The first 200 lines.
مردگان متحرک :آنچه گذشت
تفنگت رو بزار زمین رو بیا بیرون
دیدی، هنوزم میتونی از این شرایط بیای بیرون
ما تفنگامون رو هم بدیم بهشون یعنی کاملا تسلیم شدن
پدرت... خودشو نکشت
من کشتمش
یا تبعدی رو انتخاب میکنیم یا اعدام
نمیتونی برگردی
متوجهم
تو از زمین خودت اخراج شدی
وسایلت رو بردار و برو
خنجرت یادت نره
مردهها به خاطر این گاوه اومدن این سمت
اینا همشون به خاطر کم آبی به زودی میمیرن
کله گله رو سر ببرین
میدونم، این بهترین تصمیمه
تصمیم من که نبوده
ملت اینو خواستن - نیک هم ازش حمایت کرد -
منم حمایت میکنم
ولی چنتا از گاوای شیرده رو نگه میداریم
میدونی، ما یه زمانی 400 راس گاو داشتیم
... این جا
اینجا دیگه اون مزرعه نیست
خب، تو هم هیچ وقت نمیخواستی که مزرعهدار باشی
فقط هیچ وقت فک نمیکردم این قدر بخواد منو عذاب بده
... ببین
دوباره بارون میباره و از نو شروع میکنیم
و اگر به اندازهی کافی زنده بمونیم من برات گاوای بیشتری میارم
بهت قول میدم
میدونی، اگر بابا میدونست که قراره چه بلایی سر این جا بیاد
حتما خودش رو میکشت
ببین ما نجات پیدا کردیم، این مهمه
تو مزرعه میشه زندگی کرد، اینو نمیشه دربارهی جاهای دیگه گفت
من میتونم
ورنون اشتباه نمیکرد
بازم... بازم از این جور جاها هست
اوتو امتیاز انحصار نداشت
شمال غرب اقیانوس آرام مرکز آماده سازی بود
سفر طولانیایه
جاهای نزدیکتری هم هست
ما یه کابین نزدیک مرز تو صحرای کوچیک داریم
به اندازهی کافی حیون برای شکار هست
...البته... البته خیلی نیست
به اندازهی دو نفره
داری جدی میگی؟
من برای هر چی که میجنگیدم از بین رفته
این الان دیگه فقط یه زمین مردست یه انبار که توش پر از مهماته
و ما خیلی خوششانسیم که اونو داریم
باید بیشتر از این میبود
هی
ما تو اون جا بهترهایم
به نفسی بکش
پاشدیم اومدیم ناکجاآباد
که نه زمینمون رو گسترش داد نه ما رو با هم دیگه دوست کرد
سود بیشتر، اهداف بزرگتر
بعدشم، تو الان رئیسی خوشحال باش
آره ولی رهبر که نیستم
اون دیگه برای تاگاست
واکر و مدیسون زنده نمیمونن دیگه بقیش به عهدهی ماست
و همین طور آلیشیا و پسر اوتو
جیک آدم ضعیفیه
درسته
میدونم که اونا باید اعتمادت رو جلب کنن
متوجهم
ولی تو هم باید اعتماد اونا رو بدست بیاری
واسه همین ما هم منتظر حرکت اونا میمونیم
نیک که موضع خودش رو مشخص کرده
بهش اعتماد داری؟
همه دارن
هیچ علاقهای هم به رئیس شدن نداره
برای همینه که باید باشه
استیکت رو دوست نداری؟
به اندازهای از این آشغالا داریم که تا یه سال تموم نمیشن
من نیستم
دارم خرابت میکنما
خیلی داغون شدی
میخوابی؟ - هی، جسته گریخته -
من یه مرد رو کشتم و الانم دارم تو خونش میخوابم
میتونی تو زمین برای خودت یه چادر بزنی - این الان جوک بود؟ -
تو یه پیر مرد دیونه رو کشتی که خانوادت رو نجات بدی
من اینکارو کردم که مامان مجبور نشه
تو نگرانشی؟
آره، معلومه
نگران تروی هم هستی؟
من پدرش رو ازش گرفتم
این چیزیه که شبا بیدار نگهت میداره؟
نیک، خوده تروی چنتا پدر کشته؟
چنتا دختر، چنتا پسر ؟
تو چیزی به تروی بدهکار نیستی
تو هم مثه اونی
تو هم مثه اون میخوای خودتو نابود کنی
شاید منم به اندازهی همون مریضم
ای خدا
این چیزا تو رو به کشتن میدن نیکی
تو نباید اینجا باشی
حالا که هستم
دوست داری بشینی ؟
نه
نمیتونم بشینم
چون اگر بشینم از هوش میرم
و نمیتونمم از هوش برم برای اینکه تو یه ماموریتم
خوبه که زندهای
فک نمیکنم تو هم اینو باور کنی
ولی تو منو نجات دادی
... به روش خودت، واسه همین
من اینجام که لطفت رو جبران کنم
یه فرضیهای که وجود داره اینه که
... یه چیز جدید، یه چیزی که
