The King Dae Joyoung

The King Dae Joyoung (대조영)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

DAE JO YOUNG E120 KOR HDTV XViD
A Commentary by StarTak
ویرایش و تایپ مجدد از سامان

Tags

HDTV
hdtv
XviD
HD
Published on: 2020-04-01
Downloads: 43
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫ما تا سرحد مرگ با تجویونگ میجنگیم. ‫نبرد ما رو فرماندهی کنید و رهبری رو برعهده بگیرید!

‫ما رو رهبری کنید! ما رو هدایت کنید شاهزاده!

‫ماگو، رئیس روستا و تمام عاملان این شورش رو دستگیر کنید!

‫- ژنرال ‫- گومی!

‫اگه شما واقعاً به مردم کران اهمیت میدید ‫نمیتونید مردم رو به انتقام جویی تحریک کنید.

‫ژنرال!

‫خوب گوش کنید.

‫من هر غم و مشکلی که درآینده پیش ‫بیاد، باز هم کران ها رو رها نمیکنم.

‫اما اگر حالا شما شورش کنید ‫کران هرگز احیا نمیشه.

‫اگه شما میخواید از خواسته ی من سرپیچی ‫کنید و علیه ژنرال تجویونگ قیام کنید

‫این شمشیر رو بردارید و اول منو بکشید!

‫گومی!

‫زودباشید

‫بیاید جلو و سر منو قطع کنید!

‫ژنرال

‫میتونید به ما قول بدید که کشور ما دوباره احیا میشه؟

‫بهتون قول میدم.

‫بهم اعتماد و ازم پیروی کنید

‫من حتماً کران رو احیا میکنم.

‫ژنرال ما از شما پیروی میکنیم.

‫ما تا پایان از شما پیروی میکنیم شاهزاده.

‫زنده باد...زنده باد! ‫زنده باد کران!

‫جویونگ

‫چه اتفاقی افتاده؟

‫من درباره شورش کران چیزهایی شنیدم. چی شده؟

‫- گلسابیو رفته اونجا که وضع رو بررسی کنه ‫- گومی چی؟

‫- حقیقت داره که چولین و گومی هم اونجا هستن؟ ‫- بله پدر

‫اگه گومی علیه تو قیام کرد، میخوای چیکار کنی؟

‫من هیچ کار و اقدام دلبخواهی کران ها رو تحمل نمیکنم.

‫من درباره ی کران حرف نزدم...دارم گومی رو میگم.

‫تو دیگه نمیتونی به گومی به چشم یک کرانی نگاه کنی.

‫اون یک مبارز کرانی ــه، نه کمتر و نه بیشتر.

‫جویونگ!

‫اما من تا حالا چندین بار بهش اعتماد کردم

‫اگه اون به اعتمادِ من خیانت کنه ‫نمیتونم ازش دفاع کنم.

‫برادر

‫فوراً باید بیای بیرون. وضع اصلاً خوب نیست.

‫چی شده؟

‫کران ها دارن با سلاح وارد شهر میشن.

‫و گومی هم داره هدایت شون میکنه.

‫- هنوز نمیدونیم قصدشون چیه ‫- خب معلومه دیگه

‫ما از اول نباید به اون عوضیا اعتماد میکردیم

‫- بیاید بریم ‫- چشم ژنرال

‫من فکر نمیکردم اونا اینقدر زود علیه مون بشن.

‫این خیلی خوبه

‫این فرصتی برای ماست تا شَر ‫اونها رو برای همیشه کم کنیم.

‫باید اینو توضیح بدی.

‫چرا کران ها مسلح شدن و به شهر اومدن؟

‫مردم من نمیخوان که به کوهستان دونگ مو برن.

‫اونا میترسن اگه به جایی به اون دوری برن ‫دیگه برای همیشه کشورشون رو از دست بدن.

‫خب؟

‫تو باهاشون به اینجا اومدی چون خودتم همین ترس رو داری؟

‫ژنرال یک قولی جلوی مردم ام به من بدید.

‫زمانی که ما به کوهستان دونگ مو رفتیم و کشور جدید ‫برپا کردیم، قدرت حکمرانی بر کران ها رو به من بدید.

