The first 200 lines.
هرچي مي خوام در مورد اين موضوع فکر کنم من نميتونم اونو درک کنم که هيچ سازگاري با يه طبقه خاص وجود داشته باشه
حالم بد ميشه ، وقتي به اين موضوع فکر ميکنم که اين بازي بين دو مَرده
فکر ميکنم نبايد معمولا اين نوع از سريالها رو قبول کرد؟
ارشد، من فکر ميکنم پذيرفتن اين پروژه اشتباهه
تو هميشه اين حرفا رو زماني که کار جديدتو شروع ميکني ميگي اينطور نيست؟
اين اول کاره درست مي شه
اگه به فيلمنامه نويس بگم داستان رو عوض کنه من رو مي کشه
حتما مي کشه
به عنوان يه کارگردان قبول پروژه جديد
باعث مي شه که آدم به شدت از قدم گذاشتن به يه دنياي جديد بترسه
ديگه تا اين حد پيش نمي ره که يکي رو بکشه
اما اگه نتوني به اون ترس غلبه کني
پروژه ات با شکست مواجه مي شه
چرا بايد همچين پروژه هايي رو کامل کنيم
شخصيت سريال من چه جور زندگي داره ؟
چرا اينقدر تنهام
چرا خوابم نمي بره
وقتي يه کارگردان داره يه سريال عاشقانه رو مي سازه
بايد روحيه کاراترهاش رو در نظر بگيره
شايد بيننده ها بگن که اين يه سريال ديگه اس
اما براي ما شخصيت هاي هر سريال مثل خواهر و يا دوستمون هستن
کسايي هستن که در اطرافمون هستن
من مي تونم وون سوک و يانگ آي رو درک کنم
يانگ آي جايي براي موندن نداره
ببين چه جوري داره حرف مي زنه
يعني چي ،جايي براي موندن نداره؟
تو من رو دوست نداري ،داري ؟
کليشه هاي همجنس بازي تو رو از پا در آورده
اينکه دوستاي آدم به آدم خيانت کنن
و در پايان اون کسي که مي خواي ازش حمايت کني غيبش بزنه
اينکه آدم از دنيا بخواد که بهش آرامش بده خيلي خودخواهانه اس
حقيقتش اينه که اون خودش هم از همجنس بازي مي ترسه براي همينه که تو مسير اشتباهي قرار گرفته
در پايان اين جذابيته که اون دو تا رو به هم متصل مي کنه
درست مثل ما
پس بايد کاري کني که صحنه بوسه خيلي خاص از در بياد
تو اين کشور مردم هيچ مشکلي ندارن که زندگيشون رو در پيش بگيرن و به اخلاقيات کاري نداشته باشن
اما اينکه بخواهيم ديگران ... زندگي خيلي پاک و منزه اي داشته باشن
من ديوونه شدم ؟
اينجا اصلا حال و هواي خوبي نداره
مي خواي بريم خونه من
اون رو برنداربراي دکوره
دکور ؟
عادت مادرمه
از رديف دوم بردار
باشه
تو خيلي مايه داري مگه نه ؟
خودم نه اما بابا و مامانم هستن
سرم درد مي کنه
ديگه همجنس بازي و علاقه به جنس مخالف رو ول کن
من مي خوام درباره يه آدم قصه بگم
چرا اينقدر سخته ؟
چيش سخته ؟
منظورت اينه که دانگ سانگ رو نمي توني درک کني ؟
يا اينکه چيدمانش سخته ؟
اگه بهت بگم چيدمانش سخته يادم مي دي ؟
اگه يادت بدم گوش مي کني ؟
وون سوک خيلي آدم بدبختيه
وقتي راهيش مي کنه فقط مي تونه دستهاي يانگ جون رو تو دستش بگيره
يونگ آي رو از قصه نذار کنار
حتي اگه يانگ آي صحنه زيادي نداره
حتي اگه بميره سريال سقوط مي کنه
برگرد به جريان هاي انساني
اين جوري خيلي خوب خوب به نظر مي ياد
وون سو واقعا يونگ جون رو دوست داره
براي همينه که مي خواد بغلش کنه
اما اون بايد نظر ديگران رو هم در نظر بگيره
براي همين بهتره که بيشتر تو مسير انساني قرار بگيري ،مگه نه ؟
جامعه عادت کرده تو کار مردم دخالت کنه
اما حقيقتش اينه که کي بوده که آدمها واقعا به همديگه اهميت داده باشن
... به اين به عنوان يه دادستاني که همه چيش آماده اس نگاه کن
بهش به عنوان راهي فکر کن براي ترغيب آدمهايي که ذهنشون پر از کليشه اس
تو واقعا تو حرف زدن استادي
چي داري مي گي ؟واقعيت همينه
اولين صحنه رو مي خوام با يه جاده مهي شروع کنم
معنيش چيه ؟
چرا اين جوري بهم زل زدي ؟ دست و پام رو گم مي کنم
نمي تونم از چشمام براي ديدن استفاده کنم ؟
بازم سوال داري ؟
چطور مي خواي بري ؟
... نه اما اگه هنوزم سوال داري
دهنم خشک شده ،مسواک داري ؟
يه لحظه الان برايت مي يارم
خداي من نگاهش کن ،چي کار داري مي کني ؟
بايد صبر کني تا انديشه ها تموم بشه
ما شبيه يه زوج عاشق هستيم
که داره خودش رو براي يه پروژه جديد آماده مي کنه
بفرما
خيلي خسته ام
جون يونگ
تو جين راحت نيستم چيز ديگه اي نداري بپوشم ؟
يه لحظه
کجاس؟
تو واقعا شرم و حيا نداري
چطور تونستي اينقدر راحت ازش لباس بخواي ؟
مگه تو دختر بازي ؟
ديوونه شدي جانگ جي او تو ديگه شورش رو در آوردي
چرا هيچي ندارم ؟
اين خوبه ؟
جون يونگ داره ديوونه مي شه
چرا لباسهاي دوست پسر قبليم رو گذاشتم اينجا
واقعا که نمي دونم چرا هيچي ندارم ؟
جدي مي گم من چه مرگمه ؟
اين بهترينشونه . ديگه چي کار کنم
لباسها رو پيدا کردم داشتم برايت مي آوردم
?
