The first 200 lines.
پتروچی را فراری دادید؟ چرا؟
پتروچی برادر مرا کُشت.
سه سال پیش.
اکنون زمان انتقام است.
اگر قصد جان به در بردن دارید، با من بیایید.
بروید و دستگیرشان کنید!
اگر میخواهید وان و کولانجلو را سرنگون کنید،
باید این کار را به تنهایی انجام دهید.
پلیس تورنتو.
آقایان، دستانتان را جایی بگذارید که قابل رؤیت باشند.
کارآگاه، شما نیز باید بپذیرید
که جامعهی سیاهپوستان این شهر،
به خوبی توسط پلیس محافظت نمیشود.
یقین دارم حق با شماست. اما عدالت خودسرانه
راهکار نیست.
بنده برای حفاظت از شما اینجا هستم.
واهمه دارم که خانم هارت خود را
درگیر امری نموده که از عهدهاش بر نمیآید.
مردم به شما اعتماد دارند. اگر به آنها نشان دهید
که هراسی ندارید، پاداش خواهید گرفت.
کلانتری شماره چهار و کارکنانش
زاید اعلام شدهاند.
شما نیز، خانم کربتری.
این تمام نشده، وان.
گمان میکنم که بسیار هم تمام شده باشد.
سه جسد در عرض چند روز.
اومم.
مردی، حدود چهل سال.
پیش از این دو جسد در سردخانه موجود است،
اما او را هم جا خواهیم داد. اومم.
صبح به او رسیدگی کنید. حال میتوانید به خانه بروید.
کارآگاه مورداک. شما اینجا چه میکنید؟
بازنشستگی یا هر چیز دیگر، اجتناب از صحنههای جرم
به طور فزایندهای دشوار میشود.
به خصوص صحنهای که اینقدر به محل سکونت نزدیک است. چه روی داده؟
شب گذشته یک جسد تحویل داده شد.
متأسفانه، فقط نگاهی سرسری به آن انداختم.
مردی حدوداً چهل و پنج ساله. و بعد؟
به گمانم هر عاملی که موجب این امر شده
در داخل بدن این مرد پنهان شده بود.
خدای من.
آنچه بنده متوجه نمیشوم این است که چرا.
آیا ممکن است کسی برای شما آرزوی صدمه کند؟
اگر چنین قصدی میداشتند، آن را در اینجا انجام نمیدادند.
خب، گمان میکنم این بهترین راه برای پنهان کردن
علت مرگ باشد. نه علت مرگ شما، بلکه علت مرگ فردی که آورده شده.
و گمان میکنم این واقعیت که شما همچنان اینجا حضور دارید
بدین معناست که هیئت نظارت اعتراضی
به برنامهی ایمنی محلهی شما ندارد؟
برعکس.
بنده و هیئت نظارت، از ابتکارات خانم هارت تمجید مینماییم.
همسایگانی که مراقب همسایگان خود هستند.
تعریف دقیق حکومتداری نیکو آن است
که دولت را از امور مردم دور نگه دارد.
چه حادثهی وحشتناکی.
حقیقتاً خرسندم که صدمهای به شما وارد نشده است.
متشکرم.
و شما، آقای مورداک.
چه عاملی شما را به اینجا کشانده است؟
تصور میکردم در جایی دیگر حضور داشته و
از دوران بازنشستگی خود لذت میبرید.
خانم هارت، وضعیت کنونی
سایر اجسادی که در سردخانهی شما بودند چگونه است؟
متأسفانه، غالباً سوزانده شدهاند.
خب، پس گمان میکنم این بدان معناست که علل مرگ آنها
نیز همچنان یک راز باقی مانده است.
رازی که اعضای فعال پلیس تورنتو
به زودی آن را حل خواهند نمود.
روز خوش، آقای مورداک.
آیا حداقل توانستید هویت آنها را محرز سازید؟
عرض کردم روز خوش، آقای مورداک.
این سردخانه ملک شهرداری است.
و از شما استقبال نمیشود.
خانم کربتری، پرونده. متشکرم.
نمیتوانم زیاد اینجا بمانم. باید قبل از آنکه متوجه شوند بازگردم.
بله. بفرمایید. بفرمایید.
سپاسگزارم، سارا.
نه آقای کولانجلو و نه افراد آقای پتروچی
که بازداشت شده بودند، هیچ اتهامی ندارند.
تمام اتهامات ساقط شدهاند.
اکنون کجا هستند؟ آیا جایی نگهداری میشوند؟
به دستور شهردار، همگی آزاد شدند.
بسیار خوب. امر دیگری نمانده؟
خب، این یک شایعه است.
همواره مشتاق شایعات هستم.
همسر شهردار از خانهشان نقل مکان کرده است.
آنها بدترین مشاجرهی ممکن را
درست در اداره داشتند. نه! چرا؟
گمان نمیکنم او بتواند دیگر شیطنتهای او را تحمل کند.
لطفاً، باید بازگردم. بله.
همگی دلتنگ حضور شما در اداره هستیم.
بنده نیز دلتنگ حضور در آنجا هستم.
آیا فکر میکنید بتوانید دریابید
که همسر شهردار کجا اقامت دارد؟
آنچه در توان داشته باشم انجام خواهم داد.
به عقیدهی حقیر من،
بهترین دروازهبان در انگلستان
و بالتبع، در جهان، تدی دیویدسون است.
از من دور شوید.
تنها پسر تیم ونزدی
که ارزش گفتگو دارد، پیتر وارن است.
صرفاً به این دلیل این سخن را میگویید که او ایرلندی است.
