The first 200 lines.
خب دنی، امروز دو صفحه پر از انباری برای فروش دارم
امیدوارم خریدار به اندازه کافی داشته باشیم
چند تا انباری داریم؟
بالای ۲۰ تا
به چند نفری خبر دادی؟
آره، زنگ زدم
به برندی زنگ زدم و ازش خواستم بیاد
دنی، باید بنیهمون رو حفظ کنیم
قراره مدام از پلهها بالا و پایین بریم
قراره از طبقه سوم شروع کنیم
تا طبقه همکف
امروز حسابی سرمون شلوغ میشه
داری چیکار میکنی؟
دارم عضلهی مزایدهم رو گرم میکنم
که بتونم این تختهشاسی سنگینم رو نگه دارم
یادت نره پولِ خانم رو بدی
پول خانم رو بده. پول خانم رو بده
گوینده: وقتی انباریها به امون خدا رها میشن
خوب به این یکی نگاه کنید
ایول! عجب چیزیه
گوینده: گنجینههای داخلش
وووه
گوینده: به حراج گذاشته میشن
فکر کنم زدم تو گوشش. همونجوری که میخواستی فروختمش
ایول! رفتم تو سود
اینو ببین. یعنی پول، رفیق
پ-و-ل
حاضری؟
میدونی، تازگیا حس میکنم
توی هر انباری که میخوام، بقیه رو دست من قیمت میدن
برای همین امروز میخوام یه روش دیگه رو امتحان کنم
سعی میکنم یه کم رقابتیتر عمل کنم
و اگه لازم شد، حتی تهاجمی برخورد کنم
امیدوارم برندی امروز بیاد چون حس میکنم
میتونم یکی دو تا چیز ازش یاد بگیرم
مثلاً همون استایلِ "به هیچکس رحم نکن"ـش رو
میدونی که، اون بلده چطوری بقیه رو سر جاشون بشونه
حتی جملات انگیزشی مثبت رو روی دستم نوشتم
فقط به عنوان یادآوری که بهم انرژی بده
من برندهام
دمت گرم دختر، برو جلو
من اعتماد به نفس دارم
و این پایین هم نوشتم غذای گربه و توفو
ولی خب اینا لیست خریدمه
مانتبلو، کالیفرنیا
اینجا به این معروفه که از شیر مرغ تا جون آدمیزاد توش پیدا میشه
نون و آبِ بیزینس من همینه
دنبال جنسهای خوبم
یه سری خرتوپرت، یه سری چیزای کوچیک
شاید یه دونه دوچرخه، شایدم ۱۲ تا
لعنتی، ممکنه همون اولین انباری رو بخرم
و تا آخرش همینطور ادامه بدم
دفعهی قبلی که اینجا بودم، اسمشو گذاشته بودم "مانت-جهنم-نه"
ولی امروز کلاهِ شانسَم سَرمه
و این یعنی مغزم آمادهست تا هوشمندانهتر قیمت بدم
هی
داستی رو اونجا میبینم
اون مرتیکه احتمالاً داره تعقیبم میکنه
اوزگل
امروز یه روز خاصه. بله
مامانت رو راضی کردم امروز مواظب ملودی باشه
آره. خب حالا چه نقشهای داری؟
اومم
تیپ زدم، موهامو درست کردم
خودت میبینی
ولی خوب نیست که بالاخره زدیم بیرون؟
من و لوپه الان یه بچه داریم
واسه همین خیلی کم پیش میاد که بتونیم با هم تنها باشیم
امروز یه قرارِ خاص ترتیب دادم
میخوام حدس بزنم کجا منو میبری
ولی دلم میخواد سورپرایز بشم
این یه سورپرایزِ ویژهست
مرکز خرید، پاساژ، کازینو؟
رسیدیم
واسه قرارِ عاشقانه منو آوردی مزایده؟
سورپرایز
باید حدس میزدم
وسط تمرین کردن بودم که لورا داتسون زنگ زد
گفت که بیشتر از ۲۰ تا انباری دارن
واقعاً امیدوارم چیز دندونگیری توشون باشه
چون واقعاً بدم میاد تمرینم رو نصفه رها کنم
باید هیکلت رو رو فرم نگه داری
اگه منظورمو میفهمی
مخصوصاً تو سن و سال من
نه تنها قراره از عنوانم دفاع کنم
به عنوان پادشاهِ مانتبلو
بلکه معلومه که موقع انجامش خوشتیپ هم به نظر میام
الکی که اسکات نمیزنم
بیزینسِ دکوراسیونم خیلی خوب پیش میره
چند تا طراح صحنه باهام تماس گرفتن
