The Handmaid's Tale

The Handmaid's Tale

Download Farsi Persian Subtitle

Season 2

Release info

The Handmaids Tale S02E08 Womens Work 720p HULU WEBRip AAC2 0 H264-NTb7
The Handmaids Tale S02E08 Womens Work 1080p HULU WEBRip AAC2 0 H264-NTb
The Handmaids Tale S02E08 Womens Work 720p HULU WEB-DL-MkvCage
The Handmaids Tale S02E08 Womens Work 480p WEBRip x264-RMTeam
The Handmaids Tale S02E08 Womens Work 720p WEBRip HEVC x265-RMTeam
The Handmaids Tale S02E08 Womens Work INTERNAL 720p WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
The Handmaids Tale S02E08 Womens Work WEBRip x264-ION10
The Handmaids Tale S02E08 Womens Work 1080p WEB-DL HEVC x265-RMTeam
The Handmaids Tale S02E08 Womens Work 720p HULU WEB-DL AAC2 0 H264-NTb
The Handmaids Tale S02E08 Womens Work 1080p HULU WEB-DL AAC2 0 H264-NTb
A Commentary by masih_mzsh
░▒╠▷ زیرنویس از مسیح محمودزاده | © masihm.ir | t.me/masihmim

Tags

webrip
web
720p
720
BRip
x265
HEVC
2CH
Web-DL
web-dl
WEB-DL
mkv
MkvCage
x264
480p
480
1080
Published on: 2018-06-09
Downloads: 45
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫آنچه در «قصۀ ندیمه» گذشت...

‫فرد. ترتیب همه چیز داده شده. ‫تو فقط استراحت کن.

‫- داری چی کار می‌کنی؟ ‫- حق ندارم این نامه‌ها رو داشته باشم.

‫نیک، تا حالا شده به فرمانده کمک کنی تا ‫حکمی رو به شورای قوانین الهی، تقدیم کنه؟

‫بله خانوم. این اسناد به امضای فرمانده نیاز دارن.

‫مطمئنم که فرمانده از دخالت‌های من چشمپوشی می‌کنه.

‫- سلام! ‫- وای خدا!

‫یا خدا! چطوری اومدی اینجا؟

‫بعد از بمب‌گذاری تعداد ندیمه‌ها خیلی کم بوده، ‫واسه همین چندتامونو از مستعمرات برگردوندن.

‫خوب نیست؟!

‫فرمانده کوشینگ، خیابون‌هامون رو به منطقۀ جنگی تبدیل کرد.

‫این‌ها پیشنویس دستورات جدید امنیتیه.

‫تو ویراستاری. این پیشنویس‌ها رو برام مرور کن.

‫یه خودکار لازمم میشه.

‫ - قسمت ۸، کارِ زن‌جماعت قصۀ ندیمه

‫ما شب‌ها کارمونو انجام میدیم.

‫اون می‌نویسه، من می‌خونم.

‫این روال جدیده...

‫و گناهی به پیشگاه خداست.

‫توی دنیایی متفاوت، ‫شاید می‌تونستیم همکار باشیم؛

‫ولی توی این دنیا، ملحدیم.

‫من که از همون قبل جزو دخترهای شیطون بودم.

‫یه زناکار، یه زنِ «از راه به در رفته»، ‫همونطور که عمه لیدیا می‌گفت.

‫اما به گمونم واسه سرینا، این ‫تجربۀ کاملاً جدیدیه.

‫چه احساسی دربارۀ از راه به در رفتن داره؟

‫به نظر توی کونش جشنه.

‫دلت واسه کار کردن تنگ میشه؟

‫کار نکردن، فداکاریِ کوچیکی برای ‫بازیابی لطف و عزت خداست.

‫از بافندگی واقعاً متنفرم؛

‫اگه بخوام رک باشم.

‫واقعاً نویسندۀ خوبی هستی.

‫ممنون.

‫کمکت رو فراموش نمی‌کنم.

‫- چطور از آب در اومده؟ ‫- خوبه. بهتره.

‫به نظرم بازم می‌تونی ‫این دوتا پاراگراف رو جابجا کنی و...

‫اگه خواستی می‌تونی اولشم یه کم زیر و بالا کنی. ‫در غیر این صورت، آماده‌ست که فردا صبح بفرستیش بیمارستان.

‫نیازی به این کار نیست. ‫فرمانده می‌تونه همینجا بخونتش.

‫فردا میاد خونه.

‫خدا رو شکر.

‫خدا رو شکر.

‫قشنگه.

‫آدم که هر روز می‌بینه، فراموش می‌کنه.

‫حقیقتاً که مورد لطف خداییم.

‫ریتا، رفتی سیب سرخ گرفتی؟

‫بله خانوم. در حال پختنن.

‫باز زیادی نپزیشون.

