The first 200 lines.
" وقتي تو نيستي"
" هيچي نيست"
" قبول دارم"
" که محفل جوانه"
" زيباست"
" وقتي تو نيستي"
" هيچي نيست"
" قبول دارم"
" که محفل جوانه"
" زيباست"
" وقتي تو نيستي"
" هيچي نيست"
تبريک ميگم آقا - ممنونم
" نمي فهمم"
" اين چه ماجراييه"
" با وجود اينکه تو رو به دست آوردم"
" دلم هنوز زجر ميکشه"
" نمي فهمم"
" اين چه ماجراييه"
" با وجود اينکه تو رو به دست آوردم"
" دلم هنوز زجر ميکشه"
" چرا دل من هر لحظه بي قراره"
" چرا هر لحظه در سينه ام"
" کمبودي احساس ميکنم"
" وقتي تو نيستي"
" هيچي نيست"
" قبول دارم"
" که محفل جوانه"
" زيباست"
الو؟ - الو آقا
موبايل تون خاموش بود ، من از کي تا حالا دارم سعي ميکنم بهتون زنگ بزنم
کي صحبت ميکنه؟ - آقا من " يوگي " هستم ، از " سيتي نيوز"
شايد موبايل تون خاموش بود - يوگي الان وقت زنگ زدنه؟
ساعت شش صبحه - من واقعا متاسفم قربان
ولي شايد شما خبرو نشنيدين - کدوم خبر؟
قربان اون ، " سانا عظيم " پيدا شده - چي؟!
بله قربان! سانا عظيم ، اون تو يه هتلي در " چرچ گيت " زندگي مي کرد
اون ديشب اقدام به خودکشي کرده
و الان تو بيمارستانه ، تو آي سي يو
راستش ، ما عکس العمل شما رو ميخواستيم ببينيم ، من شما رو به خط " شروتي " توي استوديو وصل ميکنم
يه لحظه گوشي رو نگهداريد آقا ، يک دقيقه
ما تا چند لحظه ي ديگه با کارگردان معروف " آديتيا گروال " بطور زنده صحبت ميکنيم
سانا عظيم بازيگري که درعوان بيست سالگيش تبديل به بهترين بازيگر شد
شاهزاده ي هزاران قلب ، سانا عظيم
از سه سال پيش بطور ناگهاني ناپديد شده بود
گفته شده که اون سه روز پيش در هتل " کايم"
اتاق شماره ي 207 رو رزرو کرده بود
جايي که اقدام به خودکشي کرد
طبق گزارش پليس
اون الان در بحش آي سي يوي بيمارستانه
و گفته ميشه که حالش وخيمه
موضوع تعجب برانگيز اينه که تا الان هيچ کدوم از يستگاهنش براي ديدنش نيومده ن
قربان ، عکس العمل شما در مورد اين قضيه چيه؟ - يه دقيقه ، يه دقيقه
چرا سانا عظيم اقدام به خودکشي کرده؟ - بعدا
خواهش ميکنم بريد کنار - الان حالش چطوره؟
بهشون بگو برن کنار - شماها چه مشاجره اي با هم داشتين؟
اون نجات پيدا ميکنه؟ - آديتيا
آيا اين درسته شخصي که سانا اونو دوست داشته ازش سوء استفاده کرده و بعد هم ولش کرده؟
آقاي آديتيا آيا شما به اين دليل با رسانه ها حرف نميزنيد ، چون که...
