The first 200 lines.
.:.:ترجـــمه و زيــــرنويـس::.:. .:.:( شهنــاز (شـــهلاز:.:.
= قسمت 28 =-
ژانگ لینگ نشنیدی گفتم توی حیاط بازی کن؟ چرا گوش نمیدی ؟ زود باش برو بیرون بازی کن
بیا دفعه دیگه باهم توپ بازی کنیم و حباب بسازیم
بفرمایید
مادر زنم کجاست؟
رفته دیدن دخترش بهش گفتم که اون زنده است
چی؟
چی می خواستی بپرسی؟ من کار اشتباهی کردم؟
نه فقط نگران بودم
...برام سخت بود
شما از هم طلاق نگرفتین؟
این برای سول ری هم سخت می شه
سول ری رو از کجا می شناسی؟
کنار این خونه من خونه اونم تمیز می کنم از وقتی اومدم کره اون منو تنها نذاشته
وقتی که همه چیمو دزدیده بودن اون به دادم رسید
اون بود که بهم کار داد
اون هم نگرانم بود هم بهم کمک کرد
گفت خودش مراقبمه
اگه بخاطر سول ری نبود هنوزم فکر می کردم زندگیمو به دو هه کانگ مدیونم
فکر می کردم چون اون عشق بکسوکه حتما باید آدم خوبی باشه
مشخصات شین ایل سانگ
جین یون دیگه نمی تونه دو هه کانگ بمونه
اون نمی تونه طاقت بیاره
جین یو حتما همه کانگ ترک می کنه
منظورت از این حرفا چیه؟
یه کم تحمل کن ، یه برنامه ای برای این دوتا دارم
سمبه کسیه که اونو ترک می کنه؟
چی می تونه باشه؟ یعنی اون چی رو پنهان کرده؟
ما بدون اینکه ازدواجمونو ثبت کنیم زندگی می کردیم
وقتی جدا می شدیم من تو رو برداشتم پدرت یونگ گی رو
من از فقر خسته بودم از پدرت که فقط دنبال تحقیقاتش بود خسته شده بودم
وقتی کسی بهم پیشنهاد بازیگری داد دریغ نکردم
...با پشت سر گذاشتن جوونیم من
...پس اسم فامیل من
ازدواج کردم ...شاید بتونم زندگیمو عوض کنم
اون فکر کرد که می تونه یه کاری بکنه
تو داشتی بزرگ می شدی و منم میخواستم ریشه بدونم
تو داشتی برای خودت زندگی می کردی و فکر می کردی اون پدر واقعی خودته
وقتی که پدرت توی کوه فوت کرد و یونگ گی بدون هیچ ردی ناپدید شد
وقتی که من بفکر چیزایی بودم که از دست داده بودم
و پدر شوهرت اون مردو بهم معرفی کرد
برای چی پدر جین یون این کارو کرد؟
اون بهترین دوست پدرت بود
اونا با هم رفتن به کوه و اون تنها برگشت
اون تمام عمرش داره خودشو سرزنش می کنه
اون به تو و من بدون قید و شرز کمک کرده
توی کوه چه اتفاقی افتاد؟
در حال پیاده روی طناب پاره شده
در حالی که اونا مست بودن
...اونوقت یونگ گی اون موقع ...یه بچه تنها
اون بچه بین غریبه ها بزرگ شد....الانم توی یه کشور غریب زندگی می کرد
اون و دخترش ...تنها بودن
من از اون بزرگترم ولی نتونستم بهش
بگم من خواهرشم
منم نتونستم بهش بگم
من آوردمش کنار خودم نگهش داشتم
اما نمی تونم تحمل کنم بهش بگم
احساس می کنم لحظه ای که بهش بگم اونو از دست میدم
شما چی رو می خوای زام بپرسی؟
لطفا راحت حرف بزن
این برام عادت شده
من تمام داستان تو رو میدونم
نمی دونستم ، قبلا هیچی نمی دونستم
چشم و گوش من بسته بود
تا وقتی که من پاک باشم با اونا فرق دارم
درسته اینکه نمی دونستم یعنی توی جهل زندگی می کردم
یعنی در اصل ازش فرار می کردم
من دیگه نمی خوام فرار کنم می خوام با تو شروع کنم