مثلاً دنبال مبلهای دهه ۶۰ هستن
یا مثلاً یه میز مدرن اواسط قرن
عاشق این کارم
پس اوضاعِ کاسبی خوبه
و قطعاً همین باعث شده دوباره پام به این انباریهای کثیف باز بشه
اوه، پس یه قرارِ رسمیه
قرارِ رسمیه. ممنون
من اولم
نخیر، نیستی
سحرخیز باش تا کامروا شوی
هی، اینو ببین
هی
آره
فکر کنم امروز صبح حسابی پُرانرژی هستی
میدونی چیه؟
دارم سعی میکنم روی پای خودم بایستم و رئیس خودم باشم
با اعتماد به نفس
خوشم اومد. منم همینطورم
تو هم جملات انگیزشی میگی؟ آره
کمک میکنه. واقعاً کمک میکنه
ولی من میچسبونمش پشتِ درِ ورودی
که صبح موقعِ رفتن، چشمت بهش بیفته
اوه، عالیه. مثلاً اینکه "برو جلو آیوی، کارت رو بکن"
خوبه که میبینم تنها کسی نیستم
که به این جملات انگیزشی نیاز داره
لیزا، دمت گرم دختر، برو جلو
اوه اوه، برندی. الان دیگه به دردسر افتادی
من همیشه تو دردسر هستم
چطوری؟
اوه، دار و دسته رو ببین
ما سرِ قراریم. آره
این قرارِ عاشقانه ماست
یه قرارِ خاص
ای جان
خانمت رو برای قرار میاری اینجا؟
آره، ما سرِ قرار آشغال میخریم
آره، واقعاً رمانتیکه
خیلی ارزشمنده
صبح بخیر
صبح بخیر
خوشگله. هی
چطوری مامان؟ اوضاع چطوره؟
خوب
نینی چطوره؟
حالش خوبه
این آقا ساعت ۳ صبح پوشک عوض میکنه؟
اوه، آره
چرا وقتی سراغِ بچه رو میگیری، شکمت رو میمالی؟
خب، چون
من همیشه شکمم رو میمالم. مگه بقیه نمیکنن؟
آخه واسه مالیدن، باید یه شکمی داشته باشی
امروز دنبال چی میگردی؟
راستش دارم روی یه رستوران کار میکنم
که قراره تازه افتتاح بشه، برای همین
اوه، چه جالب
دنبال چیزای خاص و پر زرقوبرقم، مثل
قطعات منحصربهفردِ مدرنِ اواسط قرن
یه چیزایی تو این مایهها
خب، امیدوارم اونقدری جنس باشه که به همه برسه
چون منم دنبال همین چیزا هستم، برندی
نمیخوام خیلی بیرحم باشم، ولی
چی؟ چی خندهداره؟
چی؟
امروز فازِ دخترِ تخس برداشتی
آره، آره. همینطوره
حسش میکنی؟ دارمش
میفهمی چی میگم؟ من
دارم میفهمم چی تو کَلَته
خیلی خب، به مزایده خوش اومدین
قبل از اینکه از این درها رد بشید
باید قوانین رو بدونید
میایم جلوی انباری، قفل رو میبریم، در رو باز میکنیم
و بهتون ۵ دقیقه وقت میدیم که یه نگاهی بندازین
حق ندارید برید داخل
حق ندارید هیچ جعبهای رو باز کنید
و هر کسی که پول نقدِ بیشتری
توی جیبش باشه، میتونه صاحبش بشه
حاضرید؟ ایول
خیلی خب رفقا، بزن بریم
حس خوبی دارم رفیق
از بالاترین طبقه شروع میکنیم
و میایم پایین، همگی
خب، از این در رد میشیم
و میریم طبقه سوم
ای بابا
مگه چند طبقه باید بریم بالا؟
بیا، رسیدیم
بسیار خب، اولین انباریِ امروز
خب، بفرما. اوکی
پره و تمیزه
خب، یه چیزای ریزی هست
اون چیه؟
یه دمنده میبینم. ابزارآلات
رخت و لباس
ما ابزار دوست داریم؟ میدونی کی از این خوشش میاد؟
یه اسکیتبورد
همیشه دلم میخواست یاد بگیرم
تو میتونی بهم اسکیت یاد بدی
تو اسکیتبورد نمیخوای
دستت میشکنه، اونوقت من باید پوشکهای بیشتری عوض کنم
وایسا، وایسا، وایسا. یه ترفند جادویی دارم
اوه، ایول
حالا دیگه همه چی رو میبینی
اوکی
از خط قرمز ردش نکن
داشتم سعی میکردم نکنم
اون هواشو داشت
مشکلی نیست
ردیفه. دیدیم چی به چیه
دقیقاً
No comments yet. Be the first to leave one.