The first 200 lines.
با افتخار Opus Sub تیم ترجمه تقدیم میکند
تمامی مکانها، شخصیتها، کارخانهها و حوادث در این سریال غیر واقعی میباشند
قسمت پانزدهم
،مشتاق دیدار
پسرم
وقتی فکر میکنی همه چیز تموم شده در واقع تازه شروع شده
ما نمیتونیم هیچی رو عوض کنیم
یعنی چی؟
داروی بیهوشی بیفایده است
شاید چون قبلاً یکی بهم تزریق شده این اثر نمیکنه
بهتره دفعه بعد یه قویترشُ آماده کنید
ممنون که منُ جوری بزرگ کردی که یه موش آزمایشگاهی عالی باشم، مادر
چه خبر شده؟
احتمالاً به خاطر داروی بیهوشیای ...که قبلاً بهش زدن
در برابر این یکی ایمنی پیدا کرده
ولی روح هم خبر نداشت این یکی روش اثر نمیذاره
چیکار میکنید؟ !بجنبید بگیریدش
،یه قدم دیگه بردارید
تا چنان صحنهی وحشتناکی رو به چشم ببینید که هیچوقت یادتون نره
!داری چه غلطی میکنی؟ یالا بگیرش
در ازای همکاری بهت یه پست خوب میدم
من الان دارم چه غلطی میکنم؟
یعنی باید ماشینُ برگردونم؟
وای خدایا
دو جونگو؟ تو اینجا چیکار میکنی؟
حالتون چطوره، قربان؟
دلم براتون تنگ شده بود
مرتیکه دیوونه
.تو باید در حال فرار باشی چرا مثل روح جلوی من ظاهر میشی؟
اتفاقی که تو دفتر پزشکی قانونی افتادُ درک میکنم
با توجه به مقام شما قابل درک بود
هی. خب... منم چاره دیگهای نداشتم
جونگو
تو واقعاً قاتلی؟
اگه نباشم چیزی عوض میشه؟
.من دیگه دارم دیوونه میشم آخه چه خبره؟
او جونگهوان، منشی ارشد کاخ ریاست جمهوری
همونی که داره اذیتـتون میکنه
تو اینُ از کجا میدونی؟
اون داره برای یه چیز بزرگ برنامهریزی میکنه
چی؟
چیزی که هرگز نباید اتفاق بیافته
.باید جلوشُ بگیریم لطفاً کمکم کنید، قربان
اون موقع چی گفتی؟
گفتی وقتی فکر میکنی همه چیز تموم شده در واقع تازه شروع شده
حتماً گیج شدی
میدونی موسسه ما چقدر خرج پلیس کرده؟
با پیدا شدن سر و کله ...چهار تا دونه پلیس که از ما حقوق میگیرن
هیچی عوض نمیشه
من چی؟ و ستوان گُنگ؟
و تیم ویژه ما چی؟
،فقط چون چندتا از بالاییها طرف تو هستن
خیال نکن همه صد و بیست هزار پلیس کشورُ خریدی، باشه؟
آدمُ به خنده ننداز
لعنتی. من هنوز دوتا بچه دارم که باید برن دانشگاه
،دیگه اعتقادی به دولت ندارم
...و پلیس بودن
دیگه باعث افتخارم نیست
بیا کاری نکنیم که ازش شرمنده شیم
نمیخوام تحقیر شم
خوب گوش کنید چی میگم
بهمون گزارش دادن یکی از افسرهامون تو زیرزمین این ساختمون در خطره
حتی اگه مردم دیگه ایمان ،و اعتقادی به ما نداشته باشن
ما پلیسها نباید اجازه بدیم مجرمها تهدیدمون کنن
!اینجوری سنگ رو سنگ بند نمیشه
چرا واستادین؟ !برین همهشونُ دستگیر کنین
!اطاعت - !اطاعت -
از این طرف. از این طرف
فکر کنم باید بریم
!بریم - !بله، قربان -
خیلی زود دوباره میبینمت
.من اینجا رو بررسی میکنم شماها برین دنبال اونا
!بجنبید - !اطاعت -
جونگو. حالت خوبه؟
چرا انقدر لفتش دادی؟
اینجا رو چه جوری پیدا میکردیم؟
.نمیدونستیم کجایی کلی طول کشید تا پیدات کردیم
کت منُ بگیر و بکشش روی سرت
نمیتونم بذارم مردم ببینن دارم به یه فراری کمک میکنم
منُ ول کن. به این کمک کن
این کیه؟
لازم نکرده بدونی
روانی، چطور میتونی یه آدمُ اینجوری با زنجیر ببندی؟
.خدا خفهـت نکنه آخه من چه جوری بازش کنم؟
سر و کله دو جونگو از کجا تو زیرزمین پیدا شد؟
منم خبر ندارم
اینجا دیگه کجاست؟ ها؟
تو میخوای کجا بری؟
بهت نمیاد انقدر نگران باشی
بچه پر رو، من جونتُ نجات دادم
جونگو، تو واقعاً خوبی؟
.نگران من نباش نگران خودت باش، رئیس
