The first 200 lines.
.از صدای زنگ ساعت متنفرم
الان خاموشش میکنم
بمون
.میدونی که نمیتونم
یه تخت گرم و نرم دارم
و چندتا لباس زیر که .اسم تو روشون نوشته
،قول بده که بعد تموم شدن قرارداد بعدیت
.چند روزی رو استراحت کنی
.فقط من و تو
.قول میدم
.فقط خودم و خودت
امروز اون قرارداد مزایدهای که
چند هفته اخیر روش کار میکردیم .رو نهایی میکنیم
.برامون خیلی خوب میشه
.حتماً که میشه
.قراره یه قرارداد خوب باشه
و وقتی که نهایی شد میتونیم جش بگیریم
.بنظر که فکر خوبیه
میدونی، هنوز درک نمیکنم که چرا مردم برای نقاشیهای قدیمی
و چندتا خط خطی درهم برهم روی یه صفحه .اینقدر پول هزینه میکنن
.چون تو اصلاً سلیقه نداری عزیزم
شنیدی؟
چی رو؟
قسم میخورم که یه چیزی شنیدم .اوه، یادم اومد
.گفت که یکی از اینها میخوای
.تو واقعاً یه فرد خیلی متفاوتی
.و تو دقیقاً برای همین عاشقمی
بن؟
داری چیکار میکنی؟
.یکی اینجا بود
چی؟
یه نفر دقیقاً همین جایی که الان هستی، وایستاده بود
.نه، جز من کسی نیست
حالت خوبه؟
.آره، آره، خوبم
مطمئنی؟
آره، روزت چطور بود؟
راستش رو بخوای بد شروع شد بعدش هی بدتر شد
گمون کنم که مزایده خوب پیش نرفت پس؟
.خلاصه بگم، نه پیامی، نه زنگی، هیچی
.همهی اسناد رو آماده کرده بودیم
.فقط اتلاف وقت بود
.الان حتی جواب تلفنهامون رو هم نمیده
،پس بعد از روز سخت حضرت آقا سر کار
شاید یه راهی باشه .تا کمک کنه که ذهنت آروم بشه
معذرت میخوام، اما فقط میخوام .یه دوش بگیرم و برم بخوابم
...یه روز خیلی س
.اشکالی نداره، فقط بخواب و استراحت کن
.باشه، ممنون
.سلام الی
دختر محبوبم حالش چطوره؟
خوبم، فقط دارم روی پایاننامهام کار میکنم
.و حسابی دیوونهم کرده
پانزده هزار و ششصد و هفتاد و دو کلمه .و داره اضافه هم میشه
چقدر دقیق .و همینطور خیلی عذابآور
.آره هست
.خداروشکر که جای تو نیستم
.ممنون که برات مهمه
،خب دوستها برای همین هستن
.اما اگه سرت شلوغه میتونم قطع کنم
.نه، مشکلی نیست
.راستش رو بخوای یکم حواسپرتی هم بد نیست
.امیدوار بودم که همین رو بگی
به گمونم خیلی وقت شده که
.دیگه از اون دورهمیهای دخترونه نداشتیم
چطوره که من و تو بریم پارتی؟
امشب؟
آره، چرا که نه؟
با اینکه مهمونی رفتن .با دوستم رو خیلی دوست دارم
.اما امشب نمیتونم
سهشنبه چطوره؟
.عالیه، خیلی خوب میشه
صدای چی بود؟
صدا رو شنیدی؟
آره، البته که شنیدم صدای چی بود؟
لوسی؟
لوسی؟
چی شد، حالت خوبه؟
.آره، یه کلاغ بود
منظورت چیه؟
صدایی که شنیدیم .صدای یه کلاغ بود که به پنجره خورد
مرده؟
.فکر کنم
...عجیبه، اونا معمولاً خودشون رو
،اونجوری نمیکشن، مگه اینکه ...یه بار یه چیزی
لطفاً، الان واقعاً حس و حال نشانهها
.و حرفهای خرافاتی رو ندارم
فقط یه دقیقه صبر کن .تا اینو تمیز کنم
.بعدش دوباره بهت زنگ میزنم
.خیلیخب، مشکلی نیست
اگه کمک خواستی خبرم کن باشه؟
.بعداً صبحت میکنیم
.بعداً صبحت میکنیم
حال عشقم چطوره؟
.دلتنگ توـه
روزت چطور بود؟
چیه؟
.هیچی، فقط دارم از منظره لذت میبرم
.ممنون
.خود شما هم همچین بد نیستین جناب
امروز با جیسون صحبت کردی؟
