق ميشدند
.از ديدگاه فرهنگ غربي نوشت
.عالي بود و چکيده
.درک ميکنم که چرا ميخواد شرکت کنه
فيلسوفها براي تحويل کارشون .زماني در نظر نميگيرن
.زود باش، زنگ بزن
واقعا ميخواي اين بار رو تحمل کني؟
.يادت هست که چه شُکّي بهت وارد شد
.وقتي اين خبرهارو رو از اروپا شنيدي
و چقدر ترسيده بودي؟
اگه همچين موقعيتي رو از دست بدم .هيچ وقت خودمو نميبخشم
تو بهم گفتي که چقدر هوشمندانه ...و جسورانه در برابر
.فرار از کمپ "گورس" برخورد کردم
.واقعا همين طور بود عزيزم
...بيشتر زنها از اين ميترسيدند که
.شوهراشون ديگه نتونن پيداشون کنن
.اگه از کمپ بيان بيرون
.من هر جا بودي پيدات ميکردم
.شايد هم نميکردي
...تو گرماي تابستون
.هنوز اميدي بود
.که بالاخره اين مصيبتها تموم بشن
...ولي به تدريج
.انتظارات که ادامه پيدا ميکرد
،زنهاي بيشتري ديگه بيخيال ميشدن
.ديگه ايراد نميگرفتن
.ديگه خودشون رو تميز نميکردن
همين طور روي پوشال حصيريشون .دراز ميکشيدن
.سعي کردم که تشويقشون کنم
بعضي وقتها حرفهام تند بود .بعضي وقتها هم با ملايمت
...ولي يه شب
،که کل روز رو بارون اومده بود .و پوشالها داشتن از بين ميرفتن
.همه اميدم رو از دست دادم
.به شدت احساس خستگي کردم
.خيلي خسته
.ميخواستم برم
...از اين جهاني که
.خيلي دوستش داشتم
...و در اين زمان بود که من
.تو رو مقابل خودم تصور کردم
...که دنبال من ميگردي
.و پيدام نميکني
حالا ميفهمي که چرا نميخوام بذارم بري؟
.تبريک ميگم
.هانا، اين واقعا عاليه ...تو ازشون خواستي
و اونا هم به همين راحتي قبول کردن؟
.قبول کردن. به همين سادگي
.براي يه نابغه، همه چيز سادهست
!بيخيال، بسه ديگه
.اميدوارم ترم بعد هم درس رو ارائه بدين
.وقتي بياين همه چيزو متوجه ميشين
...ميدوني
.راستش يه کمي از اين سفر ميترسم
.کاشکي منم ميتونستم باهات بيام
.هانس، اين خيلي عاليه .خيلي برام راحتتر ميشه
ميخواين روشنش کنم، خانم آرنت؟
.ممنونم - .خواهش ميکنم -
،نيکسون وقتي بي اعصاب بشه ...به سمجي يه سگ وحشي ميشه رئيسجمهور آمريکا از سال 1969 تا 1974) (.و تنها رئيسجمهوري که از سمت خود استعفا داد
مثل يه بچه مدرسهاي ميشه .که ميخواد خودش رو نشون بده
.حتي سعي کرده که موافقت کِنِدي رو هم بگيره
.نيکسون يه دروغگوئه
اين فقط نقشه خودشه، تنها چيزي که .براش مهمه، کارشه
.براي همينه که قراره ببره - .نه، نيکسون همه چي رو محاسبه ميکنه -
.ولي کندي جوون، خوشتيپ و با روحيهست
و اين چيزيه که مهمه وقتي .اوضاع رو به وحامت بره
."وخامت" هانا، "وخامت"
.وحامت" نيست"
.حتما هانس و لور هستن
."به خاطر تو: "وخامت
.انگليسي به عنوان زبون دوم ماست
اگه ميخواي هانا رو کامل متوجه بشي .بايد بري آلماني ياد بگيري
.خودش ازم خواست که ازش غلط بگيرم - !امکان نداره -
.فکر کنم داري در مورد يه نفر ديگه صحبت ميکني
.قطارمون دير کرد - .اشکالي نداره -
.اين عذر ديگه برامون شناخته شدهست
.مثل خونه خودتونه اينجا .همه هم هستن
.خيلي خوب شد که تونستي بياي
:عضو جديدمون
پروفسور ميلر، معرفي ميکنم .هانس و لور جوناس
.از اينکه بالاخره زيارتتون کردم، بسيار خوشحالم
.پروفسور ميلر، باعث افتخاره
هانا بهم ميگه که شما، قديميترين .و عزيزترين دوستش هستين
پيرترين آره، ولي عزيزترين؟
.هاينريش خيلي از من پيرتره - .و خيلي هم خوش قيافهتر -
همتون از آلمان همديگه رو ميشناسين؟
..."وقتي تو اروپا ميگي "دوستان قديمي
منظور اينه که بيشتر از 10 دقيقه .همديگه رو ميشناسين
.همشون تو دهه 20 دانشجوي "هايديگر" بودن
.اسم من رو کنار اين نازي با هم نيار
!هانس، آروم باش
پس شما همتون دانشجوي مارتين هايديگر" پريشون بودين؟"
.من حتي دبيرستان رو هم تموم نکردم
ولي مگه توي بارد استاد نيستين؟
متفکرين ذاتي نيازي به مدرک ندارن .پروفسور ميلر
.به افتخار هانا و سفرش به اورشليم
.ممنونم هانس
.اين سفر که تفريحي نيست، هانس
.لاته، شامپاين
.خلي دربارتون شنيدم
باعث افتخارمه که همکارم توي دانشگاه ...چنين موقعيتي براش پيش اومده
.شاهد چنين اتفاق تاريخي خواهد بود
.دلمون برات تنگ ميشه - .ممنونم -
.واقعا خيلي محشره، هانا
...که تو، يکي از ما ها
.داري توي اين محاکمه فوقالعاده شرکت ميکني
.اين محاکمه زياد خوشايند نيست و غيرقانونيه
اين احمقهاي موساد اين عمل .ربودن رو غيرقانوني انجام دادن
اسرائيل حق مُسلم خودش ميدونه ...که يه نازي رو محاکمه کنه
.با کارهايي که ضد يهوديها انجام دادن
.حق مسلم؟ هانس، ديوونه شدي
.بيشتر بازماندگان اونجا زندگي ميکنن
No comments yet. Be the first to leave one.