The first 200 lines.
آنچه در لــوسـیـفـر گذشت
دقیقاً قبلِ کشته شدنِ قاتل پدرت در تعقیبش بودی
میدونم ناجور به نظر میرسه
هر کسی که جو فیلدز رو کشته پدرم رو هم کشته
چی؟ فکر میکنی کار رئیس زندان بوده؟
این مرد پدرم رو کشته
تو خانوادهام رو از هم پاشوندی
هر چی که بخوای میتونم بهت بدم
تنها چیزی که میخوام اینه که بدونی دختر جان دکر تو رو دستگیر کرد
اسمش بوریس سوکولوفـه، اون رابط خلافکارهاست
ولی هیچوقت دستهاش رو آلوده نمیکنه
مردم "دروغسنج انسانی" صدام میکنن
پس تو یا به مسیر درستی راهنماییم میکنی
یا کاری میکنم که یه زندگی جهنمی داشته باشی
مامان، این لوسیفره. لوسیفر این مامانه
ماما دکر
تو باید همینجا روی زمین بمونی، بین همون موجوداتی که خوار میشمری
میخوای منو بفرستی سرِ زندگیِ شارلوت ریچاردز؟
تصمیم گرفتم غرق کارم بشم
وقتی بهم زنگ زدی سوپرایز شدم
تو هم نسبتاً جذابی
تنها جایی که احساس کردم منو میخوان و بهم احترام میذارن...
اینجا با انسانهاست؟
اینجا خونهی منه!
باهاش کنار بیا، مادر!
به نظر، تو به این موجودات وابسته شدی و من دلیلش رو متوجه نمیشم
بذار حداقل امشب رو شام مهمونت کنم
ببخشید
- ممنون - براتون میارمش
ممنون
نمیتونی اونو بکشی، مامان
معلومه که میتونم
فقط کافیه این دکمه رو فشار بدم
مامان، خواهش میکنم چاشنی رو بهم بده
نه. اون حشرهی کوچولو دلیلِ نیومدنِ لوسیفر به خونهست
کارشو که بسازم مشکل حل میشه
واقعاً میخوای به زور ازت بگیرمش؟
باور کن که به نفعته این کارو نکنی
ولی نمیتونم بهت اجازه بدم کلویی رو بکشی، مامان
از کی تاحالا میتونی...
سعی کردم بهت هشدار بدم
ظاهراً این جسم ناچیز بشری نمیتونه الهی بودنم رو مهار کنه
بفرما
بمب توی ماشینه
چه هیجانانگیز
مامان دست نگه دار!
دارم سعی میکنم کمکت کنم
من لوسیفرو بهتر از خودش میشناسم
اگه کلویی رو بکشی، تا وقتی قاتلش رو پیدا نکنه دست برنمیداره
وقتی هم که قاتل رو پیدا کنه، مامان
برای همیشه ازت متنفر میشه
بیخیال بابا
عمراً یه انسان کوچولو براش بیشتر از خانوادهاش مهم باشه
اون یوریل رو برای محافظت از کلویی کشت
خب...
مگه این یکی چه چیز خاصی داری؟
اینو نمیدونم
ولی مامان، لُب کلام اینه که
اگه بخوایم لوسی با ما بیاد خونه
اونوقت حتماً باید تصمیم خودش باشه که کلویی رو ترک کنه
این یکی خلاف انتظار بود
پس باید راه زیرکانهتری برای پایان دادن به این دلدادگی مسخرهی لوسیفر پیدا کنم
همه چی رو بهم بگو
خب راستش، چیزی واسه گفتن نیست
تو یه قرار داشتی
اونم با کلویی
این مسئلهی مهمیه، لوسیفر
باید برام تعریف کنی
میدونی که؟ به عنوان روانپزشکت
خب برای اولین بارم که شده نمیگم مسئله مهمی نیست و...
قرار که نبود، فقط شام...
مثل یه غذای مختصر بین دو دوست
غذا چطور بود؟
شنیدم ماهیخاردارشون حرف نداره
خب راستش... گفتنش سخته
از همه خجالت میکشیدین؟
درسته، خجالت، همون
ترسیدی، نه؟
چی؟
من شیطانم، دکتر
نمیترسم
پیش خودم فکر کردم که بهتره بدون هیچ هواسپرتیای از غذا لذت ببره
گوش کن، درک میکنم
با آخرین بحثی که داشتیم ترسیدی
الانم نگران بعدش هستی
نه میترسم، نه نگران هستم
کاملاً نه
ولی داری از حقیقت طفره میری
که بهش "دروغ" هم میگن
عمراً دروغ بگم. محاله
ولی بااینحال...
داری دروغ میگی لوسیفر
به خودت
یه توضیح بهت بدهکارم
جداً؟ چرا؟
به خاطر اینکه...
تموم شب رو توی رستوران در حالی که پیشخدمت یه گیلاس رقتانگیز بهم داد قال گذاشتی؟
میدونم چه بهونهای داری و نمیخوام اسم اون زنه رو هم بیاری، مخصوصاً امروز
راستش کاراگاه، نمیخواستم اینو بگم...