‫اون چی داره میگه؟

‫تو در کشور ما یک ایالت مستقل برای کران ها میخوای؟

‫مسخره است!

‫بیاید اینا رو از اینجا بندازیم بیرون!

‫کافیه!

‫تو میخوای برای کران ها یک منطقه ی مستقل درست کنی؟

‫درسته.

‫به من و مبارزانم بگو چرا باید این اجازه رو بهت بدیم.

‫شما هم مردم گوگوریو که در کران بودن ‫رو تا آخر، ازشون محافظت کردید.

‫و بخاطر همون شما تونستید گوگوریو رو احیا کنید.

‫منم از مردم ام محافظت میکنم و یانگجو رو احیا میکنم.

‫همونطوری که در تأسیس کران به ما کمک کردین ‫من و مردم ام برای تأسیس

‫گوگوریوی جدید، هرتلاشی که بتونیم، میکنیم.

‫پس یک روزی دوباره به ما کمک کنید تا کران رو احیا کنیم.

‫- برادر این موضوعی نیست که با عجله درموردش تصمیم بگیری ‫- بله باید خوب درباره اش فکر کنی و...

‫نه.

‫وقتی که ما در یانگجو بودیم، پدربزرگت که ‫شاه کران بود، کمک های زیادی به ما کرد.

‫اگه بخاطر توجهات او به ما نبود، الآن ما اینجا نبودیم.

‫مردم کران... من خواسته ی شما رو انجام میدم.

‫اما یادتون باشه.

‫درمدتی که شما اینجا هستید ‫شما مردم من اید.

‫همونطوری که ما گوگوریویی ها وقتی که در یانگجو بودیم، از هیچ ‫تلاشی برای ساخت کشور دریغ نکردیم، شما هم باید همینکارو بکنید.

‫و منم برای احیای کران، از هیچ پشتیبانی ای دریغ نخواهم کرد.

‫ژنرال به ما قول دادن.

‫حالا نوبت ماست که به او وفاداری مونو نشون بدیم. ‫حالا سلاح هاتون رو به ژنرال تسلیم کنید.

‫شما باید غلاتی که جمع کردین رو هم بهشون برگردونین.

‫از حالا به بعد، ما مردمِ ژنرال تجویونگ هستیم!

‫ژنرال ما به شما اعتماد میکنیم!

‫این اتفاق دیگه تکرار نمیشه ژنرال.

‫ما بهتون اعتماد میکنیم!

‫- ما نمیتونیم این خواسته شون رو بپذیریم ‫- درسته!

‫اگه ما قدرت حکمرانی کران ها رو به گومی ‫بدیم، تمام اقوام دیگه هم قیام میکنن

‫و میخوان که ایالت(کشورشون) رو احیا کنن.

‫اگر ما قبل از اینکه کشور رو برپا کنیم، قدرت های حکمرانی ‫رو تقسیم کنیم، برامون مشکل به وجود میاد.

‫شما باید این تصمیم رو لغو کنید و نذارید ‫کران ها به کوهستان دونگ مو بیان.

‫اگه اینکار برای شما سخته، خودم انجامش میدم

‫اگه کسی دیگه هم برای مردمش، ایالتش رو بخواد ‫من درخواستشو میپذیرم.

‫منظورتون چیه؟

‫اما اونا باید با کار های بزرگ و به دست آوردن ‫موفقیت، اثبات کنن که درخور تاج و تخت هستن.

‫من که نمیفهمم...درخور تاج و تخت؟

‫ژنرال!

‫کشوری که من برای خودمون درنظر دارم ‫کشوری مثل کران نیست

‫ما داریم یک امپراطوری بزرگ میسازیم ‫که صرفاً یک پادشاه حاکمش نیست

‫بلکه یک امپراطور واقعی با ایالات ‫فئودالی با مرز هایی وسیع حاکمشه.

‫من به اصل و نسب شون اهمیتی نمیدم.

‫هرکسی که واقعاً مردمش رو دوست بداره و بتونه شایستگی شو ‫اثبات کنه، شانس پادشاه شدن رو خواهد داشت.