يواش تر کمرم درد گرفت
کجا؟
به نظر مي رسه که ارشد حالش خوشه
از کي تا حالا اين ناخوش بوده ؟
ناراحتي ؟
چرا ارشد همش ناراحته؟
به خاطر اينکه من مثل تو نمي تونم با مردها قرار بذارم
تو رمزت تو چيه ؟
چرا هميشه براي پيش کسوت هاي ترسناکت شراب گرون مي خري ؟
لبخند مي زني اما از اون طرف به همه مي پري
جالبه اين جوري رفتار مي کني باز هم مردها از تو خوششون مي ياد
تو سن و سالي که هيچ کس دوست نداره باتو باشه
جلبه که مي بينم تو داري همه سعي ات رو مي کني
تا ما پيرپاتال ها رو راضي کني
بايد سرت به کار خودت باشه
چرا نگران ديگران هستي ؟
دوباره قلب خانواده ات رو شکستي ؟
من واقعا هنرپيشگي رو دوست دارم
تو سريال ديروز گريه کردم
روز قبلش به خاطر خيانت شوهرم تو يه سريال ديگه گريه کردم
تو يه هفته دستشويي،تو خيابون و تو آشپزخونه گريه کردم
اگه همين جوري ادامه پيدا کنه واقعا مي ميرم ،اين جوري دارم سردرد مي گيرم
اما وقتي گريه مي کنم انگار همه چي حل مي شه
سرنوشت من هم بد نبوده
اگه به خاطر سريال ها نبود اين جوري نمي تونستم گريه کنم
حالا به عنوان يه هنر پيشه مي خوام همه سعي ام رو بکنم
پس بايد همين کار رو بکني
تو سي سالهذ که هنرپيشه اي
تو اين مدت هيچ پيشرفتي نداشتي
ببخشيد اما ارشد خيلي بانمکه
درسته که بازي من به خوبي تو نيست اما من هم محبوبم
چي ؟ارشد هم کلي طرفدار داره
درسته ارشد؟
تو از همين حرفها براي اغواي مردها استفاده مي کني ،نه ؟
نه به اين شدت
پارک سوجين هستم
راستش رو بگو بازي اون خوبه ؟
من ارشد رو دوست دارم
بايد حواست جمع باشه
وقتي سنت بالا رفت اگه مثل من باشي و محبوبيت نداشته باشي فايده نداره
مردم م يگن ما دچار جن زدگي شديم مي دونستي ؟
بايد برم خونه کيفم
باز شوهرت دردسر درست کرده ؟
کارخونه بسته شده
واقعا که ديوونه اس
الان کلي داشتم بهش مي گفتم به شوهرت کمک نکن
وقت پاشدنه
اما چه جوري پاشم ؟همچين جوري عادي
بعدش چي بگم؟
ديروز چطور بود؟
اگه بگه بد بود چي کار کنم ؟
چي کار مي توني بکني ؟
ديوونه
شايد بهتر باشه بگم صبح به خير
اما اين ديگه خيلي تکراريه
دارم خفه مي شم
واقعا دلم مي خواد همش به خواب بگذره
چرا اينقدر گرمه ؟
صبحونه آماده اس
يالا پاشو
زود باش
ساعت دهه
سريع
از بس خرخر کردي نتونستم بخوابم
اگه موقع کار تو سنگاپور خسته باشم تقصير توئه
غذاي زيادي نداريم نرفتم سوپر مارکت
نمي خوري ؟
باشه
برايت شورت و جوراب خريدم قبل از اينکه بري عوضشون کن
يواش بخور
اينو بخور
امکان نداره
من جون يونگ رو مي شناسم اون کسيه که اين جور مواقع خجالت مي کشه لپهاش سرخ مي شه
من مي خواستم مثل اين مردهاي کار دست شونه هاش رو بگيرم ،بغلش کنم و بگم
اين هم يه مرحله براي به هم نزديک شدنه
اينقدر سريع پاشدي ؟
واقعا با من نمي آيي ؟
وقت نيست رسيدي بهم زنگ بزن
قبل از اينکه برم بايد يه جا رو ببينم احتمالا وقت ندارم
يه راست مي رم سر صحنه اونجا مي بينمت ديگه چه نيازي به زنگ زدن هست ؟
دقيقا لحظه اي که کارگردان تصور مي کنه شخصيت رو به خوبي مي شناسه
کار دچار تزلزل مي شه
شايد ما آدمها هم همين جوري هستيم
لحظه اي که فکر مي کني آدمي که جلوت وايستاده رو مي شناسي
يه اتفاق غير منتظره مي خوره پس سرت
مثل الان
مطمئنم
آخه تا اين حد
ديشب
چي ؟
اين ديگه چي بود؟
واقعا فکر مي کنه اينقدر تجربه داره که اداي دخترهاي پسر باز رو در مي ياره؟
اين چه جور آدميه
مامان
تو راهم
No comments yet. Be the first to leave one.