شما مسئول خودکشي سانا عظيم هستين؟
حرف بزنيد ، چرا ساکتين؟
بريم ، ولش کن ، بريم
حالش وخيمه
دکتراي اينجا به فکر آوردن يه متخصص از لندن هستن
آدي
دکتر ، دکتر " شام"
آقاي گروال...اگه از من بپرسين اسم اينو معجزه ميذارم
چون بعد از ، از دست دادن اين همه خون
خانم عظيم هنوز هم نفس ميکشن
دکتر شام ، من مرد خيلي پولداريم
نبايد در معالجه ي سانا از چيزي دريغ کنيد
هر چقدر بشه ، از هر جا که بشه
از هر جاي دنيا بهترين متخصص ها رو بياريد ولي اونو نجات بدين
اون نبايد بميره
هر طور شده اونو زنده نگهدارين
آقاي آديتيا من تمام تلاشم رو ميکنم
ولي ما بايد منتظر بمونيم و ببينيم چي ميشه
بريم دکتر ، ما تشريفات معمول رو انجام ميديم - بله حتما
آقاي آديتيا آيا شما به اين دليل با رسانه ها حرف نميزنيد چون که...
شما مسئول خودکشي سانا عظيم هستين؟
آيا اين درسته شخصي که سانا اونو دوست داشته ازش سوء استفاده کرده و بعد هم ولش کرده؟
بسه...عکاسي خوبي بود سانا ، ديگه جمع کنيم
بريم بچه ها
هي
سلام
حميد ، براي امروز بسه
خدا رو شکر ، ديگه داشتم غش ميکردم
دارم بهت ميگم...
هي حميد
اين ديگه کدوم آشغاليه؟ - اينو اينجا نگهدار
به " هانومن " بگو ماشين رو سريع ببره بيرون
خيلي خب رفقا ، من دارم ميرم مراقب خودتون باشين
خداحافظ
موبايلت چرا خاموش بود؟
اون دخترِ ديوونه " راني " دوباره شروع کرده به زنگ زدن
نميدونم شماره م رو از کجا مياره!
فکر ميکنم بايد دوباره خطم رو عوض کنم
دوست دوران جدال ته
تازه ، توي دوماه 26 تا خط عوض کردي!
با عوض کردن خط چيزي عوض نميشه
بايد بهاي ستاره بودنت رو بپردازي
اين چيه؟
اين چيه مي پوشي؟ - چي شده؟
اينو بگير
طراح لباس فرستاده
دفتر تبليغاتي خواسته که تو برنامه ي مد لباس اينو بپوشي ، باشه؟
پس زود باش ، سريع بپوشش وقت نداريم
مد لباس کي؟
مد لباس " اورا " ، پس کي؟ من که بهت گفته بودم
نيکيل
من نميتونم اين کارو بکنم
من خيلي خسته م
نيکيل بريم خونه ، من برات غذا درست ميکنم
نيکيل ، شنيدي چي گفتم؟
همه شو شنيدم سانا عظيم ، لازم نيست زيادي احساساتي يشي
تو بايد به اين مد لباس بري
تو هم قسمتي از اون برنامه ي تبليغاتي هستي قرارداد امضا کردي
الان تو دوران طلايي هستيم ، چرا ميخواي خرابش کني؟
و تمام رسانه ها هم اونجا منتظر ما هستن
و...اون جواهرات رو هم بپوش ، اونا تهيه کننده هاي امشبن
تو درست ميگي نيکيل
زندگي من ، نفس هام ، همه ش مال تهيه کننده هاست
چيزي از خودم برام نمونده
بريم ، کجا بايد بريم؟
خانمها و آقايون ، ورود شما رو به
کلوپ الماس " اورا " خوشامد ميگيم
الماس " اورا " شرکت بين المللي
توسعه يافته در 50 کشور ، از سال 1888 است
الماس " اورا " منحصر به فردترين جواهرش رو
در هند به نمايش گذاشت
و حالا مفتخريم به مهمانان خاص امشب مون خوشامد بگيم
خانم سانا عظيم و آقاي نيکيل راي
خانمها و آقايون يک تشويق جانانه براي اين دو
واو
چه خبره! به اين ميگن ستاره!
