Release info

Monster Musume no Oisha-san - 01 [AnimDL ir]
A Commentary by talismannight

Tags

other
Published on: 2020-07-20
Downloads: 49
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 178 lines.

.در گذشته‌های دور، انسان‌ها و هیولا‌ها درگیر جنگی بودند که ۱۰۰ سال به طول انجامید

.احدی به یاد ندارد، که چه چیزی آتش جنگ را افروخت

.شعله‌های جنگ با گذشت زمان رو به خاموشی گرفت، تا اینکه دیگر نشانه‌ای از آن باقی نبود

زمانی که دیگر نه انسان‌ها و نه هیولاها، نای جنگیدن در خود ندیدند

.جنگ نیز خاتمه یافت

.و در نتیجه انسان‌ها و هیولا‌ها بعد از این نزاع طولانی، دوباره با یکدیگر رابطه برقرار کردند

...و سپس

دکترِ دختران هیولایی

m 70 316 l 98 316 98 324 70 324

m 149 308 l 149 277 157 277 158 308

m 149 308 l 149 277 157 277 158 308

m 70 316 l 98 316 98 324 70 324

دکترِ دختران هیولایی

...ولی شوهرم چی؟... شوهرم

.خیلی متاسفم، ولی ازتون می‌خوام یکمی دیگه تحمل کنید

،درمان پزشکی

.تحملش کن

...باشه

.التهابی درکار نیست

.حالا اگه اجازه بدین گوش‌هاتون

...بـ باشه

...یا‌الله

احساس درد می‌کنید؟

...نه، ولی راستش گوش‌هام خیلی حساس ان

.که اینطور... متوجه شدم

.پاک، پاک، تمیز شد

دکتر... من چم شده؟

.شما حامله هستی

...سیرسا، خدا رو شکر، وای خدا رو شکر

!عزیزم

.دردِ سینه و قرمزشدن گوش‌ها، بین مینی‌تائوروس‌ها از نشانه‌های بارداری ان

.تبریک میگم

.خیلی ممنونم

،درد با گذشت زمان تخفیف پیدا می‌کنه

.ولی اگه از تحمل‌تون خارج شد، می‌تونین مسکن مصرف کنین

.سارفِنتیت، دارو‌های خانم رو لطف کن

.چشم، گلن سنسی

پرونده ۱ سنتورِ* میدان

جانوری از افسانه‌های یونان، با پاهای اسب و بالا‌تنه انسان*

!تمیزکاری

!!جمع و جور کردن

.برای امروز هم خسته نباشید، دکتر گلن

.تو هم همینطور، سارفِنتیت

چیزی شده؟

.نه، هیچی نشده

و من اصلاً از اینکه شما با یکی از مریض‌هاتون که به تازگی ازدواج کرده

.تویِ یک اتاق تنها شدین، و آه و ناله‌های خجالت‌آور ازش در اوردین، ناراحت نیستم

.شـ شرمنده، زیادی جذبِ معاینه شده بودم

.نه اشکالی نداره

،اینکه در حین معاینه اجازه نمیدین محیط اطراف باعث حواس‌پرتی‌تون بشه

.یکی از ویژگی‌های تحسین‌برانگیز شماست سنسی

...و من از اونجای قضیه نیست که ناراحتم

،من دوست دارم که شما منو به جای اینکه "سارفِنتیت" صدا کنین

!مثه زمانی که تو آکادمی بودیم، "سافه" صدام کنین

.آه، شرمنده، سافه

!خواهش می‌کنم، دکتر

بله؟

!نامه دارین

.ممنون

...از بیمارستانِ مرکزی .از طرف دکتر کتولی‌ست که

چرا دکتر کتولی همیشه اینقدر خود‌خواهی میکنه؟

،بیمارستان مرکزی لیندورم همیشه نیروی کار به اندازه کافی نداره

.و تو مطب‌مون هم فقط ما دوتا ایم

.و امروز هم برای انجام معاینه در میدان مجبور شدیم که مطب رو ببندیم

.از دستِ اون زنیکه‌ی هشت‌پا

.می‌دونی به گردن‌مون حق داره خب