یه چیزی که بشه ازش لذت برد
یه فرضیهای تروی
یه هیولا پسر
فک کنم از صحرا بیاد
جایی که هیچ مانعی نیست
هیچی نیست که نزاره رشد کنه
بزرگتر از اون چیزیه که بتونی تصورش رو بکنی
از انجیل میاد
خیله خب دوتا انتخاب داری
یا این که از همین راهی که اومدی برگردی
قبل از اینکه اون سگ دیونه تو رو ببینه
یه اینکه من چند روزی میتونم قایمت کنم
تروی
یه راه سومی هم هست
الان باید به حرفم گوش کنی
باشه، چون ... این مهمه
... تا چند ساعت دیگه اینجا
تمام اینجا کلا ازبین میره
بازکن، در رو باز کن تروی
درو باز کن تروی - ازت میخوام که جیک رو خبر کنی -
برای اینکه میخوام اون، اینو ببینه
خیلی زیباست
تروی
باید دربارهی چیزای دیگه حرف بزنیم
نه، همه چیزی از یه سرچشمه میاد
خب پس، میریم بیرون مزرعه
اول پمپش میکنیم، بعد با کامیون میاریمش اینجا
این همون کاریه که مدیسون و واکر دارن میکنن
اون نه دیشب نه شبه گذشته تماسی گرفته
ما اصلا نمیدونم که اونا آب رو پیدا میکنن یا نه
یا اصلا اینکه برمیگردن یا نه
اونا برمیگردن
اونا از این سفر زنده برمیگردن
ولی اون چیزی که با خودشون میارن آلیشیا اون قدری نیست که بشه روش حساب کرد
به یه نقشهی دومی هم نیاز داریم
چطوری میتونی دربارهی رفتن حرف بزنی؟
من دارم برای اینجا میجنگم جیک
باید همین جا یه کاری بکنیم
چرا؟
ما همین جا میمونیم
باهاش کنار بیا
... نمیتونم با این همه داستان نگران تو هم باشم
ببین، آلیشیا، من نیاز ندارم که نگران باشی
اون موقعی که مراقبت بودم که از خداتم بود
خب، ازت ممنونم، دیگه به من دینی نداری
من این کارو نکردم که دینی به کسی ادا کنم
پس برای چی اینکارو کردی؟
برای کیه که داری میجنگی؟
مزرعهست؟ خانوادته؟
داری دقیقا برای چی مبارزه میکنی؟
میدونی، روزی که اومده بودی اینجا بنظر خیلی سردرگم میومدی
من داشتم به این فک میکردم که ازت سوءاستفاده کردم
بگو ببنم طوره دیگهای بوده؟
برو به جهنم - من میدونستم که چه شرایطی داری -
... و میدونم که بدون فکر بوده، ولی
ولی من خودم رو قانع کردم که تو واقعا از من خوشت میاد
واقعا همین طور بود
و همین طور هست - خب، پس این داستان چیه آلیشیا؟ -
این یه رابطست یا یه اتحاده؟
تمام این مدت این یه نقشه بوده؟
مدیسون با اوتو کار میکنه نیک هم که با تروی یار میشه
وقتی که تو... تو داری منو تحریک میکنی؟
تروی تو خونه بوده
یا خدا - آره -
این طوری بنظر میومد که چند روزه نخوابیده
فک کنم دیونه شده - الان کجاست؟ -
فرار کرده
گفتش که میخواد بهمون هشدار بده که یه اتفاقی قراره بیوفته
میخواست که تو این چیزه رو ببینی
خیله خب
خیله خب، مدیسون اونو برد سمته شمال اون، اونظرفا رو نمیشناسه
واسه همین هم احتمالا رفته دنبال خورشید و به پایگاه مرزی مککارتی رسیده
بریم - تروی همین طوری داره هزیون میگه -
اون داره جفتتون رو گول میزنه - خب مثه این که حقش کاری شده -
من بهش هشدار دادم که برنگرده و اونم باید باهاش کنار میومد
باید ببینمش
نیک، تو نمیتونی بری
من مسئولم
بعدشم، یکی باید حواسش به دوستپسرت باشه دیگه
جیک
نه، این بیسیمها به درد نمیخورن
فقط همین طوری دستت باشه
... ببین
من به خاطر خودت اینکارو کردم
تو آخرین مرد خوبی هستی که میشناسم
میدونی، تروی دیشب ممکن بود منو بکشه
چرا باید تو رو بکشه
خب، این کارو نمیکرد، ولی خودت میدونی که ممکن بهم آسیب بزنه
منظورم منم همینه... اون میتونست به هر کدوم از ماها صدمه بزنه ولی اینکارو نکرد
فک میکنم اون اومده بود که هشدار بده نه اینکه آسیب بزنه
،وقتی 12 سالم بود
گرگهای صحرایی داشتن گله رو ،در فصل زاد و ولد اذیت میکردن
No comments yet. Be the first to leave one.