The first 200 lines.
...آنچه در فصل قبل گذشت
مردم کتگات، همگی به شاه !جدیدتون درود بفرستید
میخوام کتگات رو از آیوار پس بگیرم
تو هیچ ارتشی نداری - شاه هارلد داره -
بیورن پهلوآهنین، سرنوشت دوباره ما رو به هم رسونده
باید همه باهم به کتگات حمله کنیم
خدایان تو رو از بین تمام انسانها برگزیدن
تو خیلی خوب میدونی که خدا نیستی
بیورن پهلوآهنین صاحبت شده - هیچ مردی صاحبِ من نمیشه -
حتی خوابشم نبین، شاه هارلد
ما همیشه مثل قبلیم
فقط وانمود میکنیم عوض شدیم
تقریباً مُردم، ولی دوباره متولد شدم
تنها چیزی که یاد گرفتم این بود که زندگی تو رنج و عذاب خلاصه میشه
.اونا زمزمه میکنن که من دشمنم !ولی دشمن اونان
.در زمانِ رگنار، همه آزاد بودن .اون هرگز مجبورشون نکرد بپرستنش
ثورا مُرده. آیوار زنده سوزوندش
شاه اولاف، من اومدم ازت بخوام به آیوار حمله کنی
و از مقامِ پادشاهی کتگات سرنگونش کنی
سرنوشتِ من اینه که آیوار رو بکشم
ما دو ارتش دیدیم که باهم در حرکت بودن
فرمانده یکیشون بیورن پهلوآهنین و شاه هارلد فاینهر بود
و اونیکی ارتش چی؟ - فرماندهش شاهی بود که نشناختیم -
ولی یکی رو شناختیم - برادرم ویتسرگ -
!بیاید و ببینید
!بیاید و مرگِ بشریت رو ببینید
اون یه هیولاست - باید جلوش رو بگیرید -
مردمِ کتگات، ما برای آزاد کردنِ !شما به اینجا اومدیم
من گذاشتم بیان داخل شهر
،درود بر شاه بیورن
پادشاه کتگات
!درود بر شاه بیورن
هیچکس هرگز اسمِ بیورن پهلوآهنین رو فراموش نمیکنه
ولی جنگ تموم نشده
« زیرنویس از سینا صداقت » .: SinCities:.
چرا اون احمقِ یه چشم همش زُل زده به من؟
هفتههاست که با ما تو جادهست
ازش خوشم نمیاد
به یکی از افرادمون بگو یه جای ساکت پیدا کنن و از شرش خلاص شن
اونا فقط مزدورن
من برای انجام هیچ کاری بهشون اعتماد نمیکنم
خب، پس شاید خودت باید انجامش بدی
حتماً
!بیورن
...مردمِ کتگات
،بهتون گفتم که وقتی شاه بشم
حکومتِ من خیلی با حکومتِ آیوار فرق میکنه
و قصد دارم سرِ حرفم بمونم
آیوار دیواری اطرافِ شهرمون ساخت
از ورود خارجیها جلوگیری کرد، آزادی بیان و اختلاف عقاید بین مردم رو ممنوع اعلام کرد
کتگات فقط میتونه از طریق تجارت ،پابرجا بمونه و شکوفا بشه
نه کشورگشایی. عقیدۀ من اینه
این جلسۀ شماست، متعلق به شماست
فرصتِ شما برای اینکه نزد من بیاید
،و هر درخواستی دارید ازم بکنید و من گوش میدم
من فقط خادمِ حقیر شما هستم
!شاه بیورن
اینا کی هستن؟
من اونا رو میشناسم
همۀ این مردها مشتاقانه با حکومتِ آیوار همکاری کردن
اونا به عنوانِ محافظانِ شخصیش خدمت میکردن
،به دستوراتش عمل میکردن هر دستوری که بود
هر چقدرم که بیرحمانه و فاسد بود
،بدونِ پشیمونی انجامش میدادن
بدونِ اینکه حتی به خانوادههای خودشون فکر کنن
اونا کسایی رو که شجاعتِ مخالفت باهاشون رو داشتن زنده سوزوندن
،و زنِ جوانی به اسم ثورا رو زنده سوزوندن
که عاشقش بودم
مگه نه؟
خب، این مردها گناهکارن؟
!آره! گناهکارن
و باید باهاشون چیکار کنم؟
این مردها رو ببرید
پسرم، مسئولیتهای کاملت به عنوان پادشاه رو فراموش نکن
همۀ این مردها گناهکارن
اونا جرائمی علیه مردمِ خودشون یعنی شما مرتکب شدن
!آره
و میدونم که همگی فکر میکنید اونا مستحق مرگن
!آره
ولی چیزی خیلی بدتر از مرگ هست، خیلی بدتر
من اونا رو تا ابد تبعید میکنم
اونا تبدیل به جانیهای فراری ،و اسکورگارمور میشن
،مردم جنگل
محکوم میشن تا ابد تو جنگل و سایر مکانهای متروکه زندگی کنن
املاکشون مصادره میشه
،داغِ اسکورگامور بهشون میخوره
و هرکسی میتونه با مصونیت اونا رو بکشه