.و تازه با حمایت‌های دکتر کتولی بود که تونستم مطب خودم رو باز کنم

...خب، روی حرفِ حق نمیشه چیزی گفت، ولی باز هم

.در ضمن با همین معاینه‌هاست که می‌تونم حال خیلی از مریض ها رو ببینم

.دکتر کتولی این فرصت رو فراهم کرده تا من بتونم تجربه بیشتری به دست بیارم

.سنسی، شما خیلی درمورد بقیه خوش‌بینی

.ولی خب، بهتره بحث رو همینجا تمومش کنیم

،جنگجوهایی که امروز باهاشون قرار ملاقات داریم، در رده سوم و چهارم سطحِ متوسط قرار دارن

.پس شاید به مورد خاصی بربخوریم، که تا حالا ندیدیم

.بزار کمکت کنم، سافه

.خیلی ممنونم، سنسی

.اینم از این همه‌ی وسایل‌تون همین بود؟

.بله. خیلی لطف کردی

سنسی، امروز سرِ معاینه‌هاتون

.برای پرنسس‌ ما کم نزار لطفاً

پرنسس؟

!به میدانِ بزرگ لیندورم خوش‌اومدین

.از دیدارتون خوش‌بختم

.من تیسالیا اسکیتیا، یکی از جنگجوهای رده سوم اینجا هستم

،من به جایِ دکتر کتولی برای معاینات پزشکی اومدم

.گلن لیتبایت هستم

.من هم دستیارِ ایشون، سارفنتیت نِکس هستم

.نه بابا، جدی جدی این دکتر یه آدم‌ایزاده

!شنیده بودم که جوونه، ولی دیگه تا این حد

.زود باش، دُکی. معاینه رو شروع کن

.شما خیلی بی‌ادبی کردین

.به نوبت همه‌مون رو معاینه می‌کنن، پس بی‌سروصدا منتظر بمونین

!بله خانم

.فوق العاده بود

شما همیشه به این شکل مدیریت‌شون میکنی، تیسالیا-سان؟

.البته. بی‌دلیل نیست که من اینو دارم

!ای وای خاک عالم

،البته تقصیر شما نیست که با دیدن اندام من که با الهه‌ها برابری می‌کنه

!لرزه به تن و جون‌تون بیافته

...نه، اصلاً چنین منظوری نداشتم

.ولی چیزی که می‌خواستم ازتون معاینه کنین، اینه

،این من، تنها وارثِ شرکت ترابریِ اسکیتیا

.که بر انتقال نامه‌های و بسته‌های این شهر حکومت می‌کنه، هستم .شعار ما "از بسته فرستنده، تا دستِ گیرنده"‌ ست

!می‌تونی حالا بزرگی منو تحسین کنی

.که اینطور، برای همین بهش میگن پرنسس

!آییی

.اینجا اثراتی از التهاب وجود داره

.توصیه می‌کنم تا چند روزی از شرکت در رقابت‌ها خودداری کنی

.اینطور که نشد، دکتر

.آخه این هفته یه رقابت مهم هست و ترفیع من به همین مسابقه بسته‌ست

.من می‌دونم که دکتر یه جوری میوتونی به من کمک کنی

.بـ باشه

.پس دستت رو درجا محکم می‌بندم .فقط به خودت خیلی فشار نیار

....خدا رو شکر، خیلی ممنون دکتـ

.بفرمائيد از این طرف

...خب... نفر بعد

!من هستم

آقای دکتر، شما از سنتورهایی مثلِ من خوشت میاد؟

!می آی

.وای، خیلی می‌بخشین

.من وارث شرکت اسکیتیا ام

،و روزی قراره که بر همه‌ی سنتور‌های لیندورم رهبری کنم

.با هدفِ محکم کردن جایگاه شرکت در این شهر

.و برای رسیدن به این هدف، اول باید ازدواج کرده و بچه‌دار شوم

،هنوز هم در جستجوی بهترین گزینه برای همسری هستم

،و با وجود فراوانی خواستگارها .متاسفانه فردِ مناسبی رو پیدا نکردم

،ما سنتورها به دلاوری خود معروف، و به آن می‌بالیم .اما من شخصاً از مرد‌های خشن خوشم نمیاد