‫این شامل کران هم میشه

‫اگه گومی بتونه کران ها رو متحد کنه و خدمات شایسته ای ‫در تأسیس کشور انجام بده، چرا من حق حکمرانی رو بهش ندم؟

‫از روح و عقل تون برای این هدف بزرگمون، مایه بذارید.

‫میموسا میتونه پادشاه باکجه باشه ‫هوک سودول میتونه پادشاه گوگوریو باشه

‫گلسابیو و که پیل سامون هرکدوم میتونن ‫شاه های قبایل مالگال و ترگول بشن.

‫این امپراطوری ای هستش که داریم اینجا میسازیم. ‫امپراطوری ای که بر کل زمین حکمرانی کنه.

‫شاید بهتره حالا که ژنرال اینقدر روی تصمیم شون ‫مصمم و محکم هستن، این موضوع رو به خودش بسپاریم.

‫اما باید زیرنظر داشتن کران ها رو ادامه بدیم

‫پتانسیل ایشون خیلی بیشتر از اون ‫چیزی هست که من قبلاً فکر میکردم.

‫منظورت چیه؟

‫گومی رو میگم

‫اون نه تنها کران ها رو از یک شورش بازداشت بلکه ‫هم جایگاهش رو محکمتر کرد و هم به مُرادش رسید.

‫من کمترین چیزی که میتونم بگم، اینه که حیرت زده شدم.

‫هیچی بهتر از این نیست که اون استعدادهاش رو ‫در خدمت به ما صرف کنه، اما اگه اینکارو نکنه...

‫اما اگه اینطور نشد، ما حتی یک دشمن ‫بزرگتر از ایی هگو در خانه مان نگه داشتیم.

‫من ترسیده بودم که مبادا شما ‫درخواست منو جلوی مردم نپذیرید.

‫من این لطف شما رو با وفاداری ‫همیشگی و ثابت جبران میکنم.

‫من امروز فهمیدم که تو نیاز به یک ارتش داری

‫جوانان کران رو سرباز کن و یک ارتش ازشون بساز.

‫ژنرال!

‫قدرت یک مبارز از شمشیرش نیست بلکه ‫از مردانی هست که بهش خدمت میکنن.

‫چطور تو میتونی بدون یک ارتش به کار بزرگ مون خدمت کنی؟

‫ممنونم

‫ممنونم ژنرال.

‫برادر...

‫بهش بگو که پدرش هستی و در آغوشش بگیر

‫و تا ابد ازش مراقبت کن برادر.

‫آروم باش.

‫این واقعاً برام دردناکه که حقیقت رو ‫بدونم اما وانمود کنم که هیچی نمیدونم.

‫(تانگ - چانگ آن)

‫سرورم، من سورینگی به شما سلام عرض میکنم.

‫بهتون سلام عرض میکنیم علیاحضرت.

‫خوش آمدید.

‫شنیدم که حالتون خوب نبوده

‫چرا این همه راه به اینجا اومدی؟

‫سرورم، یک موضوع فوری پیش اومده

‫تجویونگ آماده ی برپایی یک کشور جدیده.

‫چی؟ یک کشور جدید برپا کنه؟

‫درسته علیاحضرت

‫با این وضع چطور ممکنه من در بستر بمونم؟

‫بالاخره آرزو و جاه طلبی تجویونگ هم مشخص شد

‫چطور جرئت میکنه در حالی که من، چوچون ‫خوب و زنده ام، یک کشور جدید برپا کنه؟

‫ما شنیدیم که به دستور شما یک لشکر بزرگ جمع ‫شده. این لشکر باید فوراً به حرکت دربیاد.

‫چی داری میگی؟

‫ما این ارتش رو برای جنگ با ‫ترگول ها تشکیل دادیم، نه تجویونگ

‫نشنیدید چی گفتیم؟ تجویونگ در حال برپایی یک کشور جدیده.

‫تجویونگ در مقایسه با ترگول ها، یک جوجه است.

‫سرورم، همه چیز این کشور در این ارتش جمع شده.

‫ما باید از این لشکر برای متوقف کردن ‫موکچو استفاده کنیم، نه تجویونگ.

