The first 182 lines.
هشدار: این انیمه دارای صحنههای خشونتآمیز و .جنسی بوده و برای افراد زیر 13 سال توصیه نمیشود
گابلین کش
OSONE REZA HALO با افتخار تقدیم میکند
زمین تمرین حومهی شهر
آخ... هی! دستم داره درد میگیره!
مهم نیست که دستت درد میگیره! سپرت رو بالا نگه دار!
وقتی که داری میجنگی همینطور نگهش دار!
چی شده؟ این که در مقابل دندون یا پنچهی اژدها هیچی نیست.
من هنوز پورسیلینام! به اژدها کاری ندارم!
یالا! مقاومت کن!
وای...
چه خشن.
هی، شما دوتا. حواستون پرت نشه.
میدونم نمیتونین به دخترها نگاه نکنین،
ولی اگر این رو جدی نگیرین، میمیرین!
چی؟ نگاه نمیکنم.
آره، ما مثل تو نیستیم، مرد نیزهای.
هی، شماها.
نمیدونم چطوری من رو میبینین، ولی اینطوری با مربیتون رفتار میکنین؟
خب، منشی انجمن همیشه ردتون میکنه.
منی که جدیدم هم این رو میدونم.
باشه باشه. پس فهمیدم قضیه چیه.
خیلیخب. یه چیزی بهتون میگم که از کون بسوزید.
اون روز که رفته بودی مأموریت،
خیلی خریت کردی، طلسمهات تموم شد و هیچ غلطی نتونستی بکنی!
تو فقط موشها رو میکُشی، بخاطر همین هروقت که توی مبارزهی طولانی هستی...
انرژیات تموم میشه و انقدر بدبختی که حتی نمیتونی معجون انرژی بخری.
مـ - منشی انجمن بهت گفته؟
آره! اون ازم خواست که یه کاری برای شما بد بختا بکنم.
ما قراره که گرگم به هوا بازی کنیم! من شکار میکنم و شما هم شکار میشین.
اوه، بد بخت شدیم!
فرار کن!
وجودشو دارید برگردید این جا جقلهها!
بعدش اینکار رو میکنی.
اوه، اینطوریـه؟
آسونتر از چیزیـه که فکر میکردم.
آره. تنها چیزی که نیاز داری طنابـه.
میتونی براش از هرجایی و هرچقدر که میخوای مهمات پیدا کنی.
چیز خوبی برای یادگرفتنـه.
حتی با قدرتی که یه بچه هم داره،
باید برای تموم کردن کار دشمنهایی که نزدیکن کافی باشه.
حتی اگر بتونین کار اولی رو تموم کنین،
باید به گروهتون وقت کافی بده تا بتونن ورد اجرا کنن... احتمالاً.
همین؟ احتمالاً؟
آره. شما فقط یه گزینه دارین که بتونین به عنوان آخرین تلاش ازش استفاده کنین.
اگر به کارتون میاد، تمریناش کنین.
طوری که بعضیچیز ها رو میگین منصفانه نیست، گابلینکُش-سان.
جای تعجب نداره که اون دختره همیشه داره حرس میخوره.
که اینطور.
گابلینکُش-سان. میبینم که همه حسابی دارن تلاش میکنن.
اومدی اینجا.
آره. برای بررسی همه... نه، برای نظارت...
اینم زیادی رسمیـه. اومدم سر بزنم.
ماجراجوهای پورسلین و آبسیدین چطورن؟
مطمئن نیستم.
واقعاً نمیتونم بگم.
ایبابا... همچین مواقعی باید یه چیز یکم معمولیتر بگی.
یادم میمونه.
بچهها! بیاین ناهار بخوریم!
از مزرعه یکم غذا اوردم!
اونها پیشنهاد دادن که نهار بیارن.
خب، منم میرم بهشون کمک کنم.
اوه، فکر کنم باید میگفتم که ما همهمون میخواستیم بهت کمک کنیم.
وقت استراحتـه.
هی، گابلینکُش.
اون یکی کجاست؟
اون یکی؟ آها.
اون بقیهی بچهها رو امروز به یه غار بُرد.
که اینطور. منظورم اینـه که... چیز غیرعادیای نباید اتفاق بیافته.
بچهها چطورن؟
اوه، بچه جادوگره؟ واقعاً جربزهاش رو داره.
ولی واقعاً نمیتونم نسبت به تواناییهای جادوییاش نظری بدم.
که اینطور.
ولی قضیه از چه قراره؟
تو همیشه بنظر میومد فقط مراقب دختر کشیشهای.
این طور نیست.
هی، امشب آزادی؟
آره، ظاهرا هستم.
پس میریم نوشیدنی بزنیم.
عرق سگی؟
پس چی فکر کردی؟
داری من رو دعوت میکنی؟
مگه کس دیگهای اینجاست؟
اون یارو هم دعوت میکنم. قراره امشب شب مردونه داشته باشیم.
که اینطور.
انقدر اسکل بازی درنیار.
خیلیخب.
عالی، پس حل شد دیگه!
خـ - خیلی خستهام.
آره...
هـ - همهی کارهات رو انجام دادی؟
مطمئن نیستم.