لوسیفر، واسه این کار وقت ندارم
داشتم میرفتم بیرون
بعلاوه، تقصیر من بود
باید میدونستم که تو چقدر میتونی خودخواه و بیملاحظه باشی
لوسیفر
چقدر باملاحظه
پنهلوپ
خیلی لطف داری
که در همچین روز سختی برای حمایت از ما اومدی
یه دست و پا باهات شرط میبندم که اون نمیدونه امروز چه روزیه، مامان
خب، راستش کارعاقلانهای نیست که اندام بینظیرت رو شرط بندی کنی، کاراگاه
مخصوصاً وقتی که میدونم امروز چه روزیه
امروز روز خیلی سختیه
چون...
- امروز... - امروز...
- اولین روزِ... - اولین روز...
محا...
- محاکمهی... - محاکمهی...
- قاتل پدرمه - قاتل پدرمه!
از نیچه نقل قول کردی؟ نه، وایسا ببینم
قاتل پدر تو. درسته، خبر داشتم
خبر داشتم. واسه همینه که اومدم. برای حمایت از شما
درمورد خودم چیزی نمیگم، چون این خودخواهیم رو میرسونه
- درسته - پس...
منو یه بیضهبند احساسی برای گوهرهای خانوادهی دکر بدونید
سلام
صبح روز شنبهست و زیادی سر حالی
آره، سر حالم
چرا؟
قضیه چیه؟
چیه؟ باید یه دلیل واسه خوشحال بودنم بیارم؟
آخه سوت میزنی
اخیراً بدنسازی کار کردی
لوسیون خوشبو
تو...
سکس کردی؟
نه بابا
نه، نه
الکی اونطور خشک نگام نکن، جونم
با این پوزخند آشنام
هنوز تو شُک هستم
میدونستم
- خیلی خوشگله - آره خب
- نه که تو خودت شبیه هیولایی - نه، نه، نه
باور کن، خیلی بهتر از منه
مثل یه الهه میمونه
اصلاً کم نذاشت
پس شاید اون همون کسی باشه که این بستهی عجیب رو برات فرستاده
یه بستهی عجیب؟
آدرس فرستنده آشنا نمیاد
پناه بر خدا
کاش میشد بگم که اولین باره همچین چیزی میبینم
اون بوریسه
کلویی حسابی قاطی میکنه
چه باوقار
مسلماً کاراگاه ویژگیش رو از شما به ارث برده
اینجا رو میگی؟
جادوی بازیگریه
متأسفانه... قبلاً تمرین میکردم
16 سال پیش این نقش رو بازی کردم
خب شاید مثل مسائل کونیه
دور دومش راحتتر میشه
بستهی محتوی سر جدا شدهی بوریس سوکولوف چند لحظه پیش به اداره رسید
چه وحشتناک!
بوریس کیه؟
شاهد کلیدی دادرسی
شاهد کلیدی ماست
اون تنها کسی بود که میتونست پری رو به گروه روسها ارتباط بده. الان بدون اون
کل پرونده ممکنه نابود بشه
وای خدا
خوش به حال جناب پری میشه
این بدترین اتفاقِ ممکنه
الان دیگه چه نقشهای تو سرت داری، مادر؟
ReSync To BluRay BY : AMiR SPB AMiR SalehiPoor
تنظیم دقیـــــــق با نــــــسخه بــــــــــلــــــوری تــــــوســــط " امــــیر صالحـــــی پـــــور "
خبر نداشتم شارلوت ریچاردز وکیل مدافعِ پریه
دیگه کم کم آرزو میکنم کاش نجاتش نداده بودیم
نگران نباش کاراگاه
شنیدم شارلوت از وقتی که ناپدید شده بود زنِ دیگهای شده
پس شاید دیگه اون کوسهی قبلی نباشه
حداقل نه توی دادگاه
همه بر پا
جلسهی دادگاه شروع میشه
قاضیِ محترم استرادا قضاوت رو به عهده دارن
باتوجه به مرگ ناگهانی شاهد کلیدیِ شاکی
به گمونم وکیل مدافع میخوان اتهامات موکلش حذف بشن
دادخواست حذف اتهامات؟
چرا باید اینو بخوام، عالیجناب؟
به نظر دندونهای کوسه کُند شدن
عذر میخوام
یه مدت نبودم
خب
میفرمایید با مرگ بوریس
شاکی شواهد کافی برای ادامهی رسیدگی به پرونده نداره؟
پس اگه ما درخواستِ حذف اتهامات ندیم
احتمالاً از خودش یه احمق تمام عیار میسازه؟
عالیجناب، پروندهی ما خدشهناپذیر بوده و هست
شاکی شواهد زیادی داره تا ثابت کنه 16 سال پیش
متهم، پری اسمیت
No comments yet. Be the first to leave one.