Mob Psycho 100 II

Mob Psycho 100 II

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Mob Psycho 100 - S02E05
A Commentary by talismannight

Tags

other
Published on: 2019-03-30
Downloads: 66
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 193 lines.

‫امروز یه دانش‌آموز انتقالی ‫بهمون ملحق میشه.

‫خب، خودتو معرفی کن.

‫آساگیری مینوری هستم.

‫آساگیری ‫مینوری

‫خوشبختم.

‫تقدیم به تمام پارسی زبانان جهان

‫مترجمین: ‫A.R.B • AhmadG • Devilhunter

‫موب سایکو

‫تناقض ‫~انتخاب‌ها~

‫چی؟ آساگیری-سان، پدرت رئیس شرکته؟

‫خیلی عالیه!

‫میخوای گاهی اوقات یه سری بزنی؟

‫آره، آره!

‫خب، بیاین یه مهمونی خوشآمدگویی راه بندازیم.

‫خب پس، هر کی میاد ‫اسمشو بنویسه.

‫منم صددرصد اسمم‌ـو مینویسم!

‫نمیخواد از کاگیاما بپرسی.

‫آره بابا.

‫قضیه‌ی اون یارو چیه؟ ‫حکم کیسه بکس‌ـو داره؟

‫نمیدونم. تا حالا بهش فکر نکردم.

‫حضورش صفره.

‫امید

‫آه، که اینطور...

‫آدمای اینجا معرف دقیقی ‫از آدم‌های دنیای واقعین.

‫پس چیزی که الان داری تجربه میکنی ‫دنیای موازی‌ایه که اگه شرایطت متفاوت میبود،

‫میتونستی بهش بر بخوری.

‫و منم خواهم دید چجوری تو این دنیا، ‫بدون قدرت‌هات سر میکنی.

‫«نمیدونم» تحویل من نده!

‫درسای من اونقدر خسته کنندن؟

‫همونجوری وایستاده بمون.

‫تنها چیزی که مسئله لازم داشت ‫یه به‌علاوه‌ی ساده بود.

‫چه ضایع.

‫خیلی احمقه.

‫هی، بس کنین...

‫کاملاً خشکش زده.

‫تو دنیای واقعی کلی رابطه داشتی،

‫و اینقدر خوش‌شانس بودی که ‫افراد خوبی دور و برت‌ـو گرفته بودن.

‫شرایط اونجوری خیلی کم پیش میان.

‫نه گوشی همراته، نه کیف پول. ‫و ننه بابات هم خونه نیستن؟

‫این دری وری‌ها رو تحویل من نده! ‫چطوره اون دماغت‌ـو بکوبم از نو بسازم؟!

‫خواهش میکنم... ولم کنین...

‫چیه؟ میخوای بری؟

‫رو کن بینم چند مرده حلاجی!

‫دخلش‌ـو بیار، سوگیموتو!

‫زودباش! زودباش!

‫کجا رو نگا میکنی عوضی؟!

‫برادر با استعدادت، ‫اینجا فرقی با یه غریبه نداره.

‫اینجوری که به نظر میاد، از استفاده از قدرت‌هات ‫تو زندگی شخصیت خودداری میکنی.

‫حدس میزنم سعی داری ‫به جای قدرت‌هات،

‫با تمرکز رو پرورش مهارت‌های اجتماعیت ‫یه آدم بهتر بشی.

‫اما حتی فکرشم فقط اونایی میتونن داشته باشن ‫که تو زندگیشون شانس آوردن.

‫این نشون میده چقدر ساده ‫به دنیای واقعی نگاه میکنی.

‫اگه فقط قوی‌تر میبودم...

‫طبیعت

‫رویا

‫دوستی

‫تاریکی

‫طبیعت

‫هی، بفرما شیر!

‫واستا ببینم، گفته بودی شیر دوست داری، نه؟

‫منظورت این نبود؟

‫اَه، بو گند شیر میدی.

‫بهتر یکی بعداً اونجا رو تمیز کنه.

‫مطمئنم این بنظرت ‫غیر قابل درک میاد.