‫آف‌فرد.

‫خب، خب، خب...

‫چه خوشامدگویی غیرمنتظره‌ای.

‫- روز همگیتون بخیر. ‫- روزت بخیر. خیلی خوشحالیم که برگشتی.

‫- به خونه خوش اومدین، قربان. ‫- ریتا، دلم برا دستپختت تنگ شده بود.

‫ممنون قربان. ‫دارم غذاهای مورد علاقه‌تون رو درست می‌کنم.

‫فرمانده واترفورد، اینو واسه شما درست کردم.

‫- از طرف من و نیک. ‫- چه دوست‌داشتنی.

‫هدیه‌ای از طرف زوج خوشبخت. ‫از هر دوتون ممنونم.

‫معجزۀ...

‫خدادادیمون.

‫خوشحالم که می‌بینم اینقدر...

‫سالمی.

‫همه‌مون بابت بهبودی شما شکرگزاریم.

‫خدا رو شکر.

‫آماده‌م که باز روی تخت عرش بشینم!

‫پس بیا بریم جاتو درست کنیم.

‫به نظرت از هدیه‌م خوشش اومد؟

‫مطمئنم که دوسِش داشت.

‫همه چیز سر جای خودشه.

‫کارهای امروز و برنامۀ امور فردا.

‫فقط جلسات ضروریه؛ ‫به نیک گفتم بقیه رو عقب بندازه.

‫- نیازی نیست فوراً دست به کار شی. ‫- تو به خاطر من خطرات زیادی رو به جون خریدی.

‫نمی‌دونم با چه زبونی ازت تشکر کنم.

‫مطمئنم حالا... از این که اوضاع ‫به حالت عادی برمی‌گرده، خوشحال میشی.

‫در ضمن یه پیشنویس اولیه، ‫برای دستورجلسۀ نشستت با کانادایی‌ها نوشتم؛

‫تا به اعضای کمیته ارائه بدی.

‫بعداً یه نگاه بهش می‌ندازم.

‫منم از همکاری باهات خوشحال شدم.

‫- سلام. ‫- سلام.

‫حتماً حالا که فرمانده برگشته، ‫خیال خانوم واترفورد راحته.

‫اوهوم.

‫حالا دیگه مجبور نیستی یه عالمه از ‫وقتتو واسه بیمارستان رفتن بذاری.

‫آره، نه. حالا که برگشته ‫خیلی سرم شلوغ‌تر میشه.

‫درک می‌کنم.

‫بگیر.

‫ممنون.

‫قابلتو نداشت.

‫داشتم فکر می‌کردم اگه شد دستی ‫به سر و روی خونه بکشم و دنج‌ترش کنم.

‫خوب میشه.

‫چه رنگ‌هایی رو دوست داری؟

‫من از زرد خوشم میاد.

‫خیلی روشن و شاده.

‫مادرم همیشه میگه: ‫«خونه که شاد باشه، شوهرم شاده.»

‫هر چی تو بخوای.

‫- خدا رو شکر. ‫- اوهوم.

‫در ضمن بازم عسل بگیر.

‫ایدن اومد ازم قرض گرفت. ‫بعید می‌دونم دیگه رنگشو ببینم.

‫- داره سعیشو می‌کنه. ‫- آره. همینطوره!

‫خدا بهم صبر و طاقت بده.

‫همه چیز روبراهه خانوم واترفورد؟

‫بله، خوبه.

‫حال آنجلا کوچولو خوب نیست.

‫احتمالاً یه سرماخوردگی ساده‌ست، ولی...

‫خوب میشه اگه کنار نائومی باشم.

‫منم واسه...

‫خانواده‌شون دعا می‌کنم.

‫سلام!

‫برکت به میوۀ دل.

‫نیرو به همراهت باشه. ‫(جمله‌ای معروف در دنیای «جنگ ستارگان»)

‫حالت چطوره؟

‫- خوبم. ‫- جدی؟

‫احتمالاً چند روز دیگه به قسمت باحالش میرسی.

‫پای بچه به شکمت فشار وارد می‌کنه؛ ‫مثل توی فیلم «بیگانه».

‫شارلوت قبلاًها همیشه این کارو می‌کرد.

‫تا حالا «بیگانه» رو ندیدی؟

‫دیدم، فقط به نظرم قسمت دومش بهتر بود.

‫مخت تاب برداشته.

‫روزتان بخیر. مرکبات موجود است.

‫پس از این هفته، تا آخر فصل، ‫نان گندم نخواهیم داشت.

فرد برگشته؟

‫مرحمت خدا رو شکر می‌کنیم.

‫خدا رو شکر که تو حامله‌ای.

‫خونه‌ای که من مستقرم، عالیه. ‫فقط مراسم داریم.

‫خبری از ساک زدن نیست.

