The first 200 lines.
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
!خانوم سسیلیا
!لورن؟
.بیشتر از اونیکه شنیدم بوده محتاطی
.من گیلبرت آلدریج هستم
ظاهرا،خواهر کوچیکم،هازالیتا،از من خیلی بد گفته
شما برادر هازالیتا هستید؟
هازالیتا درمورد من حرف زده؟
.اگه بخوام دقیق تر بگم،آبل گفت
.خب،چه بدتر
.راستی،مثکه بانو از خجالت آب شدند
سس— ام... چی شده؟
.اسمم
...همین حالا اسممو گفتی، و هنوزم
.بنظر میاد بانوی روحانی و کشیش وضعیتشون روبه راهه
میشه خواهش کنم موضوع بانوی روحانی رو پیش خودمون نگه داریم؟
...اگه اینطوریه
.پس بریم پایین حرف بزنیم
Negar :مترجم
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
@AioSub | @AioFilmcom
قسمت هشتم
میراث فردریکا
تو دست سسیلیارو گرفتی؟
از بین تموم کارایی که میتونستی بکنی
.تو باورنکردنی هستی،داداش
...یه همچین حرکت احمقانه ای .بیخود نبود لورن نگران بود
.شمادوتا خیلی به من لطف دارید
.هازالیتا،خیلی وقته هم دیگه رو ندیدیم
!یکم مهربون باشی به کسی برنمیخوره
اوه. رنگ موهاتون مثل همه،نه؟
!معلومه که هست
!این رنگ رو از مادرمون به ارث بردیم
...مثل خواهر کوچیکه
خیلی فوق العادس،مگه نه؟
.بنظرم بهتره آدم وار معرفیت کنم
.این داداش بزرگتر منه، و کسی که آبل رو استخدام کرد،گیلبرت
.پدرمادرمون رفتند سفر،در نتیجه اینجا نیستند
.و در نبودشون گیلبرت مسئول اینجاست
این همون دعوای خواهر برادری
.جهت معرفی،منم لارنس هستم
.(و مراقب بانوی روحانی هم هستم(به کاراش رسیدگی میکنم
. پس،قبل ازهرگونه ملاقات باهاش،من باید مطلع بشم
این چیه؟
.خب،لطفا خیلی گارد نگیر
.خواهرم تاحالا دوستاش رو اینجا نیاورده
.خوشحالم میکنه
.لطفا برای چندروز آینده اینجارو مثل خونه خودتون بدونید
.قدمتون روی چشم
خب،بریم برای ناهار؟
!چه بخشنده
.داره خیلی بزرگنمایی میکنه،همش همینه
.اوف؛خیلی خوردم
!آبل
بله؟
.ظاهرا هازالیتا بادوتاشون گرم گرفته
.آره،همینطوره
.تلاش میکنه به روش خودش از قدیس سسیلیا محافظت کنه
.گرچه گاهی وقتا موفقم نیست
...حالا که به وقتایی که توی لاک خودش بود فکر میکنم
بنظرم اینکه ازت خواستم معلم خصوصی بشی بهترین کار بود،نه؟
.گرچه،خیلی مراقبت میخواد
.بذار اینم بخشی از کار در نظر بگیریم
.خب پس بهتره بهم ترفیع بدی
.بهش فکر میکنم
!هی،لارنس
از اوناشی که الکل میخورن یانه؟
.ب-بله،ظاهرا
.به آبلم گفتم،ولی خیلی لجبازه،الکل نمیخوره
.اوه،آره
.منم تاحالا ندیدم الکل بخوره
.خیلی مستقله،به حرف کسی گوش نمیده
با این اوصاف،جالبه که باهم جفت و جور شدن
.با هازالیتا،که خیلی قانون مداره
.گرچه،یکم مثل همن
.هم زورگوعه هم منعطفه
.گرچه،این بخشش بانمکه از نظر من
.برخلافش،وقتی کوچیک بود تند و تیز بود،البته بانمکم بود
.ظاهرا بهش خیلی افتخار میکنی
.حتما خیلی خوشحاله،که اینقدر دوسش داری
این چیه؟
توام وقتایی هست که میخوای درمورد بانوی روحانی،افتخار کنی(پز بدی)؟
درمورد بانوی روحانی؟
.اونقدر خوب هست که نظر هازالیتارو به خودش جلب کنه
.مطمئنم برای توهم،خیلی مهمه
.مواظب باش از دستش ندی
گیل
!لورن
.پس اینجا بودی
!بانوی روحانی
با آقای گیلبرت بودی؟
چی داری می نوشی؟
.الکل
.فقط یه ذره،میخورم