چيزي که ما نداريم
خدا ، قسمت سانا عظيم رو با مداد طلايي نوشته
و مال ما رو با مدادي که هر دفعه نوکش ميشکنه
زودتر يه کاري بکن وگرنه سرمايه گذارمونو از دست ميديم
اونوقت بايد بشينيم بيرون معبد و غذاي نذري بخوريم
خوش باش داداش
من براي سانا عظيم چنان دونه مي پاشم
که اگه فقط يه بار نگاهش به ما بيفته
مي بيني که تقدير خفته مون ، چطور بيدار ميشه
چقدر داري مشروب ميخوري
به سلامتي
حرومزاده - کي؟
اون مدعي نابغه
ميخواد کارگردان بشه ، آديتيا گروال
اين همه دختر!
کسي که در مورد تو به مجله ها گفته بود که اگه ميخوايد...
زشت ترين ستاره ي سينماي هندوستان رو ببينيد ، بريد و سانا عظيم رو نگاه کنيد
شايد اينم گفته که اگه سانا عظيم براي من مجاني هم کار کنه
من هيچوقت باهاش کار نميکنم
اينجور افراد رو نديده بگير ، فراموشش کن
هي نيکيل چه خبر؟ - سلام ، چه خبرا؟
عزيزم من الان برميگردم
داداش جون ، چقدر شد؟
هيچي! مجاني؟!
چه مهموني اي رفيق! همه چيز مجانيه! به سلامتي
اون داره اينطرفو نگاه ميکنه ، زود بهش سلام کن و فيلمنامه رو براش تعريف کن
ديوونه شدي؟ فيلمنامه رو براش بگو!
اونطرفو نگاه نکن ، ازش دوري کن
دوري کنم؟ چي داري ميگي رفيق؟
ما از اونايي نيستيم که فيلمنامه رو تعريف و دست مونو رو کنيم
خودش براي حرف زدن با ما مياد
خودکار و کاغذ در بيار - خودکار و کاغذ؟!
بنويس - باشه ، باشه
وقتي اصول زير پا گذاشته ميشه ، مقابله کردن ضروري ميشه
اگه زنده اي ، زنده به نظر رسيدن ضروريه
عاليه
بله استاد! من تمام زندگيم با اين اصول زندگي کرده م
من ترسي ندارم ، اگه ميخواي ستاره باشي برو خونه ت
و اگه با من مشکلي داري ، خيلي بده - سلام
من سانا عظيم هستم
تو زندگي واقعي زشت تر به نظر ميرسي
آدم خيلي بي ادبي هستي
اسمت چيه؟ - اشکال نداره ، ادامه بده ، ادامه بده
آدم تحصيلکرده و عاقلي به نظر ميرسي
با کوچيک ديدنِ ديگران ، خودت رو بزرگ مي بيني
اين کار در شان تو نيست
چرا تو مجله ها در مورد من حرفاي بي ربط ميزني؟
براي تبليغات بي ارزش؟!
خانم! براي فرار از حقيقت ، اين راه خيلي قديميه
برين آينه رو بشکنيد و زشتي تون رو از خودتون پنهان کنيد
درضمن ، خودتونم اينو ميدونين...
چيزي که شما بهش ميگيد مزخرف...حقيقتِ محضه
حقيقت چيه؟ که من زشتم؟
تو منو زشت مي بيني؟
من زشتم؟
نه
ديدي؟
دوستت ، طرفِ تو نيست
و من نميخوام با اينجا وايستادن وقتم رو هدر بدم
چيکار ميکني رفيق؟ - مشکل همينه خانم
تو اين دنياي دروغين ، کسي که راست ميگه هميشه تنها مي مونه
چه احمقي بودم من! تو شهر کورها ميخواستم آينه بفروشم
ولي در اين هيچ راهي ندارين ، بايد بپذيرين
که تو اين دنياي فيلم ، شما يک نمونه ي زنده و عيني از زشتي هستين
سر تا پات فقط دروغه ، دروغ فقط يه نگاهي به خودت بنداز
No comments yet. Be the first to leave one.