من همه چی رو تنظیم می کنم اتفاقی که برای تو و برای پدر بچه ات افتاده
اگه اسنادو بخوای بهت میدم و اگه بخوای چیزی رو به پلیس گزارش بدی من میدم
از اول شروع می کنیم بدون اینکه چیزی رو از قلم بندازیم
من موقعیت و وجدانمو روی این موضوع گذاشتم تا همه چی رو آشکار کنم
من می خوام از تو و ووجو به درستی تقاضای بخشش کنم
یعنی می گی الان باید اینارو باور کنم؟
!مزخرف گویی رو تموم کن
سعی نکن منو گول بزنی ! چهار سال پیش رییس مین ته سوک م همینارو بهم گفت
اونم مستقیم گفت می خواد همه چی رو درست کنه ولی چندین بار قصد کشتن منو کرد
شما همه تون مثل همین ، تو ، هه کانگ و مین ته سوک همه تون مثل همین
برای چی تو؟ برای چی الان؟ برای چی؟
برای چی می خوای بخاطر من شرکت چئون نیون به خطر بندازی؟
از اونجایی که تو در خطری از اونجایی که می خوام بی گناهی خواهرتو ثابت کنم
هه کانگ مسئول اتفاقاتی که برای تو افتاده نیست
من باید اینو به هه کانگ ثابت کنم
چی ...گفتی؟
اونی؟
هه کانگ ...خواهر ته
اون خواهر دوقلوی توئه ، خواهرت این کارو نکرده
وقتی تصور می شد که هه کانگ مرده همه رو انداختن گردن اون
لطفا بهم یه کم وقت بده تا به هردوتون ثابت کنم خواهرت بی گناهه
ازت خواهش می کنم
به یونگ گی ...می خوام اول من بگم
ما مجبوریم اینطوری بهتره
همینطوری که خودتون گفتین لطفا با نگه داشتن یونگ کی و ووجو کنار خودتون مراقبشون باشین
...طوری که تنها نباشن و ترسی نداشته باشن
یونگ گی نونا
سلام
یونگ گی نونا لباس ورزشی های منو نشستی
...معلمم گفت اینا خیلی کثیفن
بذارببینم
اوه این واقعا کثیفه ، انگار قاب دستمال شده
من گشنمه ...چیزی درست نکردی؟
ساعت چنده؟ الان خیلی دیر شده آره؟
به محض اینکه غذا آماده شد خبرت می کنم تو برو مشقاتو بنویس
!با شه نونا ، نونا ، کمک
چرا شما برای شام نمی مونی؟
من شام درست می کنم- اوه نه -
منظورتون چیه؟ شما همینجا بمونین
یونگ گی اونی؟ - بله -
روز شنبه باید بیای مدرسه - می دونم -
کارای فردارو برام یادداشت کنید بذارین توی اتاقم لباساتونم بذارین برای شستن
اگه کفش ورزشی شستنی هم داین بذارین یه جا همه رو با هم بشورم
باشه فهمیدم
من اومدم
شما اینجایی
ین چیه؟
...سوک
برای چی دختر من اینجا داره رخت می شوره ظرف می شوره غذا درست و کنه و به بچه ها میرسه؟
برای چی هر کاری خواستی با دخترم کردی؟
چطور جرات کردی با دخترم این کارو بکنی؟
برای این کارا دختر منو نگه داشته بودی؟
تو باید می دونستی اون دختر منه ، اون دختر من بوده
چرا به من نگفتی؟ چرا؟
چرا؟ چرا؟ چرا تو به من نگفتی؟
برای اینکه ...بتونی اینطوری ازش کار بکشی؟
...من چیزی ..برای گفتن ندارم
همه چی تقصیر منه
لطفا منو ببخشید
! ببخشمت؟
چطوری می تونم ببخشمت؟ چطوری ببخشمت؟
!تمومش کن
نمی دونم به چشم شما چطوری اومدم
اما من اینجا با شادی وبا گرمی و با محبت زندگی کردم
اگه این چهار سال گذشته نبود من حتی تحمل زندگی رو نداشتم
هیچ کاری نمی تونستم بکنم
بخاطر سوک من زنده بودم