خانوم سسیلیا،شماهم،میخواید؟
!نه نمیخوان
روز بعد
.فکر کنم گفتند همین جور مستقیم بریم
.ولی نسبت به اونکه گفتیم فرق داره
!آبل بیدار نیست
لارنس،میشه تو با سسیلیا بری،لطفا؟
.و بنظر میومد اریک میخواست یه چیزی بگه
پس فعلا،میخوای دوتایی یه تابی بخوریم؟
!بله
!یه عالمه چیزای مختلف دارن
.اینا اکسسوریای متفاوت با گل هستند
نظرت درمورد این چیه؟
.از گل خشخاش الهام گرفته شده
!خیلی قشنگه
بخریمش؟
چی؟
،تو عاشق غذایی
...ولی خیلی ازین چیزا نمیخوای،پس
حالا که داری میخریش،چرا خودت نبندیش؟
.بفرمایید
چی؟چرا میدیش به من؟
،اگه یه هدیس
.پس اینم باید بخشی از فرآیند باشه
.که اینطور
.لورن
میتونی برام ببندیش؟
!فوق العاده ای لورن !انگشتات خیلی لطیفن
.بیخیال،بریم
.خیلی برام ارزشمنده
اومدن اینجا،توی این شهر با تو
!و اینکه برای اولین بار اسممو صدا زدی برام خاطرات خیلی خوبی شدن
نیازی به یادآوری نیست،نه؟
!چرا،معلومه که هست
میدونی،فقط بخاطر اینه که با اسم صدام نمیزنی؟
.خیلی روش کار میکنم تا یه روزی برام عادی بشه
.یه روز بعدظهر حتما
!اوه،لارنس! کله پوک
!بریم دنبال بقیه و ناهار بخوریم
!باشه
اسمش،هان؟
.این یه باغ قشنگ دیگس
...حالا که بهش فکر میکنم،این طرف شهر
قبلا اصلا اینجا نیومدم،نه؟
چرا اومدید اینجا تا همچین چیزی رو بخورید؟
!چون غیرعادیه
لورن،اینو باید مستقیم گاز بگیریم و بخوریم؟
واسه من بدنیست(در شان من هست)؟
چرا حالا داری اینو میپرسی؟
.مزه شهررو میده
!شهر
...شهر... شهر
.خب،لارنس
تو و سسیلیا کجاهارو دیدید؟
چی؟
.همون چیزی که انتظارشو داشتیم،چیزای غیرعادی،اکسسوری و این چیزا
!خب،بنظر منطقی میاد
شما چرا انقدر خوشحالی،خانوم هازالیتا؟
.اخیرا،بانو بیشتر بیرون میرن
!نمیخوام اینو از زبون همه مردم بشنوم
!ببخشید
.بخاطر اینه یکدفعه بانو بلند شد
.میرم یه چیزی بیارم پاکش کنیم
!منم باهات میام
لورن؟چیزی شده؟
.ن-نه
.نمیدونم چرا،سرم درد میکنه
چی؟
.حالم خوبه
،این اواخر خیلی نبوده
.ولی هراز گاهی از وقتی بچه بودم اینجوری میشده
،قدیس سسیلیا
دوباره بیش از حد ازش محافظت کردید؟
.نه. از اون اتفاق به بعد مراقبم
لورن،چند وقته اینجوری میشی؟
.امم،....اوه،درسته
.از وقتی از جلوی اون باغ رد شدیم
.بنظرم باید از حفاظت لورن کم کنی
!باشه
.اوه. داره کم میشه
.خوشحالم
آّبل،توی اون باغ چیه؟
...اون باغ
.مکان استراحت یه نفره،میدونی
یه نفر؟
.کسی که قبلا اینجا زندگی میکرد،بانو فردریکا
بانوی روحانی فردریکا؟
.بله
.احتمالا تحت تاثیر حفاظت بانو فردریکا قرار گرفتی
...ولی این یعنی
...منظورت این نیست که توی اون باغ
.آبل
دوباره داری این اطراف میچرخی یه کار یواشکی بکنی؟
. نه این نیست
درضمن،شما همه چیزرو نگفتید،نه،خانوم؟
،از وقتی به شهر برگشتیم
.میخواستم همه چیز رو توضیح بدم
...درمورد چیزی که دیدم،وقتی کوچیک بودم
.درمورد بانوی روحانی
.قدیس فردریکا رو یه خانواده پولدار به اینجا آوردند
به عنوان دختر یه خانواده متمول،من به دیدنش میرفتم
.بیشتر، موقعی که توی باغ استراحت میکرد،رفتم دیدنش
!هازالیتا
!دوباره امروز اومدی دیدنم
.اومدم یه تاج گل درست کنم
...موهای بلندش پریشون بود
No comments yet. Be the first to leave one.