The first 200 lines.
«ارائــه شده توسط فـیـلــم2مـدیـا»
>>>>>> مــتــرجــمــان امــیــر جـیـریـایـی و مــریـــم شـــراهـــی
|| دختر پادشاه مُرداب ||
:و مادر فریاد سر داد
این خود من هست که مینگرم" "در چشمان تو منعکس شده است؟
:و دختر بِگفت
این خود من هست که مینگرم" "در چشمان تو بازتاب شده است؟
هلنا
برگرد
وقتی برگردی مجبورت میکنه دو برابر بیشتر کارهای خونه رو کنیها
برام مهم نیست یه چی بدم و یه چی بگیرم
شاید اگه به قد کافی غایب باشیم عصبانیتش بخوابه
باشه
یواش راه میریم، سایه کوچولو
همینجا بوده
میدوییده یا راه میرفته؟
رد درازای گامهاش پهنتر از قبله
و اطرافهاش هم عمیقتره
داشته میدوییده
چرا؟
چون ترس یه چیزی رو داشته
ترس چی رو؟
ما رو
،اگه تو یکی ترسیده بودی
برای نجات جونت پا به فرار هم بودی کجا میرفتی؟
جایی که هیچکی نمیدیدتم
وقتشه که شکارت رو تمومش کنی
اگه خطا بزنم چی؟
اونوقت امشبه رو گشنه سر میکنیم
من صدایی ازم درنیومد
پس، فکر میکنی چی شدش؟
بوم رو گرفت
آتیشه لازمت نمیشه
هلنا بیا چیزی که امروز مستحقش شدی رو بگیرش
همیشهی خدا از دستم کفریه
مادرت مثل ما نمیتونه خوشحالی رو ببینه
خیلیخب
من خوبم
داره شب میشه
هلنا، بسه دیگه
باقیش کو؟
الان دیگه آزاده
پای خودش رو جوییده؟
چیزی که میطلبید رو فدا کردش تا جون به در ببره
کِی منم میتونم عین تو تفنگ خودمو تو خونه نگه دارم؟
وقتی در حد من یه شکارچی کاربلد بشی
که عمرا از این خبرا بشه
حکایت این علامتها چیه؟
حکایتشون اینه
وقتی داری از دست" یه گوزن عصبانی فرار میکنی
"از شاخههای کم ارتفاع بر حذر باش
صدای ضجهش رو شنیدم
داره از گرسنگی تلف میشه
خب، ما یکم پسموند غذا ...تو داریم. شاید بشه که
بعد چی میشه وقتی پا بشن برن؟
رو دست ناب بودن غریزه بقا هیچی نیومده
گرگ رحم سرش نمیشه
فقط اشتهای زندگی کردن برای یه روز دیگه رو داره
اگه خودت بدجور گرسنه بودی با گرگ چیکار میکردی؟
تو طعمهشی
همهمون هستیم
ولی بچهـهه چی میشه؟
رنج میبره و تک و تنها میمیره
الانم، کاری که میگم رو کن، هلنا
...ولی اگه - هلنا، برو اونور -
همیشه باید از خونوادهت محافظت کنم
نه این جز سفرهای تنهاییطور منه
ولی میتونم کمک کنم - نه، بیخیال. تو که قوانین رو میدونی -
برات یه شگفتانه میارم - چه شگفتانهای؟ -
یجور شگفتانهای که مجبوری چشم انتظار بمونی تا پِی ببری چیه
حالا هم، برگرد داخل
زودی میام خونه
ببخشید که اومدم ماشینزده مزاحم شدم
مامانت یا بابات این اطراف هستن؟
سلام
خدا کنه تو کار بی اجازه وارد شدن یا چیزی نباشم
خبر نداشتم کسی تو این دوردستی زندگی میکنه
کلی ساعت بیرون بودم ...و همشم که دور خودم چرخیدم. من
نمیتونم راه برگشتمو به جاده پیدا کنم
اینجا هم که هیچ آنتنی نیستش
نگاه، اگه فقط بتونی ...جهت رو بهم نشون
کمک
خواهش میکنم. قبل اینکه برگرده
چی؟
چیکار داریم میکنیم؟
چیکار... چیکار داری میکنی؟
سوار شو، هلنا - وایسین بابا -
الاناست که برگرده - کی؟ -
خواهش میکنم، باید بریم، الان - ...من -
من نمیخوام برم - نمیشه که همینجور ببرمتون -