...آره، اگه قرار باشه کسی رو انتخاب کنم

.شایسته مردِ جوان و باهوشی رو که زمانش رو برای درمان هیولاها سپری می‌کنه، انتخاب می‌کنم

.منو باید ببخشین

وای نه تیسالیا-سان

.اینجا نشون میده که اندازه دور کمرتون در مقایسه با ماه پیش به وضوح زیاد شده

تو به یکباره چه میگی؟

چطور جرات کردی با اون دُم‌ ماریت دور کمر منو اندازه بگیری؟

.بعلاوه، چیزی که باید اندازه بگیری اینه

واقعاً که! با اینکه پرستاری حتی این موضوع ساده رو هم نمی‌دونی؟

.پرستار نیستم، کمک‌دکتر ام

.اصلاً اهمیتی نداره

.بفرما! خوب چشماتو باز کن، زنِ‌ ماری. به جمالِ این کمر چشم بدوز

.گفته باشم، در کنار حرفه طبابت، دکتر گلن به موضوع‌های دیگه بی توجه میشه

.حداقل سی سالی برای مطرح کردن قضیه خواستگاری زوده

.چی داری میگی؟ اسب سریع و ازدواجِ زود، در نوع خودشون بهترین اند

.اوا عزیزم. مثل اینکه واقعاً اندازه ش زیاد شده

!چی؟

.تیسالیا اسکوتیا در سلامت کامل به سر میبره

دکترِ دختران هیولایی

.بالاخره تموم شد، گلن سنسی

.آره، واقعاً خیلی خوب شد که قبل غروب‌آفتاب تموم شد

.و همه‌ش رو مدیونِ رهبری تیسالیا-سان هستیم

...‌می‌خواستم قبلِ رفتن ازشون تشکر کنم

.ولی الان که اینجا نیست، دیگه پس کاریش نمیشه کرد

چرا از کسی نخوای که پیغامت رو بهش برسونه؟

.آره، اون کارو هم میشه کرد

.ببخشید دکتر

میشه کمی از وقت‌تون رو در اختیار ما قرار بدین؟

...شما دو نفر، از همراهان تیسالیا-سان هستین

بله، ما از خدمتکار‌های ایشون هستیم. من کِي

.و من لورنا هستم

نتیجه معاینه‌ی دوشیزه چطور بود؟

بیماری‌ای ایشون رو رنج نمیده؟

بیماری؟

.نه. تیسالیا اسکیتیا کاملاً سلامت‌ـن

.و من فکر می‌کنم این به علت تمرین های مداوم و بالا بردن سطح تحمل‌شون باشه

.علامتی که نشون بده ایشون از بیماری رنج می‌برن وجود نداره

...که اینطور

نگران چیزی هستین؟

کی-سان، لورنا-سان

.من شک ندارم که تیسالیا-سان برای شما دونفر، فردِ مهمی‌ـه

.بـ بله

.البته

.پس، می‌تونین با من درموردش صحبت کنین

،به این شکل ، اگه من به عنوان پزشک بهتون اطمینان بدم که مشکلی وجود نداره

.شما هم آسودگی‌خاطر پیدا می‌کنین

.پس، به شما میگیم

...می‌دونین، بانوی ما

.می‌دونستم اینجا پیدات می‌کنم

!سافه

.تو برو بخواب، الان خیلی دیروقته

Monster Girl Doctor subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left