‫تجویونگ یا موکچو...

‫ما باید یکی شونو نابود کنیم.

‫موکچو شاید حالا قوی تر به نظر برسه اما زمانی که ‫کشور جدید تجویونگ برپا شد، همه چیز برعکس میشه.

‫و موکچو نشون خواهد داد که حتی رقیب تجویونگ هم نمیشه.

‫همه چیز برعکس میشه؟

‫تو فکر میکنی تجویونگ اینقدر قدرتمند خواهد شد؟

‫بله سرورم

‫چرا شما چنین فکری میکنی؟

‫سرورم، کشوری که تجویونگ سعی داره بسازه یک ‫ایالت کوچک در یک منطقه ی دورافتاده نیست.

‫اون داره گوگوریو رو احیا میکنه

‫- چی؟ گوگوریو؟ ‫- بله سرورم

‫یادتون هست؟

‫گوگوریو یک خاری در چشم ما بود که برای هزاران ‫سال سلسله های چینی رو احاطه میکرد.

‫و تجویونگ هم سعی داره همون گوگوریو رو احیا کنه.

‫گوگوریو؟

‫گفتی گوگوریو؟

‫نه، نمیتونم بذارم این اتفاق بیوفته

‫با هر فداکاری و از جان گذشتگی ای که شده، باید متوقف بشه!

‫اما سرورم، ترگول ها در یوبو مشتاقانه ‫منتظر فرصت هستن تا به ما حمله کنن.

‫ساکت شو! تو هیچی نمیدونی!

‫ترگول و موکچو در مقایسه با گوگوریو یک مشت راهزن بیش نیستن!

‫فوراً لشکرِ بسیج شده رو به یانگجو بفرستید ‫تجویونگ باید متوقف بشه!

‫سرورم، من درخواستی دارم.

‫چیه؟

‫به من اجازه بدید که فرمانده ی این لشکر رو منصوب کنم.

‫شما کسی رو درنظر داری؟

‫سرورم، این یک عمل حیاتی برای این امپراطوریه ‫و سرنوشت شمال رو رقم میزنه.

‫چطور ممکنه با این عجله کسی رو انتخاب کنم؟

‫باشه. شما فرمانده ی لشکر رو تعیین کن

‫تو باید کسی رو انتخاب کنی که بتونه تجویونگ رو نابود کنه.

‫سرورم، ممنونم.

‫تجویونگ داره یک کشور برپا میکنه...

‫اون داره گوگوریو رو احیا میکنه!

‫ژنرال، شما که ایی هگو رو برای ‫فرماندهی ارشد، درنظر ندارید، دارید؟

‫من میدونم که شما هرگز اینکارو نمیکنید پس...

‫علیاحضرت به من قدرت و اجازه خودشون رو ‫دادن. هیچکسی نمیتونه بهم بگه چیکار کنم.

‫ژنرال نکنه...

‫فقط بهم اعتماد کن و هرکاری بهت گفتم بکن.

‫ژنرال!

‫- ژنرال، اون که ایی هگو رو برای همچین کار مهمی انتخاب نمیکنه ‫- اون به احتمال زیاد بذاره ایی هگو نیرو های پیشتاز رو ببره

‫بله درسته

‫ژنرال، قدرت انتخاب کردن فرمانده ی این لشکر رو ‫داره و من مطمئنم اون منو فرمانده ی ارشد میکنه!

‫چطور پیش رفت؟

‫تا حالا همه چیز داره خوب پیش میره ‫من حالا باید اینکارو تموم کنم.

‫ژنرال، من فکر میکنم برای اینکار زیادی داریم فشار میاریم.

‫میدونم که کار راحتی نیست

‫شما ممکنه جون خودتونو به خطر بندازین

‫اگه بتونم تجویونگ رو نابود کنم ‫با خوشحالی جونمو هم میدم

‫- من بخاطرش میمیرم... ‫- اما ژنرال...

‫تو مطمئنی که آماده ای؟

‫اگه من شمشیر در دستت بذارم ‫میتونی سر تجویونگ رو برام بیاری؟

The King Dae Joyoung subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for The King Dae Joyoung

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left