‫جدی میگم، مثل نعمتی از سمت خداست.

‫این که بهت تجاوز کنن، نعمت نیست.

‫هیس!

‫به درک! نعمت واقعی اون بمبه بود.

‫هر کسی که به گیلیاد کمک کنه، ‫حقشه که منفجر و هزارتیکه بشه.

‫اگه امیلی می‌دونست که به سرینا ‫کمک کردم تا جای فرمانده رو پر کنه،

‫مرگ منو هم آرزو می‌کرد؟

‫امیلی این وسط بی‌گناهه.

‫اگه به اندازۀ کافی توی گیلیاد بمونی، ‫کم‌کم کاملاً از درون خورده میشی.

‫یکی از کارهاشون همینه.

‫وادارت می‌کنن که دست به کشتن بزنی، توی عمق وجودت.

‫وای خدا! نه!

‫آمبولانس بچه‌ست.

‫آمبولانس بچه‌ست.

‫بچۀ کی مریضه؟

‫شنیدم آنجلاست.

‫بچۀ پاتنم‌اینا.

‫چی؟

‫مارتای خونه‌مون گفت.

‫خب اشتباه کرده!

‫- شارلوت مریض نشده. ‫- آروم باش.

‫چیزی نیست. ‫بهتره واسه بچۀ هر کی که هست دعا کنیم، ها؟

‫باشه.

‫بیا دعا کنیم. چیزی نیست.

‫بیاین دعا کنیم.

‫چرا همچین حرفی دربارۀ شارلوت زدن؟ ‫چرا بریانا همچین چیزی گفت؟ مطمئنم شارلوت مریض نیست.

‫- برگرد عقب! ‫- چیزی نیست. حواسم بهش هست. بیا.

‫حالش خوبه.

‫نمی‌دونم واسه چی همچین حرفی در موردش زدن.

‫- باشه. بیا این وَر. ‫- کس دیگه‌ای بود. شارلوت مریض نیست.

‫می‌خوام ماجرا رو بهت بگم، باشه؟ ‫ولی ازت می‌خوام آروم باشی.

‫امروز صبح خانوم واترفورد رفت خونۀ پاتنم‌اینا.

‫- حال بچه خوب نیست. ‫- وای خدا!

‫ولی نمی‌دونم چقدر مریضیش جدیه.

‫- واسه چی هیچی بهم نگفتی؟ ‫- چون نمی‌خواستم ناراحتت کنم.

‫چه شده؟ چی به سرش اومده؟

‫چیزیش نیست! حواسم بهش هست!

‫- جنین، ازت می‌خوام آروم باشی. ‫- بهم نگو آروم باشم!

‫ازشون سؤال می‌کنم، باشه؟ ‫سر در میارم چی شده.

‫قول میدم.

‫باشه؟

‫باشه.

‫باشه.

‫باید ببینمش.

‫جنین، می‌دونی که امکانش نیست.

‫شدی عین اون‌ها!

‫گندش بزنن.

‫چه خوب. خوشحالم که به دستت رسید.

‫ممنون.

‫بابت گل هم ممنونم.

‫حال آنجلا کوچولو چطوره؟

‫زیاد خوب نیست.

‫نمی‌دونن مشکلش چیه.

‫دارن هر کاری از دستشون بر میاد، انجام میدن،

‫ولی حالش بدتر و بدتر میشه.

‫خیلی متأسفم.

‫راه دیگه‌ای ندارن؟

‫خب... یه راهی هست که شاید کمک کنه.

‫برابر با دور زدن قانونه.

‫از این که مقامات گیلیاد به سراغ همۀ ‫دکترهای قابل‌دسترس رفتن، اطمینان ندارم.

‫که اینطور.

‫نظر تو چیه؟

‫خب به نظرم اگه بچۀ من بود،

‫به هر دری که می‌شد، می‌زدم.

‫چه قانونی باشه، چه نباشه.

‫چایی میل داری؟

‫چه مهربون.

‫ببخشید که روز اولِ برگشتنت ‫زیاد دور و برت نبودم.

‫نیازی به عذرخواهی نیست.

‫راستش، از پس کارها خیلی خوب بر اومدم.

‫حتماً حس خوبی داره.

‫آره، فردا حتی بهترم میشه.

‫کاشکی در مورد آنجلا کوچولو هم ‫می‌تونستم همین حرفو بزنم.

‫ولی هنوز امید هست.

‫خدا یکی از بهترین ‌نوزادشناس‌های دنیا رو به گیلیاد بخشیده.

‫چه عالی.

‫این آقای نوزادشناس کی از راه می‌رسه؟

‫خانومه.

‫در حال حاضر به عنوان مارتا خدمت می‌کنه.

More Farsi Persian subtitles for The Handmaid's Tale

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left