‫اما اون داره برای محکم کردن ‫جایگاه خودش اذیتت میکنه.

‫و کاری هم هست که مرتباً انجام داده.

‫اگه قوی‌تر نشی، ازت استفاده میشه، ‫استثمار میشی،

‫و تا ابد حکم یه آینه‌ی عبرت‌ـو براشون داری.

‫فایده نداره.

‫شیگئو حتماً باخته.

‫اما هنوز حتی سی دقیقه هم نشده.

‫اون زیادی طولانیه.

‫باید تو یه دقیقه کارش تموم میشد.

‫اگه این وضعیت ادامه پیدا کنه، ‫خود پنداریش از هم می‌پاشه.

‫اینجوری میمیره!

‫موب آدمیه که میتونه خودش ‫مسائل‌ـو حل کنه.

‫برخلاف من، اون واقعاً قدرتش‌ـو داره.

‫خیلی ساده لوحانس. سری بعدی که ‫این یارو به هوش بیاد، کار هممون تمومه.

‫اضطراب، ترس، خشم...

‫تموم احساسات منفی دارن باهم ‫درونت جمع میشن.

‫بعد شش ماه زندگی تو این دنیا ‫بدون استفاده از قدرت‌هات طبیعیم هست.

‫نباید از قدرتت استفاده‌ی غلط بکنی.

‫کالپاس

‫ساختمان ساگا

‫من از بدو تولد میتونستم ارواح‌ـو ببینم.

‫حتی قدرت اینو هم داشتم ‫که پاکسازیشون کنم.

‫اول با مشورت دادن ‫و حل مشکل‌های متعدد،

‫از قدرتم برا کارهای خوب استفاده کردم،

‫واسطه‌ی قرن ‫موگامی کیجی

‫اما مادرم به بیماری مرموزی مبتلا شد،

‫و هزینه‌های درمانشم ‫به طرز مسخره‌ای بالا بودن.

‫درنهایت، شروع به قبول کردن ‫کارهای زیرزمینی برای کشتن مردم کردم.

‫حتی برا اینکه تا جای ممکن ‫پول دربیارم، از خوابم هم میزدم.

‫اما با اینحال هنوزم مادرم مرد.

‫علت بیماریش تا آخرش هم معلوم نشد.

‫کاری از دست کسی برنمی‌اومد.

‫اما من فهمیدم...

‫بعد مرگش، مادرم یه روح شیطانی شد و گفت...

‫همش تقصیر توئه!

‫اعمال خودم باعث جمع شدن ‫شرارت تو اطرافم شد،

‫که همین آفتی شد برای مریضیش.

‫باید به شیوه‌ی زندگیم، اینکه چطور بقیه ‫ازم سوء استفاده میکردن شک میکردم.

‫خودکشی با به دار آویختن

‫اوایل صبح دیروز، جسد موگامی کیجی-سان، ‫واسطه‌ی معروف، پیدا شد.

‫اخبار

‫یه روح شیطانی شدم و تصمیم گرفتم ‫این سری از قدرت‌هام برای خودم استفاده کنم.

‫به نقل از ام. پی. دی. ‫دلیل مرگ خودکشی بوده.

‫میخواستم دنیا رو عوض میکنم.

‫با تنبیه اونایی که باعث مصیبت ‫و بدبختی دیگران شده بودن، شروع کردم.

‫میدونستم اگه اون دختر‌ـو تسخیر کنم،

‫میتونم این واسطه‌های الکی رو هم تنبیه کنم.

‫این انتخابیه که برا استفاده از ‫قدرت‌هام کردم.

‫میتونی از قدرت‌هات ‫برای خودت استفاده کنی...

‫نه، باید از قدرت‌هات ‫برای خودت استفاده کنی.

‫الان دیگه میفهمی، نه؟

‫بیا.

‫نباید بکنی اون کارو.

‫نمیدونی غذا دادن به گربه‌های ولگرد ‫کار درستی نیست؟

‫اون گربه رو میخوای چیکارش کنی؟

‫هی-هیچی...

‫واقعا؟ موجود بیچاره.

