The first 200 lines.
!ول کن
دستم رو ول کن، عوضي
"نميدونستم کجا هستم"
"يا کي من رو به اونجا برده بود"
"يا چرا من رو به اونجا برده بودن"
"سردارجي، زندگيم نابود شده"
"زندگي تو هم بزودي به همين روز ميرسه"
عوضي
زنده باد هند، قربان
بيبينکا 623 فعال شده
"دفتر نخست وزير"
انجام شده، قربان. بيبينکا 623 فعال شده
چهل روز بعد، وقتي از اون دخمه" " اومدم بيرون، تمام فکرم به انتقام بود
"ميخواستم هر کي که اين کار رو با من کرده، بسوزونم"
"ايسا، پارولکار، همهشون"
"فهميدم اين بازي به اون احمقها ختم نميشه و بزرگتر از اين حرفهاست"
"بزرگتر از شما، بزرگتر از ما"
"من هيچوقت اشتباه نميکنم، سردارجي"
"گفتم ترويديا جون سالم به در ميبره"
"قسم ميخورم درست گفتم"
"اين معما رو حل کن و به جوابهايي که ميخواي ميرسي"
:اينستاگرام و تلگرام رسمي رسانه ما @BollyCineOfficial
قربان، اين اعلاميه رو تو زيرزمين پيدا کرديم
مثل اينکه اعلاميه جذب نيرو يه سازمان تروريستي باشه
معمولاً وقتي يه نقشه بزرگ دارن، از اينا پخش ميکنن
و نوشته که زمان جنگ رسيده
داعش در تلاش بوده به هند وارد بشه
ممکنه کار اونا باشه؟
نه. اين اواخر داعش رو از نزديک رصد ميکرديم
هيچي اونجا مشکوک به نظر نميرسه
مامور ما، انجلي ماتور
داره درس حزب الدين رو ميخونه و از بلوچستان بهش پيغام دادن
ماريو؟ - بله قربان -
يه جلسه در اين مورد تشکيل بده
...لشکر، داعش و حزب الدين
فعلاً برين سراغ اينا
حتماً قربان
سرتاج
آفرين
تو هم به گروه ملحق ميشي؟
بله، قربان
قربان، افسر ماجد خان در زمينه فعاليتهاي تروريستي تخصص داره
حتماً
ماجد، اين پرونده رو سرتاج دست ميگيره
بله، قربان
الان تو رئيسي
جشن بگير
اون محموله اسلحه ارتباط مستقيمي با سازمان بونسله داره
حزب الدين چه ربطي به اين موضوع داره؟
يعني بونسله نميتونه براي کس ديگهاي کار کنه؟
اينطور فکر ميکني؟
تو هيچوقت پروندههاي بزرگ رو دست نگرفتي واسه همين نميدوني شاهيد خان کيه
اون تو همه چيز دست داره از انفجار سال 93 در بمبئي تا هواپيماربايي کانداهار
بايد يه نگاهي بندازيم
تو شاهيد خان رو پيدا کن
منم دنبال پدر سومِ گايتونده ميگردم
:ترجمه تخصصي از رسانه فرهنگي هنري ما مترجم: سارا - ويرايش: فاطمه
همين بود
چيزي نيست
"قراره 25 روز ديگه چه اتفاقي بيفته؟"
"پدرم قراره همه رو نابود کنه، اما من تريويدي رو نجات ميدم"
"کدوم پدر؟"
"پدر روحاني روستا؟"
"نه، آقا. من سه تا پدر دارم"
"اينا همه تقصير اوناست"
اولي ترس رو به جونم انداخت. دومي بهم" "شجاعت رو به رو شدن با اون ترس رو داد
"آخري که از همه بيشتر دوسش داشتم"
"بهم خيانت کرد"
زمان رو ميشه تسخير کرد
چون زمان موج راديواکتيو هست
محو ميشه و براي هميشه باقي ميمونه
يه دايره ست
و اين دايرهِ زمان به چهار بخش تقسيم ميشه
چهار يوگا
مگا؟
مگا
بله؟
بيا يه بار ديگه تلاش کنيم
مزخرف نگو
جدي ميگم
جدي ميگي؟
باشه
پس بيا جدي حرف بزنيم
چرا حالا!؟
...چون
نميتونم اينطوري ادامه بدم
يکي يکي
دارم همه رو از دست ميدم
حس ميکنم تنها موندم
...ميترسم
تو هم من رو تنها بذاري
خلي وقته تنهات گذاشتم، سرتاج
مگا، خواهش ميکنم
خواهش ميکنم، اينطوري نگو
فقط دعوا ميکنيم
نه
ديگه خيلي دير شده
"خودتم نميدوني داري چيکار ميکني، مگه نه، سرتاج؟"
"حتي منم نميتونستم بفهمم"
"زندگي اونجا، عجيب بود"
"با اينکه سعي کردم يه نگهبان رو شکنجه کنم"
"يه کلمه هم درباره جايي که بوديم چيزي نگفت"