چیزی نگفتی مگه نه؟
میدونی که نمیتونی این رو عقب بندازی؟
...گفتم که - .آره، کاملاً یادمه چی گفتی -
نمیشه وقتی برگشتم "بگم "سلام عزیزم من اومدم خونه
و بعدش به کار خودم برسم؟
،اگه واقعاً میخوای بدونی که روزم چطور بوده دقیقاً مثل دیروز بود
.افتضاح
روز تو چطور بود؟
.بیشتر کارهام رو انجام دارم
.بعدش با دوچرخه ورزش کردم
.و یه کلاغ خودش رو با کوبیدن به پنجره کشت
چی؟
میتونم یه سوال بیربط بپرسم؟
میدونم ممکنه یکم .عجیب و ناگهانی باشه
اما صاحب قبلی این خونه کی بوده؟
آخه اون چه ربطی داره؟
.فقط کنجکاوم
.نمیدونم
.یه ساختمون نوسازه
،صاحباش دیگه لازمش نداشتن
از اینجا رفتن .فکر کنم رفتن استرالیا
در مورد خونه چیزی بهت نگفتن؟
در مورد چی باید بهم میگفتن؟
اینکه اتفاق عجیب یا غیرعادی نیفتاده؟
چرا باید همچین چیزی بهم بگن؟
.نمیدونم
.شاید اتفاقات عجیبی براشون میفتاده
منظورت مثلا تسخیر شدنه؟
.شاید
.واو، عجب صحبتهای هیجانانگیزی
،لطفاً، فقط از موقعی که اومدیم اینجا
.یکم احساس ناامنی میکنم، همین
ناامنی در چه مورد؟
.مثلاً نمیتونم آروم باشم
آخه این یعنی چی؟
فقط بعضی مواقع احساس میکنم .که توی خونه تنها نیستم
!این خونهی لعنتی تسخیر شده نیست، لوسی
میدونی چیه؟
.نگرانش نباش
.نیستم، میرم بخوابم
.بن، اینجوری نکن
!بن
.قطعاً عجیبه
مطمئنی که یه خل و چل نبوده
که میخواسته سر به سرت بزاره؟
وقتی عکس رو گرفتم .کسی اونجا نبود
بیخیال، ببین خیلی تابلوعه
که یه جور مشنگه که یه کت یا همچین چیزی تنشه
.دروغ نمیگم
همیشه خبراش هست که مردم
از این شوخیها میکنن
اون قضیه دلقکها که ترند شده بود رو یادته
.که مردم با لباسهای دلقکی میگشتن
.عجب قضیه ناجوری بود
.مطمئنم که کسی اونجا نبود
هیچکس اونجا نبود .وقتی که عکس رو گرفتم
.هیچکس
...اگه اینجوریه که تو میگی
.پس فکر کنم حق داری که بترسی
قضیه چیه؟
.سرکار خانم، شام تا ده دقیقه بعد آماده میشود
.تقاضا دارم که تشریف بیاورید
.اگر مایلید که از غذاهای منو میل کنید
.که به همراه عشق سرو میشود
منوی غذا چیه؟
.پیتزا و چیپس
!اوه غذای مورد علاقم
!واقعاً نحوهی رفتار با خانمها رو بلدی
.خیلیخب، میرم آماده شم
.لوسی، راجب دیشب معذرت میخوام
.تازگیها فشار کاری خیلی زیادی رومه
....و من فقط
گمون کنم کل دغدغهام شده کار
.ایرادی نداره، من میخوام برم و آماده شم
.بابت امشب ممنونم
.واقعاً بهش نیاز داشتم
دلخوری بینمون نیست دیگه؟
.گمون کنم بستگی داره که دسر چی باشه
.آه، دسر
فراموشش کردی؟
.خب نه کاملاً
.توی یخچال کاستارد هست
کاستارد؟
واو، واقعاً خرابش کردی سرکار آقا
.پس باید یجور دیگه جبرانش کنی
چجوری؟
.راهش رو خودت باید بفهمی
داشتم در مورد اون عکسی که
.یکم پیش برام فرستادی فکر میکردم
...فکر میکردم که
میشه اینو بزاریم برای بعد؟
الان فقط میخوام .این لحظه رو با تو لذت ببرم
.بدون مزاحمت
.بدون مزاحمت
.واقعاً خیلی خاصی
.خیلی خوششانسم که تو رو دارم
.ممکنه به این تعریفها عادت کنم
.بیشتر بگو
.جدی میگم
No comments yet. Be the first to leave one.