‫پس بهتره زودتر بمیره و راحت شه.

‫میبرمش یه پناهگاه حیوانات.

‫نکن... خودم قبولش میکنم. ‫خودم ازش نگهداری میکنم!

‫آساگی-سان‌ـو نترسون، عوضی!

‫در خراب شد!

‫دری که اون اونقدر محکم بود...

‫چون رو قدرت‌های این بیرونش ‫تمرکز نمیکنه، یه جوری جواب داد.

‫الان میتونیم بریم بیرون.

‫آمبولانس خبر کنین!

‫زخمی‌ها رو ببرین بیرون!

‫فرار نمیکنی؟

‫شیگئو رو دیگه نمیشه نجات داد.

‫چرا نمیای؟

‫چون بهش اطمینان دارم.

‫تو این شرایط؟ ‫واقعاً اینقدر احمقی؟

‫آره، هستم.

‫این احتمالاً اولین بارته که ‫کسی این‌همه بهت اطمینان کرده، نه؟

‫موب بهمون اعتماد داره... ‫چون یه احمقه.

‫من هنوز کلی کار باهاش دارم.

‫و با توجه به این، معلومه که فرار نمیکنم.

‫آره واقعاً. منم خودم تنها نمیتونم ‫از قدرت‌های نهفته‌ی شیگئو استفاده کنم.

‫در این صورت، بهتره هنوز ‫از پشت پرده بازیش بدم.

‫تصمیم عوض شد. ‫منم میمونم.

‫خب، بیا صبر کنیم.

‫نه. صبر کردن شیگئو رو برنمیگردونه.

‫گمونم خودم باید دست به کار شم.

‫دیگه تحمل نداری؟ ‫عصبانی‌ای؟

‫ازشون متنفری؟ بیزاری؟

‫اونا انگل‌ها اجتماعن.

‫دیگه نزار ازت استفاده کنن.

‫به عنوان همفکر من دوباره متولد میشی.

‫بهت قدرت میدم...

‫بزار احساسات منفیت فوران کنن ‫و ازشون بر ضد دنیا استفاده کن!

‫نمیتونم برم تو... ‫شیگئو واقعاً از این حفاظ رد شده؟

‫لعنتی...!

‫هی، قدرت‌های روحیم دارن بیشتر میشن.

‫الان باید بشه!

‫جواب داد؟

‫بهم مدیونین.

‫الان که کمکتون کردم، ‫بهتره ببرین.

‫تو دیگه چی‌ای؟

‫می-میتونم هر وقت بخوام ‫به بادیگاردهای بابام بگم حسابت‌ـو برسن!

‫خب که چی؟

‫عذرخواهی کن.

‫آره... از هستی ناپدیدش کن.

‫عذرخواهی کن.

‫م-معذرت میخوام...

‫اگه یه بار دیگه مزاحمم بشی...

‫بمیر هیولا!

‫تو فقط باید بیفتی بمیری.

‫ مگه من با شماها چیکار کردم؟

‫هیچی به فکرم نمیرسه...

‫اما مهم هم نیست...

‫هیچ کدوم از اینا مهم نیست.

‫کامل شد. بالاخره تغییر کردی.

‫تو خیلی شبیه من بودی،

‫و برا همین بود که نمیخواستم ‫اون راهی رو که من رفتم، تو هم بری.

‫هی.

‫آب دماغ حرف زد؟

‫ورود ممنوع ‫ملک تصرف شده

‫آه، دیگه تقریباً از دست رفتی، ها؟

‫هی، منو میشناسی؟

‫این موجود دیگه چیه؟

‫راستیش، قبلش...

‫اوناهاشش.

‫قایمکی نگاه نکن.

‫لعنتت کنن که گول این ‫توهمات‌ـو خوردی.

‫چاره‌ای نیست.

‫باید از تمام قدرت روحی‌ای که ‫تا الان جمع کردم، استفاده کنم، اما...

‫وقته شوک تراپیه‌!

‫به یاد بیار، شیگئو.

‫ریگن و من بیرون منتظرتیم!

More Farsi Persian subtitles for Mob Psycho 100 II

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left