این خیلی بدتر از مرگه
اونا نه به عنوان انسان، بلکه به عنوانِ اشباح زندگی میکنن
خارج از جامعۀ انسانی
هر روز مجبور میشن تصمیمها و جرائمشون رو به یاد بیارن
و ازشون پشیمون بشن
با این حال نتونن جبرانشون کنن
"تصمیمِ من اینه. هر کس موافقه بگه "بله
!بله
پس سرنوشتشون مشخص شد
!یالا! من رو بکشید
!در حقم لطف میکنید
تو تصمیمِ درستی گرفتی
امیدوارم
آیوار هرگز آزادشون نمیکرد
ولی من آیوار نیستم
این کیه؟ - اون یه وایکینگه -
اسمش آیواره
یه شب مست کرد و به همه گفت که یه زمانی شاه بوده
،اون شبیه پادشاه نیست و مثل شاه سفر نمیکنه
اون چی میگه؟
میبریمش کیِف
نه تا وقتی که پولِ اطلاعاتم رو بهم بدید
این آدما کین؟ - اونا روسن -
!حرومزادههای خسیس
به نظر میاد پول خوبی بهت ندادن
من رو کجا میبرن؟
به پایتختشون، جایی به اسمِ کیِف
فرمانرواشون کیه؟ - شاهزاده اولگ، غیبگو -
غیبگو؟ برای چی غیبگو؟
سوارِ اسب شو! تو با ما میای
تو چه مرگته؟ - اون چلاقه -
چلاقی که پادشاهه
!حالا دیگه همه چی دیدم
چی شده؟ - ،شاهزادۀ من -
ما شخصِ جالبی رو دستگیر کردیم
خودش ادعا میکنه پادشاهه و از طریق جاده ابریشم سفر میکنه
یه پادشاه؟
اهلِ کجاست؟ - اهلِ نروژه -
یه وایکینگ
نمیتونی راه بری
زخمی شدی؟ - ،نه -
من مادرزادی
چلاقم
!تو زبونِ من رو بلدی
یه زمانی زبونِ مردم منم بود
ما وایکینگهای روسیم
چی صدات میکنن؟
اسمم آیواره
صدام میکنن
آیوار، بیاستخوان
اسمت رو شنیدم
آیوار
بیاستخوان
شهرتت در امتداد جادۀ ابریشم رواج پیدا کرده
ولی چرا خودت الان از جادۀ ابریشم سفر میکنی؟
بدونِ معرفی کردن خودت؟
مثل یه دزد، هان؟
برادرهام قلمرو و پادشاهیم رو ازم گرفتن
من هیچی نیستم
و چیزی برای پیشکش کردن بهت ندارم، شاهزاده اولگ
قصد نداشتم با حضورم بهتون زحمت بدم
و داشتی کجا میرفتی؟
هیچ جا
هیچ نقشهای ندارم
فقط دارم از مجازاتِ برادرهام فرار میکنم
...خب
حالا اینجایی
کی میدونه حضورت من رو به زحمت بندازه یا نه
بذار ببینیم
ما اینجا سبکِ زندگی جدیدی رو در پیش گرفتیم
و این همیشه تعهد من به عنوان شاه بوده
که موفقترین مرکز تجاری تمام اسکاندیناوی رو بسازم
ولی به حمایتِ مداوم شما نیاز دارم
به خانوادهام نیاز دارم
مادر؟
امیدوارم تو کارت موفق باشی، پسر عزیزم
و مطمئنم که موفق میشی
ولی در آینده، باید بدونِ من انجامش بدی
متوجه نمیشم
چرا نمیمونی؟
به اندازۀ کافی جنگ دیدم
به اندازۀ کافی مرگ و میر دیدم
من چیزهای زیادی رو از دست دادم
دیگه نمیخوام... مقام اجتماعی داشته باشم
نمیخوام مسئولیتی داشته باشم
دلم میخواد یه زندگی کاملاً متفاوت داشته باشم
چطور میتونی این کارو بکنی؟
قصد دارم یه مزرعه بسازم
مثل همونی که رگنار و من اوایلِ ،ازدواجمون توش زندگی میکردیم
جایی که همگی خیلی توش خوشبخت بودیم
قصد دارم تو دشت و صحرا بسازمش
دور از دردسرهای ادارۀ یه شهر بزرگ و شکوفا
بذار منظورت رو روشن کنم
میخوای بازنشت و ناپدید بشی
مشهورترین زنِ جنگجوی کل اسکاندیناوی؟
کل دنیا - کل دنیا -
،در آینده تبدیل به یه کشاورزِ ساده میشی
یه شخصِ فراموش شده و گوشه گیر؟
آره
همین رو میخوام، اوبه
دیگه نمیخوام مشهور باشم
،باید من رو ببخشی، بیورن ولی من تصمیمِ خودم رو گرفتم
پس باید قبولش کنم
تصمیمش با خودته، مادر
هرجایی که بریم، به امید اینکه خدایان یارمون باشن و ازمون محافظت کنن
نوش
نوش
حالا، دوستِ من، وقتِ حقیقته
از این شاه آیوار برامون بگو
چرا امشب انقدر ساکتی؟
اصلاً حرف نزدی
تو از خانواده حرف زدی
ولی خانواده همه چی نیست
No comments yet. Be the first to leave one.