اون منو نجات داد ازم محافظت کرد و باعث شد عوض بشم
و از گرمی وجودش بهم بخشید
اون این چهار سال زندگی رو بهم هدیه داد
سونبه
خیلی وقته ندیدمت
بفرما بشین
چیزی می خوری برات بیارم ؟ احتمالا این وقت روز قهوه نمی خوری برات چای بیارم؟
فقط بیا بشین
حدس میزنم بخاطر من نیومدی
اگه می خوای چیزی بگی ..بگو
بخاطر این نیومدم
اومدم برای شنیدن حرفات...و افکارت
فکر نکنم که اینطوری باید با سوء تفاهم پیش بریم
سوء تفاهم؟ این منم که از اول دچار سوءتفاهم شدم
و این موضوع اول برای دو هه کانگم پیش اومد؟
چهار سال پیش با همین روش با دو هه کانگ برخورد کردی
من خیلی پشیمونم
می دونی که الان تو عاشق دو هه کانگ نیستی؟
تو الان عاشق زنی هستی که هیچ نشونی از دو هه کانگ نداره
زنی که باهات غریبه است و هیچ ربطی بهت نداره
اینو اول از همه دو هه کانگ بهم گفت
که اون الان عاشق شوهرش نیست
اون الان عاشق یه مرد غریبه است به اسم چوی جین یون
تو و اون زن به هم وابسته شدین
اما وقتی که هه کانگ دوباره برگرده هر دوتون پس می کشین
سونبه توانایی رو یارویی با این موضوع رو داری؟
وقتی اون کامل برگرده اگه چیزایی که در موردش نمی دونی برگرده
اونوقت می خوای چیکار کنی؟
اعتماد به نفس فرار دوباره از اون زنو داری؟
داری؟
در مورد خودت بگو ، نه در مورد من و هه کانگ
داستان من و اونو بذار کنار و در مورد خودت بگو سول ری
اول جواب منو بده
اون یه غریبه برای من نیست اون یه زن دیگه برام نیست
اون برای من اون اولین و تنها زن زندگیمه برای من اون همون زنیه که فراموش کردم من ازش چهار سال پیش فرار کردم
برای من اون فقط هه کانگ
ما دوتا رزهایی با هم داشتیم که تو در مورد اونا چیزی نمی دونی سول ری
من نمی خوام فرار کنم نمی تونم فرار کنم
در حال حاضر می خوام این کارو بکنم
چرا با من اوکارارو کردی؟
کفشتو بهم قرض دادی و حتی پام کردی
چترتو بهم دادی و نگرانم بودی
...نگام کردی و دستمو گرفتی
برای چی اینکارارو باهام کردی جین یون؟
تو خوشگل بودی
خالص ، عادل ، سرسخت و همیشه در حال تلاش بودی
همونطوری که هه کانگ بود
بخاطر احساست بهم ناراحت بودم
بدون نگاه به آینده ، بدون نگاه به اطراف و یا بدون نگاه به پشت سرت
من احساس بدی داشتم که تو فقط دنبال من و دنبال عشقت بودی
من بخاطر این اشتیاف می خواستم تشویقت کنم
همونطوری که با هه کانگ بودم
تو مثل جوونی من و هه کانگ بودی
پس من ...یک جواهری مثل تو رو می خواستم تشویق کنم
تو هنوزم برای من همینطوری سول ری
از خودت محافظت کن ، از گنج خودت ، توی با ارزش ، خواهش می کنم
هیچ وقت هیچ علاقه زن و مردی بین من و تو نبوده
پس نگران ما نباش ، من و هه کانگ مراقب مسائل خودمون هستیم
اینکه ما بتونیم به این شرایط غلبه کنیم یا از پا در بیایم فقط خود ما دوتاییم که می تونیم انجامش بدیم
پس تو دخالت نکن کانگ سول ری
این یه خواهش نیست
این یه هشداره سعی نکن مارو متزلزل کنی
موضوع چیه؟ چیزی شده؟
دخترتونو دیدین؟
No comments yet. Be the first to leave one.