.حتی مطمئن نیستم اصلا کجاییم ما ...سر همینم من
نه
مادر! مادر، بس کن
مادر! مادر، بس کن، بس کن
هلنا - نه -
پدر
پدر
هلنا؟
پدر - هلنا؟ -
نه
بس کن! بس کن
یکی کمک کنه
یکی کمک کنه
نگاه کی بیدار شده
چیزی نیستش، هلنا
مامانت صاف تو اتاق بغلیه
پدرم کجاست؟
اینجا نیستش الان دیگه در امانی
دیگه هیچی واسه ترسیدن نیست
نمیخواد نگرانی اونو بخوری
هلنا
ما نباید اینجا باشیم میخوام برم خونه
اونجا خونهمون نبود - چیکار کردی؟ -
چیکار کردی تو؟
من پدرمو میخوام - اون نمیتونه نزدیکمون بشه -
.دیگه تا هست
اون منو دزدیده بود، هلنا
...جیکوب
منو ربودشو و برمداشت برد تو جنگل
دروغ میگی
تو یه دروغگویی همیشه خدا دروغگو بودی
پدر بهم گفته
گریه نکن
اجازه این کارو نداری
باید بذاریم مامانت استراحت کنه
فقط واسه چند دقیقهای
درست میشه. هلنا؟
پدر؟
کیه بیرون؟ - باشه -
خیلیخب، باید بریم. یالا
کارت آفرین داشت. بیا
خیلیخب، بیا از اینور بریم
اوناهاشش - پلیس! بیحرکت -
میریم خونه؟
یه روزی میریم
هی! بیحرکت
از دختره فاصله بگیر
نه - بخواب روی شکمت -
الان
اون هیچ خطایی نکرده
بذار دستات رو ببینم
میام پیدات میکنم سایه کوچولو
داره فرار میکنه! دارمش
دستات پشت سرت - بابایی -
بترکی
دُوییدن نباشه، مریگُلد
سلام، شیرینکم
خانوم هاوِر گفتش که اون واسه خودش خونه و زندگی داره و اگه قراره که دیر کنی
شروع به کرایه گرفتن ازت بخاطر من میکنه
اینو گفت، ها؟ - یعنی چی این حالا؟ -
یعنی تو اونقدری میارزی که فکر میکنه باید واست پول بدم
اینجا چی چیا داری؟
پروژه علمیمه یه زیستگاهه
زیستگاه؟ زیستگاه واسه کی؟
یه بچه آهو
اینجا میخوابه کناره صخرهها تا از دست شکارچیا در امون بمونه
چه آهوی زرنگی
مامان
این چه جور برگیه؟
برگ درخت گردویه
از کدوم درخت؟ - تو بهم بگو -
اون
بعد اون درخته چیه؟
درخت بلوط قرمزه
به چشم من که قرمز نمیزنه
تو پاییز میزنه
اون پرنده رو میبینی؟
یه باستِرَک جنگلیه
از کجا هر چی اسمه میدونی؟
اگه دلت بخواد میتونم یادت بدم
میتونم یه بانی خرگوشه رو ببینم
کجاست؟
باید بگی نگی سرتو کج کنی گوشاش رو میبینی؟
آره. میبینمش با اون دمش که این شکلی آویزونه؟
آره
این یعنی ما یکی هستیم
خونوادهایم
مامان؟
منم کِی میتونم یکی از اینا رو داشته باشم؟
نه تا وقتی بشه 82 سالت
قانونشه دیگه، یادته؟
این که نامردیه
خودت که موقع بچگیات زدیشون
من خیلی از تو بزرگتر بودم و ای کاش که نداشتمشون
ازشون خوشم میاد
من که از تو خوشم میاد
بابا اومدش
چیز میزاتو بذار تو، عزیزم
واسه پیکنیک کاری بابا میریم محوطه دانشگاه
پیکنیک؟ - شرمنده دیر کردیم -
اصلا کار امشبت رو یادم رفت
طوری نیستش. بیا فقط بریم
باید لباسامو عوض کنم چرا تو باهاش نمیری اونجا و من بعدش میام
والا، اینو امتحانشم کردیم هیچوقتم که آفتابی نمیشی
آخه تو اینجور چیزا تعریفی ندارم - حکایت منم هست -
واسه همینم تو هم باهامون میای
تازهشم، تو زن قشنگ منی و میخوام بُکُنمت تو چشم
میدونی، خندهداره اصلا
ممنون
سلام، خوبی؟ - آره -
No comments yet. Be the first to leave one.