باید قُلاب سنگ رو هم تمرین میکردم.
اصلاً ارزش نداره چیزی از اون یارو یاد گرفت.
واقعاً؟ ولی اون سطح نقرهایـه.
ولی فقط با گابلینها میجنگه.
بهعلاوه اینکه اون کوته فکرـه، لجبازه و من نمیدونم چی تو سرش میگذره.
و تو باید کار گابلینها رو با یه ضربه تموم کنی.
گابلینکُش دیگه چه کوسوشریه.
خب، اینطوری صداش میکنن چون فقط گابلین میکُشه دیگه.
منظورم اینـه که نمیتونم بگم یکم عجیب غریب نیست...
ولی واقعاً میتونی چیزی درموردش بگی اونم وقتی که تو هیچکاری نتونستی بکنی،
و اون همه چیز رو انجام داده!
بچهها یکم آب لیمو میخواین؟
تازه غذا هم آمادهست.
من احتمالاً اگر غذا بخورم بالا بیارم.
خب... اگر چیزی نخوری تا ظهر دووم نمیاریها.
من میخورم.
چی، جدی میگی؟
یاد گرفتم که ماهیچهای به دست نمیاری مگر اینکه بعد از کار و تمرین غذا بخوری.
جدی میگی؟ پس فکر کنم بهتره منم غذا بخورم.
پس منم میخورم.
باشه، منم میخورم!
حتماً، بفرمایین.
خواهرم فوقالعاده بود!
اگر که از سم استفاده نکرده بودن، .شکستشون میداد
خب... اوضاع چطوره؟
خسته شدم.
منم همینطور.
من که عادت کردم.
راستی، انگاری که بعضی از اعضای گروهتون گُم شدن.
اوه، گروه من؟
رهبر ما پسر دوم یه اشرافزادهست.
فکر کنم برادر بزرگش فوت کرده بود، بخاطر همین بهش گفتن که برگرده،
و بعدش گروهمون منحل شد.
اوه... ولی یه ماجراجوی تنها بودن سخت نیست؟
خب، آره، ولی... یه رویا دارم!
!قراره معروف بشم
کی اهمیت میده که جثهات بزرگـه یا نه؟ آره!
اوه، من کامل اون حس رو میفهمم.
گفتم حتی با اینکه یه دهاتیام، میخوام بهترین باشم...
و همهشون بهم خندیدن.
این درست نیست!
میدونم، مگه نه؟!
خب، معلومه که میخندیدن.
منظورم اینـه که اگر تو بهترین بشی، پس بقیهی دهاتیها میخوان چی بشن؟
چی گفتی؟
هرچی. الان فقط میخوام یادبگیرم چطوری درست و حسابی گابلینها رو بُکُشم.
این اولویت اول منـه.
جادوگری که قبلاً میشناختم...
یکبار گفته بود که میخواد یه اژدها رو شکست بده.
یه اژدها؟ آره، تو خواب میتونه.
غیر ممکنـه.
خب، این رویاست. به عنوان یه رویا خوبه.
خیلیخب، من دیگه میرم.
امشب دیرمیام، پس شام نمیخوام.
باشه، باشه. عموم هم بخاطر ملاقاتی که داره دیر میاد.
من باید توی خونه تک و تنها باشم.
یادت نره که قفل کنی.
درها رو قفل کُن و کرکرهی پنجرهها رو بِکِش.
ایبابا، خودم میدونم. خیلی نگرانیها.
آمادهای؟ کیسه پولت رو داری میبری؟
آره دارم میبرم.
خوبه، پس!
ولی اگر خیلی مست شدی، خودم میام دنبالت.
برای دوستهات خیلی دردسر درست نکنیها.
آره. نمیخوام اینکار رو بکنم.
آه، پس اومدی، گابلینکُش!
اینبالا!
به سلامتی!
خیلی طولش دادی. بدون تو شروع کردیم.
شرمنده.
چرا توی بار انجمن نوشیدنی نمیزنیم؟
خب نمیخوام وقتی دارم با آدمی که با زره کامل میاد نوشیدنی بخوره مُچم گرفته بشه و...
یکسری شایعه پخش بشه.
چیزی که میخواد بگه اینـه که...
خجالت میکشه کسی ببینه که داره با تو نوشیدنی میخوره.
که اینطور.
خفه شو. یه چیزی سفارش بده!
ببین، جواباش سادهست. فقط یکم عرق سگی سفارش میدی توان نداری آب جو!
خیلیخب. پس آبجو سفارش میدم.
خانم، سه تا آبجو میخوایم!
چشم، اینم سه تا آبجو خدمت شما.
میتونم سفارش بدم؟
حتماً!
منم میخوام همون رو سفارش بدم، خانم.
&چشم. الساعه.
میدونی، سینه خوبهها، ولی من با باسن بیش تر حال میکنم.
آها، پس بخاطر همین چشمات دنبال اون دختر شوالیهست.
اون اسبسواری هم میکنه؟
اون یه بحث دیگهست.
فکر کنم واقعاً نمیتونیم درمورد اینچیزها توی انجمن حرف بزنیم.
No comments yet. Be the first to leave one.