کی میدونه نقشه بعدی او جونگهوان چی میتونه باشه؟
ای خدا
همهـشونُ گم کردم
آخه اینجا چه خبره؟
واقعاً نمیخوای به من بگی؟
واسه امروز ممنون
تو آدم خوبی هستی، رئیس
فرمانده. حالت خوبه؟
این دیگه کیه؟
این همون مرد 34 سالهایـه که دنبالش میگشتی؟
.باید تحویلش بدی به پلیس چرا آوردیش اینجا؟
باید ننگ قتلهای از پیش هشدار داده شده رو از روی اسمت پاک کنی
بالاخره تبرئه میشم
ولی الان این مهم نیست
اگه این مهم نیست، پس چی مهمـه؟
از فرار کردن خسته نشدی؟
منم فعلاً با تحویل دادنش به پلیس مخالفم
شما دیگه چرا؟
به احتمال زیاد این مرد اختلال تجزیه هویت داشته باشه
فکر کنم من بتونم کمک کنم
کامپیوترمُ میارم
حداقل میتونم بفهمم تو کدوم بیمارستان بود
منم شماها رو نمیبخشم
وقتی دوباره تو ،روستای شب سفید دیدمش
یه آدم کاملاً متفاوت بود
،اختلال تجزیه هویت همون اختلال چند شخصیتی نیست؟
،اگه الان به پلیس تحویلش بدیم
و شخصیتی غیر از شخصیت قاتل ،کنترلش کنه
احتمال این که چیزی یادش نیاد زیاده
...اینجوری مجرم شناخته نمیشه و
و هیچ مدرکی برای محاکمه کردنش وجود نداره
...و مهم تر از همه
حتما فکر میکنه دوباره رها شده
درسته
با اینحال، بازم باید حقیقت رو برملا کنیم
راستش منم اختلال چند شخصیتی داشتم
اما بخاطر ضربه روحی ناشی از شب حادثه دچار این بیماری شدم
بچه سوم هم همینُ میگفت
...منو توی تاریکی ول کردین
بعدشم فرار کردین تا خودتون رو نجات بدین
شما رو هم نمیبخشم
...همهی ما
قربانیِ اون شب هستیم
درسته
خیلی دردناکه
نمیخواستم سرزنشت کنم
.نه تقصیر من بود ...برای همین میخوام همه چی رو
به حالت قبل برگردونم
اداره پلیس کلانشهر سئول
او جانگهوان؟- هشش-
صبر کن
ببین
دقیقا به موقع زنگ زد
هوانگ بیونگ چول هستم
دارید چیکار میکنید؟
!بابا- نمیدونستم شما اونجا هستید-
اگه میدونستم به هیچ وجه نمیرفتم
آخه شنیدم یکی از پلیس ها رو گروگان گرفتن
دو جانگو الان کجاست؟
منم نمیدونم
فکر میکردم خیلی نگران خانوادهت باشی
ولی انگار اینطور نیست
لعنتی
یه لحظه، الان دارید تهدیدم میکنید درسته؟
...فقط داشتم
فقط داشتم طرز فکرم نسبت بهت رو میگفتم
ولی شرمنده
منم دیشب چیزهاییُ دیدم که نباید میدیدم
اگه فقط من اونا رو میدیدم زیاد مشکلی نبود
ولی بقیه پلیس ها هم خیلی چیزا رو دیدن
به هرحال، مطمئن باشید دهن همشون رو میبندم تا به کسی حرفی نزنن
!پس دیگه بهم زنگ نزنید
!بابا
!بابا
بابا، لطفا بذار برم بیرون
کجا میخوای بری؟
...بابا
...بابا
داری چیکار میکنی؟
چه مرگت شده؟
داری چیکار میکنی؟
کیونگ مین
مهمون داری
چه اتفاقاتی داره میفته؟
من نجاتت دادم و نذاشتم بدست بچه سوم کشته بشی
...اما
نمیدونم کِی دوباره ممکنه بیاد سراغت
دو جانگو اونو با خودش برد
چی؟- چرا اینقد شوکه شدی؟-
تو که اونو میشناسی
میدونم از اینکه راجع به بچه سوم ...چیزی بهتون نگفتم
از دستم عصبانی هستید
ولی واقعا نمیدونم الان داره چه اتفاقاتی میفته
پس تو جاسوس نیستی؟
چرا باید یه جاسوس باشم؟
ما به چندتا بچه احتیاج داریم
بچه؟- ...بخاطر دو جانگو-
پیدا کردن بچه برای آزمایشات غیر ممکن شده
به چندتا بچهی زیر 14 سال احتیاج داریم
میخوای رئیس موسسه بشی؟
رئیس شدن رو فراموش کن
این ممکنه آخرین شانس برای نجات جونت باشه
دکتر چو هیونهی رو یادته؟
آره، یادمه
چو هیون هی
اون مادر ماست- مادرتون؟-
سون مینهو مدیر دهکده شب سفید بود
...چو هیون هی هم- سرپرست تحقیقات بود-
No comments yet. Be the first to leave one.