"حالا اون مرده و ديگه به درد نميخوره"
"شعلههاي سوزان انتقام درونم جريان داشت"
"وقتي در اون آب سرد به سمت بمبئي شنا ميکردم"
"هر روز شنا کردم"
"هر روز يکم بيشتر از روز قبل به بمبئي نزديک ميشدم"
"روي قايق کاري براي انجام دادن وجود نداشت"
هر روز شنا ميکردم و ماهي بدمزه " "مي خوردم و به گوپالمات فکر ميکردم
"اين زندگيم بود"
"تا اينکه يک روز، در دوردست"
"راه نجاتم رو ديدم"
اين رو بگير
باشه، قربان
کيفتون
بذار اول خودم باهاش حرف بزنم
امر ديگهاي باشه؟
خانم، شما نميدوني اين مرد چقدر خطرناکه
يکي که قرار بوده حواسش بهش باشه کشته شده
کجاست؟
همينجا خوابيده بود
کسي وارد اتاق شده؟
!گانش
حرومزاده، اون کليدها رو ميکنم تو حلقت
بيا
بگريش
بعد تو حلق هر کي ميخواي بکنش
چيکار ميکني، گايتونده؟
ميخواستيم بيام باهات حرف بزنيم - خفه شو بيشعور -
ميخوام برگردم به بمبئي. گوپالمات
هنوز نميتوني برگردي، عشقم
تو ديگه کي هستي؟ - يه دوست -
شماها چي ميخواين؟ بگين
برداشتين من رو اينجا زنداني کردين
يه کشور در آفريقا هست به اسم کنيا
يه شهر داره به اسم مومباسا
خيلي نزديکه
شنيدم سعي داشتي تا بمبئي شنا کني؟
تلاشت رو بکن، فقط 188 سال طول ميکشه خودم برات حساب کردم
ماراتي که بلدي،هان؟
"وقتي اونجا زنداني بودم"
"اون داشت من رو فراموش ميکرد"
"افراد تريويدي مسجد بابري رو نابود کردن"
"ايسا با همکاري عضو داعش، شاهيد خان، در شهر بمب گذاشتن"
"و پليسها رو رواني کرده بودن"
"ميخواستن همه برن"
بلندش کنيد
هي، بردگان شهروندان! يکم احترام از خودتون نشون بدين
راه بيفت
به من دست نزن، خودم ميتونم راه بيام
"من و ايسا ناپديد شده بوديم، تعادل بمبئي بهم خورده بود"
"تمام سازمانهاي گانگستري نابود شدن"
"گوپالمات تبديل شد به يه شهر تباه شده"
فکر کردين ميتونم اينطوري فرار کنم؟
"هونطور که کشور در سال 1947 دو قسمت شد"
"بمبئي هم در سال 1993 ريز ريز شد"
بعضيها کنترل شهر رو بدست گرفتن و " "بعضي ديگه چارهاي جز اطاعت نداشتن
"شهرم داشت ميمرد"
اسمت چيه؟
کوسوم يدي ياداو
چي ميخواي؟
اينجا تو کنيا براي ما کار کن
من از هيچکس دستور نميگيرم
براي اينکه عدالت رعايت بشه، همکاري ميکنيم
کارت رو اينجا شروع کن
و افرادت رو آزاد ميکنم
ميخواي از ايسا انتقام بگيري، درسته؟
ميتونم کمکت کنم
شما کي باشي؟
تو بمبئي چندتا دوست دارم
و اينجا؟
اينجا هم همينطور
همکاري!؟
اوني که پشت تلفن بود، کي بود؟
کدوم تلفن؟
هموني که تو زندان باهاش حرف زدم
زندان؟
خودت رو به خري نزن
تو من رو آوردي بيرون، مگه نه؟ پس خودت ترتيب اون تماس رو داده بودي
آره، گوروجي
موعظههاش
همينطور، اگه خواستي اين دکمه رو بزن
گوش ميده
اولين نماينده ويشنو، ماتسيا، همون ماهي
سر آغاز زندگي انسان روي اين سياره است
ما انسانها به عنوان ماهي زندگي رو شروع کرديم
يه روز، خدا از آفرينش مخلوقش ذوق زده شده بود
تکهاي از روحش مستقيم به دريا افتاد
و يک ماهي اون رو قورت داد
قدرت اون قطره انقد زياد بود که ماهي رو خفه کرد
در جا
بيا. تموم
دانشمندان و سربازان و ولگردهاي بي هدف خيابوني
مرغ ميخوام
آرام و مشتاق، فرزانهاي با درخشش برفي
ماهي بعدياي که برام بياري مستقيم ميره تو حلقت
و تا وقتي برسيم به بمبئي اونجا شنا ميکنه
از وجود داشتن دست نميکشن
روح ما در تلاشه
"اون موقع همه اينا به نظرم مزخرف ميومد"
No comments yet. Be the first to leave one.