دقیقاً. به هر حال، چرا وقت خود را برای تیم وِنزدی تباه میکنید،
در حالی که تنها تیمی که ارزش حمایت دارد،
تیم سلتیک گلاسکو است؟
بهترین بازیکنان اسکاتلندی
همگی در انگلستان بازی میکنند. به همین دلیل سلتیک
در حال حاضر تیم افتضاحی دارد.
ممکن است در این مورد حق با شما باشد،
به خصوص وقتی که با تیمی مقایسه شود که
دههیچ به ویلا باخت.
نیازی نیست درباره آن اصرار ورزید، رایان.
آن یک اتفاق استثنایی بود، یک فاجعه. دیگر تکرار نخواهد شد.
خب، حداقل سلتیک برای جناح درست بازی میکند، اینطور نیست؟
و همچنین نیازی نیست درباره مذهب بحث کنید.
این یکی از راههایی است که ورزش را نابود میکند.
راستی، چه بلایی سر موهایتان آمده است؟
این؟
داستان سامسون را میدانید؟
اوه! ببینید چه کسی اینجاست.
بالاخره همه به سمت نوشیدنی رو میآورند،
مخصوصاً وقتی بیکار بمانند. چه مینوشید؟
من یک آبجوی اسپروس میل میکنم، لطفاً.
اسپروس... این دیگر چه شیطانی است؟
او هنوز هم پرهیزکار است.
آه، برایتان چای دم میکنم. این بهترین کاری است که میتوانم انجام دهم.
سپاسگزارم.
خب، چطور مرا پیدا کردید؟
همسرتان تقریباً نقشهای برایم کشید.
حدس میزنم در مورد انفجار سردخانه شنیدهاید؟
حادثهای وحشتناک. اما اگر قرار بود رخ دهد،
سردخانه به خوبی هر جای دیگری است.
حادثه نبوده است.
بفرمایید. خانم هارت معتقدند
که آن یک بمب بوده است. یک بمب؟
که درون بدن یکی از قربانیان کار گذاشته شده بود.
لعنت به شیطان. کسی آسیب دیده است؟
خوشبختانه، خیر.
اما یک نکته جالب در موردش وجود داشت.
آه، آه! بگذارید دم بکشد، مرد.
آن را تباه نکنید. این «طلای بَری» است
که شما مینوشید.
چه چیزی جالبتر از یک بمب درون یک جسد است؟
اولین شخصی که در صحنه حاضر شد،
کسی نبود جز چادویک وان.
این درست است؟
فکر میکنید این کار اوست؟
اگر اینطور باشد، این میتواند فرصتی باشد تا شغلهایمان را پس بگیریم.
چه کسی میگوید من این را میخواهم؟ شاید من کاملاً راضی باشم
که بقیه عمرم را در این میخانه به صحبت کردن درباره فوتبال
با آقای رایان بگذرانم، حتی اگر او هیچ چیز لعنتی در موردش نداند.
این را کسی میگوید که طرفدار وِنزدی است.
آقای رایان،
آیا افراد آقای کولانجلو یا آقای پتروچی را اطراف اینجا دیدهاید؟
از وقتی آنها را دستگیر کردید، خیر.
از آن موقع همه چیز آرام بوده است.
جالب است، مگر نه؟ اینکه هیچ کدام از آنها
داخل دادگاه را ندیدند،
به محض اینکه وان آنها را تحویل گرفت.
من گمان کردم شما صرفاً میخواهید درباره فوتبال صحبت کنید؟
نه اگر روده و احشایشان سردخانه را تزئین کرده باشد.
درباره سمپسون چه میدانید؟
واقعاً چیز زیادی برای معاینه وجود ندارد.
اما چیزی؟
همیشه چیزی هست.
سه جسد در سردخانه نگهداری
در زمان انفجار موجود بودند.
من هنوز علت دقیق مرگ را تعیین نکردهام.
آنها چه کسانی بودند؟ تونی پتروچی
و...
مارک کولانجلو.
اجساد سوزانده شده بودند.
بنابراین نمیدانم چطور جان باختند.
دشمنان در حیات. دوستان در ممات.
تکلیف آن یکی که دچار سوزش سر دل وحشتناکی بود چه شد؟
هنوز فرصت نکردم او را شناسایی کنم.
احتمالاً اد میلر بود.
او زمانی آورده شد که ما افراد تونی پتروچی را جمعآوری میکردیم.
اما مگر یک شخص دیگر هم نبود؟
بابی مارانو.
اما گمان نمیکنم او مارانو باشد.
قربانیای که به اینجا آورده شد چه قدی داشت؟
قطعاً شش فوت و یک یا دو اینچ. درست است.
مارانو نهایتاً پنج فوت و هشت اینچ است.
پس آیا مارانو نفر بعدی خواهد بود؟
یا او پشت تمام این قضایا است؟
وان پشت تمام این قضایا است.
و اگر مارانو درگیر باشد، به درخواست وان است.
خب، شاید چنین باشد. ما همچنان باید او را پیدا کنیم.
و پیدا خواهیم کرد. فکر میکنم برای این کار به کمک نیاز خواهیم داشت.
گمان میکنم این یکی به کار آید.
اکنون مطمئن شوید که آن یکی را از تابش آفتاب دور نگه دارید.
میدانم درباره گیاهان و نور آفتاب چه میگویند،
اما مقدار زیاد آن باعث میشود موجود ظریفی مانند امیلی
پژمرده شود و بمیرد.
امیلی؟ اوه، نام او این است.
ها. آیا عادت دارید به تمام گیاهان خود نامی بدهید؟
تنها به آنهایی که دوستشان دارم.
هوم. و من بسیار به امیلی علاقهمندم.
خب، در این صورت از برهم زدن رابطه شما دو نفر بیزارم.
No comments yet. Be the first to leave one.